غزل در شعر عرب‘ازجاهلیت تا بنی امیه‘همواره در مقدمه قصائد می آمده است که به آن نسیب یا تشبیب و یا تغزل می گفتند. اما از آغاز خلافت عباسیها‘ تحول و دگرگونی ویژه ای یافت و تا حدودی مستقل شد. در این دوره‘غزل گرایش های مختلفی پیدا کرد.ازجمله: 1- غزل حسی 2- غزل عفیف 3- غزل مذکر 4- غلامیات 5- غزل تقلیدی در مقاله حاضر به طور اختصار پیرامون سه گرایش نخستین بحث به میان آمده‘ و در پایان چنین نتیجه گیری شده است که تحولات و دگرگونی هایی که در این عصر در حوزه ادبیات و شعر پدید آمد ‘ بخشی از آن نتیجه تمدن و شهرنشینی بود و بخش عظیم دیگر‘بازتاب و انعکاسی از وضع دربار وسیاست ومسائل انحرافی و اخلاقی واجتماعی وانحطاط دینی خلفای عباسی به شمار می رفت که جلوه گاه آن تمام اشعار این دوره‘بویژه گونه های انحرافی غزل‘همچون غزل مذکر است که از ناحیه تنی چند از خلفاء‘از جمله امین عباسی مورد حمایت واقع میشد.
داستان سفر گشتاسب به روم و ازدواجش با کتایون قیصر در شاهنامه فردوسی، یکی از داستان هایی است که با قوّت بسیار در فرهنگ شفاهی ایرانیان به حیات ادبی خویش ادامه داده است. بدرستی روشن نیست که فردوسی این داستان را از کدام مآخذ نقل کرده است، ولی تقریباً در تمام کتاب های تاریخ عمومی که پس از شاهنامه به زبان فارسی نوشته شده، به این داستان اشاره شده است. آنچه که امروزه با روایت های گوناگون میان اقوام ایرانی در این خصوص وجود دارد، داستانی است که با نام کره دریایی مشهور است و در فهرست تیپ های بین المللی قصه ها با تیپ 314 طبقه بندی شده است. این قصه گرچه تفاوت هایی با روایت شاهنامه فردوسی دارد، بسیاری از ویژگی های ساختاری و معنایی آن را در خود حفظ کرده است. از آنجا که قدیم ترین روایت های مکتوب بین المللی این قصه به قرن دوازدهم میلادی باز می گردد، روایت فردوسی را باید مقدّم بر آنها دانست.
" حافظ و خاقانی، دو شاعر بلند آوازه ی ادب فارسی، دارای دو سبک متفاوت شعری هستند. خاقانی، آفریدگار قصیده و حافظ، خداوندگار غزل است. با آن که خاقانی را غزلیاتی بسیار روان و دلکش است، اما شهرت او، دست کم تا به امروز، بیشتر بر قصاید غزا و بلندش، استوار است. حافظ پس از سعدی و خواجوی کرمانی، بیشترین تاثیر را ،در وجوه مختلف از وزن، قافیه، ردیف ،کلمات و ترکیب ها، صنایع، آرایه های ادبی و مضامین شعری، از خاقانی پذیرفته است. این میزان تاثیرپذیری، از سویی مرتبه ی والای خاقانی را در شاعری،...
"
ادبیات داستانی ایران بسیار گسترده و پربار است ‘ می توان در آن گونه های مختلف روایت را دید وهر یک از آنها را نیز لذت بخش یافت. بخش بزرگی از این داستانها را داستانهای سنتی تشکیل می دهد که با وجود گستردگی وتنوع زیاد‘ هنوزبه طور جدی گامی برای طبقه بندی آنها برداشته نشده است. کارهای انجام شده در این باره که در این جستار به آنها هم اشاره کرده ایم هنوز در مراحل ابتدایی است. این مبحث طبقه بندی داستا نهای سنتی را به عنوان یک پیشنهاد با نگاه به کارهایی که تا کنون انجام گرفته‘ به بحث می گذارد.
