لم یظهر مصطلح الأسلوبیة إلّا فی بدایة القرن العشرین مع ظهور الدّراسات اللّغویّة الحدیثة، ویعدّ شارل بالی (1865-1947م) مؤسّس علم الأسلوب فی المدرسة الفرنسیة، وخلیفة ""سوسیر"" فی کرسیّ علم اللّغة بجامعة ""جینیف"".والأسلوبیة هی تشبه عملیة نقدیة ترید أن تکتشف الأسس الجمالیة التی یقوم علیها الأثر الأدبی. ومن أبرز الأسلوبیات التی ظهرت، أسلوبیة الانزیاح.
والانزیاح یعدّ تفنّنا فی الکلام وتصرفا فیه یکسب النّصّ قیمة جمالیة، وینبّه إلی أسرار بلاغیة کثیرة، وهو من فنون التّواصل بین المبدع والمتلقّی؛ لأنّه یبرز إمکانات المبدع فی استعمال الطّاقة التّعبیریة الکامنة فی الّلغة، لإیصال رسالته إلی المتلقّی بکلّ ما فیها من القیم الجمالیة، فینزاح الأسلوب عن نمط الأداء المألوف المعتاد، لیحقّق ما یریده من أهداف یعجز عن توصیلها التّرکیب العادیّ.ولکن هناک بعض الدّارسین خیل إلیهم أنّ الأسلوب لیس إلّا انزیاحا عن النّمط المألوف.ولقد سار صاحبا هذا المقال إلی ردّ هذا الزّعم مستعینین ببعض الشّواهد الشّعریة والقرآنیة.
خروج از عادت در حیطة ادبیات هم، همچون دیگر معارف انسانی، کار نوابغ است. خلاف عادت هایی که حافظ در غزل خود ایجاد کرد منشأ جریانی شد که مقلدان بسیاری را پدید آورد. این خلاف عادت ها در حوزة صورت، معنی، یا ارتباط های ممکن در معنی و صورت رخ داده است. نقد اخلاق اجتماعی یکی از هنجارشکنی های معنایی بود. ابداع ظرایف بلاغی که تازگی آن ها بخصوص در حوزة ایهام مشهود بود، خلاف آمد دیگری در ایجاد پیوندهای گوناگون نشانه ها بر محور افقی شعر محسوب می شود که حاصل توغل حافظ در شناخت بار معنوی کلمات در پیوند با جلوه های مختلف فرهنگی بود. هماهنگی زمینة معنایی و عاطفی غزل با موسیقی عمومی حاکم بر آن، که از طریق وزن عروضی، همنشینی کلمات و قافیه پدید می آید، یکی دیگر از ویژگی های غزل حافظ است که ارزش تأثیربخش آن و صمیمیت عاطفی اش در غزل حافظ مشهود است. شاید برجسته ترین خلاف عادت در غزل حافظ شیوة ارتباط مخفی معانی پراکنده در طول یک غزل باشد که سبب شده است غالب کسانی که دربارة غزل حافظ سخن گفته اند، آن را چندمعنایی و فاقد پیوند منطقی میان ابیات بدانند، اما این ابیات با وجود تداعی های دور از هم و فاصله دار، در باطن عمیقاً به هم مربوط اند.
مقالة حاضر علاوه بر اشاره به خلاف عادت های بلاغی و هنری و معنایی نشان داده است که در آن سوی ظاهر پراکنده نمونِ ابیات که ناشی از تداعی های دور و درازِ ذهن سرشار از بار فرهنگی و تجربی حافظ است، پیوندی باطنی وجود دارد که از طریق تبدیل گزاره های عادت گریز به گزاره های عادت پذیر دریافتنی است. برای روشن شدن مطلب غزلی از سعدی با حافظ مقایسه شده است.
اخوان ثالث، از شاعران بزرگ معاصر، هر چند در عرصة شعر فارسی به شاعری نوپرداز شهرت یافته است، بخش های فراوانی از دفترهای شعری او را قالب های گوناگون سنتی دربرمی گیرد.
در این مقاله، سبک زبانی 32 قصیدة اخوان بررسی و تحلیل شده است تا نشان داده شود اخوان در این قالب سنتی تا چه حد به رعایت قواعد و ضوابط زبان کهن پای بند بوده است و چقدر از توانش زبانی خود و عناصر زبان امروز بهره گرفته است و درنهایت با چه هدفی زبانی خاص را به خدمت می گیرد. برای نیل به این هدف، زبان قصیده های اخوان، هم از نظر واژگان و هم از نظر نحو، تحلیل و بررسی شده است و عناصر کهن آن از طریق مقایسه با شعر شاعران گذشته، به ویژه شاعران خراسانی، استخراج شده است.
