زمینه: شرم و احساس گناه به عنوان هیجان هایی منفی و سازش نایافته با بروز مشکلات روانشناختی در نوجوانان، از جمله افسردگی و خودکشی، اضطراب اجتماعی، اختلال دوقطبی و سطح پایین شفقت به خود در ارتباط است. با این حال، علی رغم اهمیت این هیجانات در نوجوانان، در زمینه بررسی ویژگی های روانسنجی مقیاسی معتبر برای اندازه گیری شرم و گناه بین نوجوانان ایرانی شکاف تحقیقاتی وجود دارد. هدف: بررسی ویژگی های روان سنجی نسخه فارسی مقیاس تجربه شرم و احساس گناه (GSES؛ مالیناکووا و همکاران، 2019) در نوجوانان شهر تهران بود. روش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی، و از حیث نوع گردآوری اطلاعات، پیمایشی و از نظر روش شناسی، آزمون سازی است که در قالب یک طرح پژوهشی همبستگی انجام گرفته است. نمونه پژوهش حاضر، 2291 نوجوان 12 تا ۱۸ سال بودند که از طریق نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای، انتخاب شدند. برای تعیین روایی سازه از روش تحلیل عاملی تأییدی و به منظور آزمون تغییرناپذیری مقیاس با توجه به جنسیت، از روش تحلیلی چندگروهی استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل عاملی تأییدی، وجود دو عامل شرم و احساس گناه را تأیید کرد و نشان دهنده برازش مطلوب داده ها در گروه دختران و پسران بود. تحلیل چندگروهی نیز هم ارزی ضرایب مسیر و مقادیر خطا را را در هر دو گروه نشان داد (0/05 P>). قابلیت اعتماد ابزار با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ، امگای مک دونالد و قابلیت اعتماد مرکب تأیید شد (0/7 ≥, ω, CRα). نتایج نشان داد که این مقیاس از روایی صوری، محتوا، سازه، همگرا و واگرای مناسبی برخوردار است. بررسی متغیرهای جمعیت شناختی نشان داد که با افزایش سن، احساس شرم و گناه در نوجوانان افزایش می یابد (0/01 >P). نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که نسخه فارسی مقیاس تجربه شرم و گناه دارای ویژگی های روانسنجی مطلوبی بوده و ابزاری ساده، مختصر و قابل اعتماد جهت ارزیابی هیجان های شرم و احساس گناه در نوجوانان ایرانی است.
هدف مقاله حاضر تجزیه و تحلیل کیفی پیشقدمی زبان آموزان در پاسخ به پرسش های ارجاعی و پیشقدمی آنها بعد از نوبت بازخورد معلم است و نقش اعمال تعاملی معلمان زبان- نوبت های شروع تعامل و بازخورد- را در ایجاد فرصت های پیشقدمی زبان آموزان در تعاملات انتقال معنا بررسی می کند. جهت جمع آوری داده ها، تعاملات و میان کنش های ده کلاس از هفت معلم و زبان آموزان آنها با توانش زبانی سطح متوسط در چهار آموزشگاه مختلف زبان انگلیسی در ایران ضبط و تصویربرداری شد؛ و سپس تعاملات ضبط شده به صورت نوشتاری و بر اساس اصول و قراردادهای روش گفتگوکاوی تهیه و تجزیه و تحلیل شد. براساس تحلیل های انجام شده بر روی این داده ها، پیشقدمی زبان آموزان در تعامل کلاسی حین پرسش و پاسخ بسیار کم رخ می دهد. مشاهدات و تجزیه و تحلیل تعاملات پرسمانی نشان می دهد که بین عملکرد پرسمانی معلمان تفاوت معناداری وجود دارد و نیز برخی اعمال تعاملی از سوی معلمان، زبان آموزان را برای پیشقدمی در صحبت ترغیب می کند؛ مثل هنگامی که معلم تمامی زبان آموزان را برای پاسخ مورد خطاب قرار دهد، فرصت کافی برای پاسخگویی بدهد، تعامل زبان آموز-زبان آموز را تشویق کند، از پاسخ ها قدردانی کند، بازخورد مثبت دهد و از شوخی و جملات ترغیب کننده برای ادامه شرکت زبان آموز استفاده کند. گاهی نیز خود زبان آموزان بعد از سکوت کلامی و یا بعد از پیش قدمی خود یا همکلاسی هایشان، بدون ترغیب معلم برای صحبت و مشارکت در توالی پرسمان پیشقدم می شوند. در پایان، آموزش های کاربردی نظیر بهینه سازی پرسمان معلمان و ارتقای حرفه ای آنها از طریق مشاهده کلاس و گفتگوکاوی تعامل کلاسی ارائه شده است.