این مقاله جنبههای اخلاقی شخصیت و آثار سعدی را بررسی نموده و سعدی را وجود دوگانهای میداند که یکی شاعری است که دنیا را از دید عشق مینگرد و دیگری یک معلم اخلاق که انسان را در مسیر تکامل اخلاقی دنبال میکند و منادی اخوت انسانی و مبشر عدالت اجتماعی است. سعدی بیآنکه عنوان حکیم یا فیلسوف بر خود ببندد، حکمت خود را تعلیم میکرد. حکمت سعدی که حاصل تامل شخصی او در اخلاق و تربیت است، در مواعظ و حکایات و تمثیلات او پراکنده است و با تامل در مجموعه اقوالش میتوان یک نظام منسجم و به هم پیوسته حکمت عملی را از ترکیب و تنظیم اجزاء آن استخراج کرد.
مثنوی مولوی، دریای بیکران و پر رمز و راز از جویبارهای مفاهیم ناب است که با هدف ترسیم و تحقّق زندگی مطلوب برای به بار نشستن نهال استعدادهای انسان کمال مند سروده شده است. رازوارگی و رمزگونگی مثنوی تنها در عرصة برخورداری از تجربه های خاصِّ عرفانی و مفاهیم اسرار آمیز الهی نیست که بر مخاطب پدیدار می شود، که شیوه و شگرد مولوی در چگونگی بیان مفاهیم کلامی، فلسفی و عرفانی که بحث های درازدامنی را سبب گشته اند، رمز و راز آن را دو چندان کرده است. در این میان، «جهد و توکّل» از آن گونه مفاهیم متقابلی است که مولوی در باب آن، دیدگاه ثابتی ارائه نداده است. برخورد چندگانة مولوی در داستان ها و حکایت هایی که به جهد و توکّل اختصاص داده است، جلوه ای چندآوایانه بدان بخشیده است. این پژوهش برآن است، دیدگاه مولوی را در باب مسأله جهد و توکّل در داستان شیر و نخچیران از منظر نظریّة چندآوایی و منطق گفتگویی باختین بازکاود. فرضیّة پژوهش بر این امر استوار است که مولوی در داستان مزبور به شیوة چندآوایی به جهدو توکّل نگریسته است. این پژوهش، به روش توصیفی- تحلیلی، بر اساس یافتن تقابل های دوگانی و اصل همزیستی تضادها و روابط گفتگویی آنها که تلفیقی از روش ساختارگرایان در جستجوی تقابل های دوگانی و عنصر غالب همزیستی تضادها در چندآوایی باختین است، صورت گرفته است.
شباهت های فراوانی که در باورهای باستانی دینی و حماسی ایران و هند یافت می شود، نشانگر هم ریشه بودن فرهنگ و تمدن ایرانی و هندی است. بیشترین شباهت را میان ایران و هند می توان در حماسه مهابهاراتا و شاهنامه فردوسی یافت. حتی در آیین زردشت نیز شباهت هایی فراوان با آیین هندو به چشم می خورد. خوردن گیاه هوم و قربانی کردن ها همه به یکدیگر شباهت دارد. در دو حماسه ایرانی و هندی، بسیاری از شخصیت ها شبیه به یکدیگرند. زبان ایرانیان نیز با سنسکریت تفاوت های کمی دارد. در این پژوهش مسئله آفرینش در شاهنامه و مهابهاراتا مورد بررسی و تطبیق قرارگرفته است. آفرینش جهان، زمین، موجودات وانسان، که محور اصلی این پژوهش است، شباهت ها و هم ریشه بودن دو فرهنگ را به خوبی نشان می دهد.
در اسطوره های آفرینش، جهان با تقابل نیکی و بدی آغاز می شود و پایان جهان نیز با پیروزی نیکی همراه خواهد بود. این تقابل در شاهنامه و مهابهاراتا به خوبی تصویر شده است.
ربیع جابر نویسنده،رمان نویس وروزنامه نگار برجسته و مبتکر معاصر لبنانی است که آثارش به زبان های بسیار از جمله زبان فرانسه و آلمانی ترجمه شده است. این مقاله ضمن معرفی مختصراین نویسنده، با بررسی هفت اثر داستانی او، شامل شای أسود، الفراشه الزرقاء، البیت الاخیر، رالف رزق ا... فی المرآه، تقریر میلیس، الاعترافات و بیریتوس مدینه تحت الارض، در پی شناساندن ابعاد خلاقیت اندیشه و ابتکار در آثار این او است و در چهار بخش نوآوری های شکلی این داستان ها را نشان می دهد. بخش اول تحت عنوان زبان و واقعیت، به جنبه های پسامدرنیستی و بازی های زبانی و موضوع فراداستان در آثار ربیع جابر می پردازد. بخش دوم با عنوان طراحی زاویه دید نو، خلاقیت های نویسنده را در پاره ای مفاهیم چون راوی مرده، راوی دوم شخص و.. مورد بررسی قرار می دهد. در بخش سوم ارتباط میان متنی آثار جابر با دیگر متون داستانی مانند رمان های فرانتس کافکا نشان داده می شود . بخش چهارم به تطبیق نگرش های پسا استعماری در داستان های ربیع جابر با نظریه های پسا استعماری هومی بابا اختصاص دارد.
