Le présent article se concentre sur l’étude de deux figures de style telles la métonymie et la synecdoque dont le repérage dans les textes économiques exige une parfaite connaissance en rhétorique et en culture de la langue du texte. Les empreintes de ces deux rhétoriques sur le plan culturel sont repérables dans différentes sphères dont géographie, affaires politico-économiques, généralisation des noms propres, noms des ministères et des institutions étatiques, noms toponymiques, tourisme et métiers. Un large éventail d’exemples dans chaque domaine en a donné une vision plus claire. Basés sur le cadre théorique de cette recherche, les exemples du corpus, fréquemment employés dans les textes économiques, sont ancrés dans les définitions des linguistes dont nous avons abordé les travaux. Quant à la méthodologie de recherche, elle s’inscrit dans un cadre descriptif et analytique. Cette analyse nous a permis d’extraire les éléments culturels et extralinguistiques dissimulés derrière chaque figure, non sans donner des précisions au lecteur moyen dans certains cas qui semblent ambigus. Vu l’ancrage de ces rhétoriques dans le Culturel de tout pays, le public auquel s’adressent ces textes doit s’en doter pour pouvoir percer leur secret.
تحولات و تغییرات گوناگون جامعه و ارتباط دو سویۀ میان زبان و اجتماع سبب شده است که با رشد فناوری و افزایش معضات پیچیدۀ بشری و انعکاس آن در ساختار زبانی، همکاری های میان رشته ای بویژه در عصر حاضر، ضرورتی انکارناپذیر باشد. از سوی دیگر تلقی و نگرش سنتی از امر زبان آموزی موجب شده است که ایجاد ظرفیت های لازم جهت رویارویی با تحولات مذکور بویژه در امر آموزش زبان به غیر فارسی زبانان با چالش های تازهای مواجه شود. بر این اساس یکی از ضرورت های آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان در عصر حاضر بویژه دو دهۀ اخیر، پرورش مهارت های میان رشته ای در زمینۀ آموزش به زبان آموزان و مدرسان است. در این مقاله به شیوۀ توصیفی – تحلیلی و بر مبنای مطالعات کتابخانه ای با مروری بر جایگاه مطالعات میان رشته ای در سطح آموزش دانشگاهی بر ضرورت پرورش تفکر میان رشته ای در زبان آموزان به عنوان پیش نیاز درک و دریافت زبان و ادبیات فارسی با گسترۀ مفاهیم غنی آن تأکید شده است. در ادامه با شرح و تبیین یادگیری با رویکرد «مسأله محور» این رویکرد نوین آموزشی که در بسیاری از علوم مورد توجه قرار گرفته است و جای خالی آن در مباحث آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان کاملاً مشهود است در ابعاد گوناگون مورد توجه قرار گرفته است.
«حکمت عملی» عبارت است از علم به اینکه افعال بشر چگونه و به چه منوال خوب است و باید باشد و چگونه و به چه منوال بد است و نباید باشد. در حکمت عملی نقطه اتکا بیشتر بر اخلاق، تدبیر و تزکیه است و همه چیز به انسان محدود می شود و غیر انسان را شامل نمی شود و افعال اختیاری انسان ارزش والائی دارد و تلاش می شود که راه های چگونه بودن انسان نمایش داده شوند. در واقع حکمت عملی جامع بایدها و نبایدهایی است که به اخلاق، سیاست وتدبیر منزل برمی گردد. حکمت عملی ازآنجا که راهی برای رسیدن ب ه س عادت آدمی است، همواره مورد توجه بوده است. تعالیم اخلاقی، بخش عمده ای از مفهوم شعر بوده و شاعران نقش بارزی در نشرفضایل اخلاقی داشته و هر کدام به روشی خاص بدان پرداخته اند. تمثیل یکی از روشهایی است که شاعران عارف مسلک به خصوص سنایی و مولوی به طریق توصیف با استفاده از آن ذهن مخاطب را هدف قرار داده و از این طریق مصادیق حکمت عملی را به عنوان چراغ پیش روی انسان برای تزکیه وترقی اخلاقی مطرح کرده اند. این پژوهش درصدد است تا به شیوه مقایسه ای چند نمونه از مصادیق حکمت عملی، همراه با مشابهت ها و تفاوت های آن ها رادر قالب تمثیل در حدیقه الحقیقه سنایی و مثنوی مولوی موردبحث و مقایسه قرار دهد. بررسی ها نشان می دهدکه نظام اخلاقی سنایی ب ر پایه دین استوار است اما مولانا، علی رغم پایبندی به شریعت، تاحد زیادی متاثر از اندیشه های صوفیانه اس ت و رویکردی عرفانی به مباحث اخلاقی دارد. سنایی برای طی طریقِ سعادت، چراغ عقل را برمی افروزد و علم و عمل را ارج می نه د و مولان ا ض من ب ه رسمیت شناختن عقل وعلم، عشق وتمسک به دامان ِپیر را راه صعود و سعادت می داند.
