در این مقاله سعی بر ارایه تحلیلی پیرامون روند نوآوری در نظام عرصه رزم هوایی ایران با تمرکز بر فناوری پهپاد، با توجه به تحولات محیطی و عرصه رزم هوایی مبتنی بر هواپیمای سرنشین دار در طی دهه های 90-1340 است. برای این منظور از نظریه نظامهای اجتماعی- فنی و رویکرد مدیریت راهبردی جاویژه استفاده شده است. راهبرد پژوهش مطالعه موردی، هدف آن توصیفی، مبنای آن تحلیل تاریخی وقایع و رویکرد آن کیفی است. ابزارهای گرداوری داده ها شامل مطالعه اسناد، انجام مصاحبه و تجربه زیسته نویسندگان به منظور ایجاد زنجیره ای از مشاهدات می شود. با تحلیل تحولات این نظام در 5 دوره تاریخی، مشخص گردید که وقوع انقلاب اسلامی و سپس بروز جنگ تحمیلی و محدودیتهای نظام عرصه رزم هوایی مبتنی بر هواپیماهای سرنشین دار در براورده سازی مطالبات عملیاتی، زمینه ساز شکل گیری جاویژه پهپاد و توسعه آن بوده است. هم اکنون فناوری پهپاد با پشت سر گذاشتن مراحل پیش توسعه (سالهای پیش از انقلاب تا پایان جنگ) و توسعه (سالهای 88-1367)، در مرحله اوج گیری قرار دارد. توسعه انتظارات و مطالبات عملیاتی، گسترش شبکه بازیگران و توانمندیهای آنان، ایجاد فضای آزمودن دستاوردهای محصولی و فناورانه و توسعه یادگیری ها در فضای حفاظتی جاویژه، موجب توسعه فناوری پهپاد و نفوذ و اشاعه آن در نظام عرصه رزم هوایی شده است. ولیکن تعمیق و جانمایی کامل آن در این نظام، به عنوان یک فناوری مکمل در کنار هواپیماهای سرنشین دار، مستلزم اتخاذ سیاستها و تدابیری اعم از تثبیت چشم انداز و انتظارات، فراهم سازی زمینه حضور بازیگران بیشتر و تقویت بازیگران قبلی و تسهیل در یادگیری و به اشتراک گذاری درس آموخته ها و تجارب است.
تحقیق حاضر با هدف تأثیر مسئولیت های اجتماعی بر ارزش ویژه برند مقصد گردشگری از دیدگاه گردشگران داخلی در شهر تبریز در تابستان ۱۳۹۸ صورت پذیرفته است. تحقیق حاضر، از نظر هدف، کاربردی و براساس روش گردآوری داده ها، توصیفی و از نوع پیمایشی است. همچنین از روش معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار اسمارت پی ال اس به منظور تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق آن دسته از گردشگران داخلی هستند که در تابستان ۱۳۹۸ به شهر تبریز سفر کرده اند. داده های مورد نیاز برای این تحقیق با روش نمونه گیری تصادفی ساده از گردشگران داخلی در شهر تبریز و با ابزار پرسشنامه جمع آوری شده است. با توجه به این که حجم جامعه نا معلوم می باشد از فرمول کوکران به منظور تعیین حجم نمونه استفاده شده است که عدد ۳۸۴ بدست آمده است. نتایج بدست آمده حاکی از آن است که مسئولیت های اجتماعی مقصد گردشگری شهر تبریز تأثیر معنی داری بر ارزش ویژه برند مقصد و هریک از ابعاد آن دارد.