در میان انواع بلاغی کاربردی در شاهنامه ، استعاره یکی از تأثیرگذارترین نمونه های بلاغی است که فردوسی با استفاده از آن توانسته در آنِ واحد به تخیل سازی، اغراق، حرکت و تصویرسازی بپردازد و از آن به عنوان ابزاری جهت ایجاد فضای گفتمانی بهره ببرد و با کاربرد آن، فضایی گفت وگومحور به وجود آورد. از آنجایی که در رجزهای شاهنامه با متن گفتمانی روبه رو هستیم، درمی یابیم که هر کلمه نقبی است به ادراک کلمۀ پیشین و راهی است به سوی ادراک کلمۀ آتی. هر واژه یا با واژۀ دیگر و بیگانه برخورد می کند یا اینکه نظام اعتقادی و ذهنی مخاطب را هدف می گیرد. در رجز هر دو حالت وجود دارد. پس رجز نظامی گفت وگومدار است و گفت وگوهای آن به سوی استعاره سازی حرکتمی کند؛ یعنی بخشی از استعاره سازی های رجزهای شاهنامه به ایجاد نوعی فضای گفت وگومدار منجر شده اند. با توجه به نظریۀ باختین، میان گفت وگومندی و چندصدایی رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد و زبان نیز در سرشت خود «گفت وگو» است، صرف نظر از اینکه چه پاسخی به صورت بالفعل ارائه خواهد شد. چندصدایی نیز ویژگی گفت و گومندی است و شاهنامه نیز متن گفت وگومدارِ چندصداست. هدف از تحقیق پیش رو این است که با تکیه بر نظریۀ گفت وگومداری باختین و ارتباط آن با استعاره سازی، به بررسی ارتباط رجزهای شاهنامه با روایت سازی بپردازد و نشان دهد که این ویژگی چگونه در بازپردازی وجوه کنش، تعلیق و تعویق آن ها دخالت دارد و می تواند سبب بروز فضای گفت وگومدار و گسترش آن برای انتقال کنش ها شود.
کمیته حسابرسی یکی از کمیته های فرعی هیئت مدیره است که هدف از تشکیل آن کمک به ایفای مسئولیت نظارتی هیئت مدیره از طریق نظارت بر فرایند گزارشگری مالی، نظارت بر حسابرسان مستقل، اثربخشی کنترل های داخلی و فعالیت های مدیریت ریسک می باشد. هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر ویژگی های کمیته حسابرسی شامل اندازه، استقلال و تخصص مالی کمیته حسابرسی بر هزینه بدهی و کارایی سرمایه گذاری شرکت می باشد. به منظور آزمون فرضیه های پژوهش، از روش رگرسیون خطی چندمتغیره با روش برآورد حداقل مربعات تعمیم یافته (GLS) استفاده شده است. نمونه آماری نیز شامل 90 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی 1396-1391 می باشند که با روش حذف نظام مند انتخاب شده اند. نتایج موید این است که: 1-از بین ویژگی-های منتخب کمیته حسابرسی دو متغیر اندازه و استقلال کمیته حسابرسی تاثیر معناداری بر هزینه بدهی شرکت دارند ولی تاثیر تخصص مالی اعضاء کمیته حسابرسی بر هزینه بدهی معنادار نمی باشد؛ 2-متغیرهای اندازه و استقلال کمیته حسابرسی تاثیر منفی معناداری بر کارایی سرمایه گذاری دارند و همچنین تخصص مالی کمیته حسابرسی تاثیر مثبت معنادار بر کارایی سرمایه گذاری دارد.
