پس از حوادث 11 سپتامبر 2001، موضوع تروریسم و سلاح های کشتارجمعی بیش از گذشته برای غرب اهمیت یافت و در طول یک دهه اخیر مهم ترین چالش امنیتی پیش روی امریکا و اتحادیه اروپا بوده است. ایالات متحده و اتحادیه اروپا همواره بر اهمیت این تهدیدات و ضرورت مقابله با آن تأکید کرده اند. دوطرف در ابتدا نسبت به نحوه مقابله با این تهدیدات اختلافاتی با یکدیگر داشتند، اما به مرور زمان اختلاف های آنها کاهش و همکاری های آنها در مقابله با این تهدیدات افزایش یافت؛ به گونه ای که امروزه دیگر شاهد اختلافات دوطرف در زمینه مقابله با تروریسم و سلاح های کشتارجمعی نیستیم. سؤال این مقاله این است که چه عواملی باعث افزایش همکاری های امریکا و اتحادیه اروپا در مبارزه با تروریسم و سلاح های کشتار جمعی شده اند؟ به نظر می رسد تلقی امریکا و اتحادیه اروپا از این تهدیدات به عنوان ""تهدید مشترک""، تغییر برخی رهبران و سیاست گذاران در دوطرف، ماهیت این تهدیدات و تلاش امریکا و اتحادیه اروپا برای حفظ وضع موجود بین المللی به بهانه مبارزه با این تهدیدات، از مهم ترین عوامل افزایش همکاری های دو طرف است.
زمینه و هدف :اختلال اضطراب فراگیر، شایع ترین اختلال اضطرابی است و بالاترین نرخ همبودی را با سایر اختلالات روان پزشکی دارد. نگرانی شدید، معیار تشخیصی اصلی برای اختلال اضطراب فراگیر است. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی تأثیر آموزش خوددلسوزی شناختی بر راهبردهای تنظیم شناختی هیجان دانش آموزان دختر مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر پایه دوم دوره متوسطه دوم شهرستان ایذه بود. مواد و روش ها:طرح این پژوهش، آزمایشی از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه شاهد و جامعه آماری آن شامل کلیه دانش آموزان دختر پایه دوم دوره متوسطه دوم در سال تحصیلی 95-1394 بود. به منظور اجرای مطالعه غربالگری انجام گرفت که ابتدا 302 شرکت کننده پرسش نامه نگرانی Pennsylvania (Penn state worry questionnaires یا PSWQ) را تکمیل نمودند و از میان آن ها 40 نفر مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر انتخاب گردید. سپس، نمونه های منتخب به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و شاهد تقسیم شدند. گروه آزمایش طی 10 جسله 90 دقیقه ای به مدت 2 ماه تحت آموزش مهارت های خوددلسوزی شناختی قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده، پرسش نامه تنظیم شناختی هیجان بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از شاخص های آماری توصیفی و استنباطی از جمله تحلیل کواریانس استفاده گردید. یافته ها:آموزش خوددلسوزی از میان راهبردهای ناسازگار تنظیم شناختی هیجان موجب کاهش معنی دار سرزنش خود، نشخوار فکری و فاجعه آمیز کردن در گروه آموزش شد و از میان راهبردهای سازگار تنها بر راهبرد ارزیابی مثبت مجدد/ اتخاذ دیدگاه مؤثر بود. نتیجه گیری:می توان گفت که آموزش خوددلسوزی شناختی عامل تأثیرگذار مهمی بر کاهش راهبردهای غیر انطباقی تنظیم شناختی هیجان دانش آموزان مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر می باشد.
هدف از پژوهش حاضر، آزمون روابط ساختاری بین هویت تحصیلی، انگیزش درونی و خودکارآمدی به عنوان پیش بینی کننده های درگیری شناختی عمیق دانشجویان بود. شرکت کنندگان کلیه دانشجویان دانشگاه سمنان بودند. نمونه شامل 400 دانشجو (204 پسر و 196 دختر) بودند که با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای نسبی انتخاب شدند. شرکت کنندگان پرسشنامه راهبردهای یادگیری خودتنظیمی پینتریچ و دی گروت (1990)، پرسشنامه فرآیند مطالعه بیگز، کمبر و لانگ (2001)، پرسشنامه انگیزش تحصیلی والرند (1989) و پرسشنامه هویت تحصیلی اوزبورن (1997) را تکمیل کردند. داده ها با روش معادلات ساختاری آزمون شد. نتایج نشان داد که مسیر هویت تحصیلی بر درگیری شناختی عمیق، هویت تحصیلی بر خودکارآمدی و انگیزش درونی و خودکارآمدی و انگیزش درونی بر درگیری شناختی عمیق معنادار و مثبت بود. اثر غیرمستقیم هویت تحصیلی بر درگیری شناختی عمیق از طریق خودکارآمدی و انگیزش تحصیلی مثبت و معنادار بود؛ بنابراین، برای افزایش درگیری شناختی باید به جهت گیری های انگیزشی، هویت تحصیلی و باورهای خودکارآمدی دانشجویان توجه کرد. تلویحات کاربردی یافته ها موردبحث قرار گرفت.