شعر غنایی در یکی از مهم ترین مفاهیم خودش شعری است که بیانگر احساسات و عواطف شاعر یا یک شخصیت شعری باشد. یکی از انواع مختلف احساسات که همواره در شعر مورد استفاده قرار گرفته احساس غم گوینده در سوگ از دست دادن کسی است؛ به این نوع شعر مرثیه می گویند. در این مقاله این نوع شعر از دیدگاه نظریه ارتباط کلامی بررسی شده است. بررسی مرثیه فارسی از این منظر نشانگر این است که در صمیمی ترین و عاطفی ترین این نوع اشعار اغلب جهت گیری پیام به سوی گوینده است؛ بنابراین خواننده با کارکرد عاطفی زبان مواجه می شود. زبان، ساده و عامه فهم است. جملات و ساخت های نحوی تکرار می شوند و در متن از استعاره هایی استفاده می شود که ژرف ساخت آن قلمرو عاطفی گوینده است. همچنین شاعر از شبه جمله های عاطفی زیاد بهره می گیرد. در این گونه شعری رابطه گوینده با متوفی اغلب یک رابطه خانوادگی است از این رو خواننده با گزاره های عاطفی مواجه می شود. این مقاله به روش توصیفی – تحلیلی پرداخته شده است و اهمیت آن در این است که مرثیه کلاسیک فارسی را از منظر نظریه ادبی نوین واکاوی می کند و تلاش می کند آن را حتی الامکان بدون توجه به عوامل برون متنی تحلیل کند.
یوسف و زلیخا از مشهورترین داستان های غنایی ادبیات سامی است که در کتاب مقدّس و قرآن کریم نقل شده و در تاریخ ادبیّات فارسی بارها به نظم درآمده است. یکی از سرایندگان این داستان ناظم هروی(م: 1081 ه.ق.) است که منظومه او با روایت قرآن کریم واجد برخی تفاوت ها است. این تفاوت به منشأ داستان در کتاب مقدّس و تأثیرپذیری مفسران و مؤلفان قصص الانبیاء از آن و ورود این عناصر به منظومه هایی چون یوسف و زلیخای منسوب به فردوسی و جامی بر می گردد که بر شاعران ادوار بعد اثر گذاشته اند. کثرت تصویرسازی، نوآوری در تصاویر، غلبه استعاره، وفور و تنوع ترکیبات نوآیین و نزدیکی به زبان رایج روزگار، از مهمترین ویژگی های یوسف و زلیخای ناظم هروی است که در پیوند با روایت جذاب و قدرت شاعر در عرضه قصّه، آن را به یکی از موفق ترین منظومه های غنایی تبدیل کرده است. سؤال اصلی این پژوهش که به روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای انجام گرفته این است که ناظم هروی کیست و سرچشمه روایت متفاوت منظومه یوسف و زلیخای او از کجاست و ارزش های روایی، زبانی و بلاغی این منظومه چیست؟
مقاله حاضر برای نخستین بار در ایران، به معرّفی حماسه های دینی سه گانه ادب ترکی پرداخته است و از این میان، تکیه گفتار به معرّفی ترجمه فارسی حماسه منثور بطّال نامه و برخی از مهم ترین ویژگی های آن معطوف شده است. بر این اساس، ابتدا به اصالت و آبشخور عربی این حماسه و حضور پُررنگ پهلوان تازی تبار آن در ادب ترکی اشاره شده است و پس از توصیف صلتیخ نامه و دانش مندنامه، هویّت تاریخی و شخصیّت محوری حماسه بطّال نامه، یعنی جعفربن حسین ملقّب به سیّد بطّال غازی معرّفی شده است و در پایان، به ارتباط او با صوفیّه، عیاران و حضورش در حماسه فارسی مسیّب نامه اشاره شده است.
