بی هیچ شکی، نیما از برجستگان شعر معاصر فارسی است که امروزه نام او بر پیشانی شعر مدرن فارسی می درخشد. شعر معاصر فارسی در سه حوزه شعر نیمایی، سپید و موج نو همچون جویباری به جریان خود در حوزه ادب معاصر ادامه می دهد اما راه و رسم نیما طرفداران بیشتری دارد و به نظر می رسد به اوج هنری خود نزدیک می شود. اما چرا و چگونه این سنت ادبی مدرن راه خود را گشود و علی رغم تمامی ناملایمات به راه خود ادامه داد. در مقاله حاضر به راز جاودانگی و تعمیم روش نیمایی در شعر پرداخته و به محسنات، ابتکارات و خلاقیت های هنری نیما اشاره شده است. آنچه مسلم است نوآوری نیما صرفا در کوتاه و بلند کردن مصراع ها و حذف تکراری قافیه نبوده و نیست، ابتکار نیما که شیوه او را ماندگار و پر طرفدار کرده همانا در مضامین و محتوای شعری اوست. در شعر نیمایی فرم و مضمون با هم حرکت می کنند و از آغاز تا پایان تصور ذهنی روشنی به خواننده منتقل می کنند. مقاله حاضر به بررسی مضامین نو و ابتکاری شعر نیما اشاراتی کلی دارد.
این تحقیق به بررسی روابط مفهومی میان واژگان زبان می پردازد. روابط مفهومی انواع روابطی را تشکیل می دهند که در نظام معنایی زبان میان واژگانی یافت می شوند که چه بسا در ابتدا مستقل از هم به نظر برسند اما در عمل و در حقیقت ارتباط تنگاتنگی میان آن ها وجود دارد. در مورد تعداد این روابط و گستردگی آن ها تحقیقات قابل توجهی انجام شده است. در این تحقیق، سعی شده است تا با کمک آزمون روانشناختی تداعی معنایی به تشخیص پربسامدترین روابط مفهومی میان پاره ای واژگان زبان فارسی نایل شویم. نتایج این تحقیق نشان می دهد که روابط سلسله مراتبی (شمول معنایی)، روابط نقشی، تقابل معنایی، با هم آیی و هم معنایی بیشترین درصد انواع پیوندهای واژگانی را در میان داده های تحقیق حاضر به خود اختصاص داده اند.
تاکنون مقالات و کتب بسیاری به شرح تاریخ اصفهان پرداخته اند اما در میان این آثار به تحول تاریخی و ریشه این واژه به ندرت اشاره شده است. از آنجا که بسیاری از نام مکان های جغرافیایی به علت روایات مختلف، مورد تردید است و در موارد بسیاری برای پی بردن به شکل اصیل این گونه واژه ها، تحول آوایی آن به کمک ما می آید؛ در نتیجه، در بررسی این مقاله ابتدا بر متون جغرافیای تاریخی نویسندگان پیش از اسلام و بعد از اسلام تکیه شده، سپس در مورد تحول آوایی نیز از نظریات زبانشناسان مطرح آلمانی موجود در منابع کتابخانه ای، استفاده کرده ایم. در این مقاله، در آغاز به ذکر خلاصه ای از تاریخچه و واژه اصفهان همراه با معنی آن در متون تاریخی پرداخته ایم و به دنبال آن به تحول آوایی دو واژه "سپاه و اسب" به صورت بازسازی شده از هند و اروپایی تا فارسی نو اشاره شده است. در نتیجه گیری هم بر اساس تحول آوایی این دو واژه، سپاه را با واژه اصفهان مرتبط دانسته ایم.
این مقاله به معرفی ملک شاه حسین سیستانی و آثار او پرداخته است. ملک شاه حسین سیستانی یکی از شاهزادگان صفاری سیستان است که به گفته خود او نسبش به عمر و لیث صفاری می رسد. او در نیمه دوم سده دهم و نیمه اول قرن یازدهم می زیسته است. کتاب تذکره خیر البیان و کتاب احیاء الملوک دو اثر ارزنده به جا مانده از این شاهزاده سیستانی است. تذکره خیرالبیان تذکره ای است عمومی در شرح احوال ادیبان و شاعران از قدیم الایام تا زمان مولف. و ملک شاه حسین آن را در مقدمه و دو فصل و خاتمه و ختم خاتمه تالیف کرده است. بخش خاتمه آن به سبب احتوای بر شرح احوال معاصران مولف از اهمیت ویژه ای برخوردار است. و کتاب احیاء الملوک برای معرفی بزرگان تاریخ سیستان از قدیم ترین ازمنه تا زمان مولف است و در یک مقدمه و سه فصل و خاتمه تالیف شده است و بخش خاتمه آن به سبب حضور مولف در جریان حوادث و وقایع از ارزش بیشتری برخوردار است. در خاتمه مقاله مثنوی های مولف و دیوان او معرفی می شود.