یافته ها نشان می دهد که اخوان دل بستة زبان کهن فارسی، به ویژه زبان شاعران خراسان، است و بسیاری از مشخصه های این زبان، به ویژه ویژگی های نحوی، را رعایت می کند اما از نظر واژگان زبانش در همان محدودة زبان کهن باقی نمانده است، بلکه در کنار واژه های کهن از واژه های زبان امروز و نیز واژه های ابداعی هم بهره گرفته است و بر غنای زبان خود افزوده است.
نقد و بررسی و آسیب شناسی آثار پژوهشی مربوط به فردوسی و شاهنامه با توجّه به تعداد و حجم زیاد چنین آثاری ضروری است. شاهنامه پژوهی در دهة هفتاد نسبت به سال های پیش از آن شتاب چشمگیری به خود گرفته و مقالات متعدّدی با مضامین متنوّع در مجلاّت مختلف به چاپ رسیده است. در این مقاله به بررسی کیفیّت مقالات دهة هفتاد و برشمردن پاره ای از آسیب های مقالات این دهه از جمله بی توجّهی به پیشینة پژوهش، استفاده از چاپ های نامعتبر شاهنامه، به کارگیری زبان نامناسب، توصیفی و سطحی بودن، تکرار، تحمیل معنا به متن، ناآشنایی با داستان ها و شـخصیّت های شاهنامه و ناهماهنگی عنوان با محـتوا پرداخته ایم.
در پیشینة مثنوی پژوهی، شرح مبسوط ابیات مثنوی و به تازگی نیز پژوهش های موضوعی، مرسوم و مورد توجه بوده است. اما کمتر به بررسی کلان فکرهای مثنوی در هر دفتر و سپس مقایسه و تطبیق آن با سایر دفاتر پرداخته شده است. خواننده این کتاب گاه در پیچ و خم ابیات ژرف و دقیق و در لابه لای حکایت های تودرتوی مثنوی و به تعبیری در جریان موّاج و سیال ذهن مولانا گم میشود و کمتر مجال این را مییابد که نگاهی از افقی بالاتر ـ نگاهی کل نگر ـ به هر دفتر مثنوی داشته باشد. در این پژوهش با استعانت از تجربه چند سال تدریس مثنوی در مقطع کارشناسی ارشد به شیوه تحلیل محتوا، تلاش شده است تا درون مایه های مندرج در دفتر دوم مثنوی از نظر بسامدی ارزیابی شود تا از رهگذر آن بتوان کلان فکرهای مندرج در این دفتر را معرفی کرد.
آثار ادبی، به ویژه ادبیات داستانی، از جمله منابع گوناگونی است که در هنر تئاتر به منظور نگارش نمایشنامه مورداستفاده قرار می گیرد.. این آثار، در اغلب موارد، تمام خصوصیاتِ یک داستان تئاتری خوب را دارند. «طرح» یک نمایشنامه می تواند با یکی از این سه منبع آغاز شود: 1- «درون مایه» ای که بتوان به تصویر کشید؛ 2- «دست مایه» ای که بتوان بسط داد؛ 3- «شخصیت» هایی که به صورت دراماتیک درگیر شوند. در این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی درصدد بررسی طرح نمایشی و معیارهای دراماتیزه شدن در سه مقامه از مقامات حریری هستیم. دراماتیزه کردن یک قصه به معنی استفاده از ویژگی های بالقوه نمایشی آن، ازبین بردن کاستی های اثر و بازنویسی داستان به صورت مناسب با موقعیت جدید است.
مقامات حریری (495-504هـ . ق.) مشتمل بر پنجاه حکایت درام گونه است، حکایت هایی کوتاه با درون مایه و موضوع واحد که با استمداد از واقعیت های جامعه و با ترسیم شخصیت های خیالی و با استفاده از گفت وگوهای شبه نمایشی به رشته تحریر درآمده است.
با بررسی سه مقامه از مقامات حریری، مشخص می شود که آن ها دارای درون مایه، دست مایه، موقعیت و شخصیت دراماتیک هستند و بین شخصیت های این مقامه ها مجادله و کشمکشی دراماتیک درجریان است. طرح های نمایشی این مقامه ها می توانند برای نمایشنامه نویسی یا ساخت نمایش مورد استفاده درام نویسان قرار گیرند. برای دراماتیزه کردن مقامه ها باید درون مایه ای مطابق با سلیقه مخاطبان امروزی از آن-ها اقتباس کرد و در طرح و موقعیتی جدید آن ها را به گونه ای نمایشی بازنویسی نمود، زیرا هدفْ افزودن چیزی به گذشته است، نه تکرار آن.