در برابر رویکرد معرفت شناسی دکارتی که بر پای? تفکیک انسان فاعل ( سوژه ) از جهان عینی ( ابژه ) استوار است، نوگرایی پدیدارشناسی هوسرل ، مرزی بین این دو نمی شناسد و فاعل و مفعول را در هم کنشی دیالکتیکی با هم می فهمد. بدین ترتیب « من » دکارتی جهان-آگاه در دید نوگرایی ، موجودی پیراسته و ماندگار و دگرگون ناپذیر و جدا از « غیر » و جهان نیست و هر گونه آگاهی از بن اندیشه ور است. « لوییزا لطفا به خانه برگرد » اثر شرلی جکسون در تقلید یا هجوی از « ویکفیلد » اثر ناتانیل هاثورن نوشته شده و موضوع هر دو گریز از خانه و بازگشت است. این مقاله بحث می کند که می توان خانه را نماد یا نشانی از جهان ، برون ، یا ( مفعول ) دانست که با قهرمان ( فاعل) هم کنشی دیالکتیکی دارد و یکدیگر را تعریف می کنند.
از دیرباز غربیان هنگامی که از حرم سرای عثمانی سخن می گفتند، آن را جهانی پر رمز و راز و پر از شگفتی های خیال انگیز و داستان گونه که بیش از ۲۰۰ تا ۳۰۰ زن در آن محصورند، توصیف می کردند. در مدت حکمرانی عثمانیان، حرم ایشان برای غربیان همواره مرکز توجه و روایت پردازی بود. به سال ۱۴۳۲ هنگامی که برتاندون دولا بروکویر از قصر سلطان مراد دوم در ادرنه دیدار می کرد از جاریه های برهنه که در حوض قصر برای لذت سلطان بودند سخن می گوید. اگر دقیق تر نظر کنیم، درباب سلطان مراد سوم در قرن شانزدهم نیز مطلبی درست با همین مضمون نقل شده است. پاول ریکوت سفیر انگلستان نیز داستانی تماماً بر اساس تخیلات خیال انگیز تعریف می کند که در آن سلاطین از میان انبوهی از جاریه های آراسته می گذشتند و برای برگزیدن جاریهی مورد نظر خود دستمالی بر روی شانهی وی می گذاشتند. همچنین ریکوت از همجنس خواهی میان زنان حرم خبر می دهد و می گوید که این امر بسیار در حرم سرا رایج بوده است و اربابان حرم خود ترتیب مجازات این زنان را می دادند و ایشان را در کیسه ای می بستند و زنده در دریا می افکندند.
امروزه نقش و جایگاه سالمندان با توجه به هرم جمعیتی کشور از اهمیت قابل توجهی برخورداراست ،و به طبع آن پیش بینی و مناسب سازی فضاهای معماری و شهرسازی از اولویت های اساسی برنامه ریزی شهری و معماری است. سالمندان با توجه به شرایط بیولوژیکی و روحی در فضای زندگی شان نیازمند به امکانات و تجهیزات متعددی هستند .بنابراین فضاهای معماری و شهرسازی نقش اساسی در زندگی فردی و اجتماعی سالمندان ایفا می کنند.این فضاها باید به گونه ای طراحی شوند که پاسخگو به بیشتر نیازهای سالمندی باشند، ازاین رو استفاده از رویکردها و چارچوب های نوین در فضاهای سالمندی می تواند در بالا رفتن کیفیت زندگی سالمندان مفید و مؤثر واقع باشند.در این پژوهش تلاش شده است با استفاده از چارچوب زنده واری ،اصولی تدوین شود که به بیشتر نیازهای سالمندان پاسخ داده شود تا موجبات بالا رفتن کیفیت زندگی سالمندان به ویژه تعاملات اجتماعی آن ها فراهم شود. روش تحقیق این پژوهش توصیفی –تحلیلی است و برای جمع آوری اطلاعات از دو شیوه ی میدانی و کتابخانه ای استفاده شده است که بخش عمده ای از مطالعات از طریق مصاحبه با سالمندان و مشاهده و ویژگی ها و همچنین برسی علائق و انتظارات آن ها از اقامتگاه های سالمندی به دست آمده است ، یافته های این پژوهش حاکی از تفش پررنگ ضرورت تعاملات اجتماعی و لایه اجتماعی در زندگی سالمندان است و بر همین اساس در پایان و پیشنهاد هایی برای طراحی فضاهای زنده وار در کاربری های سالمندی بیان می گردد.
