این روح که در قفس تن انسان های بی درد، درد غربت را از یاد برده و آرمیده است، چونان قناری قفس زادی است که به تنگنای قفس خو کرده و نه تنها دنیای اصلی خود را فراموش کرده، که پرواز را نیز از یاد برده است، دلخوشی او به آب و دانه ای است که هر چند گاه برای او در همان قفس آماده می کنند. اما، کبوتران آزاد صحرا، که پیوسته در اوج آسمان و در سینه کهکشان پر باز کرده اند، تاب تحمل این قفس را ندارند، وقتی که خسته از آن همه آسودگی و خفتگی، به یاد هوای آزادی که در آن، پرواز می کردند، به یاد یارانی که همه با هم یکدل و یکسو بودند، و به یاد یاری که با آنها هم پرواز بوده است می افتند، یکباره خود را و هستی را از یاد می برند و با تلواسه ای شگفت سر بر دیوار قفس می کوبند، تا شاید آن را در هم بشکنند و خود را رها سازند. بلی، «قصه طوطی جان» و گرفتاریش چنین است، که در دل پیوسته فریاد می زند:خرم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست/به هوای سر کویش پر و بالی بزنم.
اقبال لاهوری در کتاب ضرب کلیم خود بر این باور ایستاده است که: اگر روزی تهران به عنوان ژنو عالم مشرق مرکز گفت و گوی تمدنها قرار گیرد سرنوشت جهانیان تغییر خواهد کرد.در این مقاله با بهره گیری از اشعار فارسی و اردو و دیگر آثار این دانشمند دیدگاه وی در زمینه برخورد با فرهنگ غرب و شیوه های بهره یابی از آن و روش گفت و گوی تمدنها باز نموده شده است و ضمن اشاره به تاثیرپذیری اقبال از اندیشه های سنایی، ناصرخسرو، مولوی، صائب، بیدل و غالب دهلوی به بررسی فلسفه فرهنگی اجتماعی وی در اسرار و رموز پرداخته شده و جایگاه شاعری و پایگاه تفکر وی مورد بحث قرار گرفته است و با اشاره به روش سخنوری پارسی گویان شبه قاره، به شیوه ای استدلالی، اقبال به عنوان عصاره تفکر ادبی و فلسفی و عرفانی ایران و نتیجه سیر طبیعی تحلیل در جهان ادب فارسی معرفی شده است.
قدرت در مفهوم روشن کلمه به معنی سازمان منسجم و به هم پیوسته کارآمدی است که ما از آن به عنوان نهاد حکومت یاد میکنیم. حکومت و حاکمیت و مجموعه عناصری که آن را به وجود میآورند، سابقهای بس قدیم در ایران دارد که تا زمان سعدی حالت جاافتادگی و استواری و استحکام را عرضه میکند و در حقیقت سعدی با پدیدهای مواجه است که این پدیده، جادههای صاف نشده و همواری تا زمان او دارد و به خصوص از این گرفتاری برخوردار است که مجموعه انتظارات آرمانی یک جامعه را در خود جمع نکرده و انعکاس درست و دقیقی از آن چیزی که از قدرت میطلبیم در مفهوم حاکمیت مطلقی که در آن روزگار بوده، عرضه نمیکند و به همین دلیل دشواری کار سعدی در این است که بتواند با این سازمان به ظاهر صریح و بیتکلف با چهرهای خشن و زبر و محکم و بدون هیچ تکلفی برخورد کند.
نهج البلاغه که آن را فروتر از کلام خالق و فراتر از کلام مخلوق خوانده اند، کتابی است که همانند مؤلّف آن امیرالمومنین علی (ع) حاوی ابعاد و موضوع های گوناگونی همچون الهیات، ادبیات، عرفان، فلسفه، کلام، تاریخ، سیاست، اقتصاد، مدیریت و... است.