طنز که از مهم ترین انواع ادبی محسوب می شود، پیشینه ای طولانی در ادبیات جهان دارد. ادبیات کودک و نوجوان به دلیل نوع خاصّ مخاطب آن، همواره محملی مناسب برای ایجاد طنز بوده است. منتقدان و پژوهشگران متعدّدی در سده اخیر، درباره طنز و انواع روش های پرورش آن، صحبت کرده اند. یکی از این نظریه پردازانِ برجسته، ایوان فوناژی است که آراء او در زمینه طنز به ویژه طنز در داستان های کودک و نوجوان -اگرچه در ایران، چندان شناخته شده نیست- در زمره بهترین، نظریه های طنز است. در این مقاله، برمبنای نظریه ایوان فوناژی و با توجّه به یکی از مهم ترین مؤلّفه های طنزپردازی او؛ یعنی عنصر «تخریب حدس» به بررسی برخی داستان های کودک در ایران که توسط مشهورترین نویسندگان این حوزه در دوره معاصر تدوین شده است از جمله فرهاد حسن زاده، شهرام شفیعی، احمد عربلو، سوسن طاقدیس و سعید هاشمی، پرداخته می شود. در نظریه فوناژی تعریفی خاص از تخریب حدس ارائه شده و برمبنای آن، برخی آثار داستانی کودک نیز تحلیل شده است.
آغاز داستان نویسی نوین در ایران از جریانات فکری- اجتماعی پس از مشروطه تأثیر بسیاری پذیرفته است. در این مقاله به بررسی بازتاب گفتمان «ملی گرایی» در داستان «فارسی شکر است»، نوشته محمدعلی جمالزاده پرداخته ایم. با بررسی مسائلی که جامعه حوالی سال های ۱۳۰۰ با آن درگیر است -و با توجه به مسأله بافت و زمینه در خلق متن که در تحلیل گفتمان اهمیت ویژه ای دارد- درمی یابیم که بحث ملی گرایی اهمیت زیادی در محافل روشنفکری این دوره داشته و در بسیاری از داستان ها بازتاب یافته است. جمالزاده که به عنوان نویسنده ای پیشرو در عرصه داستان نویسی نوین مطرح است به وضوح مبانی نظری خود را در مقدمه «یکی بود یکی نبود» تبیین می کند. در این مقاله با بهره گیری از رویکرد «تحلیل گفتمان انتقادی» فرکلاف می توان گفت که توجه به گفتمان ملی گرایی در این دوره نتوانسته است آرمان های متضمن در مفهوم ملی گرایی را که اهم آن ها گسترش قدرت و آزادی ملت در برابر حکومت است، تحقق بخشد و داستان «فارسی شکر است» از این نظرگاه نماینده این نوع ناکامی در جامعه این دوره است.