هدف از پژوهش حاضر ، تعیین اثربخشی هیپنوتراپی شناختی رفتاری بر مهارت حل مساله و مهارت ارتباطی در نوجوانان دختر بود. این پژوهش در قالب یک پژوهش نیمه آزمایشی با گروه گواه و در چهارچوب یک طرح پیش آزمون و پس آزمون برای دو گروه آزمایشی و گواه اجرا شد. جامعه آماری این مطالعه کلیه دانش آموزان دختر مدارس متوسطه اول شهرستان ورامین در سال تحصیلی 1400-1399تشکیل دادند .وحجم نمونه شامل 32 دانش آموز دخترمتوسطه اول که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند و در دو گروه آزمایشی (16 نفر) و کنترل (16 نفر) جایگزین شدند.در این پژوهش از پرسشنامه های مهارت های ارتباطی کوئین دام(2004) و حل مسئله هپنر PSI (1988)استفاده گردید و مداخله هیپنوتراپی شناختی درمانی به مدت 8 جلسه 2 ساعته در گروه آزمایش انجام گردید. داده های پژوهش با استفاده آزمون تحلیل کواریانس چند متغیری(مآنکوا ) و یک متغیری (آنکوا)و مورد تحلیل قرارگرفت. نتایج تحلیل کواریانس چند متغیری نشان داد که هیپنوتراپی شناختی درمانی در سطح (01/0> P ، 82/153F=) در مهارت حل مساله و مهارت ارتباطی در نوجوانان دختر در مرحله پس آزمون اثرمعناداری داشته است . بنابراین با عنایت به معنی دارشدن فرضیه این پژوهش می توان نتیجه گرفت که در این پژوهش، اثربخشی هیپنوتراپی شناختی رفتاری توانسته است مهارت حل مساله و مهارت ارتباطی در نوجوانان دختر شهرستان ورامین را افزایش دهد.
شبکه های اجتماعی مجازی به جزء جداناشدنی از زندگی روزمره ایرانیان بدل شده اند. همزمان با این استفاده رو به رشد، بحث هایی پیرامون نقش شبکه های اجتماعی در دینداری و تغییر نسبت کاربران با دین در جامعه درگرفته است و این پرسش مطرح شده که آیا شبکه های اجتماعی مجازی، باعث عرفی شدن کاربران خود می شوند؟ متأسفانه تاکنون صاحب نظران این مسئله را به طور مستقل مورد پژوهش قرار نداده اند و ضمن طرح مسائل دیگر تنها به تصدیق یا تکذیب کلی این رابطه بسنده کرده و دلایلی را نیز برای مدعای خود طرح ننموده اند. در اینجا با روش مرور سیستماتیک و با الگوگیری از کار برگر و همکاران (1974) در توضیح دلایل عرفی شدن به واسطه مدرنیته، تلاش شده است تا در قالبی نظری، تأثیر شبکه های اجتماعی مجازی بر عرفی شدن توضیح داده شود. بر این اساس دست کم شش استدلال نو برای تأثیر شبکه های اجتماعی مجازی بر عرفی شدن کاربران ارائه شده است که عبارت اند از: مدیریت پنهان محتوا، فرامکانی و ارتباط با افراد بی شمار، فرازمانی بودن و درگیرکنندگی، انتشار سریع و مداوم اطلاعات، خلوت فردی و در نهایت تعاملی بودن و پسندمحوری که توضیحات آن در مقاله آمده است. البته در نهایت بر یکسویه نبودن این فرایند و نیز امکان مقاومت در برابر این موج در شرایطی خاص نیز تأکید شده است.
