از زمان آغاز پژوهشهای مربوط به شعر حافظ تا حال، درباره شناخت وجوه جمال شناسی شعر حافظ، تحقیقات و پژوهشهای ارزندهای صورت گرفته است؛ اما اغلب این پژوهشها از آفت عادت و آشنایی به دور نبودهاند. حقیقت این است که نگاه ناآشنا به شعر حافظ، دنیایی دیگر با چشماندازهای دلانگیز پیش چشم می گشاید. در این مقاله جنبههای آوایی، موسیقایی، دیداری و بصری، رقص کلمات و حروف و روابط پنهان اجزای شعر حافظ با نگاهی تازه و غیرمعتاد تحلیل و بررسی شده است. رسالتی که بعد آوایی و دیداری شعر حافظ به دوش میکشد، آن است که میخواهد با اجرای موزیکال کلمات و نمایش حروف، ضمن متلذذ ساختن مخاطب از موسیقی و تصویر، او را در رسیدن به مقصود غایی معنی، یاری کند و بحث درباره روابط پنهان اجزای کلام، برای آن است که چند بعدی بودن سخن و معنی آن برای خواننده توضیح داده شود و روابط پیچیده شعر روشن گردد.
در جستجوی زمان از دست رفته- اثر شگفت انگیز مارسل پروست- شرح شکوفایی استعدادی خدا دادی است. مارسل، قهرمان داستان، از ایام کودکی ذوق و قریحه نویسندگی را در وجودش احساس می کند واین امید را در دل می پروراند که روزی به نگارش رمانی شامل مفاهیم ژرف فلسفی توفیق یابد. اما یاس و تردید، دلسردی و ناامیدی و نیز وسوسه های گوناگون جوانی اورا از مسیر اصلی زندگی اش منحرف می کنند و تشویق و دلگرمی دوستان و آشنایان هنرمند و هنر پرورش، راه را به جایی نمی برند. با این همه آخرین بخش رمان بیانگر آن است که آرزوی دیرین او به تحقق خواهد رسید. مارسل سرانجام به این اطمینان دست می یابد که نگارش اثر میسر است و رخدادها و فراز ونشیب های زندگی اش می توانند دستمایه اصلی رمان او قرار گیرند.
سودابه ایرانی است ، زیرا کردار او در برابر سیاوش بازمانده دو اسطوره ایرانی است که هر دو با زندگی زردشت در پیوسته است ، فرشته وار سیاوش را دوست می دارد ، راز آفرینش او را پدیدار می کند ، او را درخت پرستش می خواند و پیکر گردانی او را می داند . این گفتار و کردار او بازمانده دیدار فرشته اشی با زردشت است . و بازتاب رفتار سودابه در برابر کاوس ، حماسه ای دیگر با قهرمانی دختری عاشق پیشه و فداکار به نام منیژه می سازد . کردار اهریمنی سودابه در برابر سیاوش که از راه نابکاری و گناه به سیاوش نزدیک می گردد بازمانده اسطوره برخورد ماده دیو اهریمنی با زردشت و همچنین اسطوره آریایی یم ویمی است ...
یکی از برجسته ترین شعرای معاصر، که شعرش سرشار از عرفانی لطیف و خاص است، (سهراب سپهری) است. سهراب، شخصیتی است که در عرصه نقادی ها، گونه گون با او برخورد می شود؛ بدین معنی که گروهی او را عاری از عرفان، گروهی عارف الهی و برخی دیگر عارفی که عرفانش آمیزه و گلچینی از سایر عرفانهاست، معرفی می کنند. همچنین امر موجب شد که نگارنده به چنین جستاری دست یازد و با نگرشی دوباره در مقام این نوع داوریها بنشیند.در این جستار، ابتدا کلیه سروده های سهراب مورد مطالعه قرار گرفته و از خلال آنها، وجوه مختلف نگرشهای عرفانی وی از جمله مشابهتها و اختلافات عرفانش با عرفان کلاسیک، مورد بررسی قرار گرفته است. در نهایت در این بررسی به این نتیجه دست یافته ایم که گرایش سهراب به عرفان حتمی است، اما نه آن عرفان که از دیر باز شناخته ایم، بلکه عرفانی تازه و مختص به خود او.