هر متفکر و ادیب پیام آور، آرمان شهری دارد. بعد از این که در تاریخ اندیشه انسانی، افلاطون، فارابی و سنت اگوستین انگلیسی آرمان شهر را مطرح کردند، جبران خلیل جبران پایه گذاری آرمان شهر ویژه خود را بدون تصریح پی گرفت. ویژگی های آرمان شهر جبران بدین قرار است: آزادی، محبت، عدالت، میل شدید به شناخت هستی، ارزش های انسانی و اخلاقی ابتکاری، و اندیشه جاودانگی و دوام.
آزادی در دیدگاه جبران رهایی از هر قاعده فراگیر و نادرست و نیرویی است که مانع از شکوفایی توانمندی های انسان است. محبت در مشخصه های آرمان شهر جبران همان محبت به خداوند، طبیعت، هستی و نوع انسان است. عدالت همان چیزی است که جبران لبنان را به منظور دستیابی به آن ترک کرد، هر چند با مانع روبرو شد. وی اندیشه تحقق عدالت را تا زمان مرگ خویش زنده نگاه داشت. میل شدید او به شناخت هستی چنان بود که به منظور تدبر و عزلت، زندگی مشترک تشکیل نداد؛ او در باره خداوند، زندگی و مرگ، سرنوشت هستی و انسان، به تدبر و ژرف اندیشی پرداخت. در خصوص ارزش های انسانی و اخلاقی ابتکاری هم باید گفت وی با سبکی خلاق و بدیع در احیای فضیلت انسانی، دانش، مروت و صداقت سعی فراوان نمود؛ و سرانجام اندیشه جاودانگی و دوام را به وسیله تجربه های درونی و به تاثیر از فلسفه بودایی که منتهی به اندیشه حلولیه یا تناسخ ارواح شد، به دست آورد.
در سده چهارم هجری، فنون بدیع به طور گسترده ای در نویسندگی (نثر فنی) رخنه کرده بود تا بدین وسیله تمام فنون ادبی را زیر شعاع خود ببرد. در این فضای پر التهاب، مقامات ـ یکی از انواع نثر فنی ـ پدید آمد. نخستین کسی که مقامات را در جامه جدید خود به رشته تحریر درآورد، بدیع الزمان همدانی بود. وی تکدی گری را موضوع اصلی و مکرر مقامه ها قرار داد؛ برای همه مقامات، یک راوی ثابت و یک قهرمان ثابت در نظر گرفت و بدین سان چهارصد مقامه نوشت که تنها پنجاه و اندی از آنها به دست ما رسید.
حدود یک قرن بعد در سده پنجم هجری، حریری بصری روی صحنه ادبیات آمد و به مقامات تکامل بخشید. با آنکه حریری در مقامات خود از همدانی تقلید کرده و خود نیز در مقدمه مقاماتش بدان معترف است، اما مقامات حریری با مقامات همدانی اختلاف قابل توجهی دارد. وی پنجاه مقامه با موضوعات گوناگون، اما منظم نوشت. مقامات حریری نسبت به مقامات همدانی طولانی تر و منظم تر است و صنایع بدیع در آنها گویاتر می نماید. نیز در برخی مقامات، خود به لفظ بازی وتعقید لغوی پرداخته است. از این رو می توان گفت که مقامات حریری دارای پدیده های متعدد ابتکاری است.
دعبل خزاعی که از شاعران بزرگ عرب در قرن دوم و سوم هجری است، زندگییی سرشار از رویدادها و آثار ادبی و علمی و تاریخی دارد.
وی با پنج تن از خلفای عباسی هم عصر بوده؛ با ده ها امیر و ادیب و شاعر دیدار کرده و در مدح و هجو آنان اشعار زیادی سروده است. در زندگی دعبل میبینیم که وی به اماکن متعددی در شرق و غرب جهان اسلام سفر کرده است.