In this study, we examine the correlation between stock returns of Export-oriented (EOIs) and Import-oriented (IOIs) industries and exchange rates, to derive stock-exchange optimal weights, attempting to manage the risk of investors in the capital market. To do so, the ADCC and DCC models are used. The data consists of the stock return of the listed industries, and the daily exchange rate from 2008 to 2020. The results suggest that EOIs have a dynamic asymmetric conditional correlation, and IOIs have a dynamic symmetric conditional correlation with the exchange rate. Moreover, the results indicate that in both currency crises, the weight of optimal portfolio in all industries except pharmaceuticals, in non-crisis period is over 50% and in the crisis period is less than 50%. Accordingly, and to reduce the risk of the portfolio, in the non-crisis period, investors should invest more than half of a one-Rial portfolio to dollar exchange, and in the crisis period, they should allocate less than half of a one-Rial portfolio to this currency. In case of the currency crisis, it is suggested that investors invest in the stock of basic metals, because this industry is a pioneer in attracting currency crisis and increasing stock value of the industry through future cash flow and replacement value, and reduce the stock of pharmaceuticals and computers in their portfolio, due to attracting negative effects of the exchange market.
فقر مالی از دیرباز، مادر بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی جوامع انسانی شمرده شده است و متفکّران بزرگی این معضل را در آثار خویش مورد بحث قرار داده اند. در آثار فیلسوفانی همچون ابن سینا و کانت، که به حکمت عملی توجّه خاصّی داشتند، درباره «فقر مالی» مطالبی مطرح است. پژوهش پیش رو به روش توصیفی تحلیلی، در تبیین و مقایسه نظرات و توصیه های این دو فیلسوف در مواجهه با این معضل می کوشد. «تسلّی» در عرف، به معنای آرام کردن شخص اندوهگین یا مصیبت زده است امّا معنای اصطلاحی تسلّی در فلسفه و علوم اجتماعی، قدری موسّع از معنای عرفی آن است و عبارت از آرامش بخشیدن به شخص از طریق نوع نگاه او به مشکلات و ارائه راهکار برای رفع معضلات است. ابن سینا برای تسلّی بخشی به فقیران، آثار سوء فقر مالی را واکاوی می کند. به باور شیخ، «محرومیت از لذّت های حسّی» لازمه مهم فقر مالی است. او راه کنار آمدن با فقر را در گرو عبور از امور حسّی و شناخت لذّت های فراحسّی می داند، زیرا نه تنها کسب آن لذّت ها بدون تمکّن مالی امکان پذیر است، بلکه قوّت و دوام لذّت های فراحسّی بسی فراتر از لذّت های حسّی است. امّا کانت ضمن اذعان به مشکلات عدیده فقر مالی، شرایط تحمّل فقر را برای انسان ها نمی پذیرد و برای کنار آمدن با فقر مالی و تحمّل آثار سوء آن، راهکار و درمانی، جز کسب ثروت نمی شناسد؛ از این رو فیلسوف آلمانی بر عنصر کار و تلاش برای کسب ثروت تأکید فراوانی دارد. به نظر کانت، انسان با تمکّن مالی می تواند از هنر و تخصّص دیگران بهره مند شود.
برخی از عارف نمایان، پایبندی به احکام و آداب و مناسک خاصّ را در نیل به کمالات عرفانی غیرضروری برشمرده، بلکه با استناد به برخی آیات قرآنی به مخالفت با لزوم شریعت برخاسته است، پژوهش حاضر در مقام از دفاع از عرفان راستین و با استناد به دلایل عقلی برون دینی و دلایل نقلی و آیات قرآنی به نقد عرفان منهای شرعت پرداخته و به این نتیجه رسیده است که برای رسیدن به معرفت عرفانی، التزام به شرایع عملی ضروری بوده و دلایل مورد استناد مدعیان عرفان های شریعت گریز، سست و نادرست است. روش این نوشتار در گردآوری داده ها، کتابخانه ای و در تجزیه وتحلیل مطالب، شیوه تحلیلی انتقادی است.