"از دیر زمان در شعر فارسى توجه به وزن و موسیقى شعر مطرح بوده است، به گونهاى که عروض و قافیه را به عنوان دو عنصر اصلى ساختمان شعر به حساب آوردهاند.هدف از این مقاله ارایه روشى منسجم در نقد علمى وزن شعر فارسى است.آنچه در نقد موسیقایى مورد عنایت است، توجه به رویکردهاى دیگر نقد ادبى در کنار وزن شعر است که مىتواند در نقد علمى مورد نظر قرار بگیرد؛به عبارتى مسائلى چون سبکشناسى وزن شعر؛روانشناسى وزن؛نقد نوعى و وزن؛ زبانشناسى و وزن و...تأکید بر شعر خاقانى و اعمال نظریات انتقادى، چاشنى مطالب انتقادى است. زیبایىشناسى اوزان شعر خاقانى همراه با ملاحظات آمارى 50 قصیده و...از مهمترین بحثهایى است که در دیوان خاقانى مورد مطالعه قرار گرفته است و نتایج تحلیلى آن در این مقاله آمده است.
"
هدف عمده تصویرگری در شعر آن است که شاعر بتواند به یاری شگردهای مختلف بلاغی در برقراری رابطه بین ضمیر خود و ذهن مخاطب موفق و اثرگذار عمل نماید، از همین رو است که می توان شباهت های بسیاری بین فنون ادبی و بلاغی و شیوه های منطقیِ تعلیل، نظیر قیاس و استدلال یافت. شاعران ممتاز سبک آذربایجانی، خاقانی شروانی، نظامی گنجوی، مجیرالدین بیلقانی، فلکی شروانی، مهستی گنجوی، از شیوه های عملی و هنری تعلیل و توجیه در سخن (تشبیه، تمثیل، مذهب کلامی، تشخیص، حسن تعلیل، سوگند و تلمیح) بسیار استفاده نموده اند تا مدعای خود را بهتر و حسی تر در اذهان جای دهند. در این مقاله پس از شرح مختصری از نظریه استفان تولمین در باب استدلال، روش های تعلیلی و توجیهی شاعران سبک آذربایجانی را در شعر -همراه با شواهد مکفی از آثار این گویندگان- برشمرده ایم و این روش ها را بر مقیاس سه رکن پیشنهادی تولمین در باب استدلال (ادعا، پشتیبان و زمینه) سنجیده ایم. و در آخر به بررسی تاثیر شیوه های تعلیلی در مختصات سبکی شعر آذربایجانی پرداخته ایم.
نگارنده در مقاله حاضر‘ ضمن پرداختن به شخصیت های علمی و اخلاقی و دیدگاههای و نظرات ابن یمین فریومدی(متوفی 769 ه .ق ) ‘ او را جستجوگری معرفی می کند که در طرح مسائل اخلاقی و زمینه های تربیتی و رفتاری‘ بسیاری از راهها را آزموده و صادقانه از دیدگاه یک آموزگار‘موضوع آزادی حقوق بشر و روابط فکری و فرهنگی و مناسبات میان افراد را با پیام شاعرانه و با بیان احساسی که از شناخت هستی و ناپایداری دنیا دارد‘ از طریق تذکار و نصیحت و هشدار مطرح ساخته است ؛ با این تأکید که در برابر فشارهای پنهان و آشکار ‘ باید از خرد پیروی کرد و در اداره آزادی و فضیلت خواهی‘ برای هر غیرتمند میسر است که با ایمنی و اخلاق و با صراحت به وظیفه خویش قیام کند.اگرچه ضمانت قضا و قدر بر او نیست .