خاقانی یکی از بزرگ ترین چکامه سرایان ادب پارسی در قرن ششم است. یکی از بارزترین ویژگی های سبکی این عصر که بیشتر در بین شاعران آذربایجان دیده می شود استفادة گسترده از انواع علوم و فنون روزگار از جمله نجوم می باشد. خاقانی که علم نجوم را تمام و کمال فرا گرفته بود، با پشتوانة استعداد سرشار، معلومات گسترده، ذهن وقاد و طبع روانش، با استادی و مهارت بی نظیر خود از مجموع اصطلاحات، احکام و ظرافت های این علم در تصویرگری استفاده کرده است. تلفیق باورها و اصطلاحات نجومی با اعتقادات دینی و اساطیری همراه با رعایت انواع تناسب های لفظی و معنایی و ترفندهای زیباسازی کلام، گاهی آن چنان هنری و شگفت انگیز است که خواننده را مات و مبهوت می کند و در برابر هنرنمایی و سحر قلم او تسلیم می سازد.
این مقاله کوشیده است تا بر پایة دقت در ژرف ساخت هنری و زیباشناختی شعر خاقانی پاره ای از تصاویر شعری او را که ملهم از اصطلاحات و احکام نجومی است، بررسی و تحلیل نماید و میزان، چگونگی و شگردهای استفادة شاعر بزرگ شروان از این باورها و اصطلاحات را در تصویرسازی نشان دهد.
خصوصیات مشترک فراوانی را می توان میان شعر مولانا جلال الدین و شعر امروز ایران پیدا کرد که تا امروز برای منتقدان و شعرشناسان پنهان مانده و فرصتی برای بررسی آنها برای جامعه ادبی دست نداده است. یکی از این خصوصیات نهفته نو اندیشی و نوگفتاری شعر معاصر با پاره ای از اشعار شاعران گذشته و به ویژه با شعر مولانا است. توجه به این مقوله نه تنها به شناخت بیشتر شعر کمک می کند بل که باعث ایجاد نشاط و تازگی روح خواننده نیز می گردد.
یعتبر الطب من أقدم العلوم البشریه حیث أن هذا العلم یخدم بقاء الإنسان. ذلک البقاء الذی طالما تطلّع البشر إلیه منذ أمد بعید. و من هذا المنطلق یلقی هذا المقال الضوء علی نشأه هذا العلم من ناحیه و تطوره و تدوینه من ناحیه أخری کما أنه یدرس ظهور الطب و تطوره فی الإسلام مشیرا إلی الأطباء المسلمین والجامعات الإسلامیه التی کانت تدرّس الطب و تنشره بین المسلمین. و أخیرا ینطلق نحوالغایه المنشوده و هی دراسه تاریخ الطب بعد ظهورالإسلام فی إیران الإسلامیه.
الشعر هو الذی یشهد علی أثر خالقه وصوره الزمینه والمکانیه. فالشاعر لم یقدر علی أن یبتعد عن مجتمعه وبیئته الاجتماعیه والطبیعیه وهو جزء منها، لأنه عاش معها مادامت بجانبه، وهو لسان القبیله والملوک وهو الذی یدافع عن قبیلته أمام القبائل الأخری ویحتمل أعمالها فی جمیع الأمور و فی الترحال والسفر ویستأنس بجبال الأرض التی یعیش فیها ویتلذذ من صحراء ها وبحارها وودیانها فی طبیعیته، ولذلک کان الشاعر یعتبر عند العرب فی العصر الجاهلی رئیس القبیله وأمیرها، ولم یکن لهم علم أصحُ منه، کما کان ذا معرفه بالأنساب ومعالی الأخلاق، ولیست مهمته کالمؤرخ بل أهم منه وهو مخزون من حیث المعارف ولذا قیل: إنّ الشعر الجاهلی لم یسمُ إلی الذروه العلیا التی بلغها الشاعر إلا لکونه صادقاً لبیئته الجاهلیه.
ولد فى القاهره سنه 1911 م.، و تلقى دراسته الابتدائیه فیها _وکان محباً للقراءه منذ ذلک الزمن .دخل المرحله الثانویه وکان فى الثامنه عمئمره من عمره. إلتعق بجامعه القاهره فى ه 1390 م. و تخرج فى سنه 1934 م بعد حصوله، على شهاده اللیسانس فى الفلسفه. ثم سجل اسمه للحصول على درجه الماجستیر و لم یتمکن من اتمامها، و قد أحسّ فى هذه الآثناء بصراع حاد بین الفلسفه و الادب فى نفسه حتى اتجه نهائیاً نحو الأدب. ثم انضم الى السلک الوظیفى سنه 1936 م. قضى فى الوظیفه مده 37 عاماً الى أن أحیل على المعاش عام 1971 م. تزوج محفوظ سنه 1954 م. و لم ینجب الا بنتین: أم کلثوم و فاطمه. أما حیاته الادبیه فقد بدأها محفوظ فى السن العشرین تقرب سنه 931 1 بکتابه المقالات الاجتماعیه و الفلسفیه، و بدأ ولى محاولاته الأدبیه بکتابه القصه القصیره ثم انصرف بعد ذلک الى کتابه الروایه متأثراً. بالافکار التى وجهه إلیها سلامه موسى.