در طول تاریخ، شارحان و مفسران بزرگی از شیعه و سنّی در صدد شرح و تفسیر این مجموعه که گلچینی از سخنان حضرت امیر (ع) است برآمده اند. یکی از دوستداران امام علی (ع) مفسّر بزرگ و شارح سترگ نهج البلاغه مرحوم ابن ابی الحدید معتزلی است. شرح نهج البلاغه وی مشتمل بر 20 جلد است که شارح محترم در مقدمه شرح خود و نیز در مواضع بسیار دیگری به توصیف ویژگی های برجسته امیرالمومنین (ع) پرداخته و به قول خود ویژگی های اختصاصی ایشان را که کسی توان همسری با او ندارد، بیان می کند. اما در عین حال، گاهگاه در مقام تفسیر سخنان امام علی (ع) به تأویلات دور از ذهن متمسّک شده و با مشرب اعتزالی خود، پاره ای از سخنان حضرت را برخلاف ظاهر حمل نموده است.
در این مقاله برآنیم ضمن ارائه سیمای علی (ع) در شرح نهج البلاغه به پاره ای از تأویلات دور از ذهن این شارح محترم اشاره کنیم.
ساخت هر شهر، نحوه قرارگیری عناصر و فضاهای شهری و روابط متقابل آنهاست. ساخت و توسعه فیزیکی شهرها در ادوار مختلف تاریخی تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله شرایط محیط طبیعی به عنوان بستر شهر عوامل سیاسی، مذهبی-ایدئولوژیکی و خلاصه فرهنگ هر جامعه در بستر محیط طبیعی شکل گرفته و دستخوش تغییر و تحولات می گردد.
در تحقیق حاضر به بررسی و تحلیل عوامل مؤثر در توسعه فیزیکی و ساخت اکولوژی شهر یزد در ادوار مختلف تاریخی پرداخته، الگوی توسعه فیزیکی-کالبدی و ساخت اکولوژی شهری یزد تبیین گردیده است. در این راستا از روش های تحقیق تاریخی، توصیفی تحلیلی استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که الگوی توسعه فیزیکی شهر بعد از سال 1340 (ه.ش) به بعد تحت تأثیر تحولات شرایط اقتصادی و اجتماعی ناموزون حاکم در کشور و به تبع آن در استان یزد، سازمان فضایی موزون شهری دچار از هم گسیختگی و عدم تعادل گردیده است. در نهایت الگوی ساخت اکولوژی اجتماعی شهر به ساخت قطاعی نامتعادل تبدیل شده است.
دستور زبان نویسان و پژوهشگران زبان و ادب فارسی تمام افعال این زبان را بی قاعده فرض نموده ومعتقدند که هر فعل در زبان فارسی دو ریشه یا ماده دارد : ریشه گذشته و ریشه حال .صیغه هایی که برگذشته دلالت دارند ‘از ریشه گذشته و صیغه هایی که بر حال و آینده دلالت دارند ‘از ریشه حال مشتق می شوند . مقاله حاضر‘کوششی است برای اثبات این امر که تعداد قابل توجهی از افعال زبان فارسی ‘ همانند افعال زبان انگلیسی باقاعده بوده و تنها یک ریشه یا ماده دارند .در واقع می توان تمام صیغه های این افعال را – چه آنهایی که برگذشته دلالت دارند و چه آنهایی که بر حال یا آینده دلالت دارند – تنها از یک ریشه مشتق کرد . ریشه یا ماده گذشته این افعال ‘ با افزودن علامت گذشته ساده به ریشه حال ساخته می شود.
موضوع حذف یک یا چند عضو از اعضای جمله های قرآنی، اهمیت ویژه ای دارد. چون از یک سو جنبة بلاغی دارد و از سوی دیگر موجب اختلاف در ترجمه ها گردیده است. ما در این گفتار کوشیدهایم به سؤالهای زیر پاسخ گوئیم: حذف یعنی چه؟ چگونه حذف می تواند در قرآن کاربرد بلاغی داشته باشد؟ به یاری چه معیارهایی می توان محذوف را تعیین نمود؟ آیا وظیفة مترجم هنگام مواجه شدن با مواضع حذف، ذکر است یا خیر؟ آیا در مواضع حذف، نوع حذف و تعیین محذوف اتفاق نظر وجود دارد؟ و آیا ذکر محذوف در ترجمه با مراد گوینده و شیوه های بیانی قرآن منافاتی ندارد؟