مقالة پیشِ رو به بررسی ساختار داستان های شیخ اشراق براساس الگوی ویلادیمیر پراپ می پردازد. برای نیل به این هدف، ابتدا شاخصه های الگوی پراپ از کتاب وی اخذ و سپس با بررسی داستان های فارسی شیخ اشراق، تلاش شد تا سازه های مشترک میان آنها مشخص شود. چنین به نظر می رسد که غیبت، حرکت، راهنما، هدف، انجام کار دشوار، و وصال، مهم ترین سازه های مشترک داستان های شیخ اشراق باشد.
در بررسی شعرهای حافظ می توان دریافت بسیاری از تصاویر و بن مایه های تصویری در شعر او وجوه اشتراک فراوانی با اشعار شاعران پیش از او دارد؛ این بن مایه ها افزون بر صور خیال، شامل ساختار تلفیقی و ترکیبی خوشه های تصویری شعر او نیز می شود. هدف این مقاله بررسی این تصاویر و بن مایه های تصویری در شعر حافظ و مقایسه آن با تصاویر شعری شاعران پیشین یا معاصر اوست. در این بررسی به ارتباط بن مایه های تصاویر شعری حافظ با شاعران دیگر می توان پی برد؛ همچنین میزان ابتکار و تقلید در دیوان او و دلایل ماندگاری اشعار او تبیین می شود. در این پژوهش اشعار حافظ با روش توصیفی تحلیلی و مقایسه ای بررسی و تصاویر و بن مایه های تصویری شعر او استخراج می شود. با مقایسه این تصاویر با اشعار چند تن از شاعران پیش از او و تحلیل اشعار آنها، این نتایج به دست می آید: نخستین تمایز شعر خواجه با شاعران گذشته، گزینش و انتخاب کلمه با قابلیت ابهام آفرینی است. نکته دیگر اینکه ذهن حافظ غالباً در ابداع صور خیال، ترکیب گراست. همچنین حافظ با تلفیق صناعات ادبی مختلف در یک تصویر، مانند بهره گیری از تشبیه، استعاره، ایهام، کنایه و ... به تصاویر قدما ساختار و جان تازه ای داده است. خواجه با آوردن تصاویر و بن مایه های تصویریِ مترادف و هم معنی با شاعران گذشته و اعجاز در کیفیت تألیف آنها با دیگر کلمات و هماهنگی حروف، افزون بر زیبایی موسیقایی بیت، مضمون و ساختار بیت را بهتر ارائه کرده است؛ همچنین آنچه را از دیگران گرفته به زیباترین و شیواترین شکل بیان کرده است.
در این پژوهش، به تبیین انگیزه های «غیریت سازی»، «برجسته سازی» و «به حاشیه رانی» در بعضی از رباعیات خیام، که این ویژگی ها در آنها برجسته است، پرداخته شده است. غیریت سازی یکی از روش های دست یابی به انگیزه های پنهان در ورای متون ادبی است که ازطریق تحلیل گفتمان متن با جامعه شناسی و علوم سیاسی در پیوند مستقیم است. در هر گفتمان براساس «منطق هم ارزی» و «منطق تفاوت» می توان به تبیین روابط غیریت سازانه موجود در متون ادبی پرداخت؛ بدین معنی که در هر گفتمان، یک قطب مثبت باعنوان «ما» و با هویت «خودی» برجسته می شود و دربرابر آن، قطب منفی دیگر، باعنوان «آنها» و با هویت «دیگری» به حاشیه رانده می شود. در این پژوهش از روش های تحلیل گفتمان سیاسی اجتماعی لاکلا و موفه و همچنین روش تحلیل انتقادی گفتمان نورمن فرکلاف استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده ها در این پژوهش به صورت توصیفی و تحلیلی است. خیام در تعدادی از رباعیات خود از این شیوه برای ابراز مقاصد خود بهره برده است. با تبیین و توصیف این موارد به این نکته پی خواهیم برد که چرا و بنابر چه دلایلی خیام درپی نوعی قطبیت سازی در رباعیات خود بوده است و نیز درخواهیم یافت که خیام، علاوه بر طرح دیدگاه های فلسفی در رباعیات، چگونه درصدد ابراز انگیزه های سیاسی و انتقادی ورای گفتمان های خود بوده است.