ترجمه در همه ادوار تاریخی نقش مهمی در انتقال دیدگاه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بین جوامع داشته است. ایران عصر قاجار نیز از این قاعده مستثنی نیست. با توجه به گسترش ارتباطات ایران و اروپا و نفوذ موج های مدرنیته از غرب و همچنین کشورگشایی ها و زیاده طلبی های قدرت های جهان در این دوره، جنبش ترجمه در جهت جلوگیری از عقب ماندگی کشور و دست یابی به پیشرفت های غرب شروع شد. روند ترجمه ابتدا با ترجمه آثار نظامی و با هدف تقویت ساختار ارتش شروع شد و به تدریج به آثاری با موضوعات متفاوت کشیده شد که باعث ورود اندیشه ها و افکاری انتقادی و ترقی خواهانه شد و روند نوگرایی در ایران را شدت بخشید و در ادامه در جنبش مشروطه تجلی یافت و این نهضت را از منظر دستاوردهای فرهنگی تقویت کرد. این مقاله با بررسی نقش ترجمه در ایجاد تغییرات، مترجمان هر دوره و آثار و نهاد های ترجمه در عصر قاجار بر این نتیجه تأکید دارد که روند ترجمه موجب انتقال افکار و عقاید انتقادی غرب به ایران شده و این تغییرات آرام آرام در ایجاد جنبش مشروطه مؤثر افتاده است. در این نوشته علاوه بر مباحث تئوری در رابطه با ترجمه؛ پیشینه ترجمه در ایران؛ فعالیت ها، تلاش ها و حمایت های شاهان قاجار در هر دوره و نقش آثار ترجمه شده در رواج نوگرایی در ایران به روند ترجمه؛ نهاد های ترجمه ای و همچنین زمینه های ترجمه در زمان هر یک از پادشاهان قاجار و نیز عنوان کتب ترجمه شده، نیز پرداخته شده است.
یکی از اصطلاحات مهم که کارل گوستاو یونگ (Carl Gustav Jung) در روان پزشکی خود به کار برده، کهن الگو (Archi type) است که اقسام مختلف دارد. از برجسته ترین کهن الگوهای مطرح شده توسط یونگ، کهن الگوی پیرخردمند است. این کهن الگو غالباً در شخص به صورت راهنما و در ادبیات و اساطیر، در قالب شخصیت پیران خردمند روشن ضمیر، نمود پیدا می کند. یونگ در آثار خود شاخصه هایی همچون دانش، تعمق، بینش، خرد، زیرکی، جذبه، بی مرگی و نیز ارتباط با ماوراءالطبیعه را برای آن بر شمرده است. بنابراین می توان گفت مهم ترین ویژگی پیرخردمند از نظر یونگ، راهنمایی و دستگیری خردمندانه قهرمان در زمان بروز مشکلات می باشد. با توجه به بن مایه های تعلیمی و سیاسی کلیله ودمنه که در قالب حکایت و داستان، بیان شده، در این پژوهش به روش تحلیلی- توصیفی، سعی شده است ویژگی های برجسته و بارز قهرمانان حکایات کلیله ودمنه با خصوصیات مطرح پیرخردمند یونگ مقایسه شود. تقریباً می توان گفت مهم ترین ویژگی های پیرخردمند یونگ، در کارکرد و سیمای قهرمانان، شاهان و وزیران مطرح شده در کلیله ودمنه، از قبیل راهنمایی، همراهی، سیمای دل نشین، خردمندی و برخورداری از قدرت پیش گویی به وضوح دیده می شود.
نفثه المصدور، اثر ماندگار ادب فارسی در عرصه نثر متکلف، مورد عنایت شارحان قرار گرفته است. از این جمله، شرحی است که حاصل مساعی امیر حسن یزدگردی است. علی رغم کوشش شارح، امکان بازبینی برای ناقدان دیگر وجود دارد. این پژوهش از نوع توصیفی و با روش کتابخانه ای تهیه گردیده و بنا به نیاز، به اسناد معتبر و قابل اعتماد مراجعه شده است. در این پژوهش ابتدا عباراتی که در شرح آن اشکالی وارد بود، مشخص و در ادامه نظر شارحِ اثر ذکر شد. پس از آن اشکالاتی که در شرح به نظر رسید با وجوه مختلف آن بیان و در پایان به نتیجه گیری و ارائه مفهوم نهایی پرداخته شد. البته برای ابهام زدایی کامل از عبارت مورد نظر، عنداللزوم، از عبارات قبل و بعد یا صفحات دیگر نیز شواهد یا عباراتی به عنوان شاهد مثال ذکر شده است. این اشکالات یا مربوط به متن اثر است یا شرحی که برآن عبارت نگاشته شده است.
در بررسی ها و طبقه بندی های موضوعی شعر فارسی معاصر، به خصوص از دوره مشروطه به بعد، با نوع ادبی جدیدی به نام «شعر کارگری» و «ادبیات کارگری» رو به رو هستیم که تاکنون به طور اختصاصی به بررسی مضامین آن پرداخته نشده است. در این مقاله سعی شده است که ریشه های ظهور ادبیات کارگری در دوره مشروطه تا حد امکان نشان داده شود و میزان تأثیرگذاری اندیشه های کارگری انقلاب روسیه در آثار شاعران کارگری دوره مشروطه ترسیم گردد و مضامینی که در این اشعار به کار رفته اند، مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند؛ در نهایت، به این نتیجه می رسیم که این نوع ادبی تمام همّت خود را صرف ایفای حقوق کارگران و مظلومان نموده و نهایت تلاش خود را در آگاهی بخشی و یاری کردن شان کرده است تا آنان را به مقاومت و پایداری، هم در برابر فقر و نداری و هم در برابر ظلم و ستم سرمایه داران و حکومت حاکم دعوت نماید.
تاریخ نگاری محلی به عنوان یکی از اشکال تاریخ نگاری در ایران، به ویژه در دوره تیموری، چندان مورد توجه قرار نگرفته است. در این میان، یکی از انواع تاریخ نگاری محلی، تاریخ نگاری منظوم است و گونه ای از تاریخ های منظوم که در عهد تیموری گسترش یافت، شهرآشوب ها هستند. در واقع، شهرآشوب ها اطلاعات فراوانی در باب تاریخ اجتماعی و فرهنگی و نیز خصوصیات شهرها، اصناف و... در قالب تاریخ محلی منظوم ارائه می نمایند. همچنین، تاریخ نگاری منظوم از نظر بازسازی برخی از حوادث تاریخی این زمان و هم از لحاظ نشان دادن شواهدی از احیای روح ایرانی و زبان فارسی، اطلاعات زیادی به دست می دهد. بنابراین، هدف اصلی مقاله حاضر این است تا تحلیلی جامعه شناختی از شهرآشوب ها به عنوان تاریخ منظوم محلی در عصر تیموری به دست دهد و اوضاع اجتماعی و فرهنگی این عصر را بررسی نماید.
یکی از شاخصه های هنر مدرن و به طور اخص شعر، معنی گریزی و ابهام است. از مهم ترین ابزارهای ایجاد ابهام در شعر، بهره گیری از ظرفیت چندمعنایی واژه هاست. در کاربرد هنری، چندمعنایی برخی از فنون بلاغی و ادبی کلاسیک و مدرن ادبیات را در بر می گیرد؛ فنونی مانند استعاره، مجاز، کنایه، نماد و ایهام. بررسی کمّی و کیفی نحوه کاربرد این عناصر در کنار یکدیگر نقش عمده ای در تعیین اصالت سبکی شاعردر خلق ابهام دارد. از این رو، نگارندگان در این مقاله با اذعان به اینکه فروغ فرخزاد یکی از شاگردان ممتاز مکتب نیما در حیطه نوگرایی است و بسیاری از شاخصه های مدرن هنری را در شعر او می توان یافت، کوشیده اند سبک شعر وی را در دو مجموعه «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» در بهره گیری از عناصر چندمعنایی تبیین و میزان نقش هر یک از این عناصر را در ایجاد ابهام در شعر او مشخص کنند.
ادبیات آپوکالیپسی (Apocalyptic Literature) یا آخرالزمانی، گونه ای از ادبیات هشداردهنده و شهودآمیز است که به انحاء مختلف در آثار معاصرین ظهور کرده است. پژوهش حاضر با بهره گیری از مکتب آمریکایی در ادبیات تطبیقی، در صدد بررسی این گونه ادبی در ادبیات جهان، و نیز سنجش و قیاس درون مایه هایِ به کار رفته در شعرِ «سفر» احمد شاملو (1379-1304 ش) و شعرِ «بازگشت دیگر» ویلیام باتلر ییتس (1317-1244 ش؛ 1939-1865 م) می باشد. الگوی به کار رفته در این تحقیق، گونه شناسی و بررسی ژانر، و نیز تحلیل درون مایه های مشترک در آثار این دو شاعر می باشد تا نحوه پرداخت و نگرش شاملو و ییتس به آخرالزمان و پایانِ هزاره روشن گردد. لذا از میان انبوهِ مولّفه ها و درون مایه های مرتبط با این ژانر ادبی، بررسی تطبیقیِ مضامینی چون مکاشفه و اندریافت شاعرانه، پیش گویی و هشدار، هزاره گرایی و پایانِ تاریخ، و خشونت زبانی در اشعار «سفرِ» شاملو و «بازگشت دیگرِ» ییتس، برگزیده شده اند. نتایج این تحقیق نشان می دهد که هر دو شاعر با این گونه ادبی کاملا آشنا بوده اند و فارغ از تاثیر و تاثّر مستقیم از یکدیگر، درون مایه ها و مولّفه های ادبیات آپوکالیپسی در آثار منتخب هر دو شاعر برجسته و قابل قیاس می باشد.
