The usage of social theories in the human-built environment caused to enhance life quality. It may consist of human needs in residential areas. Sometimes, building codes can help to exist accepted life space, but the building codes do not have basic theory such as actual open space in residential plots. The study was an attempt to represent a new approach in urban land subdivision and the relationship between social theories and built up area. The research question was how to determine the open- space ratio. Main indicators were related to residential areas in urban areas in Iran which the lot size and urban density appear. The study tried to represent optimum open- space ratio based on Edward Hall's theory. The method was based on mathematical model and social theory. Finally, it resulted in optimum OSR in lot and it was not enough open- space ratios in existing situation. This study came to this conclusion that existing open- space measure was not enough for any Lot in new residential areas based on mentioned theory. In addition, investigation showed that the human distances effected on open and built up space ratio in a new residential layout. It was concluded that every residential area can have an optimum open- space ratio based on its situation. The results can use new residential layouts for enhancing human-built environments, but it noticed that there are not certain tools for making high-quality environments based on social theories.
آنچه از توانبخشی بناهای تاریخی معمولاً مورد انتظار است اعطای عملکرد جدید و انطباق آن با کالبد معماری در قالب یک کارکرد تعریف شده و سازگار است؛ اما هنگامیکه یک اثر تاریخی به دلیل گذشت زمان یا اتفاقات دیگر ویران شده و امکان بازسازی و رجوع به وضعیت قبلی آن میسر نباشد، موضوع توانبخشی و گزینش کارکرد سازگار برای آن با تردید روبرو میشود. این مقاله سعی بر آن دارد تا بر اساس نظریه براندی در حفاظت آثار معماری، با بیان معناهایی که در طول زمان (از خلق اثر تا وضعیت کنونی) در یک اثر تاریخی بهوجود می آید گستره ای از معانی را حتی برای یک ویرانه کانتر « مدل مکان » در نظر دارد، با استفاده از « مکان » معرفی نماید و با توجه به غایتی که برای احیای آن به مثابه یک که انطباق سه مؤلّفه کالبد، فعالیت و معنا را جهت احراز مکان ضروری می داند، ویژگی های کارکرد سازگار با معانی بقایای بناهای تاریخی را بیان کند. بنابراین میتوان ضمن محدود نشدن در کارکرد قبلی اثر، کارکردهای دیگری را پیش روی قرار داد تا به گزینشی مناسب تقرب یافت. این مقاله در تعیین چارچوب نظری تحقیق از روشی قیاسی برای استدلال و استنتاج از نظریه مطرح شده توسط براندی در حفاظت آثار معماری، به ره برده و با استفاده از مدل مکان کانتر سعی در شناسایی رابطههای بین مؤلّفههای مکان دارد. این مدل امکانی را فراهم میآورد که به بنای تاریخی صرفاً بهمثابه موجودیتی کالبدی که در روند حفاظت هیچگونه تغییر و تحولی را پذیرا نیست، نگریسته نشود، بلکه با توجه ب ه معانی موجود در بنا، موضوعیت تعیین کارکرد سازگار را حتّی در توانبخشی ویرانههای تاریخی که از وضعیت کالبدی و فعالیتی مناسبی برخوردار نیستند، نیز پذیرفت .
Looking at the role of climate in indigenous settlements of Gilan, which are formed based on the Uniformitarianism principles for the environmental comfort of residents in the basic body, and stability and compromise with the natural factors, as a basic and immutable principle over time has created various species in its context based on the needs and availability of basic infrastructure. Gilan's Western plains, as a geographic split of microclimate (mild and wet), which has its own unique characteristics, in formation of variable species, according to the needs of households, in terms of population growth and vernacular materials, which is associated with the formation of a space with sustainable self-sufficiency for local residents, and in addition to optimal locating is appropriate in terms of orientation and e building elongation. Accordingly, the comparison between variable species in a microclimate (plain geography) with its own unique features will be obtained as separated assessments from body to climate framework, with deductive components which can form a native settlement, through field work on sustainable buildings in plain villages and functional analysis of samples, attached to professional population of Housing Foundation, which have special knowledge of the characteristics of rural housing related to rehabilitation and re-run today's models. Therefore, providing transparent assumptions on the challenges and principled solutions through questionnaires with derivatives percent available for population, has managed to improve the quality of the results of this study.