در این تحقیق کوتاه سعی کردیم تا به آثار شعری دعبل در سفرهایش ـ که هفتاد سال به طول انجامیده است ـ بپردازیم. متاسفانه تحقیقات و بررسیهای به عمل آمده به سفرهای او نپرداخته اند، از این رو برای آنکه بخشی از حلقه های مفقود زندگی او را بازخوانی کنیم و بازتاب دهیم، این تحقیق را به سفرهای دعبل به خصوص سفرهای او به شرق جهان اسلام و ایران و مناطق اطراف آن اختصاص دادیم که از آن جمله میتوان به مناطق ذیل اشاره نمود: فارس و دینور، سمنجان از توابع طخارستان از شهرهای خراسان، ری، گرگان، نیشابور، خراسان، قم، شهرزور.
اما شیوه تحقیق مقاله به این صورت است که نخست نام شهر را ذکر کرده، به شرح موقعیت جغرافی آن اشاره نموده و منابع آن را در حاشیه آورده ایم. سپس مهم ترین رویدادهایی که دعبل خزاعی در هنگام ورود به شهرها با آنها مواجه شده است و درباره آن شعر سروده، بیان کرده ایم.
با توجه به کثرت کاربرد راست در مفهوم سوی و جهت، محققان در گزارش یا تصحیح متون پیشین؛ از جمله شاهنامه، وقتی به تعبیر «راه راست» برخورده اند، آن را در مقابل راه یا جانب چپ تصور کرده اند و از ریشه کهن «راه» و معنی اصلی «راه راست» غفلت کرده اند. بررسی کتابخانه ای تعبیر «راه راست» در متون کهن نشان می دهد، وقتی «راست» صفتِ «راه» باشد، دارای مفهوم سوی و جهتِ راست در مقابل چپ نیست؛ بلکه به معنی آشکار و روشن است و «راه راست» به معنی آشکار و روشن یا راه آشکار و مشهور و گشاده در مقابل راه بی راه؛ راه ناشناخته و نامسلوک و پوشیده به کار رفته است. در این مقاله، پس از تبیین ریشه و مفهوم راه راست در برابر راه بی راه، تدبیری نظامی را نشان داده ایم که در شرح متون کهن از آن غفلت شده است، همچنین چند سهو و خطای کاتبان یا مصححان متون کهن را اصلاح کرده ایم.
طرحی که «نیمایوشیج» از «شاعری» ارائه می داد، یک طرح انتزاعی، آکادمیک و گسسته از زندگی و زمانه ی او نبود،بلکه طرح زندگی و گزارش احساسات،آرزوها،وآرمان های مردم معاصرخود بود و از این چشم انداز با سنت های شاعرانه ی سرزمین او هیچ گونه همانندی نداشت!
پیش از نیما، شیوه های سنتی شعر فارسی «شاعری کردن» را از پیوند با زندگی و واقعیت های دردناک آن دور کرده بود و آن را در قرنطینه و قُرق «قدرت های سیاسی» یا «سرمستی های صوفیانه» یا «عشق های آتشناک» و یا «دغدغه های خصوصی شاعران» درآورده بود. یعنی شعر کهن ما بر روی چهار استوانه ی اصلی بالا رفته بود و اندیشه های شاعرانه در پیرامون این چهار محور می چرخید:
«ممدوح»،«معبود» «معشوق»، و «خودِ» شاعر. در روزگار نیما نیز موجه ترین تفسیرهای شاعری، شعر را وسیله ی تبیین احساسات و عاطفه ی درونی شاعر و یا به تعبیر روشــن تر آزهـــای رنگارنگ او می خواندند، و آن را از ورود درعرصه های زندگی اجتماعی منع کرده بودند! هنر بزرگ نیما فرو ریختن این استوانه های دیرپای شعر فارسی و دادن جای آنها به انسان روزگار خود بود.