یعرف «التناص» فی اللغه العربیه بألفاظ الآخری منها «النصوصیه» و«التناصیه» و«تداخل النصوص» وباللغه الإنجلیزیه «intertextuality» ویعتبر التناص طریقه لفهم النصوص بدقه أکبر حیث یتم دراسه العلاقات بین النصوص فی هذا النهج ویسعی أن یذکر لنا بأن کل نص وکل راوی یأثر بنصوص ورواه آخرین من الماضی أو الحاضر ویستفاد بوعی أو بغیر وعی من کلماتهم وأفکارهم. فی نهج البلاغه ، یقتبس الإمام علی (ع) أحیانًا کلمات وعبارات من نصوص قدیمه أی القرآن، الأحادیث النبویه، الأمثال والقصائد العربیه) أو یذکر محتواها وموضوعاتها فی کلماته. هناک ۱۵ بیتًا و ۴ مصاریع شعریه فی نص نهج البلاغه التی أخذ الإمام علی (ع) عددا کبیرا منها من الآخرین والتی تصور نهج التناص فی نهج البلاغه . ننوی فی هذه المقاله فحص هذه القصائد من منظور روابط التناص الموجوده بین النصوص والإجابه على هذا السؤال، ما هو التناص الذی یجد بین القصائد العربیه فی نهج البلاغه ؟ وثانیًا، ما أثر استخدام هذه الطریقه فی فهم کلمات الإمام علی (ع)؟ لذلک، أولًّا، نسعی من خلال إستخدام المنهج الوصفی التحلیلی، إستخراج جمیع القصائد التی لم یکن الإمام علی (ع) من یکتبها، ومن خلال فحص الخلفیه والمعنى لتلک القصائد، نسعی أن ندرک ارتباط تلک القصائد بکلمات الإمام علی (ع) تظهر عملیات التناص فی هذه الدراسه أن أکثر أشکال التناص فی نهج البلاغه هی التناص اللفظی من نوع النفی الجزئی وفی المرتبه التالیه هی التناص اللفظی من نوع النفی الموازی. وبناءً على ذلک الإمام علی (ع) فی معظم حالات التناص لقد استخدم کلمات قصائد الشعراء الآخرین فی خطابه، ولکن أنشأ نوعًا من الحل الوسط اللفظی والدلالی بین المعنى الذی یقصده المتحدث الرئیسی ولکن تم إستخدام هذا القصائد بطریقه لا یعرف المخاطب أن هذه القسم من القصیده من شخص آخر، فلا یمکنه التعرف على کیفیه دمج بنیه القصیده فی النص والکلام، وهذه الفئه هی واحده من أجمل کلمات الإمام علی (ع) فی نهج البلاغه .
توجه به ویژگی «گذراییِ» افعال، نقش مهمی در حوزه محتوا و به طور خاص درک مطالب کتب آموزشی، بویژه آموزش زبان دارد؛ یعنی در سطح پایه درک مطلب خواندن کتب آموزشی و سوادآموزی، بندهای با گذراییِ بسیار بالا و به تدریج در سطوح بعدی، گذراییِ با مقیاس های بعدی باید لحاظ شود. هدف این پژوهش، توصیف و تحلیل موردیِ کتاب «خواندن و نوشتن فارسی دوره مقدماتی نهضت سوادآموزی» با استفاده از نظریه یادگیری زبان بنیادِ هالیدی (1993) در زمینه کاربرد ساخت های با میزان گذراییِ بالا و بنیادی در گفتار کودکان و همچنین دیدگاه هالیدی و متیسن (2004) درباره «گذرایی» از طریق بررسی فرآیندهای فعلی، از دیدگاه فرانقش اندیشگانی است. بر این اساس می توان با بررسی گذراییِ افعال موجود و تعیین بسامد وقوع آنها در کتاب مورد بحث، به میزان گذراییِ کتاب پایه سوادآموزی دست یافت. نتایج نشان می دهد که میزان گذراییِ بندها در این کتاب حدود 47% پایین است و اغلب بندها دارای فعل های ذهنی و رابطه ای هستند و در مرحله بعد، فعل های مادی قرار می گیرند؛ در حالی که در سطح پایه سوادآموزی، متن باید گذراییِ بالایی داشته باشد.
