اسطوره کیومرث یکی از اسطوره های مهم فرهنگ ایرانی است. این اسطوره ازنظر پژوهشی ظرفیت بسیاری دارد و ان را از جنبه های مختلف می توان بررسی کرد؛ از این رو به پژوهش های روش مند و منسجم بر مبنای نظریه و نقد ادبی نیازمند است. در این پژوهش کوشش می شود تا اسطوره کیومرث در شاهنامه برپایه نظریه ساختارگرایی اساطیری از لوی استروس تحلیل شود. بر متونی مانند شاهنامه، نقدهای روش مند و امروزی کمتر و نقدهای سنتی و ذوقی، بسیار انجام شده است؛ به همین سبب شایسته است در این زمینه پژوهشی بر مبنای نظریه و با توجه به رویکردهای نقد ادبی انجام شود. روش تحقیق در این مقاله تحلیل کیفی و با تکیه بر مطالعات کتابخانه ای و اسنادی است. ابتدا روایت های مربوط به اسطوره کیومرث از متون مختلف استخراج و رده بندی خواهد شد. سپس یکان ها یا واحدهای اسطوره ای از میان انها استخراج و به صورت تقابل های دوگانه در برابر هم چیده و تحلیل می شود. برپایه نتیجه این بررسی می توان دریافت ساختار اسطوره کیومرث مبتنی بر سه تقابل است: تقابل مقدس و نامقدس، قدرت و افول قدرت، طبیعت و فرهنگ.
پادشاهان به عنوان یکی از چهره های شاخص در عرصه سیاست، بسیار توسط شاعران مدّاح درباری ستایش شده اند؛ امّا آیا در ورای این چهره محبوب و آرمانی در قصاید مدحی، چهره ای معمولی و یا حتّی منفور و نامحبوب وجود داشته است یا نه؟ پژوهش حاضر بر آن است تا به روش تحقیق کیفی، از نوع تحلیلی توصیفی و به شیوه متن پژوهی، زوایایی ناشناخته و مبهم از شخصیت سلطان سنجر را بر مبنای متون کهنِ تاریخی و ادبی همچون چهارمقاله، تاریخ جهانگشا، سلجوق نامه، راحه الصدور و دیوان های انوری، سنایی، امیر معزّی و عبدالواسع جبلی واکاوی کند. یافته ها نشان می دهد سلطان سنجر شخصیتی خاکستری داشته است؛ نه کاملاً مثبت و نه کاملاً منفی؛ نه انوشیروان دوران بوده است و نه ضحّاک زمان. در سیمای آرمانی سنجر، ویژگی های مثبتی مثل شاعرنوازی و کشورگشایی جلوه گر است و عبدالواسع جبلی و انوری، او را با اغراق شاعرانه ستایش کرده اند و در چهره منفی و ناخوشایندش، امیر معزّی را هر چند ناخواسته هدف تیر قرار داده، از شاعری ادیب صابر نام در جهت مقاصد سیاسی و جاسوسی، استفاده ابزاری کرده و حتی محمّد غزالی نامه ای گلایه آمیز از اوضاع پریشان عصر و وضع رقّت بار مردم به او نوشته است.