هدف پژوهش حاضر، سناریوسازی در حیطه عوامل مؤثر بر ارزش بازار سرمایه، با رویکرد توسعهِ نسبیِ بورس اوراق بهادار در مقامِ مقایسه با نظام بانکی در اقتصاد کشور است. در راستای ایجاد یک مدل توسعه یافته و پویا به منظور شبیه سازیِ اثرِ تغییرات متغیرهای نرخ رشد اقتصادی و نرخ بهره بر متغیر ارزش بازار سرمایه (سناریوهای مقداری) و همچنین بررسی اثر تغییرات مطلوبِ متغیرهایی همچون کارایی و شفافیت بازار سرمایه، فرهنگ و دانش سرمایه گذاری و مداخلات بازار سرمایه بر ارزش بازار سرمایه (سناریوهای ساختاری) از روش پویایی شناسی سیستم استفاده شده است. الگوی پژوهش با نرم افزار Vensim DSS شبیه سازی و اعتبار آن با استفاده از آزمون های آماری و سیستمی سنجیده شده است. نتایج سناریوهای مقداری حاکی از آن است که در بلندمدت، افزایش نرخ رشد تولید ناخالص داخلی به صورت مستقیم و افزایش نرخ بهره به صورت معکوس بر ارزش بازار سرمایه تأثیر می گذارد. نتایج نشان می دهد که تغییرات %3+ و %3- در نرخ رشد اقتصادی سالانه موجب تغییر در ارزش بازار سرمایه به ترتیب به میزان %6/13+ و %2/12- در افق 1404 می شود؛ همچنین افزایش و کاهش %10 در نرخ بهره به ترتیب موجب کاهش %27 و افزایش %44 در مقدار ارزش بازار سرمایه می شود. نتایج سناریوی ساختاری نیز نشان می دهد که تغییرات مطلوبِ متغیرهای درون زای بازار سرمایه به میزان سالانه %10، باعث افزایش ارزش بازار سرمایه به میزان %80 نسبت به شبیه سازی پایه می شود. نتایج تحلیل حساسیت مؤید آن است که ارزش بازار سرمایه نسبت به تغییرات متغیرهای ساختاری، در مقایسه با تغییرات متغیرهای کلان اقتصادی، حساسیتِ به مراتب بیشتری از خود نشان می دهد.
ساختارسرمایه نمایان کننده نسبت سرمایه از منابع متفاوت است. یکی از وظایف مدیران مالی افزایش ثروت سهامداران می باشد و یکی از نگرانی های عمده مدیران تعیین ترکیب ساختارسرمایه شرکت می باشد، درنتیجه مدیران به دنبالاطلاعاتی هستند که رابطه بین اجزای ساختار سرمایه را با ثروت سهامداران تعیین کنند. ازطرفی دیگر حاکمیت شرکتی یکی از مهمترین عوامل تاثیرگذار بر ارزش شرکت می باشد که در ارتباط با بحث حاکمیت شرکتی یکی از مهمترینسازوکارهای آن، هیئت مدیره می باشد که مدیران مالی و سرمایه گذاران باید با توجه به ابعاد مختلف هیئت مدیره در جهت انتخاب بهترین ترکیب منابع برای سرمایه گذاری با هدف حداکثرسازی ثروت سهامداران را انجام دهند که دراین پژوهش به بررسی این عوامل وتاثیر آن ها بر ارزش شرکت پرداخته شده است. درهمین راستا هدف پژوهش حاضراین است که رابطه بین ویژگی های هیئت مدیره بر ارزش شرکت را مشخص کند. به همین منظور در این تحقیق ویژگی های هیئت مدیره به عنوان متغیر مستقل و ارزش شرکت به عنوان متغیر وابسته مربوط به 133 شرکت در بورس اوراق بهادار تهران درطی سال های 1388 الی 1396 موردبررسی قرارگرفت. شواهد نشان داد که سهامدارن نهادی بر ارزش سهام شرکت تاثیر قابل ملاحظه ای دارند. از دیگر یافته های پژوهش این است که سهامدارن دارای کرسی هیات مدیره و سهامداران عمده بدون کرسی هیات مدیره بر ارزش سهام تاثیر قابل ملاحظه ای دارند.
برای تحقق مسئولیت مدنی وجود سه رکن، زیان، زیان دیده و رابطه سببیت، ضروری است که از زیان در گفتمان فقه و حقوق با عنوان ضرر تعبیر شده است. مقاله حاضر به صورت تطبیقی در بحث از ضرر و مبانی آن در خسارت های زیست محیطی می پردازد. نکته اساسی آن است که خسارت زمانی محقق می شود که تلف یا اتلاف مال غیر به وقوع پیوندد؛ بنابراین اثبات مسئولیت مدنی در گرو اثبات مالیت مواهب طبیعی مورد تخریب است تا با آسیب به آن، ضرر تحقق یابد، پس اثبات مالیت و به تبع آن مالکیت مواهب طبیعی در مرحله آغازین گفتگو از مسئولیت مدنی در قبال آسیب های زیست محیطی قرار دارد. بر این اساس لازم است انواع ضرر مورد بررسی قرار گیرد و سپس با تمسک به عمومات و اطلاعات فقهی و حقوقی در حقوق داخلی و خارجی مال بودن مواهب طبیعی مورد بحث قرار گیرد؛ از جمله موارد قابل استناد در فقه فتاوای برخی فقها در احکام اسلامی است که می تواند مالیت مواهب طبیعی و سپس اثبات مالکیت آن برای عموم را ترسیم نماید، تا پس از تخریب بتوان حکم به مسئولیت در قبال آن داد.