پدید آمدن تنازعات فرهنگی و هویتی یکی از پیامدهای مهاجرت است. تفاوت های فرهنگی میان دو سرزمین، سبب بروز جدال های فرهنگی می شود. در مهاجرتها، رابطه فرهنگی و هویتی فرزندان و پدر و مادر، شکل های گوناگون دارد و جامعه شناسان نیز نظریههایی را درباره وضعیت فرهنگ پذیری و گسست فرهنگی مهاجران در جامعه میزبان بیان کرده اند. ادبیات داستانی، زمینه طرحِ اَشکال و پیامدهای متنوع تنازعات فرهنگیِ مهاجرت است. این مقاله بر پایه نظریه های جامعه شناختی درباره مفاهیمی نظیر ادغام، انطباق، همانندی و جدایی، سه داستان «مرغ عشق»، «بزرگراه» و «چه کسی باور میکند رستم» را بررسی کرده است. در داستان مرغ عشق، چالش و جدالِ میان دو نسل به مقاومت و رویارویی بی سرانجام نسل اول و نسل دوم میانجامد و فرهنگپذیری آنها را با مشکل مواجه میکند. در داستان «بزرگراه»، مهاجر از فرهنگ و هویت سرزمین مادری جدا شده، سعی میکند با گزینش راهبرد همانندی و ادغام به جامعه میزبان بپیوندد؛ اما گذشته او را رها نمیکند؛ او در وضعیتی آستانه ای و چالش بین دو فرهنگ قرار میگیرد و باید به پاسخ این پرسشها برسد که «آیا ارزش دارد فرهنگ نیاکان را حفظ کرد؟» و «آیا حفظ روابط با دیگر گروه ها ارزشمند است؟». در رمان چه کسی باور میکند رستم، فرزند خانواده با انتخاب الگوی همانند شدن از رفتار و کردار مادر تبعیت نمی کند و رفتار خود را بر اساس ارزش ها و هنجارهای سرزمین میزبان شکل میدهد. مادر که علاقه مند به فرهنگ سرزمین مادری و بی توجه به فرهنگ میزبان است، از کنش متقابل با سرزمین میزبان یا فرهنگ دیگری پرهیز می کند و با انتخاب راهبرد جدایی، به جدال میان خود و فرزند دامن می زند.
سال هاست که وجود و چگونگی ساختار مثنوی معنوی محل بحث است. اگر مثنوی از نوع ادب تعلیمی باشد، ساختار آن همان طرح درسی مثنوی است. نیز بر اساس ماهیت رمزی متون عرفانی می بایست بازخوانی آن در گرو بازگشایی رمزهای زبان عرفانی مولوی از طریق تتبع آن ها در آثاری از باشد که تقدم زمانی بر مثنوی داشته اند؛ زیرا در تعلیم، معلم ناگزیر از رعایت عهدهای ذهنی و و روش های بیانی است که از ابتدا برگزیده است. در این پژوهش برای آزمودن صحت این فرضیه، دو بیت متوالی تمثیلیِ نخستین حکایت مثنوی ، داستان معروف «شاه و کنیزک»، و ارتباط آن ها با یکدیگر و با کل داستان، نمونه قرار گرفت. با تکیه بر ابیات و جملاتی از آثار منظوم و منثور مولوی که پیش از مثنوی تصنیف شده اند و نیز تکیه بر ابیات خود مثنوی ، خوانش دو بیت مورد بررسی قرار گرفت و با شروح دیگر مقابله شد و این نتایج حاصل شد: نخست اینکه دو بیت مورد پژوهش، موقوف المعانی و مصداق صنعت ادبی براعت استهلال و لذا مبین مضمون نخستین داستان مثنوی هستند. دیگر اینکه مضمون دو بیت شناختِ امر اولی از امر ثانوی است. دو دیگر اینکه چون هدف غایی سلوک مولوی بر اساس نی نامه، بازگشت به اصل است، مضمون داستان نخست آشکار می کند که راه بازگشت به اصل در سلوک روحانی مولوی مبتنی بر شناخت است. بر اساس این یافته ها می توان گفت که برای یافتن ساختار مثنوی به عنوان اثری از ادب تعلیمی صوفیانه، خوانش روشمند آثار متقدم مولوی مبتنی بر رمزگشایی و کشف زبان عرفانی او شرط اساسی است.