اهداف: در قرن بیست و یکم، با توجه به تغییر پارادایم آموزش عالی در حرکت به سمت رویکرد مسئولیت اجتماعی دانشگاه از طرفی، و ماهیت پویا رشته طراحی شهری و هم چنین چالش های شهرسازی از طرف دیگر، اهمیت مطالعات آموزشی در این زمینه بسیار ضروری به نظر می رسد. لذا هدف نوشتار حاضر، ضمن شناسایی شیوه های آموزشی رایج در طراحی شهری، فراهم کردن زمینه برای بازطراحی برنامه آموزشی طراحی شهری منطبق بر رویکرد مسئولیت اجتماعی است. روش: برای این منظور، مطالعات مربوط به مسئولیت اجتماعی دانشگاه و هم چنین مطالعات آموزش طراحی شهری مرور گردید و از طریق گفت وگو با برخی متخصصین طراحی شهری، الگوی مسئولیت اجتماعی برای آموزش طراحی شهری پیشنهاد داده شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان دهنده توجه به چهار شیوه یادگیری- یاددهی شامل آموزش سنتی، پروژه محور، خدمات محور، و آموزش پایدار در برنامه های آموزشی طراحی شهری در مقطع کارشناسی ارشد است. هم چنین الگوی مسئولیت اجتماعی برای رشته طراحی شهری در چهار بخش ارزش ها، مدیریت، اعمال، و اثرات تدوین گردید. نتیجه گیری: نگاه مسئولیت اجتماعی می تواند فرآیندهای دستیابی به توسعه پایدار را تسهیل نماید و با تاکید بر اهمیت اخلاق به تربیت متفکرین دغدغه مند و مسئول در این جهت گام بردارد
معماری، دارای ذاتی هنری بوده که بر توانایی های آفرینشی و تصورات معمار، متکی است. توجه به طرز فکر معمار در طراحی و آفرینش فضا، یکی از اصول مهم در فرآیند طراحی و نقد آثار است. به منظور درک بهتر ایده پردازی و روند شکل گیری طرح در ذهن معمار، در پژوهش حاضر، به بررسی انگاره های طراحی در سه پروژه از رضا مفاخر شامل: کلینیک پزشکی 25 میلی متری، کلینیک دندان پزشکی 77 مترمربعی و مجتمع چندمنظوره ی عمار، به روش توصیفی- تحلیلی، پرداخته شده است. روش جمع آوری اطلاعات، مطالعات کتابخانه ای با استفاده از مصاحبه و بررسی اسناد و مدارک موجود و هدف پژوهش، شناسایی روش های به کار رفته در آثار مفاخر و تطبیق آن ها با نظریات نظریه پردازان جهانی بوده است؛ بدین منظور، ابتدا مطالعاتی در ارتباط با معمار و خط فکری وی در طراحی هایش، صورت گرفته و پس از آن، تطبیق روش تفکر وی و نظریات مطرح شده ی جهانی در قالب جدول و نمودار، ارائه شده است. نتایج حاکی از آن است که مفاخر از روش های قیاسی و استعاره ای، برنامه محور و رهیافت خردگرایانه، بیش از سایر روش ها در طراحی آثار خود استفاده کرده است.
