در کتابخانه ملی پایس شماری نسخه خطی فارسی با الفبای عبری وجود دارد که آقای مونک (Bible de Cahen, IX, 134-159) حدود چهل سال پیش اهمیت آنها را گوشزد ساخته است. این نسخه ها، که 20 فقره به شماره های 70، 71، 90، 91، 97، 100، 101، 116-125، 127-130 مجموعه اند، حاوی ترجمه تقریبا همه بخش های کتاب مقدس و چند فقره از آپوکریف (مجعولات کتاب مقدس) (طوبیت، یهودیت، بعل، مکابیان) اند. نسخه ها عموما در قرن شانزدهم کتابت شده اند اما متن آنها بس کهنه تر است. نسخه شماره 127 حاوی گاهنامه ای است که در سال 1591 تقویم سلوکی یعنی سال 1280 میلادی، زمانی که سلسله مغولان در ایران حکومت می کرد، نوشته شده است. زبان نسخه ها کهن، و هر چند فارسی نو، حاوی واژه ها و حتی صوری دستوری است که جز در زبان قدیم وجود ندارند. توضیح غالب خصوصیات زبانی را که مونک آنها را بر نموده در زبان پهلوی می توان سراغ گرفت. با مطالعه کامل همه این ترجمه ها چه بسا مواد سودمند تازه ای به واژگان زبان کهن افزوده شود؛ در مواردی، این ترجمه ها حتی روشنگر برخی مشکلات اوستا توانند بود. (IV, 218، مقالات انجمن زبان شناسی (Memoires de la Societe de linguistique نسخه های خطی کتابخانه ملی پاریس تنها ترجمه اند و فقط به لحاظ زبانی ارزشمندند و برای تفسیر چندانی به کار نمی آیند. آقای مونک نشان داده است که ترجمه مترجمان دقیق نیست. تنها یک نسخه، نسخه شماره 129 است که از حیث متن ارزشمند و حاوی قصه آپوکریفی دانیال است و آقای زوتنبرگ آن را چاپ و منتشر کرده است.
"بحث درباره فصاحت و بلاغت دستگاه های گوناگون متن از قبیل دستگاه واژگانی، نحوی و بلاغی از دیر باز مورد توجه پژوهشگران و منتقدان آثار ادبی بوده است. در مطاوی هر یک از کتابهای بلاغی، درباره چنین موضوعاتی بحث شده است و همه آنان بر فصاحت و بلاغت ساختارهای مختلف متن و دوری از ابهام تاکید کرده اند.
بحث اصلی نیز درباره این مساله است که: سخن باید در نهایت فصاحت و دوری از هر گونه پیچیدگی به مخاطب عرضه شود؛ گذشته از این می توان گفت مبحث فصاحت و بلاغت در چنین کتابهایی عمدتا ذوقی و استحسانی است و تعریف و چارچوب دقیقی برای آن ارایه نشده است؛ امروز نمی توان با همان معیارها، متون را نقد و ارزیابی نمود. در دوران کنونی «مقوله ابهام در ادبیات» توجه بسیاری از منتقدان را به خود معطوف داشته است تا جایی که افرادی مانند امپسون به تالیف کتاب مستقلی در این باره مبادرت کرده اند؛ منتقدان ادبی در دوران معاصر نیز بر این مقوله تمرکز نموده و آن را در حوزه های مختلف ادبیات بویژه در حوزه های معنایی بررسی کرده اند.
در این پژوهش، نگارنده، ضمن مرور مختصر مقوله فصاحت و بلاغت در ادب فارسی و بررسی دیدگاههای صاحب نظران معاصر درباره ابهام، ابهامهایی را که از طریق ساختارهای بلاغی، بویژه تشبیه، حاصل می شود، با ذکر شواهد بررسی نموده و به این نتیجه می رسد که بسیاری از ابهام های دستگاه بلاغی شعر معاصر، از ابهام در ساختارهای تشبیهی ناشی می شود"
این بحث که تصوف از کجا شروع شده، نویسندگانِ بسیار زیادی را به بحث کشانده است بهر حال نظرات گوناگون در این باره وجود دارد، اما آنچه مورد قبول همه است، در ابتدای مسئله صحابی بودنِ پیغمبر خدا بزرگ ترین فضیلت محسوب می شد و سپس کسانی که صحابه کرام را درک کردند آنها را «تابعین» گفتند؛ و افرادی که از تابعین فیض بردند، «تبع تابعین» معروف شدند. پس از آن کسانی که به امور دینی بیش از دیگران توجه کردند، آنها را «زهاد و عباد» می گفتند ولی به مرور زمان بدعت ها در امور دین راه یافتند و آنهایی که از بدعت ها دوری می جستند کلمه «صوفی» برای آنان مخصوص شد. در این رابطه ابوهاشم کوفی(م150هـ /767 م) اولین شخصی بود که به نام «صوفی» معروف شد. او در زهد و توکل و ورع و محبت یک مقام ویژه ای داشت. معاصر وی سفیان ثوری (م161 هـ/778 م) پس از ملاقات با وی گفت: «اگر ابوهاشم نبود من نمی توانستم از دقایق ریا و صفا آگاه شوم». این مقاله از ابتدا به مطالعه عرفان و تصوف پرداخته و سپس سلسله چشتیه را معرفی نموده و پیروان آن را در شبه قاره هند معرفی می نماید.