خرد مفهومی چندوجهی است که موضوع های گوناگونی چون: دانش، هیجان، خودتنظیمی، انگیزش، کارکرد اجتماعی، اخلاق و همچنین ارتباط پیچیده بین این جنبه ها را در بردارد. مفهوم خرد بر شیوه تفکر، احساس و رفتار افراد در بافت زندگی تأثیر می-گذارد؛ بنابراین خرد باید در عمل فرد دیده شود تا آثار مثبت برای خود فرد و دیگران به بار آورد؛ زیرا کسی که فقط ایده های خردمندانه دارد اما در رفتارهایش چیزی از آن دیده نمی شود خردمند نیست. ازاین رو، پژوهش حاضر باهدف بررسی مؤلفه های کم خردی ازنظر فردوسی بر اساس شخصیت کیکاووس صورت گرفته است. پژوهش حاضر در چارچوب رویکرد کیفی انجام شده است. جامعه آماری پژوهش شامل شاهنامه ی فردوسی بود که از طریق نمونه گیری هدفمند، شخصیت کیکاووس به عنوان فرد کم خرد انتخاب شد. متن شاهنامه با روش تحلیل محتوا و با استفاده از سه فرایند پیاده سازی، کدگذاری باز، کدگذاری انتخابی مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته ها نشان می دهد که ویژگی های کم خردی را می توان شامل (ضعف دین داری و ضعف اخلاق)، (ضعف تفکر/ آگاهی)، (ضعف ادراک حقایق و ذهنیت گرایی/ فرافکنی)، (ضعف همدلی/ عاطفی و ضعف حمایت/ خدمت کردن) و (ضعف ارتباط و ضعف کسب تجارب و ضعف ارزش های فرهنگی) دانست.
مثنوی آفرین نامه ابوشکور بلخی از آثار تعلیمی قرن چهارم و موضوع آن اخلاق و پند و اندرز است. هرچند بخش های زیادی از این مثنوی از میان رفته، همین مقدار اندک، گواه بر استادی و مهارت شاعر آن در عرصه ادبیات تعلیمی است. در جستار پیش رو، ابتدا ناظر به دلالت ها و نشانه های زبانی و تصویری، آموزه های تربیتی آفرین نامه با بسیاری از کتاب های اخلاقی پیش از اسلام تطبیق داده شد؛ حاصل کار حاکی از آن است که توصیه های حکمی آفرین نامه ، متأثر از اندرزهای پیش از اسلام، به ویژه آموزه های اخلاقی دوره ساسانیان است. پس از ابوشکور، نویسندگان و شعرای بسیاری آفرین نامه را سرمشق کار خود قرار داده اند؛ از جمله این نویسندگان می توان عنصرالمعالی کیکاوس را نام برد که در نگارش اثر ارزشمند خود، قابوس نامه، به آفرین نامه ابوشکور نظر داشته است. گام دیگر پژوهش حاضر، نقد و بررسی آموزه های اخلاقی مشترک آفرین نامه و قابوس نامه از حیث محتوایی، زبانی و بلاغی است. مؤلفه های تربیتی آفرین نامه به سه شکل در قابوس نامه نمود یافته است: بخشی از ابیات آفرین نامه عیناً در قابوس نامه تضمین شده است، قسمتی دیگر شامل مضامین و پیام اخلاقی مشترکی است که از حیث زبانی وبیانی و تصویری نیز به سبب تشابهات بسیار، خواننده را به اقتباس عنصرالمعالی از بوشکور و یا بهره گیری آن دو از آبشخوری واحد راهنمایی می کند؛ افزون بر موارد یادشده، بخشی از آموزه های این دو اثر، فقط به لحاظ محتوایی مشترک اند.
