ادبیات تطبیقی از مهم ترین گونه های ادبی است که ما را در یافتن وجوه مشترک اندیشه های بزرگان جهان که از نظر زمانی و مکانی از یکدیگر فاصله دارند، یاری می رساند. میگل د. اونامونو، فیلسوف، شاعر و متکلم اسپانیایی با بر جای گذاشتن اثر مهم و عمیق خود، درد جاودانگی، تاثیر بسیاری بر اندیشمندان پس از خود و به ویژه فلاسفه اگزیستانسیالیست گذاشت. از سویی گزاره های اونامونو در باب ایمان به خدا، شباهت بسیاری به عرفای شرقی دارد و ما را به مقایسه افکار این فیلسوف ژرف اندیش اسپانیایی با این افراد وا می دارد.در مقاله حاضر تلاش شده است تا دیدگاه اونامونو درباره «ایمان» با دیدگاه حافظ شیرازی، شاعر و متفکر قرن هشتم هـ. ق. مقایسه شود و گزاره های هر دو در باب ایمان و عشق به خداوند به محک تطبیق کشیده شود. این شباهت و همسانی را به خوبی می توان با ذکر شواهدی از درد جاودانگی اونامونو و ابیاتی از دیوان حافظ شیرازی نشان داد.چکیده عربی: یعتبر الأدب المقارن من أهم الأشکال الأدبیة التی تساعدنا علی استیعاب الآراء المشترکة لدی مفکری العالم الذین باعد الزمان والمکان بینهم. فقد أثّر میجل دیه أونامونو، الفیلسوف و الشاعر و المتکلم الإسبانی، بعد خلق نتاجه الکبیر “ألم الخلود” تأثیرا عظیما علی المفکرین بعده، سیما الفلاسفة الوجودیین. هذا و إن عقائد اونامونو حول الإیمان بالله تتشابه إلی حد کبیر بعقائد العرفاء الشرقیین ما یجعلنا نقوم بدراسة مقارنة بین هذا الفیلسوف المفکر و العرفاء الشرقیین.ألقی هذا المقال الضوء علی دراسة مقارنة بین نظرة أونامونو و حافظ الشیرازی الشاعر و المفکر الذی عاش فی القرن الثامن إلی «الإیمان» للتمکن من القیام بدراسة مقارنة بین عقائدهما حول الإیمان و الحب الإلهی. و تراءی للباحث أنه من الممکن إبداء التشابهات الموجودة بینهما بعد تقدیم نماذج من «ألم الخلود» و دیوان حافظ الشیرازی.
از آنجا که زبان پدیده ای زنده و نهادی اجتماعی است، همواره در سیر تحولی خود، به ویژه در برخورد با زبان های هم خانواده، تحت تاثیر عوامل سیاسی، اجتماعی، دینی و فرهنگی قرار می گیرد و بنا به جایگاه و موقعیت خود، حالتی تاثیرگذار یا تاثیرپذیرنده پیدا می کند. بر اثر این برخورد است که عناصری از زبانی به زبان دیگر راه می یابد و در موارد بسیاری سبب غنای زبان وام گیرنده می شود.البته این امر به زبان یا دوره ای خاص محدود نیست، بلکه می توان گفت که این دادوستد زبانی و به ویژه واژگانی، تقریبا در تمامی زبان های زنده از قدیم ترین ایام رایج بوده و در علم زبان شناسی، به پدیده «وام گیری» یا «قرض گیری» معرف است.در مقاله حاضر، کوشش شده است ضمن بیان اجمالی روند تاثیر و تاثر قاموسی بین زبان ها به طور عام، نحوه ورود واژه های فارسی در زبان های رایج امروز شبه قاره ــ تا آنجا که حدود مقاله اجازه می دهد ــ و در نهایت، میزان دامنه نفوذ کلمات فارسی در زبان های متداول سرزمین بزرگ هند و پاکستان بررسی شود.