در چند دهه اخیر، که روایت شناسی به عنوان علم مطرح شده است، روایت شناسان تلاش کرده اند به الگوهای روایتی مشخصی دست یابند تا بتوانند تمام ساختارهای روایتی، چه قصه های قدیمی و چه رمانهای امروزی را با این الگوها تجزیه و تحلیل کنند. در این زمینه نیز تلاشهای فراوانی توسط محققان انجام شده است، اما کار ولادیمیر پراپ تا زمان خود از دیگران پرثمرتر بوده و نظریه او به رغم کاستی هایش، تحول عظیمی در علم روایت شناسی به وجود آورده است. پراپ در کتاب ریخت شناسی قصه های پریان به توصیف قصه ها بر اساس اجزای سازنده آنها و روابط متقابل این اجزا پرداخته است. پراپ پس از تجزیه و تحلیل صدقصه از قصه های روسی به سی و یک خویشکاری دست یافته است. او معتقد است می توان قصه های عامیانه و حتی رمانسها را نیز با این الگو تجزیه و تحلیل کرد. این مقاله می کوشد تا الگویی را که پراپ از تجزیه و تحلیل قصه های پریان به دست آورده است بر روی قصه سمک عیار نشان دهد و با نتایج تجزیه و تحلیل پراپ مقایسه کند؛ به عبارت دیگر، این مقاله سعی در ریخت شناسی قصه سمک عیار دارد. اگر چه کار پراپ درباره قصه پریان است، نظریه های او چنان ظرفیت زیادی دارد که شامل قصه های ایرانی از جمله قصه سمک عیار هم می شود. بسیاری از کارکردها و کنشهای بررسی شده در قصه سمک عیار، کم و بیش با روایت شناسی پراپ یکسان است و این مقاله بر مبنای نظریه او است.
این مقاله به منظور بررسی نمادهای پرندگان در مثنوی مولانا با روش کتابخانه ای نوشته شده است. نگارنده پس از استخراج تمام کاربردهای پرندگان با استفاده از روش تحلیل محتوا به طبقه بندی، توصیف و بیان معانی نمادین آنها پرداخته است. بر اساس یافته های این گفتار در مثنوی از 30 پرنده با نام و صدها پرنده بی نام سخن به میان آمده که گوشه ای از نمادپردازی مولانا را تشکیل داده است. یکی از نتایج مهم این بررسی این است که پرندگان در تحلیل نهایی خود، نمادی از سر گذشت روح انسان در قفس تن و دنیای مادی را بازگو می کنند.
معانی و مفاهیم نمادین پرندگن با ویژگیهای طبیعی آنها پیوندی ناگسستنی دارد. افزون بر آن، آموزه های دینی، فرهنگی و نیز اساطیری که در طول زمان در اطراف هر یک از آنها شکل گرفته است در مفاهیم ویژه ای که مولانا از آنها ارایه می کند، نقش و تاثیر فوق العاده ای دارد. در مجموع می توان گفت پاره ای از برداشتهای مولانا از پرندگان کاملا ابداعی و بی سابقه است و برخی دیگر در سنتهای فرهنگی ریشه دارد. شکل گیری مفاهیم نمادین پرندگان در مثنوی از یک سو از جهان بینی خاص مولانا سرچشمه گرفته و از سوی دیگر، ناشی از برداشتهای شخصی و قریحه توانای اوست.
واژه تابو((taboo هم به معنی مقدس و هم به معنی ناپاک و نجس است و در کل معنای آن نوعی ممنوعیت و خطرناکی را می رساند؛هر تابویی به مثابه «ورد ممنوع» ی است که شکستن حریم آن انواع مواخذه –بشری یا آسمانی – رادر پی دارد. ادبیات هر ملت یک از عرصه های به چالش کشیدن تابوهای آن ملت است زیرا هنر و ادبیات با ویژگی های هنجار گریزانه وجنبه انتقادی که دارد حریم اغلب قراردادهای آسمانی و بشری را درهم می شکند و به عبارتی تابوشکنی می کند. در این مقاله سعی شده است ابتدا تابو و کارکرد آن معرفی شود سپس با محدودکردن معنای تابو در ممنوعیت مقدسات و منهیات دینی به رابطه تابو و ادبیات پرداخته شده است.در نهایت تابو شکنی در انواع ادبی کلاسیک فارسی مورد تحلیل قرارگرفته است.
"مهم ترین کتابی که به زبان فارسی در عروض و قافیه و بدیع و نقد شعر تألیف شده «المعجم فی معاییر اشعار العجم» نوشته ی شمس الدین محمدبن قیس رازی است. این کتاب از حیث جامعیت و دقت و صراحت در بیان فنون شعر بی نظیر و از جهت شیوه ی نثر، از آثار برجسته ی زبان پارسی است. المعجم از همان آغاز تدوین، در شمار معتبرترین کتب فارسی در فنون ادبی شناخته شده و بعد از آن، مؤلفان در تألیف آثار خویش از آن بهره گرفته اند. قدیم ترین کتابی که به پیروی از المعجم نوشته شده کتاب «معیار جمالی و مفتاح ابواسحاقی» از مؤلفات قرن هشتم است. این کتاب را شمس فخری اصفهانی در چهار فن عروض و قافیه و بدیع و لغت فرس به نام جمال الدین ابواسحاق اینجو تألیف کرده است. بخش لغت این کتاب به همت استاد فاضل شادروان دکتر صادق کیا ویرایش شده و با عنوان «واژه نامه ی فارسی بخش چهارم معیار جمالی»، در سلسله انتشارات دانشگاه تهران به سال 1337 چاپ شده است و تصحیح سه بخش دیگر آن، پایان نامه ی دکتری نویسنده ی این سطور است.(1)
شمس فخری در تألیف عروض و قافیه و بدیع، از المعجم تأثیر پذیرفته و مطالبی از آن را با ذکر نام کتاب یا نویسنده ی آن آورده است. اما مأخذ عمده ی وی در بخش عروض، المعجم شمس قیس رازی است. نگارنده در مقاله ی حاضر، به بررسی تأثیر این بخش المعجم بر معیار جمالی می پردازد."
" مقامات حریری و حمیدی، به عنوان دو اثر منثور و ارزشمند، جزو ادبیات داستانی کهن در ادب عربی و ادب فارسی به حساب می آیند.
«گفت و گو» میان شخصیت های داستانی، یکی از عناصر داستان است که در شناساندن حوادث و شخصیت های داستان به خوانندگان نقشی مهم بر عهده دارد.
نویسندگان این مقامات به ویژه حریری با تبحر کامل توانسته اند از ظرفیت عنصر «گفت و گو» در داستان های خود استفاده نمایند. مقایسه ی میان شیوه های بهره برداری حریری و حمیدی از عنصر «گفت و گو» جنبه ای مهم از ارتباط دو ادب فارسی و عربی را روشن می سازد.
در این مقاله، با بررسی و دقت نظر در انواع و شیوه های گفت و گو در مقامات حریری و حمیدی و تطبیق میان آن دو، به برجستگی ها و کاستی های موجود در بهره برداری هر کدام از این عنصر اشاره شده است و نتیجه گیری شده که حریری توانسته است از این عنصر برای جذاب نمودن مقامات خود، بهتر بهره برداری کند. "