از دیرباز تا کنون و تا عرصه آخرین تئوری های پیچیده زبان شناسی، بشر در پی یافتن الگویی فراگیر در معناشناسی بوده است؛ الگویی که با اتقان و صحت بتواند به مثابه یک پارادایم در گستره وسیعی از علوم، تاثیرگزار باشد. این چنین الگویی در گلشن راز شبستری وجود دارد و این مقاله ضمن کشف آن، سعی نموده لوازم و مبانی زیرساختی آن را در سه ساحت هستی شناسی، معرفت شناسی و معناشناسی بیان نماید. برخی از این مبانی عبارتند از: اصل تشکیک در عوالم، اصل نظام احسن و تفاوت تجلیلات جلال و جمال، اصل وجود معرفت های حضوری و پیشین، اصل تفکیک مدلول لفظ از مراد لافظ، و امکان مشهود واقع شدن معانی معقول و... . این الگو می تواند در بهینه سازی تبیین دلالت الفاظ بر معانی باطنی، بی نیاز شدن از ارتکاب به مجاز در تفسیر متون دینی و جدا نمودن حقیقت معنا از امور زاید بر علم معناشناسی، بسیار تاثیرگزار باشد. این الگو به مفاد قاعده وضع الفاظ برای ارواح معانی در اندیشه امام خمینی (ره) نزیک است که به تعبیر ایشان می تواند کلید اسرار معرفت و باب الابواب فهم رموز زبان قرآن شود.
اکنون چهار سال از مرگ پروفسور آنه ماری شیمل (1922-2003) می گذرد. بسیاری از آثار این بانوی بزرگ شرق شناس به زبان های گوناگون و از آن جمله فارسی ترجمه شده است و پیوسته بر تعداد علاقه مندان به اندیشه و شیوه ی نگرش او در غرب و شرق افزوده می شود. از این رو در مقاله ی حاضر تلاش خواهد شد تا ابتدا به سنت شرق شناسی و پیشینه ی آن در کشورهای آلمانی زبان اشاره شود و مشخص گردد بانو شیمل کدام شیوه شرق شناسی را به کار بسته است.بخش دوم سیری در آثار بانو شیمل در زمینه ی ادبیات شرق و به ویژه پژوهش های او در مورد مولانا است و به اختصار می کوشیم تا با برخی از این آثار و دیدگاه های مطرح شده در آن ها آشنا شویم.موضوع سوم و پایانی، بررسی دلایل این علاقه مندی و زمینه های این نگرش و در نهایت هدف بانو شیمل از نگارش آثاری برای معرفی ادبیات فارسی و دلایل محبوبیت این آثار است.
مولانا در مثنوی از واژگانی بهره برگرفته که از ارزش های معنایی چندگانه ای برخوردارند. از جملهی آنها، دو واژگان خورشید و خفاش هستند. در این پژوهش با ذکر نمونه هایی نشان داده میشود که خورشید و خفاش در مثنوی با توجه به ویژگیها یا فضایی که واژگان هم نشین آنها در زنجیرهی کلام فرآهم آورده اند میتوانند نماد شخصیّت هایی قرار بگیرند که با آنها سنخیّت دارند. باید توجه داشت مولانا این دو واژه را چنان طبیعی در بافت کلام جای داده که ارزش نمادین آن ها در نگاه نخست بر خواننده نمایان نمیشود، سپس تأمّل و درنگ در نشانه ها میتواند مفهوم نمادین آنها را توجیه نماید.
نگارنده در مقالة حاضر پس از ارائه مستندات تاریخی در خصوصِ علاقة مولوی به اشعار متنبی، با مروری بر آثار وی ـ اعم از مثنوی معنوی، دیوان شمس، فیه ما فیه، مجالس سبعه، و مکتوبات ـ نشان داده است که مولوی در موارد بسیاری یا عبارات متنبی را تضمین کرده، یا مضامین شعر او را در آثار خود نمایانده، و یا دست کم با او هم سخن بوده و چون او، گفته های حکمت آمیز را در آثار خود گنجانیده است.
مبحث «ولیّ» به عنوان یکی از مهمترین ارکان حوزه عرفان و تصوف، همواره مورد توجه ارباب اهل قلم عرفان بوده و در اکثریت قریب به اتفاق منابعى که درباره عرفان و تصوف به رشته تحریر درآمدهاند، بخشى به مبحث ولىّ و موضوعات و مفاهیم مربوط به آن، اختصاص یافته است. در کتاب ارزشمند فیه مافیه نیز که مجموعه تقریرات مولانا و در حکم مجموعهاى غنى از آراء و آداب عارفانه و صوفیانه است، با مبحث ولىّ به عنوان یکى از مهمترین موضوعات کتاب روبرو مىشویم. دیدگاه مولانا نسبت به اولیا در فیه مافیه را مىتوان در پنج مورد خلاصه کرد که عبارتند از:1. خداوند و اولیا,2. مصلحت وجود و حضور اولیا, 3.صفات و ویژگیهاى اولیا, 4.خلایق و اولیا, 5. مریدان و اولیا .هر چند فیه مافیه ، به سبب سبک آن یعنى »مجلسگویى»، از پیچیدگیها و ظرافتهاى شاعرانه مثنوى خالى است ول ی وجود همین سبک، سبب بیان مطالب و موضوعات آن، به زبانی سادهتر و همه فهمتر است. حضرت مولانا جلالالدین بلخی، با استناد به آیات قرآن و احادیث قدسى و نبوی، امثال سائره فارسی و عربی، تشبیهها و تمثیلها، سرگذشتنامههاى مشایخ و حکایات مربوط به اولیا و گفتههای آنان، همچنین اشعار فارسی و عربی به شرح و بیان دیدگاههای خود درباره اولیا پرداخته است. پژوهش حاضر به بررسی موارد یاد شده و موضوعات دیگر مربوط بدانها میپردازد.