چکیده عربی:بما أن اللغة تعتبر ظاهرة حیة وکیانا اجتماعیا، فإنها فی طریق نموها و خاصة بعد احتکاکها باللغات القریبة منها تخضع دائما لأسباب سیاسیة، واجتماعیة، ودینیة، وثقافیة وتتراوح بین التأثیر والتأثر بالنسبة إلی مکانتها. و نتیجة لهذا الاحتکاک تنتقل بعض العناصر من لغة إلی أخری وطالما یؤدی هذا الانتقال إلی تکامل اللغة المأخوذة عنها.هذا و إن هذا الأمر لم ینحصر فی لغة معینة أو فترة بعینها، بل شاع هذا التبادل اللغوی سیما بین المفردات فی کل اللغات الحیة منذ أقدم العصور ویسمی فی علم اللغة بظاهرة «الأخذ اللغوی» أو «القرض اللغوی».یحاول هذا المقال بعد تقدیم خلفیة موجزة عن مجری التأثیر والتأثر المعجمی بین اللغات بشکل عام، أن یدرس کیفیة تسرب المفردات الفارسیة إلی اللغات السائدة فی شبه القارة الهندیة الیوم و أخیرا یقدم مدی نطاق نفوذ تلک المفردات فی اللغات الموجودة فی الهند و باکستان
توضیح و تفسیر قصه ها و تمثیل ها در مثنوی مولانا، کلید شناخت این حماسه عرفانی بزرگ است؛ زیرا مولوی، قصه و تمثیل را برای اثبات دعاوی و آشنایی ذهن مخاطب با عقیده و نظر حکمی و عرفانی خود به کار می برد.در مقاله حاضر سعی شده است با مقایسه یکی از حکایات مثنوی به نام «نگریستن عزراییل بر مردی...» با چند ماخذ دیگر قبل از مثنوی، وجوه برتری قصه پردازی مولانا بر سایرین تبیین شود. به همین منظور، این حکایت از دفتر اول مثنوی با همین حکایت در آثاری مانند کیمیای سعادت غزالی، الهی نامه شیخ عطار، کشف الاسرار میبدی، ترک الاطناب فی شرح الشهاب ابن قضاعی و جوامع الحکایات عوفی، به شیوه نقد تطبیقی مقایسه شده است.مخاطب با مطالعه این آثار درمی یابد این حکایت در مثنوی، طرب انگیزتر و جامع تر از سایر آثار است و رابطه منطقی تری میان اجزای آن وجود دارد.چکیده عربی:إن المفتاح الحقیقی لمعرفة المثنوی بوصفه أکبر حماسة عرفانیة، یتمثل فی توضیح قصصه وتمثیلاته وتفسیرها؛ لأن مولانا جلال الدین یستخدم القصة والتمثیل لإثبات عقائده الحکمیة والعرفانیة وتعرّف المخاطب علیها. ومن هذا المنطلق یحاول هذا المقال جوانب تفوق مولانا فی تناول القصة علی الآخرین بعد مقارنة إحدی حکایات مثنوی بعنوان «نظرة عزراییل إلی رجل...» بمصادر أخری تسبق المثنوی. وتحقیقا لهذا الهدف تم دراسة تلک الحکایة الموجودة فی الدفتر الأول من المثنوی مع أخواتها الموجودة فی نتاجات أخری: ککیمیاء السعادة للغزالی، وإلهی نامه للعطار، وکشف الأسرار لمیبدی، وترک الإطناب فی شرح الشهاب لابن القضاعی، وجوامع الحکایات للعوفی علی سبیل الدراسات النقدیة المقارنة.والقارئ بعد قراءة تلک النتاجات یدرک أن الحکایة المذکورة فی المثنوی ألطف وأجمع من مثیلاتها فی باقی النتاجات وأن هناک انسجاما أکثر بین أجزاءها إذا ما قورن بتلک النتاجات.