روند رو به افزایش رشد جمعیت، بحران انرژی و رو به اتمام بودن منابع انرژی در کره زمین، همگی هشدارهایی هستند برای تمامی علوم و در تمام زمینه ها و حرفه ها، برای کمک به پایداری وضع موجود. ازآنجایی که مقدار زیادی از مصرف انرژی در دنیا صرف مصارف ساختمانی می گردد و از این میزان مقدار قابل توجهی صرف بار سرمایش و گرمایش و ایجاد آسایش حرارتی در ساختمان می گردد، توجه و مطالعه در این زمینه به شدت موردتوجه می باشد. در این پژوهش با انتخاب یک ساختمان به عنوان نمونه موردی، میزان تابش نور خورشید دریافتی توسط سطوح عمودی، بررسی شده است؛ و در ادامه با استفاده از روش شبیه سازی و نرم افزارهای مرتبط، به طور بی درنگ زاویه های متفاوتی بین صفر تا 180 درجه چرخش برای ساختمان درنظر گرفته شده است تا زاویه قرارگیری ساختمان بهینه گردد. زاویه بهینه به این معنا که کمترین میزان انرژی خورشید در سطوح عمودی دریافت شود و بیشترین میزان سایه اندازی را داشته باشیم. در رابطه با میزان نور خورشید دریافتی در ساختمان و زاویه بهینه پژوهش هایی بالاخص در سال های گذشته انجام شده است که نرم افزار مورداستفاده و نیز اندازه گیری بر روی سطوح عمودی در شهر تهران در این تحقیق، به عنوان نوآوری پژوهش محسوب می گردد. نتایج زاویه بهینه را به همراه نمودارهای تحلیل انرژی ساختمان نمایش می دهد.
بیان مسئله: بافت تاریخی و فرهنگی شیراز یکی از بافت های کهن کشور است که به دلیل معماری و بافت شهری خاص خود واجد ارزش های معماری و برنامه ریزی شهری قابل توجهی است. قدمت کالبدی بافت تاریخی و به تبع آن پیچیدگی و فرسودگی شدید، مشکلات اجتماعی و اقتصادی خاص این بافت، عاملی در راستای افت شدید شهری و به دنبال آن اقبال کمتر ساکنین محلی در امر نوسازی و همچنین سکونت در بافت می باشد.هدف: مقاله حاضر در نظر دارد به کاربرد تکنیک FMEA و تاپسیس فازی در رتبه بندی محلات بافت تاریخی شیراز با هدف سنجش تحقق پذیری سیاست های بازآفرینی پایدار شهری(شامل مولفه های اقتصادی، مدیریتی، حقوقی، قانونی، مشارکتی، اجتماعی-جمعیتی، فرهنگی-گردشگری، زیست محیطی و کالبدی-عملکردی) در محلات بافت تاریخی شیراز (درب شازده، سردزک، بازار مرغ و سنگ سیاه) بپردازد.روش:داده های موردنیاز تحقیق از طریق مطالعات کتابخانه ای و تکمیل پرسشنامه گردآوری شده است. جامعه آماری این پژوهش را شهروندان چهار محله از محلات منطقه هشت شهرداری شیراز معادل 24871 نفر تشکیل می دهد که با استفاده از فرمول کوکران 384 نفر انتخاب و پرسشنامه متناسب با جمعیت هر محله به روش تصادفی طبقه بندی شده در سطح محلات توزیع و تکمیل گردید. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS و آزمون آماری T تک نمونه ای و جهت رتبه بندی محلات از مدل FMEA و تاپسیس فازی با استفاده از روشAHP در نرم افزار Expert Choice بهره گرفته شده است.یافته ها: یافته های مدل تاپسیس فازی نشان داد که از مجموع محلات مورد مطالعه، محله سنگ سیاه با وزن 618/0 در رتبه اول قرار گرفته است. محله بازار مرغ با وزن 470/0 در رتبه دوم، محله درب شازده با مقدار 265/0 در رتبه سوم و محله سردزک با مقدار 083/0 در رتبه آخر قرار گرفته است.نتیجه گیری: نتایج حاصل از آزمون تی تک نمونه ای بیانگر آن است که میانگین کلی سیاست ها و استراتژی های توسعه شهری با رویکرد احیاء و بازآفرینی در سطح محلات مزبور در سطح نامطلوبی به سر می برد.
