در تاریخ بیهقی به کارگیری ابزارها و امکانات هنری و ادبی، از جمله تمثیل، تنها برای زینت و بخشیدن زیبایی هنری به اثر نیست، بلکه این ابزار در ژرف ساخت خود اهداف خاص نویسنده را نیز می پروراند؛ به عبارت دیگر، نویسنده گاه مجبور می شود با توجه به موقعیت اجتماعی و سیاسی خود یا حال و مقام اشخاصی که موقعیت های مختلف اثرش را می سازند، اندیشه ها و مقاصد خود را با استفاده از شیوه های غیرمستقیم همچون به کارگیری تمثیل ها و حکایات مناسب و... برای خواننده آشکار کند. به این ترتیب، خواننده پس از کنار زدن حجاب ظاهر تمثیل و حکایت می تواند به معنای تازه و جالبی دست یابد که به دلیل آمیختگی آن با هنجارهای ادبی مؤثرتر واقع می شود. هدف این مقاله آن است که با بررسی برخی حکایات و تمثیل های تاریخ بیهقی نشان دهد چگونه ابوالفضل بیهقی برای نشان دادن محیط و زمانه فتنه زا و آشوب ساز خود و نیز تحلیل بی اعتمادی های موجود در دربار مسعود غزنوی از شیوه بیان غیرمستقیم و قابل تفسیر تمثیل استفاده کرده است.
عزاداری و برپایی مجالس به پاس تعظیم و احترام فرد یا گروهی است، که در قالب مداحی سخنرانی، سینه زنی و غیره انجام می شود. همچنین به دلیل نقش سازنده فردی و اجتماعی و فرهنگی آن، جایگاه ویژه ای در مکتب اسلام و سیره اهل بیت دارد. اما برخی اعمال خارج از توصیه ها و احکام دین در مراسم های عزاداری که به نام دین و به عنوان دستور دینی معرفی و عمل شود بدعت محسوب شده و ضروری است نحوه عزاداری ها اصلاح و بدعت ها از آن زدوده شود. این تحقیق با هدف بررسی مناط بدعت و مشروعیت مناسک عزاداری به روش توصیفی – تحلیلی انجام شد. نتایج بررسی ها نشان می دهد که گریه کردن، نوحه سرایی و مرثیه خوانی و عزاداری طبق آیات قرآن احادیث شیعه و سنی برای اهل بیت (ع) نه تنها ممنوع نیست بلکه دارای فضیلت خاصی است که این فضیلت شامل تعزیه داران واقعی خواهد گردید. و نیز از مصادیق شعائر الهی، مودّت و محبّت به اهل بیت علیهم السّلام و مبارزه با ظلم و ستم است که در قرآن به آنها سفارش شده است و می توان مشروعیت عزاداری را در اسلام اثبات کرد. اما در زمینه بروز بدعت ها و خرافات در عزاداری می توان چنین نتیجه گرفت که از نظر اکثر فقهای عظام حکم اولیه در مورد بدعت ها از جمله قمه زنی و هر نوع عمل نامتعارف در عزاداری ها، حرمت است و در هیچ یک از فرمایش معصومین (ع) پیرامون فضیلت عزاداری بر امام حسین (ع) به امری غیر از گریه کردن و زیارت کردن قبر مطهّرشان توصیه نشده است .
مهمترین مسئلة مناقشه برانگیز در میان متفکّران قرون وسطا، نحوة وجود کلیّات بود که با پرسشهای مهم فرفوریوس در «ایساغوجی» آغاز گشته بود. ترجمة این کتاب از زبان یونانی به لاتینی و شرح آن به دست بوئتیوس و پاسخهای او به پرسشهای سهگانة فرفوریوس، سبب مهمی در شکوفا شدن مسئلة هستیشناسی کلیّات بود که در نهایت، به پیدایی سه دیدگاه واقعگرایی، مفهومگرایی و نامگرایی در این باره منجر شد. با این همه، به نظر میرسد که یکی از علل مهم بسط و گسترش این مسئله در قرون وسطا، ارتباط وثیق آن با آموزههای مهم کلام مسیحی ـ آموزههایی چون علم پیشین خداوند به مخلوقات، تثلیث خداوند و گناه نخستین ـ بوده است. بنابراین میتوان مدّعی شد که انگیزههای کلامی متفکّران قرون وسطا، در شکوفایی و بسط مبحث کلیات تأثیر بسزایی داشته است. یکی از مسائل مهم کلامی که ارتباط تنگاتنگی با مسئلة کلیات داشته، آموزة گناه نخستین است که تبیین ماهیّت آن و نیز نحوة انتقال آن از آدم و حوا به نسل بشر از سوی برخی متفکران قرون وسطا، موجب پیدایی نظریهای با عنوان واقع گرایی جمعی، در بحث هستیشناسی کلیات گردید.