یکی از اصول اساسی و مهم عرفان، پنهان کردن راز یار و دم فرو بستن از بیان اسرار شهود و دیدار است و عجیب آنکه حرارت و شور این دیدار آنقدر قوی است که زبان عارف را بی اختیار به جنبش در می آورد و از زبان او راز می گوید. این حالت فقط وقتی پدید می آید که عارف کاملا خود را مخلوع الاراده کرده باشد و نه تنها زبان که حتی درون خود را هم خاموش کرده باشد. این خاموشی سه مرحله دارد: مرحله نخست وقتی است که زبان سالک خاموش می شود؛ ولی ضمیر گویاست، مرحله دوم وقتی است که ضمیر هم خاموش می شود، و مرحله سوم آن است که پس از خاموشی ارادی زبان و ضمیر، زبان عارف بی اختیار او، و در عین خاموشی ضمیر او، به سخن در می آید و بدون خواست و اراده او سخن می گوید، تا جایی که خود عارف نیز متحیرانه به سخن در می آید و می پرسد «آنکه گوید از لب من راز کیست؟ / بشنوید این صاحب آواز کیست؟» در این مقاله چگونگی این موضوع متناقض نما در عرفان و بخصوص در دیدگاه و اندیشه مولوی بررسی و تبیین شده و سرانجام نشان داده شده است که مولوی از کسانی است که ضمیرشان خاموش؛ ولی زبانشان گویاست.
داستان شاه و کنیزک نخستین داستان مثنوی و نخستین سخن مولوی پس از ذکر ماجرای نمادین و تمثیلی نامه نی است. به احتمال قوی به سبب قرابت زمانی و مکانی نی نامه با این داستان، یکی از جدی ترین داستانهای مثنوی است و همان گونه که مولوی تمام آن را که در مثنوی بیان آن را در نظر داشته، در نی نامه بیان کرده است، در این داستان نیز غالب اصول و عقاید مربوط به جهان بینی، تجارب روحانی و حیاتی و ماجرای روح آدمی در جسم را در قالب داستانی تمثیلی بیان کرده است. در این یادداشت، ضمن تحلیل این داستان، دلایلی از جزئیات داستان جهت اثبات وجود سطح تمثیلی آن- که مورد تردید برخی از شارحان مثنوی است- آمده و در کنار آن برخی عقاید و نظریات مولوی که در مطاوی داستان تجلی یافته، ذکر شده است.
ادبیات تطبیقی از شاخه های نوظهور پژوهشهای ادبی است که همگونیها و ناهنگونیهای افکار اهل قلم و صاحبنظران ملل مختلف در آن نقد و بررسی می شود. فخر یا خودستایی، این زاده احساسات مشترک انسانی از جمله مواردی است که در ادبیات تطبیقی قابل بررسی، و در ادبیات فارسی و عربی به لحاظ پیوندهای مشترک تاریخی و فرهنگی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. متنبی (303-354 هـ. ق) و خاقانی (520-595 هـ. ق) فخر را به گونه ای هنرمندانه در اشعار خویش به کار برده اند. در این مقاله ادبیات تطبیقی، چیستی فخر، انگیزه های سرایش فخریه و موارد اشتراک و اختلاف مشرب دو شاعر در فخر به فضایل اخلاقی، بررسی و تجزیه و تحلیل شده و ارزشهای حاکم بر فرهنگ ایرانی و عربی که در ظهور اشعار اخلاقی فخرآمیز موثر بوده، مورد توجه قرار گرفته است.
رونق زبان و کتابهای فارسی در ترکیه بویژه در قرن هفتم، بستر مناسبی برای پدید آمدن آثار مولوی از جمله مثنوی معنوی به زبان فارسی فراهم ساخت. از میان آثار مولوی، مثنوی در ترکیه، جایگاه مخصوصی یافت و فارسی زبانان و غیر فارسی زبانان به آن توجه جدی کردند و آثار مختلفی را درباره آن به وجود آوردند. فراز و فرود رویکرد به مثنوی در ترکیه با دوران رونق و افول زبان فارسی، پیوند مستقیم یافت و بازار شرح و ترجمه های آن نیز متناسب با گرم و سرد شدن حضور زبان فارسی، شدت و ضعف پیدا کرد. بر همین اساس در این مقاله با توجه به منابع رویکرد به مثنوی در ترکیه با عنایت به موقعیت زبان فارسی در آن دیار در سه حوزه «شرح مثنوی»، «ترجمه مثنوی» و «مثنوی خوانی» پیگیری و گزارش آماری از مهمترین شرح و ترجمه های آن به دست داده شده است.