One of the mos t significant concerns of urban planners, at metropolitan cities, especially in old and worn out textures, is the reduction of the quality of life and the environment, so they are always seeking for a way to improve these qualities. Low level of available services and amenities, besides physical and social disorders, have caused numerous problems and have totally become as important factors of unsus tainability in such a metropolitan area. In this article, we aimed to identify those effective factors which contribute to environmental quality of neighborhoods, such as Cyrus in the city of Tehran, which have experienced urban decayed. A research method that was employed in this paper is descriptive – analytical. Data were obtained from ques tionnaires dis tributed to a randomly selected sample of 384 respondents also the interview technique was applied to gather data from residents. After that ques tionnaire was developed using the identified external and internal factors, and determined s trategies adminis tered to 30 experts in the field of urban planning. Further, experts participated in the formal group discussion in order to weight SWOT factors and prioritize the identified s trategies, respectively. The results of this s tudy sugges t that according to the perspective of residents, experts reflected in the s trategic analysis plan by using the SWOT, Internal and External (Matrix IE) and QSPM matrix; one of the key factors and the mos t preferred s trategy to improve environmental quality in Cyrus is considering social factors such as maintaining local and original residents, increasing safety/security, keeping identity of neighborhoods and creating open spaces and decent leisure places.
مسکن در دوره های گوناگون، بستر پاسخ دهی به نیاز های مادی و روانی افراد بوده است. مسکن انعطاف پذیر پاسخگوی مناسبی به سبک زندگی همه افراد شامل خواسته های آن ها درباره تمایلات فردی، اجتماعی و اولویت هایشان می باشد. هدف این پژوهش بررسی میزان ارتباط راهکار های انعطاف پذیری با سبک زندگی می باشد؛ لذا ابتدا ریزمعیار های این دو مؤلفه با روش تحلیلی-توصیفی استخراج گردید. سپس با روش پیمایشی و ابزار پرسش نامه با حجم نمونه ۴۱۶ نفر از ساکنین استان تهران اولویت های ریزمعیار های انعطاف پذیری با سبک زندگی شناسایی گردید. تحلیل داده ها توسط برنامه ۲۰ SPSS و آزمون همبستگی انجام شده است. یافته ها نشان می دهد رابطه همبستگی فضای خام در بالاترین اولویت می باشد. درنظرگرفتن کاربری خاص برای هر فضا با توجه به شغل افراد و همچنین استفاده حداکثری از هرفضا برای هدفی مشخص، از دلایل اولویت این مورد می باشد. فضای چندعملکردی و قابلیت تقسیم پذیری به ترتیب در اولویت های بعدی قرار دارند. سازگاری حداکثری فضا با توجه به نیاز افراد در سنین مختلف و جایگاهشان از عوامل ارجحیت این سه پارامتر می باشد.
این پژوهش به دنبال ارتباط بین ثابت و متغیر انسان با تکنولوژی معماری از طریق مدل سازی نظری و استدلال منطقی است. پاسخ این سؤال با جمع بندی از وضعیت ثابت و متغیر جهان و انسان در رویکردهای مختلف فلسفی و انسان شناسی و ارائه آن در یک مدل طیفی تشریح شده است. این مدل به خوبی نشان می دهد که تمایز مکاتب فلسفی در مورد انسان در این نیست که یکی قائل به ثوابت انسانی است و آن دیگری نیست؛ بلکه این تمایز در موضع دقیق ثوابت هر مکتب در مورد انسان نهفته است. بر اساس یافته های پژوهش هدایت تغییرپذیری تکنولوژی معماری در سه حوزه قابل بیان است؛ حوزه نخست به گرایش هایی تعلق دارد که به ثوابت فراذهنی اصالت می دهد. قطب مقابل این گرایش، به اعتقادی به ثوابت فراذهنی و ازلی ندارد بلکه این ثوابت انسانی را در عالم عینیت می پندارد. ازاین رو به تغییرپذیری تکنولوژی اصالت می دهد. در حوزه سوم تطابق الگویی تکنولوژی با انسان اصالت دارد. بررسی موردی انجام شده در مسکن کولانشینان خرم آباد لرستان نشان دهنده آن است که در وضعیت بومی سه حوزه شناسایی شده، فعال است. در مورد پژوهی انجام شده به عنوان نمونه ای از معماری بومی عدم وجود نظریه ابرازشده و قواعد صریح (بیان شده) سبب می شود تمام طیف وجودی انسان از ماورای ذهنیت تا عمق عینیت در اثر مصنوع به عنوان ابزار (تکنولوژی) زیست ظهور پیدا کند.