اسطوره های کهن در روند بازآفرینی در دوره های بعدی، ویژگی های اساطیری، شخصیت های خداگونه، خرق عادت و قداست خود را می بازند و در مجموع از آنها داستانی با بن مایه ها و عناصر کهن باقی می ماند. در این پژوهش، کارنامه اردشیر بابکان ـ یکی از این داستان های برجای مانده از اسطوره ـ را بر اساس عناصر داستانی موجود در آن می کاویم و ویژگی های داستانی و روایی آن را مورد توجه قرار می دهیم. این عناصر عبارتند از: درون مایه، حقیقت مانندی، پیرنگ، کشمکش، شخصیت پردازی، زاویه دید، صحنه پردازی، گفتگو و لحن. وجود این عناصر در این متن، نشان دهنده ساختار داستانی در آن است. یکی از نتیجه های چنین پژوهشی، می تواند اثبات وجود بنیاد های داستان پردازی در ایران باستان و بررسی ویژگی های آن باشد.
این پژوهش گامی در جهت بازبینی، نقد و تبیین جایگاه حصرو قصر به عنوان یکی از فصول مهم فنّ معانی و از ابزارهای بلاغی کارآمد در تحلیل متون است. این مبحث که مربوط به سطوح درونی کلام و لایه های پنهان اندیشه گوینده است، از نخستین کتابهای معانی تا دوره معاصر مورد توجّه اهل بلاغت بوده و بخشی مفصّل و مجزّا را به خود اختصاص داده است. از سوی دیگر این ابزار بلاغی، مورد استفاده متنوع و مکرّر شعرا، نویسندگان و عرفای مؤلّف قرار گرفته است. براین اساس حصـر و قصـر قابلیّت بلاغی مشترکی میان گوینده و مخاطب اوست. گوینده برای تبیین و القای اندیشه های درونی خود و مخاطب، اعم از پژوهشگر یا خواننده عادی، در جهت تحلیل و تفهیم محتوای آثار.
«پیامبر»، نوشته جبران خلیل جبران، کتابی بسیار کم حجم؛ اما سرشار از مفاهیم عرفانی، دینی، اخلاقی و فلسفی است. این کتاب اگرچه در ظاهر کتابی ساده و آسانیاب می نماید؛ اما دارای درونمایه ای بسیار غنی و کهن الگویی است. «پیامبر»، روایت گر سرگذشت یکی از کهن الگوهای ناخودآگاهی ماست؛ «پیغمبر» در انزوا نشسته ای که به عنوان پیر فرزانه و مهربان درون، هر لحظه انتظار «من» خودآگاه را میکشد تا با کمک «آنیما» وی را در طی طریق بیانتهای کمال یاری دهد و راه سبز فردیت و تمامیت روانی را به او بنمایاند. این اثر، نمایانگر مراحلی است که مردم شهر اورفالیز به یاری پیامبر و میانجیگری آنیمای «میترا» نام میپیمایند و با خویشتن خویش یگانه میشوند. آنچه درونمایه این اثر را شکل می دهد، سفری درونی است؛ سلوکی عرفانی که این اثر را عرصه حضور و فعالیت بسیاری از کهن الگوها و نمادهای مرتبط با این فرایند باطنی ساخته است. «من»، «خود»، «سایه»، «پیر دانا»، «آنیما» و نگاره نمادین «ماندالا» از برجسته ترین نمادها و کهن الگوهای موجود در این اثر برجسته خلیل جبران است.
در این مقاله ابتدا دو نوع وزن عروضی (کمّی) و تکیه¬ای- هجایی در فارسی و گیلکی به صورت تطبیقی بررسی شده، سپس ویژگی¬های ترانه در آنها مورد توجه قرار گرفته است. علاوه بر این، به این نکته نیز اشاره شده است که گویش گیلکی به خاطر نداشتن گونة معیار و به علت ویژگی های خاص دستگاه مصوتی آن، اصولاً مناسب وزن عروضی نیست و اشعاری که به وزن عروضی در این گویش سروده شده، اصول شعر عروضی در آنها، معیار یا یکدست نشده است و این همه، سبب شده است تا تمام این اشعار عملاً در قالب¬های وزن تکیه¬ای- هجایی، یعنی وزن اصیل و قدیم رایج در تمام گویش¬های ایرانی قرار بگیرند.