شعر معمولا حاصل تجربه ها و یافتههای شاعر است. بسیاری از این تجربهها و یافتهها تنها به یاری یکی از حواس به دست نیامده است. شاعر برای بیان کردن و انتقال دادن اینگونه موارد نیازمند ان است که حواس گوناگون مخاطب را همزمان تحت تاثیر قرار دهد. یکی از راههای این کار حسامیزی است. این ارایه گاه از راه به کار بردن واژگان و تعبیرات مربوط به حسی درباره حس دیگراست؛ همچنین ممکن است با استفاده از معانی ایهامی یک واژه دو یا چند حس را به طور همزمان تحت تاثیر قراردهد. کاربرد حسامیزی در ادبیات غرب گاه بر اثر نظریه ارتباطها یا عقیده به پیوندی نهانی میان پنج حس است. این نظریه میتواند با نظرمولانا درباره حواس قابل مقایسه باشد. گاهی دیگر حسامیزی حاصل حالت سینستزی در شاعر است. حالتی که احتمالا شاعرانی چون رمبو و ویکتور هوگو تجربه کردهاند. حسامیزی در ادب کهن فارسی نمونه های محدودی داشته است. بسامد ان در سبک هندی افزایش یافته و در شعر معاصر رواج کامل پیدا کرده است. سیر این تحول در مقاله حاضر بررسی شده است.
حکیم سنایی از معدود شاعرانی است - در سرتاسر ادبیات فارسی - که در باب موقعیت شعر و شاعر در هستی عمیقا اندیشیده و طرحی استوار و مبنادار در این باب ارایه کرده است. سنایی با تکیه بر مساله نحوه صدور صادر اول از حق - عقل از کلمه یا باری - و امتداد سلسله مراتب وجود بر اساس آن به تبیین موقعیت شعر در هستی پرداخته است و شاعر را پس از نبی و ولی، سومین رکن ظهور خداوند در بطن وجود قلمداد کرده است. بر همین اساس از دیدگاه سنایی، شاعر امتداد ولی است و ولی امتداد نبی؛ با این تفاوت که شاعر، ارتباط مستقیم با ذات الهی ندارد و به بطن وجود حق راه نمی یابد. همین گونه شعر در پی وحی و الهام می آید اما ذاتا از آن دو جداست. سنایی برای تبیین این دیدگاه از سه منبع عمده تفکر یونانی - به ویژه فلوطین و افلاطون - سنت اسلامی و میراث باطنی صوفیان استفاده می کند و به تاویل بسیاری از باورداشتهای مشهور فرهنگ اسلامی - ایرانی می پردازد، ضمن آن که - بر همین مبنا - برای نخستین بار به تبیین خاستگاه وجودی شعر و شاعر می پردازد که در نوع خود بسیار استوار و بدیع است. هدف این مقاله، بازکرد نگاه تازه سنایی در همین باب است.
باد یکی از عناصر طبیعت است که در آغاز تنها عنصری نیک و اهورایی بوده، اما در مبارزه اهریمن با اهورا، به وسیله اهریمن فریفته می گردد و به جنگ با اهورا بر می خیزد. گرشاسپ با او مبارزه کرده و او را تسلیم می کند. یکی از داستانهای پر راز و رمز شاهنامه فردوسی نبرد رستم و اکوان دیو است. این نبرد بازمانده نبرد ایزد باد و دیو باد و همچنین نبرد گرشاسپ با باد اهریمنی است. اکوان دیو همانند اهریمن و سایر دیوان ویژگی نابودگری و همچنین ویژگیهای دیو بوشاسپ و دیو مرگ را دارد. برجسته ترین ویژگی اکوان دیو سرعت شگفت انگیزی است که او را به نماد دیو باد تبدیل کرده است. رستم با شمشیر باد و اسب باد با اکوان دیو مبارزه می کند و او را همانند اهریمن نخست به بند کشیده و در پایان، سر می برد. رستم در این داستان نماد ایزد باد و زندگی است.