در مبحث ارزش های منابع میراثی همواره مهم ترین موضوع نحوه ی ارزیابی این ارزش ها بوده است. با این حال به دلیل پراکندگی مولفه های ارزیابی ارزش، طیف وسیع انواع میراث و همچنین ذهنی بودن مبحث ارزش ها، رسیدن به یک روش جامع به منظور این ارزیابی امری چالش برانگیز می باشد. توجه ها به بحث حفاظت از میراث مدرن خصوصا در مبحث ارزش ها به عنوان یکی از ظرفیت های میراثی جدید در سطح بین المللی پیشینه زیادی ندارد، به همین جهت پرداختن به ارزش های خاص این میراث می تواند بینش متخصصان را نسبت به ظرفیت های میراث مدرن ارتقاء دهد. این پژوهش که ماهیتی کیفی دارد، به منظور ورود به مبحث ارزیابی ارزش ها با استفاده از تکنیک استدلال منطقی، نخست چهارچوبی را پیشنهاد می دهد. چهارچوبی مفهومی برای ارزیابی ارزش های میراث که شامل 4 مولفه اصلی (خصیصه ها، مراجع ارزیابی، گونه شناسی و کیفیات ارزش) و زیرمولفه های آن ها می باشد. این پژوهش سپس با ابزار مطالعات کتابخانه ای، اسناد و کنوانسیون ها و نظریه های حفاظت میراث مدرن، ارزش های این گونه ی میراثی را واکاوی کرده و با مبنا قرار دادن یک گونه شناسی جهانی، دسته بندی ارزش های میراث مدرن را تبیین می کند. در نهایت ارزش تازگی، ارزش انعطاف و ارزش جهانی بودن را به عنوان سه وجه تمایز ارزش در میراث مدرن شناسایی و معرفی می نماید.
بیان مسئله: زورخانه مکانی برای ورزش و تعالی شخصیت در ایران قدیم بوده است. محلی که در پیدایش و چرایی آن ابهام فراوانی وجود دارد. ولی این ابهام مانع به وجودآمدن اشتراکاتی در نظریات مربوط به زورخانه نشده است. کارکردهای فراورزشی زورخانه در اجتماع ایران قدیم، که در تمامی نظریات به آنها توجه شده، باعث اهمیت مضاعف این عنصر مهم در شهر ایرانی می شده است. هدف پژوهش: در این مقاله با هدف بررسی منظرین زورخانه، به نظریات متفاوت مربوط به پیدایش زورخانه پرداخته شده و کارکردهای زورخانه جهت بررسی آن به عنوان منظر، مورد تحلیل قرار گرفته است.روش پژوهش: روش مورد استفاده در این تحقیق، توصیفی- تحلیلی بوده و مطالعات اسنادی و کتابخانه ای بر مبنای جمع آوری کتب و مقالات معتبر صورت پذیرفته است.نتیجه گیری: نظریات مختلفی زمان تشکیل زورخانه را در گستره تاریخ ایران، از آیین مهر تا دوران صفویه نسبت می دهند و هرکدام دلایل و نمادهایی را برای این استدلال بیان کرده اند. در بررسی منظرین زورخانه، مشخص شده است که زورخانه دارای کارکردهای متفاوتی مانند محلی اجتماعی برای گردهم آمدن، ترویج و تبلیغ مذهب، تعلیم و تربیت، آموزش و فرهنگ سازی، کمک و حمایت مردم و برگزاری آیین ها و مراسم مختلف علاوه بر ورزش بوده است. مرور این کارکردها می تواند زورخانه را نه به عنوان یک مکان تاریخی بلکه به عنوان یک منظر فرهنگی منحصر به فرد مطرح کند.