در این مقاله فصل اول الکتاب، اثر سیبویه، در مطالعة دانش زبان بررسی می شود. در این بررسی، نخست ترجمة فارسی این فصل ارائه می شود. پس از آن، برخی از مطالب این فصل، با تمرکز بر اصطلاح های به کار رفته در متن اثر و با بهره گیری از ابزارهای نظری زبان شناسی معاصر، به روش تجزیه و تحلیل مفهومی شرح داده می شود. در این پژوهش، مقایسه ای میان مفاهیم این فصل از الکتاب و مفاهیم دستور نقش گرای نظام مند هلیدی انجام می شود. همچنین مفاهیم این فصل از الکتاب با برخی از نظریات ابونصر فارابی و ابن سینا سنجیده می شود. حاصل این بررسی تطبیقی دست یابی به مؤلفه هایی است که شاید بتواند معرف سنت فکری دانشمندان ایرانی در حوزة مطالعة دانش زبان باشد.
مثنوی معنوی مولانا جلالالدین محمد بلخی مشهور به رومی یکی از گشادهترین دفترهای معرفت انسانی و اسلامی است که از بدو ظهور، جان مشتاقان را از زلال جاری خود سیراب کرده و دست محتاجان وادی نیاز را گرفته و پا به پا برده است تا پله پله مقامات عرفانی را دریابند و طی کنند و از تبتلهای ساده تا حال فنا را در خویش بیابند. در این تردیدی نیست. از دیگر سو، مثنوی معنوی هم جزئی از معرفت کلی بشری است که نمیتواند و نباید فاقد خواص و اوصاف معارف بشری باشد. از جمله این که احوال روحی، اوضاع اجتماعی، شرایط تاریخی و تنگناهای زمانی و زبانی نمیتواند در هر اثر ادبی ـ هر چند بس بزرگ و سترگ ـ هیچگونه مدخلیـّتی و موضوعیـّتی و یا حداقل طریقیـّتی نداشته باشد. کوشش این جستار و گفتار بر آن است که تا حدودی مسأله تعیـّنهای تاریخی و وجودی را در یک قصه از مثنوی شریف بازگشاید و آن مسأله این است که وقتی جهت فرهنگِ اجتماعی و اندیشه سیاسی و نیروهای تأثیرگذار تاریخی در یک برهه، جامعه را به سمت و سوی خاصی سوق دهد؛ کمتر متفکر و صاحبدلی است که خود را به تمامی از چند و چونِ چنگالِ آن رهایی بخشد. تأویل اجتماعی قصه فیلسوف و اعرابی در مثنوی در واقع بازکردِ تأثیر تاریخ جامعه و شرایط خاص فرهنگی جهان اسلامی در فاصله قرنهای پنجم تا هفتم بر نگاه و اندیشه مولاناست، هرچند بسیار گذرا و کوتاه.
مهم ترین اصل در دین ایران باستان، اصل اشه (asha) یا نظم و راستی در مقابل بی نظمی و دروغ بوده است. برخی حوادث و حکایات در فرهنگ ایرانی هست که قابل تطبیق با اسلام یا دیگر ادیان نیست بلکه متاثر از اندیشه اشه است. تجلی اشه در این موارد، حاصل نوعی تجربه دینی موسوم به تجربه تفسیری است. تجربه تفسیری در حقیقت، تبیین دینی است، و هر تبیینی بر مجموعه ای از پیش دانسته ها و پیش فرضها مبتنی است که شخص تبیین گر بر پایه آنها به کشف روابط پدیده ها و حوادث می پردازد. در این مقاله مواردی استخراج شده که پیش فرض این تجربه ها مبتنی بر اصل اشه در ایران باستان بوده است. بر اساس این پژوهش روشن می شود تجلی اشه در قالب تجربه های تفسیری بیشتر در حوزه قدرت سیاسی و نقد و مهار قدرت رخ داده است هر چند در حوزه روابط فردی و نظام طبیعی نیز اندیشه اشه به صورت تجربه تفسیری نقش مؤثری داشته است و موجب نظام جامعه و پیشرفت تمدن گشته است.