در مقاله حاضر، وصف طبیعت در دیوان دو شاعر، صنوبری و منوچهری دامغانی، در چند قسمت، مقایسه و بررسی شده است:در قسمت اول، جایگاه و رسالت ادبیات تطبیقی بررسی و در قسمت دوم، مختصری از زندگینامه صنوبری و منوچهری بیان شده است. در بخش بعدی، ویژگی های ادبی، فرهنگی و محیطی عصر صنوبری و منوچهری به طور جداگانه آورده شده است. برای آشنایی با محیط و شرایط زندگی این دو شاعر، شخصیت آنها و انعکاس آن در دیوانشان بررسی و در ادامه، اغراض و ویژگی های ادبی صنوبری و منوچهری مطالعه می شود.وصف طبیعت، مهم ترین موضوع ادبی در دیوان دو شاعر است که صنوبری آن را در ادبیات عربی به یک نوع ادبی مستقل تبدیل ساختت. در پایان این قسمت، با توجه به تاثیر بسیاری که ادبیات عربی و شعرای عرب بر اشعار منوچهری داشته اند، تاثیر ادبیات عربی به طور عام و صنوبری به طور خاص در دیوان منوچهری بررسی شده است.چکیده عربی:درس هذا المقال وفی عدة أقسام، وصف الطبیعة فی دیوان الشاعرین، الصنوبری ومنوتشهری دامغانی، دراسة مقارنة:ألقی القسم الأول الضوء علی مکانة الأدب المقارن ووظائفه کما أن القسم الثانی تناول نبذة عن سیرة الشاعرین الصنوبری ومنوتشهری. وفی قسم آخر تم معالجة السمات الأدبیة، والثقافیة، والبیئیة فی عصر الشاعرین کلٍّ منها علی حدة. وللتعرف علی بیئة الشاعرین وظروف حیاتهما کان الاعتماد علی شخصیتهما وانعکاسها فی أشعارهما ثم عولجت مضامینهما الشعریة وسماتهما الأدبیة.یعتبر وصف الطبیعة من أهم الأغراض الشعریة فی دیوان الشاعرین والصنوبری جعل هذا الغرض کفرع أدبی مستقل فی الأدب العربی. وأخیرا وبالنظر إلی تأثیر الأدب العربی وشعراؤه علی منوتشهری، درس المقال تأثیر الأدب العربی علی هذا الشاعر بشکل عام وتأثیر الصنوبری علیه بشکل خاص فی دیوانه.
در مقاله حاضر، با یک نگرش تطبیقی، زمینه های تاریخی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی در روند شکل گیری شعر حماسی ـ آیینی عاشورایی با زبان ادبی ویژه و مستقل آن، تبیین میشود و انعکاس ارزشهای آیینی (دینی) عاشورا همچون استمرار غدیر و ولایت، تولی و تبری، ظلم ستیزی، عدالت محوری، جهاد و شهادت و تبلیغ و ترویج آرمانهای انسانی و اسلامی و اندیشه های انقلابی تشیع در گستره ادب عربی و فارسی با ارایه نمونه های تامل برانگیز و آموزنده پی گرفته میشود و سرانجام، مقاله با بررسی اغراض شعری، مضامین و ساختار لفظی و معنوی و پیامدهای ارزشی و ادبی آن، پایان می پذیرد.چکیده عربی:یهدف هذا المقال إلی تبیین الأرضیات التاریخیة والسیاسیة والاجتماعیة والثقافیة والأدبیة فی نشأة الشعر الملحمی ـ المذهبی العاشورائی بعد دراسة مقارنة وبقراءة أدبیة خاصة کما یتابع تجلیات المفاهیم المذهبیة العاشورائیة کاستمراریة الغدیر والولایة والتولی والتبرّی والقیام ضد الظلم واتخاذ العدل والجهاد والشهادة وترویج المطامح الإنسانیة والإسلامیة والمفاهیم الثورویة الشیعیة فی الأدبین العربی والفارسی بتقدیم النماذج التعلیمیة الهادفة وأخیرا یدرس الأغراض الشعریة ویتناول هذا الشعر مضمونا وشکلا لیدلّ علی قیمه الفنیة والأدبیة.