اهداف : مساجد از ارکان مهم شهر ایرانی – اسلامی هستند که در ارتباط متقابل با محیط شهری قرار دارند. ورودی اولین فضایی در مساجد است که مخاطب با آن مواجه می شود. باتوجه به مفاهیم معنوی، این فضا در مخاطب آمادگی لازم جهت ورود را از طریق سلسله مراتب فراهم می کند. سلسله مراتب نوری از عوامل سلسله مراتب است که در درک فضا و برانگیختن احساسات بسیار مؤثر است. نور عنصر متافیزیکی است که می تواند احساس فرد را در فضا تغییر دهد؛ بنابراین پژوهش حاضر به تبیین کمّی و مقایسه مؤلفه های روشنایی در فضای ورودی مساجد چهار ایوانی می پردازد. روش ها : در بخش نظری بامطالعه منابع علمی به تبیین متغیرهای تحقیق پرداخته شده است. سپس با شبیه سازی مساجد، شاخص های روشنایی در ورودی مساجد در افزونه Climate Studio مورد تحلیل قرارگرفته است. یافته ها : نتایج تحلیل داده های حاصل از شبیه سازی نشان می دهد که ارتباط ورودی با حیاط داخلی مسجد و فضای شهری، تزئینات سردر، مصالح و بازشو مشبک از عوامل سازنده سلسله مراتب نوری در فضای ورودی مساجد هستند که نحوه ی ارتباط با فضای معماری بیش ترین تأثیر را در ورود نور به این فضا دارد. نتیجه گیری : دو بخش انفصال از فضای شهری و اتصال به فضای حیاط بیش ترین میزان شدت روشنایی را دارد و تغییرات شدت روشنایی در طول مسیر با توجه به موقعیت مسجد و ویژگی تطابق چشم انسان است.
امروزه یکی از چالش های اساسی در مدیریت بازآفرینی شهری، عدم شناخت کافی از کنشگران این حوزه در سطوح مختلف مدیریتی و الگوی روابط آنها و نیز ناکافی بودن مطالعات در خصوص ظرفیت سنجی کنشگران اصلی است. بنابراین، هدف تحقیق شناسایی، ظرفیت سنجی و تحلیل روابط کنشگران به منظور دستیابی به شرایط مناسب تر در فرایند مدیریت بازآفرینی در سطح ملی و کلانشهر تهران است. بدین ترتیب این پژوهش از نوع کاربردی بوده و روش آن آمیخته است. به منظور دستیابی به هدف تحقیق، علاوه بر بررسی مبانی نظری موضوع، اسناد مختلفی همچون آئین نامه ها، تفاهم نامه ها و نیز صورتجلسات سازمان نوسازی شهر تهران مورد تحلیل محتوا قرار گرفته و در نهایت به منظور افزایش پایایی و روایی تحقیق و تکمیل داده ها از روش مصاحبه با کارشناسان و مدیران تراز اول سازمان های دست اندرکار استفاده شده است. یافته ها نشان می دهند که تعدد کنشگران این حوزه بسیار زیاد بوده ولی در عمل تفوق بر بخش های دولتی و عمومی (شهرداری ها) است و بخش های خصوصی و اجتماعات محلی نقش کمرنگی در ساختار مدیریت بازآفرینی شهری در تهران دارند. از نظر ارتباطی کانون های مشخصی قابل شناسایی بوده است و ارتباطات عمودی بین نهادها قابل ملاحظه نیستند. همچنین در این تحقیق نشان داده شد که این کنشگران از ظرفیت های قابل توجهی برخوردار بوده که پتانسیل مناسبی برای سیاست گذاری و مدیریت بازآفرینی شهرها است.