برخی پیروان امروزی فلسفه اسلامی، بر این باور اند که دیدگاه های فیلسوفان متأخر اسلامی درباره علم حضوری، می تواند برخی مسائل مطرح در نظریه دانش را حل کند. احتمالاً ، خاستگاه این باور دو نظریه مشهور علامه طباطبایی درباره بازگشت علوم حصولی به علوم حضوری و نظریه آیه اللّه محمد تقی مصباح یزدی درباره ارجاع بدیهیات اولیه به علوم حضوری است. بنا به نظریه اول، هر علم حصولی ریشه در علمی حضوری دارد. مسئله ای اصلی درباره باورهای حسّی ، چگونگی رابطه توجیهی میان تجربه حسّی از یک سو و باورهای حسّی از سوی دیگر است ، اما در این نظریه توضیحی درباره چگونگی امکان تبدیل علم حضوری به علم حصولی برآمده از آنْ وجود ندارد و بنابراین، به حلِّ آن مسئله مهم کمکی نمی کند. همچنین بنا به نظریه آیه اللّه مصباح یزدی، ضمانت صحت بدیهیات اولیه به خاطر آن است که بر علومی حضوری مبتنی اند ، اما دلایل متنوعی وجود دارند که نشان می دهند علوم حضوری نمی توانند ضمانت صحتی برای بدیهیات اولیه فراهم کنند.
تفاوت های اساسی بانک ها با سایر شرکت های تجاری، در کنار کاستی های و مشکلاتی که نظام عام ورشکستگی شرکت ها برای رسیدگی به امر ورشکستگی بانک ها دارد، قانونگذاران را متوجه خلأهای قوانین عام ورشکستگی در مواجهه با بحران های بانک ها و برای حفظ ثبات مالی کرده است. این خلأها هنگام بحران های بانکی بیشتر حس شده است؛ به طوری که بعد از بحران مالی جهانی در سال 2008 توجه بیشتری به نظام خاص ورشکستگی بانک ها جلب شد. از این رو طراحی نظام خاص ورشکستگی بانک ها به ویژه تنوع بخشیدن به ابزارهای حل و فصل بانک و تقویت ساز و کارهای نظارتی از بحث های روز حقوق ورشکستگی است. نظام حقوقی ورشکستگی بانک ها باید پیشگیری از ورشکستگی، نظارت بانکی، بازسازی، حل و فصل بانک های در معرض بحران و تصفیه بانک ورشکسته را مورد توجه قرار داده و به موضوع توقف بانک های چند ملیتی نیز بپردازد.
در این پژوهش به دنبال پاسخ گویی به این پرسش بودیم که آیا روان شناسی اگزیستانسیال (به روایت ارنستو اسپینلی) چارچوب مفهومی مناسبی برای فهم مسئله ی ادبیات نوجوان و پژوهش در این حوزه ارایه می دهد یا نه. بدین منظور، ابتدا مسئله ی ادبیات نوجوان را در چارچوب های نظری موجود تحلیل کردیم و دیدیم که همه ی آن ها درنهایت، مسئله ی ادبیات نوجوان را نمود نوعی دوراهی و تقابل میان خود و دیگری/جهان می دانند. پس از معرفی مختصر روان شناسی اگزیستانسیال نشان دادیم که می توان با تکیه بر اصل هم پیوستگی و مفاهیمی چون دیمونیک، انتخاب، آزادی و مسئولیت اصیل و غیراصیل، مسئله ی اصلی ادبیات نوجوان را صورت بندی کرد. در ادامه، الزامات خاصِ روش کاربرد این نظریه (کیفی، سوژه محور ومبتنی بر توصیف) و زمینه های مناسب نظریه پردازی و نقد در این حوزه را بر مبنای روان شناسی اگزیستانسیال پیشنهاد کردیم.