یکی از استعارات پرکاربرد و کلیدی در مکتب ابن عربی که برای نشان دادن کثرت در عین وحدت و تبیین مفهوم وحدت وجود استفاده شده، استعاره آب و اشکال گوناگون آن است. در نگاه ابن عربی و پیروان او، آب رمزی از وجود است که در صورت های گوناگون مثل قطره، دریا، موج، رود، بخار، نم، ابر، برف و حتی گوهر، گلاب، جانداران و... متکثّر می شود. شکل پذیری، پاک کنندگی، زلالی، حیات بخشی، سیالیّت، حرکت پذیری، عظمت، پوشانندگی و حیرت آوری از جمله ویژگی های آب و اشکال آن است که در مکتب ابن عربی و شاعران و ادیبان متأثّر از وی در ادب فارسی مورد تأکید قرار می گیرد. در این مقاله برآنیم تا این استعاره کلیدی مکتب ابن عربی را در حوزه شعر و نثر فارسی از قرن هفتم تا نهم با تأکید بر آثار سعدالدین حمویه، فخرالدین عراقی، عزیزالدین نسفی، شیخ محمود شبستری، شاه نعمت الله ولی، شاه قاسم انوار و عبدالرحمن جامی بررسی کنیم.
بیدل در مثنوی هایش به صورت جدی به موضوع انسان به عنوان رمزگان محوری خود پرداخته است. انسان، ابعاد و امکانات وجودی او، مهم ترین دغدغه ی بیدل است. از منظر بیدل، تمامی مظاهر هستی، زاییده ی «ادراک» آدمی است. وی در حکایت هایی که تنها یک شخصیت محوری دارند، سفر انسان را در جستجوی خود، روایت می کند. انسان مرکزی روایت بیدل، پس از جستجوهای بسیار درمی یابد که هرچه هست، از دایره ی «ادراک» و «وجود» او بیرون نیست و خود او، درواقع حقیقت یگانه ی هستی است. این پژوهش با بررسی ابعاد مختلف روایت مندی در مثنوی های بیدل براساس بلندترین حکایت ها و امکانات خوانش روایی و فهم روایت در نسبت با اندیشه ی بیدل، تلاش می کند تا نشان دهد وی با امکانات و ظرفیت هایی که در روایت خود به کارمی گیرد، چگونه و چه رابطه و نسبتی با مخاطب فرضی خود در مقام یک «انسان نوعی» دارد. درواقع، این پژوهش، هم عرض با بررسی رابطه ی میان «داستان» و «گفتمان»، به بررسی رابطه و نسبت میان «راوی»، «تک شخصیت محوری داستانی» و «مخاطب فرضی» می پردازد، تا بتواند نموداری ترسیم کند که جهتِ روایت بیدل را در لایه ها و سطوح مختلف داستانی به ما نشان دهد. واژه های کلیدی:
بدون شک مقاله های چاپ شده در نشریه های علمی، خالی از عیب و اشکال نیست و نقد آن ها، که به «نقدِ نقد» موسوم شده، زمینه ی یادگیری سایر نویسندگان را فراهم آورده و نیز سبب برطرف شدن ایراد و اشکال مقاله های بعدی خواهد گشت. مجله ی شعرپژوهی (بوستان ادب)، که به صاحب امتیازی معاونت پژوهشی دانشگاه شیراز چاپ می شود، یکی از مجله های معتبر علمی - پژوهشی به شمارمی رود که به استناد سامانه ی نشریات علمی جهان اسلام، بر اساس ارزیابی سال 1396 رتبه ی Q2 و ضریب تأثیر 123/0 دارد. نویسنده ی پژوهش حاضر، به منظور بررسی انتقادی این مجله، عنوان مقاله های این مجله را از شماره ی 1 تا شماره ی 40 بررسی کرده است و در آسیب شناسی آن ها کوشیده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد، درمجموع 153 عنوان از عنوان های 347 مقاله ی چاپ شده، طبق اصول علمی مقاله نویسی نیست که بیشتر به استفاده از کلمه ی «بررسی» و همسان های آن مربوط است. 10 عنوان دارای ابهام و 20 عنوان انتخاب شده نیز کلّی هستند. واژه های کلیدی: بدون شک مقاله های چاپ شده در نشریه های علمی، خالی از عیب و اشکال نیست و نقد آن ها، که به «نقدِ نقد» موسوم شده، زمینه ی یادگیری سایر نویسندگان را فراهم آورده و نیز سبب برطرف شدن ایراد و اشکال مقاله های بعدی خواهد گشت. مجله ی شعرپژوهی (بوستان ادب)، که به صاحب امتیازی معاونت پژوهشی دانشگاه شیراز چاپ می شود، یکی از مجله های معتبر علمی - پژوهشی به شمارمی رود که به استناد سامانه ی نشریات علمی جهان اسلام، بر اساس ارزیابی سال 1396 رتبه ی Q2 و ضریب تأثیر 123/0 دارد. نویسنده ی پژوهش حاضر، به منظور بررسی انتقادی این مجله، عنوان مقاله های این مجله را از شماره ی 1 تا شماره ی 40 بررسی کرده است و در آسیب شناسی آن ها کوشیده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد، درمجموع 153 عنوان از عنوان های 347 مقاله ی چاپ شده، طبق اصول علمی مقاله نویسی نیست که بیشتر به استفاده از کلمه ی «بررسی» و همسان های آن مربوط است. 10 عنوان دارای ابهام و 20 عنوان انتخاب شده نیز کلّی هستند. واژه های کلیدی:
The purpose of the present study is to employ René Girard’s concept of “metaphysical desire” in a comparative study of Pinter’s The Lover and Stoppard’s The Real Thing. René Girard has investigated the idea of imitative desire in a rather distinguished way. He contends that the nature of desires is neither innate nor autonomous, but rather we borrow them from the others. He argues for the idea that human beings are always looking for stronger mediators to gratify their desires. The imitative desire itself, once satisfied, is not gratified and the search for stronger impulses or mediators always continues in a never-ending process that Gerard refers to as “metaphysical desire”. The present research intends to look for metaphysical desire in the lives of the characters, wherewith they can examine the role of the mediator in the characters’ lives as well. Since metaphysical desire, as Gerard argues, leads individuals either to perfection or destruction and alienation, the characters are shown to imitate their metaphysical desire leading them to experience destructive consequences and family corruption. Consequently, the characters who have pursued their metaphysical desire on the verge of a negative sideline all fail to enjoy a life they long for, and are subject to alienation and misfortunes within which they constantly experience great pains. The characters also turn into obstacle-addicts who, metamorphosed into masochists and losing their lives for good, find no chances to change life as they long for.
Interpersonal metadiscourse is considered as a significant mean of smoothing communication between the speaker/writer and listener/reader. The present study intends to explore the concept and type of interpersonal metadiscourse markers employed by Donald Trump’s campaign speeches as a persuasive strategy. Descriptive qualitative research design is used in the present study. Dafouz’s (2008) classification of interpersonal metadiscourse markers was employed to analyze the gathered data. The results revealed that Trump made use of all categories of interpersonal metadiscourse markers namely hedges, certainty markers, attributors, attitude markers, and commentaries, in his campaign speeches. The frequency of attitude markers and commentaries was more than other types of metadiscourse markers in Trump’s campaign speech, which demonstrates that he attempted to persuade the public to vote for him through making an emotional link.