یکی از دغدغه های معماران معاصر ژاپن، تعریف ارتباطی میان سنت و مدرنیسم و به عبارتی چگونگی استفاده از سنت در معماری معاصر این کشور می باشد. مقاله حاضر به بررسی تجربه معماران این کشور در برقراری تعامل میان سنت و مدرنیسم می پردازد. نگاه ویژه این مقاله به طور مشخص به عنصر « ستون » به عنوان عنصری از معماری سنتی است، که علاوه بر نقش ایستایی و فیزیکی، دارای نقش معنایی در ساختار معماری ژاپن می باشد. هدف مقاله حاضر تببین چگونگی تجلی معنائی عنصر «ستون» در گفتمان معماری معاصر ژاپن و استفاده معنادار از آن در کالبدهای نوین این کشور است. این پژوهش به روش بررسی اسنادی و تحلیل محتوایی انجام یافته و ساختار بحث بدینگونه است که ابتدا مفهوم ستون در فرهنگ و آیین ژاپنی بررسی و سپس جایگاه آن در معماری سنتی این کشور بحث شده و درنهایت با بررسی آراء و نظریات اندیشمندان معاصر ژاپن، نوع رویکرد معماران متأخر این کشور نسبت به عنصر ستون مورد تحلیل قرار گرفته است. از نتایج پژوهش، تدقیق این نکته است که عنصر ستون در باورهای سنتی مردم ژاپن نقشی روحانی و معنائی داشته، لذا در معماری سنتی این سرزمین، به غیر از نقش سازه ای، نقش مفهومی نیز داشته است. بدین سبب گاه معماران معاصر ژاپن به استفاده از این عنصر تمسک جسته اند؛ اما در نحوه استنباط معنائی و استفاده از این عنصر، بین آنها وحدت نظر و عمل حاصل نشد و هر یک به سیاقی به این امر نظر نموده اند.
تلاش برای توصیف عمل طراحی به عنوان فرآیند، ریشه در نظریه سیستم ها دارد. بنابراین اشاره می شود که بسیاری از مسایل طراحی و برنامه ریزی محیطی از عناصر ناهمگونی ساخته شده اند که در تعامل با یکدیگر قرار دارند، دارای ویژگی های پیدایش هستند، در طول زمان ادامه پیدا می کنند و با شرایط در حال تغییر سازگار می شوند. ازاین رو طراحان و برنامه ریزان توجه ویژه ای به تفکر محاسباتی کرده اند. با وجود آن که طی سال های اخیر روش های مدل سازی محاسباتی و شبیه سازی موفقیت های زیادی را کسب کرده اند، اما همچنان بسیاری از آنها در نمایش پدیده پیدایش، ایجاد تعامل میان عامل های ناهمگن و رویارویی با پدیده های توزیع شده در طول زمان ناتوان باقیمانده اند. در چند سال اخیر، پارادایم مدل سازی عامل محور مورد توجه قرار گرفته است تا توصیفی از نحوه رفتار این گونه مسایل ارایه و نتایج متعدد بالقوه، در قالب طیف وسیعی از گزینه ها و پیش بینی آینده مورد بررسی قرار گیرد. هدف این مقاله بررسی مدل سازی عامل محور و تبیین خطوط فکری اصلی آن در کاربردهای معماری و بررسی شکاف های تحقیقاتی است. بدین منظور ۲۰۳ مقاله مرتبط در بازه زمانی ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۶ بررسی شد. سپس مقالات براساس موضوعات مشترک گروه بندی شدند، و هر دسته تبیین شد تا وضوح بیشتری از چشم انداز پیشرو برای مطالعات آتی فراهم شود. مطالعات نشان داد که استفاده از این مدل ها می تواند بینش های بیشتری در فرآیندهای برنامه ریزی، طراحی و مداخلات محیطی فراهم آورد، همچنین بررسی خطوط اصلی فکری در کاربردهای آن نشان می دهد که در این حوزه طراحی مشارکتی دیگر مورد توجه طراحان نیست و ربات ها از زمینه های جدید و نوظهور این حوزه هستند.
