این مقاله به بررسی زبان فارسی نوین که بعد از اسلام در ایران شکل گرفت و سعدی به عنوان یکی از گویندگان این زبان ، میپردازد. نویسنده مقاله زبان سعدی را بر اساس شواهد شعری و یافتههای خود و در مقایسه با شاعرانی چون مولانا، زبانی معیار و به دور از کاربردهای حوزهای میداند و اشاره میکند واژههایی که سعدی استفاده کرده از مقوله واژههای کم کاربرد یا نادر نیستند و به طور مکرر استفاده شدهاند.
این مقاله به بررسی مدیحههای سعدی در غزلیات وی میپردازد. آمیختن مدح ضمن غزل به تنوع مضمونی غزل سعدی کمک کرده است. سعدی 12 غزل دارد که صریحا مدحی است یعنی ممدوحان در آن به صراحت آمده است و با غزلی دیگر که تهنیتنامه عید رمضان است اگر به آن اضافه شود مجموعا 13 غزل مدحی میشود.
نویسنده این مقاله همان نویسنده کتاب مگر این پنج روزه. است. وی پاسخی به نقدی داده که در مقاله پیش ارائه شده و آنها را درست ندانسته و باز بر نظریات خود پافشاری نموده و نظریاتی را که در نقد قبلی ارائه شده است را به کل رد نموده است.
درحدیث است که رسول خدا (ص)فرمودند((ان الله خلق آدم علی صورته )) یعنی خدای آدمیان را بر صورت خود آفریده است . این حدیث که مشهور به حدیث صورت است از دیرباز محل اختلاف اهل نظر گردیده و هرکس فراخور فهم و بینش و ظرفیت خود درباره آن اظهار نظر کرده است ‘ برخی با ظاهر بینی با استناد به این حدیث و مانند آن در ورطه تشبیه گرفتار آمده و به کافران پیوسته اند ‘ گروهی نیز با پای چوبین در این وادی گام نهاده اند و کمتر از ظاهربینان نبوده اند و چون درک معنی ننموده اند ریشه حدیث را به تیشه تکذیب برکنده اند آنرا برگرفته از تورات و در زمره اسرائیلیات دانسته اند ‘ و اهل تآویل را که با بال عرفان در این وادی به پرواز آمده اند به تیر کوته بینی مورد حمله قرار داده اند . این مقاله ضمن بررسی صحت صدور این حدیث از پیامبر اکرم (ص) دیدگاههای فوق را مطرح نموده و ضمن بررسی مفردات حدیث مذکور براثبات اندیشه اهل تأویل همت گماشته است و آدمی را که خلیفه خدا و وجه الله و دارای فطرت الهی و دارای صورتی الهی ویا برخوردار از صفات خداوندی می داند .
برای عارفان درمراحل سلوک ‘ مقامات و احوالی پیش می آید که تنها برای کسانی قابل فهم است که آن مراحل را طی کرده باشند . زیرا عرفان مانند هر علمی دیگر علاوه بر موضوع و مسائل خاص خود به روح لطیف و ذوق ظریف و عشق عفیف نیز نیاز دارد ‘ تا قابل فهم و درک شود . اما برای غیر عارف اگر بخواهد از راه مطالعه آن مسائل را بفهمد ناچار است آن مقدمات و مسائل را بداند . به این خاطر به بحث ((صحو))‘((سکر))‘((جمع))‘((فرق))‘و((وقت)) پرداخته شد و ((فرق)) مقام بندگی نامیده شد . در این مقام عارف بخود قائم است و بر عبادات و تکلیف واقف است . و ((سکر)) مردن جنبه بشری است که در آن نور حقیقت برعقل و بصیرت غلبه می کند و در ((جمع)) حق بدون خلق مشاهده می شود. و رنگ و تعدد به کنار می رود و حتی اظهار عبادت نوعی شرک و نگرش به عبادتگر است . و آنگاه در مقام ((فرق بعدالجمع)) اگر جذبه انوار الهی سالک را فرا گیرد ‘ شوریده و آشفته میگردد و برمقتضای ((وقت )) خود عمل می کند و تکلیف همان عمل کردن به مقتضا ی وقت است و نسبت به تکلیف ظاهر ‘ غیر مکلف است .زیرا که تکلیف به کسی تعلق می گیرد که از تکلیف آگاه باشد .