برخی از شاعران در دوره مشروطه عمدتاً به دلیل بی بهره بودن از درک عمیقِ مبانی آموزه های اسلام و تنها با تکیه بر دریافتهای خود از ظواهر قوانین شرع و با تأثیر پذیری از تحوّلات اجتماعی و فرهنگی نو ظهور و بی سابقه زمان؛ مانند رواج نگرش غرب گرایانه به زن موضوعاتی را از قبیل حقوق و آزادی زنان، انتقاد از حجاب و مخالفت با ازدواج دختران در سنین نوجوانی، در شعر خود مطرح کردند و در این راه تا مرز عناد و ستیزه جویی با آموزه های دینی پیش رفتند. ایرج میرزا، عارف قزوینی و ابوالقاسم لاهوتی از جمله این شعرا هستند. در این جستار، با نگرشی توصیفی- تحلیلی به بررسی و مقایسه تجلّی این موضوع در شعر این سه شاعر پرداخته می شود. بر اساس نتایج این پژوهش، هر چند دیدگاه های این سه تن، نسبت به زنان و مسائل مربوط به آنها، به دلایلی چون؛ قلّت بضاعت علمی، تأثر از نگرش یک بعدی اومانیستی و مرعوبیت در برابر فرهنگ غربی، با نگرشی انتقادی به فرهنگ بومی و پشتوانه های مذهبی آن، همراه است؛ امّا مواضع آنها در این خصوص، بدلیل تفاوت عوامل تأثیر گذار فردی؛ چون شخصیت، نگرشِ فلسفی و محیط زندگی،تا حدّی بایکدیگر تفاوت دارد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر مزاج کارکنان بر تمایل به افشاگری آنان با نقش تعدیل گری متغیرهای جمعیت شناختی انجام شده است. این مطالعه از حیث هدف، کاربردی و از نوع توصیفی بوده، و با روش پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری مورد مطالعه در این پژوهش300 نفر از کارکنان ستاد شرکت نفت یکی از مناطق غرب کشور می باشد که با استفاده از فرمول کوکران تعداد 169 نفر از آنان به عنوان نمونه آماری در نظر گرفته شد. برای انتخاب اعضای نمونه از روش نمونه گیری تصادفی ساده استفاده شد. جهت جمع آوری داده ها از پرسش نامه استاندارد تعیین مزاج سلمان نژاد و پرسش نامه پارک استفاده گردید و داده ها با استفاده از نرم افزار Smart PLS2به منظور مدل یابی به روش حداقل مربعات جزئی، تجزیه و تحلیل شد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که بین گرمی/ سردی مزاج کارکنان و تمایل به افشاگری آنان ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد و ارتباط بین تری/ خشکی مزاج کارکنان با تمایل به افشاگری آنان منفی و معنادار است. همچنین متغیرهای جمعیت شناختی به عنوان تعدیل گر، نقشی در ارتباط بین مزاج و تمایل به افشاگری کارکنان ندارند.
نقدهایی که طیّ دوره پنجاه ساله رواج شعرِ سهراب سپهری (1359- 1307) متوجّه آن شده است، یا نقدهایی اند که به قلم ناقدان و شاعران سنّت گرا رفته و هدف آن ها اساساً طعن و تحقیر شعر مدرن ایران است و یا نقدهایی اند که هدف آن ها مشخّصاً تحلیل شعر سپهری است و با تمرکز بر آن نوشته شده است. نقدهای دسته نخست، تاریخ مصرفی داشته اند که با تثبیت شعر نو در ایران، به سرآمده. نقدهای دسته دوم در دو ساحتِ «نقدهای غیرنظریه مدار» و «نقدهای نظریه مدار»، قابل ارزیابی و بررسی هستند. نقدهای غیرنظریه مدار بر شعر سپهری، عمدتاً متوجّه این موضوعات اند: 1) فقدان تعهّد در شعر سپهری؛ 2) جدولی بودن شعر سپهری؛ 3) عدم انسجام شعر سپهری. در مقابل، نقدهای نظریه مدار، کوشش های روش مندی هستند برای بیان معانی ضمنی اشعار سپهری. عیبی که بر این گونه نقدها متوجّه تواند بود، عمدتاً به اصول و مفروضات آن رویکرد نظری ای بازمی گردد که نقدهای مذکور بر مبنای شان صورت گرفته است. ازآنجاکه سپهری، یکی از شاعران برجسته معاصر است و چه در زمان زندگی و چه پس از درگذشت وی نگاه های گوناگون و در جاهایی نیز کاملاً متضاد به شعر وی وجود داشته، جستار پیش رو به شیوه تحلیلی و توصیفی در صدد نقدِ نقدهای نوشته شده بر شعر این شاعر کاشانی برآمده است. ازجمله دستاوردهای این جستار آن است که به گونه شناسی نقدهای نوشته شده بر شعر سپهری پرداخته و با تحلیل آن ها نشان داده است که کدام نقدها و به چه دلایلی اعتبار پیشین خود را از دست داده و کدام نقدها همچنان حرفی برای گفتن دارند و یا می توانند داشته باشند.