فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۵٬۱۰۱ تا ۲۵٬۱۲۰ مورد از کل ۵۴٬۳۹۸ مورد.
همگونی و ناهمگونی فخر به فضایل اخلاقی در دیوان ابی الطیب المتنبی و افضل الدین خاقانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ادبیات تطبیقی از شاخه های نوظهور پژوهشهای ادبی است که همگونیها و ناهنگونیهای افکار اهل قلم و صاحبنظران ملل مختلف در آن نقد و بررسی می شود. فخر یا خودستایی، این زاده احساسات مشترک انسانی از جمله مواردی است که در ادبیات تطبیقی قابل بررسی، و در ادبیات فارسی و عربی به لحاظ پیوندهای مشترک تاریخی و فرهنگی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. متنبی (303-354 هـ. ق) و خاقانی (520-595 هـ. ق) فخر را به گونه ای هنرمندانه در اشعار خویش به کار برده اند. در این مقاله ادبیات تطبیقی، چیستی فخر، انگیزه های سرایش فخریه و موارد اشتراک و اختلاف مشرب دو شاعر در فخر به فضایل اخلاقی، بررسی و تجزیه و تحلیل شده و ارزشهای حاکم بر فرهنگ ایرانی و عربی که در ظهور اشعار اخلاقی فخرآمیز موثر بوده، مورد توجه قرار گرفته است.
نگاهی کوتاه به قصه و قصه های عامیانه
منبع:
رودکی۱۳۸۷ شماره۲۲
حوزههای تخصصی:
ادب فارسی در ایران و جهان
حوزههای تخصصی:
شیادی در زبان (نقد ادبی به عنوان هجو خود گوینده)
حوزههای تخصصی:
ساختهای جزیره ای در زبان فارسی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله ساختهای جزیره ای یعنی ساختارهایی که حرکت از درون آنها غیرممکن می باشد که تاکنون از سوی زبان شناسان مختلف از جمله راس مطرح شده اند معرفی و بر روی داده های زبان فارسی بررسی خواهند شد تا مشخص شود که آیا این ساختارها در زبان فارسی نیز مانع از حرکت سازه های درون خود می شوند یا اینکه در زبان فارسی چنین محدودیت هایی برای حرکت نمی توان متصور شد. در این مقاله تمام محدودیت های حرکت و ساختارهای جزیره ای جداگانه مطرح و با داده های فارسی بررسی خواهند شد.
نقدی بر کتاب «اشکانه» اثر ابراهیم حسن بیگی: رمزی که اشکانه گشود!
حوزههای تخصصی:
ما نان و گل سرخ می خواهیم
پاره های ایران شناسی
منبع:
حافظ مهر ۱۳۸۷ شماره ۵۵
حوزههای تخصصی:
مولوی، پیام آور همزیستی دوستانه انسانها با فرهنگهای گوناگون
حوزههای تخصصی:
مرقع «آقا فتحعلی» یا «میر خلیل قلندر؟» (کتابخانه مجلس شورای اسلامی، ش 749)
حوزههای تخصصی:
بیدل و بهزاد
حوزههای تخصصی:
نسبی گرایی در نقد ادبی جدید
حوزههای تخصصی:
نسبی گرایی که در نظریه های نقادانه جدید، اصلی پذیرفته شده محسوب می شود، حاصل تحولات فکری ای است که ریشه در فلسفه پدیدارشناسیِ هوسِرل دارد و در نقد ادبی، بویژه با آرای نظریه پردازانِ «مکتب کنستانس» در نیمه دوم قرن بیستم رواج یافت. تا پیش از پیدایش این نظریه ها، سمت وسوی اصلیِ نقد ادبی را تلاش برای یافتن معنایی تغییرناپذیر در متن تشکیل می داد. این رویکردِ مطلق گرا، غایت نقد ادبی را در «کشفِ» معنایی می دید که مؤلف در مقام خداوندگارِ متن در آن استتار کرده است. در بخش نخستِ این مقاله، ابتدا به پس زمینه مطلق گرایی در نقد ادبی سنتی در قرن نوزدهم خواهیم پرداخت، سپس نشان خواهیم داد که حتی «نقد نو» در چند دهه نخستِ قرن بیستم- که داعیه رهانیدن متن از بند زندگینامه مؤلف و ملاحظات برون متنی ای مانند تاریخ را داشت-، در نهایت نتوانست از نسبی ستیزی در نقد مصون بماند. در بخش بعدی استدلال خواهیم کرد که دیدگاهِ پدیدارشناختی ای که ثنویت سوژه/ اُبژه را محل تردید قرار داد، راه را برای نسبی گرایی به منزله دیدگاهی نافذ در نقد ادبی جدید باز کرد. مطرح شدنِ «نظریه دریافت» توسط هانس رابرت یاوس و ولفگانگ آیزر سهم بسزایی در ترویج این نظر داشت که عملِ نقد ماهیتی بین الاذهانی و لزوماً نسبی دارد. بخش پایانیِ این مقاله، به نتیجه گیری از بحث های ارائه شده اختصاص دارد.
پسوندافزایی اشتقاقی در زبان فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی: