تصاویری که ادبیات از زنان به دست داده تصاویری متناقض چون زن آرمانی، جادوگر، نابالغ و خام، زن فتانه و وسوسه گر، مادر فداکار و زن مرگ آور است. در این اندیشه ها زنانگی به شکل آرمان گرایانه و شیطانی تقسیم شده که از این منظر نیز این تصاویر به مناسبات و روابط فرضی میان زن با مرد بستگی دارد و در این راستا زن بزرگتر یا کوچکتر از واقعیت زندگی ارایه شده است.در این مقاله سعی شده است با بررسی تطبیقی بوف کور صادق هدایت و شازده احتجاب هوشنگ گلشیری ضمن اشاره به مشابهت ها و وجوه افتراق دو اثر دیدگاه دو گانه این نویسندگان نسبت به زن مورد مداقه قرار گیرد.
امیرحسن سجزی(1272-1360م) و امیر خسرو دهلوی(1253-1325م)، دو تن از شاگردان مشهور شیخ نظام الدین اولیاء(1238-1325م) بودند، هر دو از مریدان خاص وی و هر دو وابسته به دربار دهلی بوده، در دربار شاهزاده محمد ملقب به خان شهید به عنوان ندیم خاص اوحضور داشتند.
هر دو در محضر شیخ نظام الدین اولیاء درس گرفتند و دل به عشق او بستند، تا آنجا که در وصف مراد خود یکی افضل الفوائد و دیگری فوائد الفواد را نوشت.
هر دو این آثاردر ملفوظات شیخ نظام الدین اولیا می باشند، و آن مجموعه ای است از اقوال شیخ و در آن احوال مریدان خاص را که اغلب اوقات با شیخ مصاحبت می داشتند ذکر نموده است.
در این گزارش به چگونگی نگارش این دو اثر خواهیم رسید، آیا امیر خسرو تحت تاثیرامیر حسن سجزی به نگارش افضل الفوائد اقدام کرده است؟ اگر اینگونه بوده است این تاثیر تا چه حد بوده است؟و فوائد الفواد در این امر چه نقشی داشته است؟ اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر بر این اثر چه تاثیری داشته است؟ و سایر موارد نیزدر این مقاله بررسی خواهند شد.
هند در زمان تیموریان آبادان شد و به بالاترین سطح فعالیتهای فرهنگی و ادبی خود رسید. دربار تیموریان محلی برای گردآمدن نویسندگان و شاعران از سراسر شبه قاره و خارج از هند شد. در خلال دوران فرمانروایان شایسته این سلسله، مانند همایون، اکبر، جهانگیر و شاه جهان، هند گسترش یافت و بسیار قدرتمند و با عظمت شد بگونه یی که اکثر شهرهای آن محلی امن برای رشد و فرهنگ و ادب شد. بزودی این مکانها هنرمندان و نویسندگان و شاعران و معماران و دانشمندان و نیز عارفان و عالمان هر دیار را به خود جلب کرد و آنها از ایران و سایر کشورهای همسایه به هند مهاجرت کردند. آنها در سرزمین جدید به گرمی پذیرفته و به مشاغل عالی گماشته شدند. بخصوص در دوران آخرین و بزرگترین امپراتور این سلسله یعنی اورنگ زیب، که به عنوان حامی هنر و ادب شناخته شده است، هند به بالاترین شکوه خود رسید.
یکی از فنون برجسته در زمان تیموریان، فن تاریخنگاری بود که در عین حال از سرگرمیهای دربار و شاهزادگان محسوب می شد. زبان و ادب فارسی در شبه قاره بخاطر توجه دربار گسترش یافت و اندک اندک پیشرفت کرد. شاهان و وزیران آنها علاقه مند به شعر فارسی و به همان اندازه به تاریخنگاری فارسی بودند و به این هنرها عشق می ورزیدند. بنابراین تاریخنگاران کارهای بزرگ و با ارزشی انجام دادند.
از طرف دیگر، بخش جنوب غربی هند به نام سند تاریخی بود که در طی سده های میانه در تاریخنویسی فارسی دنباله رو تیموریان بود و آثار بزرگی در آنجا نیز پدید آمد. اینها همه منابع مهم تاریخ این منطقه هستند که نه تنها برای درک بهتر تاریخ شبه قاره در دوران اسلامی اهمیت دارند بلکه برای درک شرایط اجتماعی و فرهنگی آن دوره بسیار مهم هستند. از این جهت این مقاله تلاش دارد تا با بحث و بررسی 17 متن از این منابع مهم و موثق، امتیاز و برتری آنها را برجسته تر نماید.
دوره ساسانی از درخشان ترین دوره های ایران باستان است که هر چند پیوستگی آن با دوره اسلامی، راههایی را برای بازشناسی بهتر آن پیش روی ما می گشاید ولی از بین رفتن اغلب کتابها و نوشته های مربوط به آن دوره و نیز پراکندگی بازمانده های آنها در متون عربی نخستین سده های اسلامی، شناخت دقیق و موشکافانه آن روزگار را دشوار ساخته است. این دشواری در بازیابی تشکیلات اداری ـ سیاسی ـ اجتماعی دوره ساسانی نمود بیشتری یافته، زیرا قسمت عمده منابعی که می توانست غبار ناشناختگی آن را بزداید از میان رفته اند و ما تنها می توانیم به طور غیرمستقیم و با بهره گیری از کتابهایی که احتمالاً بی واسطه، آگاهیهای خود را از متون پهلوی آن روزگار به دست آورده اند، آگاهی خود را در این باره گسترش دهیم.
در این مقاله ابتدا با بهره گیری از کتابهای تاریخی سده های آغازین هجری ـ که اغلب به قلم ایرانیان فرهیخته نوشته شده است ـ و نیز برخی از پژوهشهای معاصران، آرایش سپاه و فنون رزمی به کار گرفته شده در دوره ساسانی را باز کاویده و سپس در مقایسه با شیوه های جنگی به کار رفته در داستانهای شاهنامه، همانندیهای آنها را نشان داده و به این نتیجه دست یافته ایم که شیوه های جنگ و رزم در شاهنامه مانند بسیاری موارد دیگر، برگرفته از فرهنگ دوره ساسانی و سنتهای رایج آن روزگار بوده است.
با اینکه تقریباً همه صاحب نظران معتقدند که در زبان فارسی افعال مرکب نسبت به افعال ساده از تعداد و زایایی بسیار بیشتری برخوردارند، ولی در این میان، به آن دسته از افعال که با همکردهای مرکبی مانند قراردادن، قرارگرفتن، واردکردن، به عمل آوردن و مواردی از این دست می آیند، توجه چندانی نشده است؛ بر همین اساس در این نوشته به توصیف و بررسی ترکیباتی پرداخته شده است که با همکردهای مرکب قراردادن و قرارگرفتن در فارسی امروز به کار می روند. برای این منظور پس از بیان مقدمه ای کوتاه، برخی نظرات مرتبط با موضوع افعال مرکب معرفی و نقد گردیده است؛ در ادامه پس از درنظرگرفتن افعال قراردادن و قرارگرفتن به عنوان همکرد مرکب، طبقه بندی چندگانه ای براساس صورت، معنا و کاربرد ترکیبات معرفی شده و درباره ویژگی های هر گروه توضیحاتی ارائه می گردد. در پایان نیز با جمع بندی ویژگی دسته های چندگانه و ارائه چند فرض به عنوان دلایل استفاده از ترکیبات مورد بحث، پیشنهادهایی برای بررسی های بیشتر مطرح می شود.
از نظر مولوی، پرورگار متعال خیر محض است، انسانی که در سیر صعودی معنوی قرار می گیرد خیر محض را می ستاید. او عشق معبود لایتناهی را شعله ای می داند که هر چیزی جز معشوق را در نظر نیایشگر می سوزاند. مولوی نیایش را توفیق الهی می داند و هر دعائی را مستلزم داشتن شایستگی نیایشگر برای آن می داند و اعتقاد دارد که فطرت روح انسانی با توحید الهی سازگار است، نباید آنرا در قید و بند ما سوی الله گذاشت. از منظر او همه مخلوقات جهان به نوعی در نیایشند.
صد کتاب ار هست جز یک باب نیست
صد جهت را قصد جز محراب نیست
6/3667
از منظر مولوی ذکر، فکر را بالا می برد و عشق، باعث ذکر و نیایش می شود و انسان در صورت اتصال به دریای لطف حق، صفت الهی پیدا می کند و در نتیجه آرامش می یابد و به نهایت فراغت می رسد.
با رواج شعر عرفانی فارسی، شعرای صوفی مسلک و عارف برای بیان اندیشه و احساسات درونی خویش کلمات و واژه ها را در معنای اصطلاحی و کنایی به کار می برده اند. «می» و «شراب» از جمله الفاظی است که در شعر عرفانی جایگاه ویژه یی را دارا بوده است این اصطلاح با ویژگی ها و صفات بی شمار خود، معانی عرفانی نغزی را در ادبیات منظوم فارسی به جا گذاشته است. با ورود «باده و شراب» در شعر فارسی و به تبع آن، جریان این الفاظ در شعر عرفانی و صوفیانه، معانی و تعابیر «باده» گسترده تر شده و دیگر الفاظ مربوط به باده خواری همچون میکده، خرابات، مستی، ساقی و ... ذهن شاعران را به معشوق حقیقی و عشق و محبت ازلی پیوند زده است تا زیباترین و عاشقانه ترین صور شعری به تصویر کشیده شود.
حافظ چه در عرفان عملی، سیر و سلوک و تهذیب نفس، چه در عرفان فلسفه آمیز نظری، و چه در مکتب عاشقانه عرفای فارسی و یا عربی مقام ممتازی دارد. نکته سنجی های او در ادبیات فارسی کم نظیراند عبدالرحمن جامی می فرماید: «سخنان حافظ چنان بر مشرب طبقات واقع شده است که هیچکس را آن اتفاق نیفتاده.....» . فلسفه دعا و نیایش او نه به زهد و ترس و تعصب بلکه به اخلاق عارفانه و رندانه متعلق است یعنی آزادگی از ریا، حرص، و دروغ. حافظ از دعا و راز و نیاز استفاده کرده، دعا و نیایش مختص به زمان خاصی نیست چه انسان در قرن هفتم زندگی کند چه در قرن چهاردهم به خلوت کردن با معبودش نیاز دارد واین کار در زمان جاریست. پس در می یابیم که حافظ به دلیل استفاده از مضامینی نو که تاریخ مصرف ندارد وهم به دلیل عاشقانه بودن اشعارش هر روز متولد می شود و می توان گفت حافظ زنده است. نوشته حاضر کند و کاوی است درباره یکی از دغدغه های مهم حافظ؛ یعنی دعا.