عصا از عناصر مهم اساطیری و فرهنگی است که علاوه بر کارکردهای طبیعی و اولیه، در اسطوره ها و ادیان مختلف حضور گسترده ای داشته است. روزگاری ابزاری ساده برای انجام کارهای روزمره بود؛ اما به مرور زمان، کارکردهای اساسی و بنیادینی در زندگی مردم یافته است و در دوره های بعد، متناسب با رشد عقلی بشر، به شکلی نمادین ظهور پیدا کرده است. نقش های نمادین عصا در ادوار مختلف اساطیری و دینی تغییر شکل داده، گاه بر اثر این دگرگونی ها، ارتباط و پیوند ظاهری خود را با فلسفه وجودی خویش قطع کرده، به شکل و شیوه ای متفاوت جلوه گر شده است. از طرف دیگر، همگام با پیشرفت های مادی بشر، بخشی از کارکردهای عصا به ابزارهای به نسبت پیشرفته تری مانند نیزه، کمان، شمشیر و سلاح های نوین واگذار شده است. در این مقاله با روش تحلیلی توصیفی حضور عصا و اشکال گوناگون آن در دوران اساطیری و حماسی، در پیوند با خدایان، پادشاهان و پهلوانان، همراه با بازتاب آن در ادیان بررسی و نقش های مختلف نمادین عصا و علل تغییرات تدریجی آن تبیین شده است.
این مقاله برآنست تا پس از معرفی بوم فمنیسم با کاربستش در ادبیات کودک ایران جنبه های جدیدی از آن را آشکار کند. رابطه ی زن طبیعت کانون بررسی پژوهش های بوم فمنیسم است. دو دیدگاه جوهرگرا و ساخت گرا برای تفسیر این رابطه وجود دارد. بوم فمنیسم سه موضع مختلف در برابر این رابطه اتخاذ می کند: تقویت، تضعیف و یا بازنگری در آن. البته، توجه به بدن به عنوان چاره ای برای برون رفت از اختلاف نظرها بر سر جوهرگرایی و ساخت گرایی مطرح شد. به رغم اختلاف نظرها، بوم فمنیست ها بر سر مبارزه با منطق چیرگی، تکثّرگرایی و رویکردهای چندفرهنگی، تأکید بر تنوع، و ارتباط انواع مختلف تعدی با یکدیگر توافق دارند. پس از تبیین اصول بوم فمنیسم، دلینگ، دلینگ نوشته ی زهره پریرخ و به تصویرگری لیسا جمیله برجسته و دو دوست اثر هدا حدادی در این چارچوب بررسی می شوند. دلینگ، دلینگ رابطه ی زن طبیعت را به شکلی سنتی، غیرنقّاد و بدون به چالش کشیدن آن بیان می کند. همین رویکرد سنتی در رابطه ی متن و تصویر نیز آشکار است. مضمون متن و تصویر پیرامون رابطه ی مادر، دختربچه و عناصر طبیعی و تلاش انسان برای مهار نیروی طبیعت است و هر دو ویژگی های مادرانگی سنتی را به زن و طبیعت نسبت می دهند. اما دو دوست تأویلی متفاوت از این رابطه به دست می دهد که در برهم کنشی فعّال و افزاینده ی متن و تصویر نیز نمود یافته است. در این کتاب تصویرها به جای رنگ از عناصر طبیعی تشکیل شده اند و رابطه ی زن طبیعت غالباً به دور از برتری جویی انسان بر طبیعت تصویر شده و به تقویت رابطه ی زن زن و توجه به بدن و مفاهیم انتزاعی چون عشق می انجامد.
در این مقاله، سخن بر سر صورت صحیح نام یک کتاب است از ابوالعباس ایرانشهری و آن کتابی است که بر اساس بیان الادیان ابوالمعالی محمد بلخی نام آن را «هستی» دانسته اند. اما پس از جستجو در معنا و مفهوم واژه «هستی در زبان و فرهنگ و تلقی فلاسفه ایرانی قرون اولیه، باید نام اصلی کتاب «هستی_داد» باشد نه هستی. در پایان هم به ضرورت توجه ایرانیان به زبان فارسی در برابر عربی اشاره شده که بسیاری از متفکرین لازم می دیده اند به این زبان هم، کتابی آسمانی وجود داشته باشد تا براساس موازین و معتقدات تاریخی و اساطیری ایران، مبانی عقیدتی تبیین و تفسیر شود. به همین دلیل کسانی که نمی خواسته اند دینی غیر از اسلام در فضای فرهنگ ایران مطرح باشد، کتاب آسمانی اسلام، یعنی قرآن را در دوره سامانی به پارسی برگرداندند.