فضاهای شهری اطراف بقاع متبرکه به دلیل ماهیت دینی- آیینی خود بستر مناسبی جهت حضور امن و آزادانه بانوان فارغ از نگرش های جنسیتی ایجاد کرده است. هدف این پژوهش تبیین کیفیات موجود در فضاهای شهری خاص )بقاع متبرکه( و مؤلفه های موجود در آ نها از منظر نظام ادراکی- معنایی بانوان بوده تا در این راستا به تبیین ویژگ یهایی جهت حضور مطلوب بانوان در فضاهای مختلف دست یافت. روش شناسی کلی فرآیند پژوهش، «روش تحقیق کیفی » بوده است. یافته های کیفی مطالعه با بهر هگیری از نظریه زمینه ای نشان داد که هشت مؤلفه ی ناظر کل، احترام به فضا، قلمرو ذهنی پنهان فضا، ترس از انجام خطا، امید به تشویق، بعد آموزش محور فضا و محرمیت ب هعنوان قدرت های مؤثر برافزایش حضور پذیری زنان مؤثرند. مقوله هسته این بررسی نیز «بازتولید معانی ایمانی و آیینی در فضاهای مذهبی و تأثیر آن بر کیفیت حضور پذیری زنان در فضا » هست.
محدودیت منابع سوخت های فسیلی و افزایش مصرف انرژی از نگرانی های پیش روی جوامع امروزی است. از آنجا که بخش قابل توجهی از مصرف انرژی کشور در ساختمان های مسکونی برای فراهم آوردن آسایش حرارتی مصرف می شود، تاکنون تلاش زیادی برای بهبود شرایط آسایش فضای داخل با مصرف انرژی کمتر انجام شده است. تأثیر جرم حرارتی در کاهش مصرف انرژی ساختمان و افزایش آسایش حرارتی از موضوعات مورد بررسی در این خصوص است. در این زمینه جرم حرارتی نوینی تحت عنوان مواد تغییرفازدهنده ( PCM ) در ساختمان سازی به ویژه سبک سازی و بلندمرتبه سازی مورد استفاده قرار می گیرد. این تحقیق با محدود کردن مطالعه رفتاری در بازه زمانی دوره گذر فصلی بهاری و پاییزی در ساختمان های مسکونی در شهر تهران سعی در به حداکثر رساندن کاهش مصرف انرژی و عدم وابستگی به تأسیسات مکانیکی جهت کاهش استهلاک تأسیسات در دوره گذر فصلی دارد. در این زمینه اثر مواد تغییرفازدهنده ( PCM ) با نقطه ذوب مختلف 21، 23، 25، 27، 29 درجه سلسیوس به وسیله نرم افزار انرژی پلاس (نسخه 8) شبیه سازی و تأثیر آنها بر دوره گذر فصلی بهاری و پاییزی مورد بررسی قرار گرفته است. با توجه به نتایج به دست آمده ماده تغییرفازدهنده ( PCM ) با دمای ذوب 29 درجه سلسیوس، سبب کاهش مصرف انرژی سالانه و افزایش طول دوره گذر فصلی نسبت به کل سال با میزان نرخ تهویه طبیعی ach 5 می شود و در نهایت 38 روز در دوره گذر بهاری و 29 روز در دوره گذر پاییزی با مصرف انرژی صفر کیلووات ساعت روزانه منجر به عدم کارکرد سیستم های گرمایشی و سرمایشی می شود.
Architecturally, the Seljuqs' dominion makes a significant shift from the Pre-Islamic Sassanid squinches into a sophisticated transition mechanism employed to change the walls of a square chamber to an octagonal base to set a dome which this initiated a new construction methodology to hybridize the previous experiences of Sassanid domes with new architectural tendencies since the previous understanding of the transition zone was a makeshift in quality, not consistent enough for future architectural adventures in creating larger structures. Although a cursory investigation of transition zones of Seljuq dome chambers in some respects might reveals a fairly homogeneous framework, it has never meant the stagnation of architectural creativity in different parts of Seljuk territory. On the other hand, the typology and local schools of Seljuq transitions zones of dome chambers have not been thoroughly considered by geographical centralism in Iran. For a better understanding of the standardization of various techniques considered in Seljuq architecture between 11th and 12th centuries in order to spanning the cubic structure to a circular plan, this project is aimed to clarify three various schools of architectural articulation concerning transition zone in the Seljuq dome chambers.