تلقی دوگانه جلال الدین مولوی از شعر و ماهیت و کارکردهای آن در القا و افشای معانی و معارف، یا اخفا و پوشاندن آن ، موجب شده است که او گاه درباره شعر (و شاعران)، نقد و نظرهای تازهای ابراز کند که شناخت آن برای خوانندگان امروز شعر و اندیشهاش مغتنم و مفید باشد. در گفتار حاضر، آرا و اندیشههای مولوی درباره شعر، از لابلای آثارش کشف، و تحت چهار عنوان دستهبندی و تبیین شده است. در بخش اول، با عنوان شعر و بیخودی از دیدگاه مولانا، به نقش بیخودی و بیاختیاری در آفرینش شعر ناب و نمکین، و ویژگیهای شعر بیخودانه پرداخته شده است، در بخش دوم که به انتقادهای مولانا از شعر و شاعران اختصاص دارد، انتقادات بالقوه و بالفعل او به شعر (مثل بیگانگی و ناتوانی شعر در بیان معانی و معارف، و شکایتهایش از مضایق و لوازم شاعری) و شاعران(ظاهرگرایی شاعران) بحث میشود. بخش سوم مقاله به نقش و شرایط مخاطب در فهم و خوانش و آفرینش شعر میپردازد. آخرین بخش مقاله نیز آرای مولانا درباره شعر خود تبیین و به اجمال تحلیل میشود. نسبتها و روابط بین شعر با خون و جنون و تازگی و ماندگاری، از مباحث و مطالب این بخش است. نگارنده کوشش کرده برخی از آرا و اندیشههای مولانا درباره شعر و ویژگیهای بیان شاعرانه را با نگاه و نظریات تازه درباره شعر و کارکردهای آن، تطبیق و مقایسه کند تا شعرشناسی و نواندیشی او بیش از پیش آشکار گردد و زمینه آشنایی و استفاده بیشتر از آثارش فراهم آید.
سخن نو درباره اندیشه کهن حماسه هایعرفانیو سفرنامه هایروحانیگفتن اگر چه محال نیست، بس دشوار مینماید، بویژه سخن گفتن از سنت دیرینه دیرپایحکایت پرواز و معراجِ روح آدمیبه سویجایگاه برینِ دیرین، چه به صورت داستان هایمعراج و چه در قالب حکایت هایتمثیلیرمزیپرواز مرغان روح. سخن از حکایت سفرنامه روح آدمیاست؛ یعنیمعراج. موضوع معراج نامه ها سفر است. مسافران معراج نامه ها، شارحان سفرنامه روح خویشند. آنان حکایتِ سفرِ خویش از عالم خاک به افلاک را بازگو میکنند. مسافران این سفر زائرانیهستند که پله هاینردبان سلوک را میپیمایند و موانع و منازل و افلاک را در مینوردند، تا به معرفت، حقیقت و زیارت حق نایل شوند. نقل سفرنامه هایروحانی معنویاگرچه با زبان معیار هنجار قابل بیان نیست، اما این مسافران محاکات اندوه خویش را در حیطه فرازمانی، در شرایط فرامکانیو با بیانیفرازبانیبازگو میکنند. همین ویژگیهایفراهنجار است که اصالت نو شدن این آثار را با پیشینه سنت، ریشه دار میگرداند و قرون متمادیتوجه شاعران و نویسندگان را به خود معطوف میدارد. این مقاله سعیدارد تا از میان آثار مکتوب موجود ادبیایران و جهان، پیش گامانیرا که به بیان سفر معنویخویش ـ معراج ـ پرداخته اند، برجسته ترین آن ها را بر شمارد. بویژه متعالیترین آن ها یعنیمعراج مقدس حضرت رسول (ص) که تاثیرگذارترین آن ها بر سایر معراج ها نیز بوده است، تا شیوه بیان هر یک را در معراج روحانی، عقلانیو انفسیآنان در طریق پیمودن مدارج نردبان سلوک، از زبان ایشان بازگوید.
اخلاق نویسی در گستره فرهنگ ایرانی عمری طولانی دارد. پیش از اسلام پندنامه ها و اندرزنامه ها و پس از اسلام ابتدا فلاسفه عربی نویس ایرانی، سپس دانشمندان و ادیبان فارسی گوی آثار متعددی در این زمینه آفریده اند. نقطه آغاز این مسیر ابوعلی مسکویه (421 ـ 320 ق) با تهذیب الاخلاق است و قُله آن خواجه نصیرالدین طوسی (597 ـ672ق) با کتاب ارزشمند اخلاق ناصری است که پس از وی به فاصله دو قرن کتاب مستطاب اخلاق منصوری، به قلم صدرالحکما میرغیاث الدین منصور حسینی دشتکی شیرازی (866 ـ 949 ق)، به رشته تحریر درآمد. این اثر از حیث ارزش محتوایی که با چاشنی فلسفی ـ عرفانی و گرایش به اشراق و وحدت وجود ابن عربی نوشته شده، اثری گرانقدر است و از مهمترین آثار مؤلف به زبان فارسی است. از حیث نثر ادبی و ارزش هنری ابیات و اشعاری که در آن از شاعران ادب و عرفان ایران اسلامی آمده درخور توجه است.
شاید به همین دلیل از این اثر نسخ متعددی در دست است که حتی دو نسخه از آنها به زمان حیات مؤلف اختصاص دارد. در این مقاله نسخ خطی محل رجوع نگارنده معرفی و بررسی شده است.