The present research seeks to investigate Shahram Rahimian’s Dr. Noon Loves His Wife More Than Mussadiq [1] based on the literary historiographical theory of Hayden White. The central argument of this analysis is to demonstrate how Rahimian represents the history of Iran’s 1953 coup in his novel through mentioning an Iranian historical figure, Dr. Mussadiq, and his relationship with other members of the political party. The history of Iran’s coup and especially that of Dr. Mussadiq have been an interesting subject for most of the historians and writers. Rahimian in his novel impressively addresses the historical facts of the period and endeavors to focus on the realities and at the same time to create a new version of the events by fictionalizing the way he presents his characters. He attempts to convey to the readers that it is possible to have different versions of the apparent historical facts. This novel provides corresponding peculiarities with the postmodern approach of historiography that is presented by Hayden White particularly in his remarkable work, Metahistory (1973). White contends that there could be different versions of historical facts and it is the task of the historian and the writer of historical fiction to interpret the realities and to make his/her own version of the past. Employing White’s significant concept of emplotment, the study explores the way Rahimian depicts the Iranian socio-political and cultural scene of the early 1950s in his novel from a historical perspective. <br clear="all" /> [1] All translations from Persian to English have been made by the present author.
طنز ازلحاظ محتوا یکی از انواع ادبی است که طنزپرداز در آن، دلایل و نمادهای عقب ماندگی، عیب ها و آسیب های ناراحت کننده اجتماع را به منظور بهبود با طعم خنده و روش پررنگ و مبالغه آمیز و همچنین با نگاهی به اوضاع عادی زندگی مطرح می کند. در شکل گیری هر نوشته طنزآمیزی چهار ویژگی عمده «خنده» ، «مبالغه» «نقد اجتماعی» و «بهینه سازی» نقش آفرین است. گرچه نگاه طنزآمیز برای عیان کردن ناهنجاری ها و مشکلات سیاسی و اجتماعی همواره در تاریخ و ادبیات ایران وجود داشته است، نمی توان به لحاظ بسامد و تشخص سبکی آن را با طنز روزگار مشروطه مقایسه کرد. فضای نسبتاً آزادی که به مدتی کوتاه برای نویسندگان و شاعران ایجاد شد، در کنار رسانه نوپدید روزنامه، جذابیت کافی برای قلم فرسایی طنزپردازان را فراهم آورد. در اصفهان، روزنامه ناقور به تقلید از ملانصرالدین و صوراسرافیل، شروع به انتشار کرد. در ستون «زشت و زیبا» که به احتمال قریب به یقین به پیروی از «چرند و پرند» دهخدا نوشته می شد، مطالب طنز جالبی درج می شد که موضوع این نوشتار است. پژوهش حاضر به روش اسنادی و تحلیل محتوایی به این نتیجه می رسد که بازی های زبانی و تفسیر آنها، استفاده از تمثیل، ضرب المثل و حکایت برای انتقاد از اوضاع سیاسی کشور با نگاهی طنزآمیز، از مهم ترین ابزارهای طنزآفرینی در این روزنامه محسوب می شود؛ چون این روزنامه جزو روزنامه های محلی منتشرشده در اصفهان بوده، سعی کرده است از لهجه و اصطلاحات اصفهان و گاه اقلیت ارامنه به فراخور در طنز خود بهره ببرد. طنز سیاسی بیشترین کاربرد را در میان دیگر موضوع ها دارد و مهم ترین نقد بومی روزنامه ناقور، انتقاد از انجمن ولایتی اصفهان است. ستون زشت و زیبا به مسائل مذهبی به سبب حساسیت مردمی به خصوص در اصفهان کمتر پرداخته است.