در ادامه پیش فرضیه مطرح شده در خصوص امکان استفاده از ریاضیات در تجزیه و تحلیل های ادبی و به ویژه داستان کوتاه، در بررسی حاضر، چشم اندازی به نظریه سیستم ها و چگونگی استفاده از آن در تحلیل داستان کوتاه گشوده شده است. بحث به داستان کوتاه محدود شده و در همین راستا شخصیت پردازی و به ویژه نحوه ارتباط شخصیت ها در آغاز و پایان داستان با استفاده از برخی اصول نظریه سیستم ها ارزیابی شده است. مهم ترین نتایج به دست آمده به قرار زیر است:1. داستان به طور کلی یک سیستم است یا به عبارتی، نظام سیستمیک در آن حکمفرما است.بنابراین، اصول نظریه سیستم ها در مورد داستان می تواند مصداق داشته باشد.2. در حالت خاص ممکن است سیستم به ازای همه ورودی ها یک پاسخ ثابت بدهد و در ظاهر، ورودی و خروجی سیستم با هم مساوی باشند. این نظریه می تواند در مورد بسیاری از داستان های مدرن امروز مصداق داشته باشد. در واقع، این گونه سیستم های با پاسخ ثابت را میتوان از نظری جزو ابداعات داستان های کوتاه مدرن دانست.3. نکته دیگر در نظریه سیستم ها، مساله حساسیت است. عملکرد سیستم های داستانی نویسندگانی مانند ارسکین کالدول و اُ.هنری حساسیت هنری ندارد، یا بهتر بگوییم در مقایسه با داستان های نویسندگانی مانند ج.د. سالینجر، درجه حساسیت به مراتب پایین تری دارد.4. موضوع دیگر مطرح در نظریه سیستم ها، متغیرهای تصادفی است. داستان اسقف چخوف پایانی جبری دارد ولی داستان بانو با سگ ملوس در محدوده ای از حالت های پایانی می تواند نوسان کند.احتمال وقوع وقایع متفاوت تقریبا معادل است.5. سیستم هایی وجودد دارد که رفتار نهایی آنها مستقل از نحوه شروع است. در واقع خروجی مستقل از ورودی است. از این نظر، داستان های نویسندگانی مانند موپاسان با کوتاه نویسانی مانند چخوف در تقابل هم قرار می گیرند.6. قابلیت دیگر در سیستم ها، مجموعه ای از توان ایجاد هوشمندی است که تحت دو اصطلاح علیت و بازخورد درباره آنها بحث می شود. مساله حافظه سیستم در این مقوله مطرح می شود. بر این اساس است که داستان های ایساک بابل و ج.د. سالینجر علی رغم پیچیدگی موضوعی قابل درک هستند.7. مساله روی آوردن به فرم به جای طرح های از پیش تعیین شده که در داستان کوتاه قرن بیستم رواج یافت، بر اساس نظریه سیستم ها، به ویژه مساله استقلال اجزای سیستم قابل تبیین است.چکیده عربی:بعد متابعة مسودة الفرضیة حول إمکانیة استخدام الریاضیات فی الأبحاث والدراسات الأدبیة خاصة القصة القصیرة یلقی هذا المقال الضوء علی نظریة الأنظمة وطریقة استخدامها کأداة فی تحلیل القصص القصیرة.ویظل المقال فی إطار القصص القصیرة وفی هذا المضمار تم دراسة خلق شخصیات القصص خاصة کیفیة علاقة الشخصیات منذ بدء القصص القصیرة حتی آخرها وفقا لعدد من قواعد نظریة الأنظمة.