به دلیل تفاوت زیرساخت های کلامی و کاربردشناختی دو زبان، گاهی در فرایند ترجمه، بخشی از معنا از دست می رود و در ساخت اطلاعِ برخی از ساختارهای نحوی تحولاتی رخ می دهد. اشتغال در زبان عربی ازجمله ساخت هایی است که بر معنایی بیش از معنای گزاره ای دلالت داشته و به دلیل نحوه چینش سازه ها با نوعی تأکید یا تقابل معنایی همراه است. با توجه به اهمیت ساخت اشتغال در قرآن کریم، شناخت چگونگی انتقال لایه های معنایی آن در فرایند ترجمه ضروری می نماید. بر اساس این، در پژوهش حاضر، ابتدا تأثیر آرایش واژگانی اشتغال بر ساخت اطلاعی جمله و تغییر آن در فرایند ترجمه، بررسی و سپس راهبردهای ترجمه این ساخت در قرآن کریم واکاوی شده اند. نتایج این پژوهش نشان می دهند در فرایند انتقال ساخت اطلاع اشتغال به منزله ساختی نشان دار از رهگذر ترجمه، تحولاتی چشمگیری رخ می دهد و زبان فارسی با وجود آرایش واژگانی آزاد، در انتقال لایه های معنایی اسلوب اشتغال با محدودیت مواجه است. انعکاس تأکید اطلاعی اشتغال در فارسی محاوره ای امکان پذیر است؛ اما در گونه رسمی زبان فارسی با توجه به امکانات ساختی زبان از میزان نشانداری این ساختِ نشان دار کاسته می شود؛ به ویژه در حالت رفع آغازگر که باید انتقال لایه های معنایی آن را به زبان فارسی ناممکن دانست.
دین شناسی علمی، به مطالعاتی میان رشته ایی گفته می شود، که دین را مورد بررسی قرار می دهد، و از منظر تجربی به مطالعه رفتار و تفکر دینداران می پردازد، بدون اینکه بخواهد از عقیده خاصی طرفداری کند. از این رو با الهیات و کلام از این جهت تفاوت پیدا می کند. زیرا در الهیات و کلام به تبیین و دفاع از عقاید خاصی می پردازند؛ اما در دین شناسی علمی از نگاه برون دینی به توصیف و توضیح رفتار و عقاید دینداران پرداخته می شود. مسائلی را که در دین شناسی علمی مطرح می شود، می توان در پیرامون دو موضوع دسته بندی کرد؛ یکی بحث درباره منشاء دین و دیگری بحث درباره کارکرد دین. از نظر روشی نیز دو رویکرد اساسی در دین شناسی علمی وجود دارد؛ یکی روش تبیینی و دیگری روش تفسیری. هریک از این روش ها مبتنی بر مبانی و پیش فرض هایی هستند که به نظر می رسد بحث درباره آنها ضروری و لازم است. آنچه در این مقاله مورد نظر می باشد، تبیین چیستی دین شناسی علمی، اهداف و ضرورت ها، مسائل، مبانی و پیش فرض های رویکردهای دین شناسی علمی است.