قد یتساءل الکثیرون عن نشأه الزهد والتصوف وتطورهما بعد ظهور الدین الإسلامی الحنیف کما أن هناک آراء متباینه حول تقدیم الزهد علی التصوف أو التصوف علی الزهد.إلا أن هناک دلالات تاریخیه تنم عن تقدم الزهد علی التصوف وتحرک النزعه الصوفیه فی إطار التدین ثم فی إطار الزهد إلی أن أصبحت نهجا روحیا. ومن هذا المنطلق یلقی هذا المقال الضوء علی هذه القضایا الإسلامیه الهامه التی طالما شغلت أفکار الباحثین والنقاد لیزیل الستار عن مجهولات هذه العلوم الإسلامیه التی أسفرت عن کم هائل من الفنون الأدبیه شعرا ونثرا وکانت ولم تزل تدرس فی الجامعات.
کان هدبه بن الخشرم أصله من قبیله عذره، ولیس فی المصادر الکثیر عن حیاته، وشعره إلا ما کان بینه، وبین ابن عمه (زیاده) من المقاتله التی أفضت إلى سجنه وقتله صبراً.وکان أول ما أثار الخصومه بینه، وبین ابن عمه زیاده بن زید، مراهنه بین حوط بن خشرم التی جرّت الحرب بین القبیلتین.ثم ما ارتجزه وأفحش به زیاده فی أخت هدبه ثم ردّ هدبه علیه بالتفحش بأخت زیاده. ثم تقاتلا فقتل هدبه زیاده فقبض علیه، وسجن ثم حکم بتسلیمه إلى أهل المقتول لیقتصوا منه فقتلوه أمام والی المدینه. وکان هدبه راویه، وشاعراً فصیحاً.إلا أن أسلوبه فی الشعر بدوی، وفی شعره شیء من الضعف، والغموض إلی جانب قَدْرٍ من الصناعه اللفظیه.وفی رجزه الذی ناقض فیه عبد الرحمن بن زید مُجون.ولمّا دخل هدبه السجن کَثُرَ شعره، وجاد. أما فنونه فهی: الهجاء، والحماسه، والغزل، والحکمه.
در میان حماسه هایی که پس از شاهنامه ی فردوسی به نظم درآمده اند، «برزونامه» نسبتا رواج بیشتری در میان عامه ی مردم داشته است. طرح داستانی ساده و عامه پسند، زبان روان و خالی از آرایه های دشوار بیانی و بدیعی، زودیاب بودن موقعیت های داستانی، بافت حماسی و سرگرم کننده و... سبب شده است این داستان بیش از دیگر حماسه های ملی و تاریخی پس از شاهنامه در اندیشه ی مردم برخی از مناطق ایران جای گیر شود و با حفظ ویژگی های حماسی خود در ردیف داستان هایی مانند امیر ارسلان نامدار و حسین کرد شبستری، در حافظه ی تاریخی مردم رخنه کند و بماند.
رواج این متن در گوشه و کنار ایران سبب شده است که در گذر زمان، روایت نخستین این منظومه دست خوش دگرگونی شود و روایت های شفاهی گوناگونی از آن در میان مردم پدیدار شود که گاه با یکدیگر کاملاً متفاوت هستند.
در این جستار کوشش شده است، نخست روایتی شفاهی از این منظومه که در منطقه ی کوهمره سرخی رواج دارد، معرفی و سپس به واکاوی شباهت ها، تفاوت ها و بررسی تطبیقی این روایت و روایت مکتوب و منظوم موجود، پرداخته شود
سیف الدین اسفرنگی شاعر پارسی گوی کم شناخته به اقرب احتمالات در سدة ششم هجری دیده بر جهان گشود. زادگاه او به گواهی نامش و اتفاقِ تذکره نویسان اسفرنگ یا اسفره از توابع سمرقند است و از این نگاه دیوان او در بررسی زبان حوزة فرارود (= ماوراءالنهر) پایگاه و جایگاهی ویژه دارد.
سیف در صناعت شاعری به بسیاری از پیشینیان و هم روزگارانِ خود چشم داشته و قصاید آنان را نمونه قرار داده و استقبال کرده است؛ از خیلِ منظورانِ او می توان به مسعودسعد، امیرمعزّی، عثمان مختاری، عمعق بخاری، سنایی، انوری، مجیر بیلقانی، خاقانی و ظهیر فاریابی اشاره کرد که از این میان اقبال او به شعر خاقانی نظرگیرتر و از لونی دیگر است.
در این مقاله شماری از همانندی های واژگانی و معنایی میان ابیات سیف اسفرنگی و خاقانی را به دست داده ایم؛ این همانندی ها می تواند نشان از آن داشته باشد که سیف دیوان خاقانی را از نظر گذرانده است.