بحث تضاد و تقابل در آثار ادبی از اهمیت زیادی برخوردار است و برخی از شگردهای مؤثر ادبی و بلاغی مثل تضاد، مقابله، متناقض نما (پارادوکس)، ایهام تضاد و ... بر بنیاد تضاد و تقابل بنا نهاده شده است. در این مقاله با شیوه توصیفی- تحلیلی و با رویکرد تحلیل محتوا، نخست آرایه تضاد و متناقض نما (پارادوکس) در کتاب های بلاغی بررسی شده، سپس کاربرد این فنون در 50 غزل از غزلیات مولوی بررسی و تبیین شده است. نتیجه این است که در کتاب های بلاغی متأخر، تعاریف و تقسیم بندی ها دقیق تری از شگرد ادبی تضاد ارائه شده و گستره آن فراتر از گذشته دانسته شده است و آرایه متناقض نما تنها در برخی از کتاب های بلاغی متأخر بحث شده است. مولوی در استفاده از این شگرد ادبی مقلد صرف نیست، بلکه به اقتضای حال نوآوری کرده است. متناقض نماهای غزلیات مولوی بسیار و از نوع اسنادی است. استفاده نسبتاً زیاد از تقابل آفرینی در غزلیات مولوی ضمن اینکه نشان دهنده فهم عمیق هنری و بلاغی او از قابلیت های هنری فنون بلاغت است، به این واقعیت هم اشاره دارد که تعبیرات پارادوکسیکال با فضاهای عرفانی متناسب است. درمجموع می توان گفت استفاده مولوی از شگرد تضاد و متناقض نما در نبوغ ذاتی و اندیشه خلاق و وجد و حال عرفانی او ریشه دارد.
شعر مدحی آشکارترین نمونه شعر ایدئولوژیک در ادبیات کلاسیک فارسی است که در اصلی ترین کارکرد خود، حافظ منافع حاکمیت و تثبیت کننده آن است. شاعران مدیحه سرا در مقام افرادی متعلق به نهاد قدرت، شعر به ویژه قالب قصیده را به ابزار زبانی تولید و گسترش گفتمان قدرت تبدیل کرده اند. بر این اساس، زبان در خدمت محتوا قرار گرفته و ابزاری مؤثر در برجسته سازی هدف های حاکمیت به کار رفته است. ایدئولوژی در تمام لایه های زبانی، امکان بروز و گسترش دارد و بررسی هریک از مقوله های زبانی در شناسایی سازکارهای ایدئولوژیک متن میسّر است. یکی از انواع مؤلفه های زبانی در متن، مقوله صفت است که از انواع کلمات اختیاری در ساخت متن شناخته می شود. مطالعه ساختار و محتوای صفت و چگونگی کاربرد آن در نقش عنصری زبانی در زمینه مدح، مقوله مدنظر این پژوهش بوده است. بررسی صفات به کاررفته در مدح با تکیه بر نمونه هایی از شش شاعر برجسته مدیحه سرا نشان می دهد شاعران با آگاهی از نقش صفت در شکل دهی معنا به خوبی از آن در گفتمان مدح استفاده و اهداف سیاسی خود را با ساخت های مختلف صفت و استفاده از آن در جایگاه های متفاوت در ساخت متن پیگیری کرده اند. کاربرد صفت در مدح به تأکید و تثبیت بر اقتدار، تمامیت خواهی، نمایش چهره ای آرمانی از ممدوح و قطبی سازی میان خودی و غیرخودی انجامیده است.
La petite fille de Monsieur Linh met en scène l’expérience d’un réfugié/expatrié âgé qui, ayant subi le traumatisme de la guerre et de la perte de sa famille, s’installe dans un nouveau territoire dans l’espoir de protéger sa petite-fille, seul membre de famille qui lui reste et de lui favoriser les conditions d’épanouissement. Dans son cheminement dans ce nouvel espace, il rencontre la solitude, le silence, le vide mais aussi l’amitié : une amitié qui se tisse entre lui et un vieux soldat, Monsieur Bark, dont Linh ne sait pas la langue et qui avait, dans son passé de jeune soldat, participé au massacre des compatriotes de Linh. Ce présent article a pour objectif de suivre Linh dans son passage d’un aliéné, isolé et traumatisé, dont la seule motivation de vivre était une poupée qu’il avait pris pour sa petite-fille, à celui qui, pour retrouver son existence authentique et sa liberté, s’échappe de son asile, traverse la ville inconnue et labyrinthique pour rejoindre son ami ; il redéfinit en sorte son identité qui n’est plus celle enracinée dans la mémoire du pays de provenance mais une identité mixte et en relation pacifiste avec le nouvel espace authentique.