در این مقاله، پدیده نابینایی از منظر افراد دارای آسیب بینایی واکاوی و نقش گفتمان های اجتماعی و پیش فرض های فرهنگی در درک و تفسیر این پدیده بررسی می شود. بدین منظور با پانزده نفر از افراد دارای آسیب بینایی که به روش نمونه گیری هدفمند و نظری انتخاب شدند، مصاحبه عمیق صورت گرفت. داده های به دست آمده با استفاده از شیوه کدگذاری سه مرحله ای تنظیم و به روش تحلیل پدیدارشناختی مطالعه شدند. مهم ترین مقوله های یافت شده پژوهش حاضر عبارت اند از: «طبیعی دانستن معلولیت»، «تحمیل معلولیت»، «بازیابی سلامت»، «احساس گناه»، «رنج تحمیلی»، «قضاوت های کلیشه ای»، «بی هویتی اجتماعی» و «بازتعریف معلولیت». نتایج نشان داد درک و تفسیر پدیده نابینایی از منظر بیشتر نابینایان با آنچه عموم مردم تصور می کنند، متفاوت است و در بسیاری از موقعیت ها، گفتمان های اجتماعی و فرهنگی رایج در میان مردم به پدیده نابینایی، احساسات نامطلوبی را در افراد نابینا برمی انگیزند و معمولاً رنج مضاعفی را به آن ها تحمیل می کنند. بر این اساس، آنچه موجب محدودیت افراد نابینا شده، تا حد زیادی ناشی از برساخت اجتماعی، انگاره ها و پیش فرض های فرهنگی شکل گرفته درمورد نابینایی است. به نظر می رسد چنین برساختی از جمله عواملی است که می تواند در موارد متعدد موجب به رسمیت نشناختن افراد نابینا از سوی جامعه و ظهور پدیده بی هویتی اجتماعی و ازدست رفتن اعتمادبه نفس در آنان شود. به این ترتیب آنچه می تواند افراد نابینا را از این موقعیت خارج کند، پدیده اعتماد است که اساسی ترین پایه آن را نخست می توان در پذیرش و همراهی خانواده و سپس در بینش و رفتار مناسب جامعه جست وجو کرد. این موضوع در افراد نابینا زمینه شکل گیری اعتمادبه نفس و توانایی بیان نیازهای فردی آن ها را به وجود می آورد. در این صورت، فرد نابینا ساختارهای محدودکننده معلولیت را که می تواند در او نوعی درماندگی آموخته شده یا ناتوانی و معلولیت ثانویه ایجاد کند، پذیرا نمی شود.
هدف پژوهش حاضر تشریح مولفه های مدیر تراز انقلاب در سیره مدیریتی شهید رئیسی در منظومه بیانات مقام معظم رهبری به روش تحلیل مضمون است. این نوشتار از نوع پژوهش های کیفی با هدف اکتشاف است. قلمرو پژوهش مبتنی بر منظومه بیانات مقام معظم رهبری(مدظله العالی) پیرامون شخصیت شهید رئیسی در قبل و بعد از شهادت است. داده ها به روش فیش برداری و اسنادی، جمع آوری شده است. جهت کشف مضمون ها از روش تحلیل مضمون طی مسیر شده است. جهت استخراج مضامین پایه ای، مضامین فراگیر متن بیانات مقام معظم رهبری پیرامون شهید رئیسی مورد بررسی چندباره واقع شد. مطالب با روش "تحلیل مضمون" مورد بررسی واقع شدند. در نتیجه این بررسی، 84 مضمون پایه ای، 15 مضمون سازمان دهنده و سه مضمون فراگیر استخراج شد که عبارتند از : ابعاد شخصیتی : جامع الاطراف، مومن، اخلاص، بزرگ و بزرگوار و عالم؛ عملکردها و اقدامات: خادم ملت، حامی تولید، خستگی ناپذیر، جهادی و انقلابی، فساد ستیز، مردمی، کارآمد، خردمندی سیاست خارجی مطلوب؛ بازتاب ها و پیامدها: زنده کردن امید و اطمینان.