قرآن کریم به عنوان آخرین کتاب آسمانی، از جنبه های گوناگونی معجزه است. گاهی این اعجاز در «معارف» قرآن است، گاهی در «مباحث علمی»، اعجاز را جستجو می کنند و زمانی آن را در «جلوه های زیباشناسی ادبی» می یابند. از آن جایی که قرآن کریم، در دوره ای نازل شد که دانش های «بلاغی و ادبی» در میان مردم عرب آن زمان، جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده بود، لذا می توان ادعا کرد، اعجاز قرآن از زوایه «بلاغت» نقش بسزایی را در معرفی این کتاب آسمانی داشت. همه قرآن معجزه است، تک تک سوره ها و آیات آن، و حتّی واژگان و شیوه گزینش و چینش آنها در بین آیات، خود حکایت گرِ نوعی زیبایی در قرآن می باشد. در این نوشتار، بطور گذرا به بررسی جلوه های زیبای ادبی و بلاغی در سوره مبارکه «قم ر» پرداخته ایم، و بر این باوریم تمامِ این سوره همانند دیگر سوره های قرآن، از نوعی زیبایی ادبی بسیار شگفت، برخوردار است. تصویر کلی سوره قمر، فرجامِ «تکذیب کنندگان» را در چند مرحله به نمایش می گذارد، که در این بین آرایه های ادبی بلاغی در نقش «بازیگران» و نظم آهنگ بسیار دقیق سوره به عنوان «موسیقی متن»، نمایش هنرمندانه ای از درون مایه سوره قمر که بیشتر «انذار» و «هشدار» برای تکذیب کنندگان است را به مخاطب نشان می دهد. پیوند ادبی معناییِ سوره قمر، با سوره پیشین (نجم) و سوره پسین (الرحمن) نیز بر زیبایی این نمایش افزوده،که ما در این نوشتار به بررسی آن خواهیم پرداخت.
ادبیات، اعم از نثر و نظم همه آنها به صورت منسجم و یکدست نیستند، بلکه برخی در مرتبه عالی، برخی متوسط و بعضی نیز ضعیف اند و همین موضوع اندیشمندان سخن سنج را بر آن داشته است تا به نقد سره و ناسره آن بپردازند و نقد ادبی آن است که به ارزش و اعتبار آثار ادبی پرداخته شود و نیک و بد آن در معرض دید خوانندگان آن آثار قرار گیرد. با این بیان می توان فهمید که یک اثر ادبی، به ویژه شعر، آن است که منتقد با نگرش عمیق و دقیق، عبارات و مضامین آن را ارزیابی کند. در نقد ساختاری، اجزای یک سروده را نباید به صورت کیبعدی بررسی کرد، بلکه باید در مقوله های آوایی، لغوی و نحوی نیز تجزیه و تحلیل نمود و در بررسی آوایی به ساختار وزن، قافیه، ردیف و موسیقی کلام و معنی شعر نیز توجّه ویژه کرد. با این توصیف بررسی ساختار شعر، امکان پذیر نیست جز آنکه در پرتو تصویرهای خیالی انجام گیرد. شعر قیصر امین پور، شاعر دردآشنای پس از انقلاب نیز در همین راستا گام برمی دارد. ویژگی های شعر امین پور عبارتند از: ستایش و عشق، تصویرسازی های زیبا، مذهب اعتراض، غمگنانه بودن، تکرار و بازی با کلمات، به کارگیری تلمیحات، هنجارگریزی دستوری و واژگانی، نارسایی وزن و موسیقی، حشوگویی و سروده های سست و کم ارزش، ادبیات کودکانه، تتبع از شاعران دیگر، استفاده از واژه های عامیانه و بهره گیری از آرایه های شعری از قبیل: تشبیه، استعاره، جناس، پارادوکس یا تناقض نمایی، غلوّ، مراعات نظیر، ساختار آوایی، ترکیبات نو، تضاد، تمثیل و غیره.