Réputés surtout pour avoir un style dépouillé et une écriture fragmentaire, Jean Echenoz et Patrick Deville ont encore en commun un univers fictionnel, caractérisé par le dynamisme, le mouvement et le déplacement géographique, et peuplé des personnages vagabonds. Les personnages sont plongés dans un cadre spatio-temporel flou auquel est lié un élément clé de l’imagination dynamique : l’élément aérien. L’abondance des références faites à l’air, chez ces deux éminents romanciers de l’extrême-contemporain, suggère un sens plus profond de cette substance chez eux. Le secret d’un tel sens peut être dévoilé par la ‘critique des profondeurs’, proposée par Gaston Bachelard ; une approche de la critique thématique qui permet de découvrir l’imaginaire de l’esprit poétique au moment de la création, un état de rêverie éveillée où l’esprit incarne ses images dans un élément matériel. C’est en fait la découverte de cet élément et de ces composants qui peut expliquer le rapport qu’entretient l’être de l’ère contemporain avec le monde qui l’entoure. Se basant sur la typologie des images aériennes, décrites par Bachelard, ce travail s’intéresse à découvrir le lien latent de l’élément le plus léger, le plus fugitif et le plus dynamique avec la vision du monde et le style minimaliste de Jean Echenoz et de Patrick Deville.
Le réalisme magique qui est l’un des styles narratifs les plus adoptés par les auteurs post-modernes, examine la rupture de l’ordre reconnu et l’irruption de l’inadmissible au sein de la réalité quotidienne. Amaryll Chanady dans son livre intitulé Magical realism and the fantastic: Resolved versus unresolved antinomy estime que le réalisme magique est un moyen de subvertir les vérités établies par l’imaginaire en présentant une autre image du monde dans lequel nous vivons. En créant des situations quotidiennes et habituelles les auteurs présentent le surnaturel et l’imaginaire comme acceptables et vraisemblables. Dans cet article, nous concentrerons notre analyse sur La Sorcière , le roman de Marie NDiaye, qui montre de manière saisissante des particularités du réalisme magique. Dans La Sorcière NDiaye utilise le réalisme magique pour tracer la vie d’une famille sorcière et présenter à travers cette famille un portrait pessimiste des conditions de vie d'une classe sociale en France. Nous chercherons à comprendre, comment cohabitent deux cadres de référence réaliste et magique dans ce roman grâce à ce mode narratif et quels objectifs vise l’écrivain en choisissant ce mode d’écriture.
Серебряный век русской культуры как особый образ мировосприятия знаменует собой возрождение интереса к Востоку. В данный период значительно возрастает количество путешествий в страны арабского мира и создается большой пласт путевой литературы. Среди территорий, сыгравших значительную роль в формировании образа арабского Востока, важное место наряду с классическим Ближним и Средним Востоком начинают занимать страны африканского континента (Марокко, Алжир, Тунис, Египет, Абиссиния). С неведомой Африки снимается покров таинственности, она становится «землей для путешественников» и активно включается в русское исследовательское и художественное пространство. Если интерес ученых-путешественников во многом отражал имперскую политику России, то в художественном мире, полном мистицизма, философских и теософских исканий, арабский мир открывал глубокий пласт знаний и возвращал к первобытности, чистоте архаических культур. В рамках данной статьи рассмотрим путевую прозу яркого представителя литературы Серебряного века символиста Андрея Белого. Его путешествие на Восток (Тунис, Египет) раскрывает не только ориенталистские тенденции эпохи, символическое видение восточных стран, но и философские и творческие искания самого поэта, становление новой поэтики.
На современном этапе преподавания русского языка как иностранного наблюдается рост интереса к игровым технологиям, активно используемым в образовательном пространстве. Игровая деятельность способствует повышению лингвистической компетенции обучаемых, а также позволяет расширить их фоновые знания.