پژوهش حاضر به منظور بررسی کیفیت مهارت نوشتن دانش آموزان ابتدایی انجام گرفت. جامعه آماری در این پژوهش ارزیابانه، دانش آموزان پسر دوره ی دوم دبستان شهر تهران در سال تحصیلی 1400-1399، و نمونه مورد مطالعه، شامل سه کلاس (دو کلاس 35 نفری+یک کلاس 27 نفری) و در کل برابر با 97 نفر بودند که بر اساس نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده این پژوهش، روبریک درس نگارش بود. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از شاخص های مرکزی و شاخص های پراکندگی استفاده شد. طرح پژوهش از نوع بررسی های ارزیابانه بود. پس از اخذ نمونه نگارش های دانش آموزان نسبت به نمره گذاری آنها بر اساس روبریک محقق ساخته ویژه ی نگارش دوره ی دوم دبستان اقدام شد. نتایج تحلیل آماری نشان داد که میانگین نمره نگارش دانش آموزان دبستانی، پایین تر از تسلط نسبی و در حد تسلط محدود و نسبتاً ضعیف قرار دارد (65/12M=). می توان نتیجه گرفت که مهارت نگارش دانش آموزان همچون مهارت خوانداری آنان ضعیف می باشد و شاید این ضعف ریشه در ضعف خوانداری آنان و/ یا طراحی نامناسب برنامه درسی و کم توجهی به رویکردهای دیگر از قبیل رویکرد فرهنگی-اجتماعی دارد.
این مطالعه با هدف تحلیل فعالیت کاربران مرد در تالارهای همسریابی و با استفاده از روش نظریه زمینه ای انجام شده است؛ برای این منظور با استفاده از نمونه گیری نظری، 11 کاربر فعال مرد در تالارهای همسریابی انتخاب شدند. داده ها ازطریق مصاحبه نیمه ساختاریافته جمع آوری و با نسخه 12 نرم افزار مکس کیو دی ای تحلیل شدند. بر پایه تعاملات و روابط مفهومی سه شرط علی شاملِ بحران معنا، تنوع طلبی و لذت طلبی در کنار سه شرط زمینه ای شاملِ تمایزطلبی، واسازی ارزشی و استقلال طلبی موجبات نوعی خاص از تعامل را فراهم کردند. شرایط تعاملی کاربران دو وجه اساسی شامل مقاومت علیه نظام اخلاقی جامعه و اقتصاد توافقی در نظام روابط خانوادگی دارد. نتایج نشان دادند هدف تعداد جالب توجهی از کاربران از ثبت نام و عضوشدن پایدار در این سایت ها، پیداکردن بدیل و جایگزینی برای ساختار غالب ازدواج در شهر کرمان است.
مقدمه: استفاده آسیب زا از گوشی های هوشمند می تواند تأثیرات منفی بر جنبه های مختلف زندگی افراد داشته باشد. یکی از این تأثیرات منفی، شیوع پدیده ای روانشناختی موسوم به نوموفوبیا است. پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش وضعیت خلقی و حساسیت اضطرابی در پیش بینی نوموفوبیا با توجه به نقش تعدیل گر جنسیت انجام شد. روش: روش شناسی این پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بود. مشارکت کنندگان شامل دانشجویان کارشناسی دانشگاه سمنان بودند که با استفاده از نمونه گیری در دسترس به تعداد ۱۹۱ نفر (۹۴ دختر و 97 پسر) انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه های نوموفوبیا، فهرست عواطف مثبتی و منفی (پاناس) و شاخص حساسیت اضطرابی 3 گردآوری شد. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل رگرسیون چندگانه استفاده شد یافته ها: نتایج نشان داد که هم عاطفه مثبت و هم عاطفه منفی و همچنین حساسیت اضطرابی، به طور مثبت و معناداری نوموفوبیا را پیش بینی می کنند. تحلیل اثرات تعدیل کنندگی جنسیت نیز آشکار ساخت که صرفاً عاطفه مثبت در پسران و عاطفه منفی در دختران، توان پیش بینی نوموفوبیا را دارند. هر چند در این دو گروه، حساسیت اضطرابی، پیش بینی کننده مثبت نوموفوبیا بود، اما مقدار ضریب پیش بینی در گروه پسران، بیشتر بود. نتیجه گیری: نتیجه به دست آمده بیانگر وجود آمادگی های خلقی و شناختی برای آسیب پذیری نسبت به نوموفوبیا و الگوی متفاوت این آسیب پذیری در دختران و پسران دانشجو است.