این نوشتار، چیستی و اهداف تربیت را از دو منظر درون دینی و برون دینی، و نیز مفهوم و کاربرد تربیت در قرآن کریم را به کاوش نشسته است. مبانی هستی شناختی و انسان شناختی تربیت که از مؤلفههایی چون توحید و یگانگی مبدأ و غایت آفرینش و نیز بعثت و فرستادن مربیان آسمانی در بخش هستی شناختی تشکیل شده و نیز فطرت، کرامت، اراده و اختیار انسانها در ساحت انسان شناختی، عناصر و مؤلفههای بنیادین تربیت اسلامی و قرآنی معرفی و شناسایی شده است، چنانکه به اهداف تربیت نیز از آفاق متفاوت مادی و معنوی نگریسته شده و کمال انسانی از راه تقرب و عبودیت خداوند و به دیگر سخن خداگونه شدن، هدف اصلی و بنیادین تربیت از منظر قرآن معرفی شده است.
عزیزان قرآنی تابحال سیزده برنامه آموزشی در ارتباط با فراگیری فنون قرائت و تجوید قرآن کریم تقدیم شما گردیده است.
در آستانه قرآن چهاردهمین مبحث به محضر شما خوانندگان گرانقدر ارائه می گردد.
فریب در ازدواج (تدلیس) به مفهوم اثبات صفات مطلوب یا رفع عیوب به صورت دروغین، از جمله عوامل فروپاشی نظام خانواده یا تیرگی روابط زوجین است. بدین لحاظ زن و مرد از فریب یکدیگر نهی شده اند، علاوه بر آن، فریب دارای پیامدهای حقوقی نیز میباشد. راهی که شارع مقدس برای جبران این ضرر پیش بینی نموده، حق فسخ نکاح است. امروزه مردان به جهت آشنایی با این حق به راحتی از آن بهره میبرند، ولی اغلب زنان به جهت عدم آشنایی با این حق، زمانی که مورد تدلیس واقع میشوند، به طلاق روی آورده و از حقوق خود نیز می گذرند. لذا در این نوشتار بهصورت اجمال، به تدلیس و فریب در ازدواج از منظر فقه و حقوق پرداخته شده و در انتها چند پیشنهاد قانونی جهت پیشگیری از فریب در ازدواج ارائه گردیده است.
یکی از اساسیترین مباحث معارف دینی، آن است که آیا دین و اعتقاد به ماورای طبیعت به ویژه ایمان به خدا چگونه و تحت تأثیر چه عواملی برای انسانها پدید آمده است. آیا شریعت و تشریع با تکوین و آفرینش هماهنگی و همسنگی دارند یا آنها دو جریان متفاوت هستند؟
این مقاله به دنبال آن است که اثبات کند بینشها و گرایشهای دینی به چگونگی آفرینش انسان و نهاد او برمیگردد و این ندای فطرت است که انسان را به سوی ایمان و گرایش به مبدأ و معاد و برنامهای متناسب با آن فرا میخواند و به دنبال آن، عوامل پشت کردن برخی انسانها از اقتضاهای ذاتی و زمینههای ناتوانی و یا انحراف فطرت را توضیح داده وسرانجام، نقش انبیا و رهبران دینی در هدایت و شکوفا سازی فطرت به اختصار بیان شده است.امید است مفید و مقبول اهل تحقیق و دانش قرار گیرد؛ انشاء الله.
در این مقاله درصدد پاسخ به این پرسش هستیم که رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) در برخورد با منافقان چه تدبیر و شیوه رفتاری را اتخاذ میکردند. بدینروی، پس از توضیح مفاهیم «کافر»، «فاسق»، و «منافق» و تفکیک میان آنها، به بررسی الگوهای رفتاری پیامبر در برابر منافقان پرداختهایم. بر اساس یافتههای این پژوهش، موضع اصلی پیامبر در برابر منافقان، عفو و مدارا بود که به شکلهای گوناگون تجلّی مییافت; ولی ایشان در مواقع ضرورت، از خشونت نیز بهره میگرفتند. پیامبر با منافقان، که دشمنان داخلی حکومت و جامعه اسلامی بودند، به عنوان یک پدیده روانی و اجتماعی برخورد کردند و موضع سیاسی و نظامی در برابر آنان نگرفتند. آن حضرت تدابیری اندیشیدند که آنان در جامعه اسلامی منزوی و کمتأثیر شوند و در نتیجه، مسلمانان از خیانتها و نیرنگهای آنان مصون بمانند.
حضرت زینب(علیها السلام) دارای اوصاف جدّهاش حضرت خدیجه(علیها السلام) بود. این بانوی با عظمت افزون بر ویژگیهایی مانند عفّت، صبر، عقیله بنیهاشم، عالمه غیرمعلَّمه و شریکةالحسین بودن، نقش سرنوشتسازی در نهضت کربلا و حفظ این قیام عظیم داشت. در تکوّن شخصیت حضرت زینب(علیها السلام)، عامل وراثت، تربیت و محیط نقش بنیادین داشتند. بدین لحاظ، در پی حادثه کربلا، حضرت زینب(علیها السلام)مسئولیت سنگینی عهدهدار گردید. امام حسین(علیه السلام) پدیدآورنده نهضت بود، ولی ادامهدهنده آن خواهرش حضرت زینب(علیها السلام) گردید. این بانو پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) و یاران ایشان در کربلا، در کوفه و شام، رسالت خویش را به خوبی انجام داد و با استفاده از فرصتها، ضربههای کاری بر دشمن وارد ساخت. حضرت زینب(علیها السلام) با خطبههای آتشین خویش، تبلیغات دروغین بنیامیّه را خنثا نمود. ایشان مردم کوفه را به خاطر پیمانشکنیشان، از خواب غفلت بیدار ساخت و نیز هیاهوی تبلیغات دروغین یزید در میان مردم شام را برملا ساخت و زمینه انقلاب را در کوفه و شام فراهم نمود، به گونهای که یزید با دستپاچگی از کار خود اظهار ندامت نمود و اهلبیت پیامبر(علیهم السلام) را با قافلهسالار آن، حضرت زینب(علیها السلام)، با احترام فراوان به مدینه بازگرداند. هدف نوشتار حاضر بررسی شخصیت حضرت زینب(علیها السلام)، جایگاه رسالت ایشان و به انجام رسانیدن آن است.