Abstract: Iraqi Shiites make up near 60 percent of the population live in the southern half of the country. However, they have been rarely in the circles of power throughout history and often under colonial domination of minorities that reached its peak during the rule of the Ba'ath Party. Thus, the Shiites were considered as an opposition through the history of Iraq, particularly after the World War I and the entry of Britain, although the intensity of the struggle varied according to different conditions. As noted, the Shiites who were in a weak position throughout the Iraq's history were able to gain significant influence on the structure of the Iraqi government and build a Shiite government due to changes in their country after 2003. The Shiites pursue their goals as Islamist parties and groups, and although they differ in many details of their goals, they are united in their general identity, Islam, and establishment of a Muslim community, and seek, in the light of reli-gious doctrines, giving meaning to future policies of their country. This research aims to investigate the Iraqi Shiites’ historical status from the era of Imam Ali (AS) until the fall of Saddam.
یکی از مهمترین عوامل ایجاد تمایز در رقابت برای برندها، ایجاد تمایل در مصرفکنندگان نسبت به برند و هماهنگی بین ادراکات و انتظارات آنها از برند با محصولات و خدماتی است که برند ارائه میکند. در این زمینه توجه به شخصیت برند و ویژگیهای شخصیتی مختلفی که برای آن در نظر گرفته میشود و نیز روابطی که شخصیت برند با سایر متغیرهای اثرگذار بر ادراک و علاقه افراد نظیر عشق به برند، وفاداری و تبلیغات دهانبهدهان برای برند دارد، دارای اهمیت فراوانی است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر شخصیت برند بر عشق به برند، وفاداری و تبلیغات دهانبهدهان با مقیاسی نوین برای شخصیت برند و نیز تعیین مهمترین ابعاد شخصیت برند در این روابط انجام شده است. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی است و به شیوه پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری پژوهش خردهفروشیهای اینترنتی و فروشگاههای زنجیرهای شهر تهران است. دادههای پژوهش از طریق پرسشنامه جمعآوریشده و برای تجزیهوتحلیل از روش مدلسازی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی استفادهشده است. طبق نتایج، در هر دو جامعه شخصیت برند بر روی عشق به برند و وفاداری تأثیر داشته است و در جامعه اول بهطور غیرمستقیم و در جامعه دوم بهطور مستقیم و غیرمستقیم بر تبلیغات دهانبهدهان تأثیر دارد. تأثیرگذارترین بعد شخصیت برند در هر دو جامعه مسئولیتپذیری بوده و پس از آن فعالیت و احساسی بودن قرار دارند و بعد جسارت تأثیر اندکی داشته است. نقش میانجی عشق به برند و وفاداری در رابطه بین شخصیت برند و تبلیغات دهانبهدهان مورد تائید است. برندها باید به بعد مسئولیتپذیری بیشترین توجه را داشته باشند تا بتوانند با نشان دادن مسئولیتپذیری و پاسخگویی و ثبات در مورد برند خود، عشق به برند و وفاداری را در مصرفکنندگان ایجاد نمایند. دو بعد احساسی بودن و فعالیت نیز باید در ارائه شخصیت برند موردتوجه قرار گیرند.
مدیریت بهتر مسائل پیچیده و ارائه راهکارهای مناسب برای حل آنها، مستلزم شناخت این نوع مسائل است. هدف از این مقاله، شناسایی ویژگی های مسائل پیچیده سازمانی از دیدگاه مدیران ایرانی و مقایسه آن با ویژگی های مسائل پیچیده در ادبیات موضوعی است که توسط متخصصین مختلف مطرح شده است. بدین منظور، ابتدا ویژگی های مسائل پیچیده از نگاه متخصصین شناسایی شد. همچنین، برای استخراج ویژگی های مسائل پیچیده از دیدگاه مدیران، مصاحبه های نیمه ساختاریافته ای با چهارده مدیر در سازمان های دولتی انجام گرفت. در این مصاحبه ها، از مدیران خواسته شده بود که تعریف خود را از مسائل پیچیده و یا ویژگی های آنها بیان کنند و در صورت امکان، به نمونه های مختلف آن در سازمان خود اشاره کنند. در این مقاله، برای استخراج ویژگی های مسائل پیچیده از دیدگاه مدیران، ابتدا به تحلیل محتوای نظرات مدیران در این خصوص پرداخته شد. به طور کلی، در مرحله تحلیل محتوا، هشت ویژگی کلی برای مسائل پیچیده شناسایی گردید و با ویژگی های شناسایی شده از دیدگاه متخصصین متناظراً مورد مقایسه قرار گرفت. در مرحله بعدی، با به کارگیری روش شالوده شکنی، به تحلیل و تبیین بیشتر متون حاصل از دیدگاه های مدیران پرداخته شد تا درک بهتری از دلایل انتخاب این ویژگی ها از سوی مدیران به دست آید. در واقع، شالوده شکنی در اینجا به عنوان یک ابزار انتقادی در ارتباط با توسعه نظریه مربوط به ویژگی های مسائل پیچیده به کار گرفته شد. نتایج حاصل از به کارگیری روش شالوده شکنی، نشان د هنده تأیید ویژگی های مرحله قبل به شیوه ای دیگر بود.
نوشتار حاضر درصدد واکاوی ابعاد معنی شناختی و کاربردشناختی زمان حال کامل در زبان فارسی با تکیه بر نظریه دکلرک (2006 و 2015) است. ابتدا با بررسی وضعیت زمان گزاره شده در حوزه پیشاحال، وجوه معناشناختی زمان حال کامل را بیان و سپس با تحلیل رابطه میان زمان تام و گستره پیشاحال، تفاسیر کاربردشناختی این زمان را بررسی خواهیم کرد. بر این اساس، دو ساخت معنایی از زمان حال کامل (پیشاحال و شمولی) در زبان فارسی وجود دارد که دارای سه نقش کاربردشناختی (نامعین، تاکنونی و تداومی) می باشند. ساخت معناییِ پیشاحال می تواند چهار تعبیر کاربردشناختی تجربی، خبر داغ، تأخری و نتیجه ای را القا کند، اما زبان فارسی از ساختی ویژه (زمان دستوری گذشته و قیدهای زمان حال) برای بیان حال کامل متأخر بهره می برد. این ساخت حاوی نوعی تضاد اطلاعاتی میان زمان دستوری و قید زمان است که نوعی حالت بینابینی میان گذشته و حال را برجسته می سازد. از سوی دیگر ساخت معنایی حال کامل انطباقی نیز با صورت کامل افعال و همچنین با قیدهای راست چین ساخته می شود. این قیدها کل گستره پیشاحال را پوشش داده و رخداد را بر این گستره منطبق می سازند. در برخی از جملات محصول این ساخت، حضور نمود استمراری نیز مشاهده می شود و ضمناً این ساخت، حاوی تعبیر کاربردشناختیِ تاکنونی نیز می باشد، اما قادر به القای تعبیر تداومی نیست که در زبان فارسی عمدتاً با ساختی خاص (زمان دستوری حال و قیدهای تداومیِ معطوف به گذشته) بیان می شود. در این ساخت نیز تنش معنایی بین هویت زمانی قید و زمان دستوری وجود دارد.
قانون اساسی جمهوری اسلامی به عنوان یک مفهوم و پدیده تأثیرگذار نیازمند بررسی تاریخی است تا بتوان به چرایی شکل گیری مفاهیم و عناصر تشکیل دهنده آن پی برد. مفاهیم و عناصری که از پیش از انقلاب و در نتیجه تحولات انقلاب از سویی و همچنین تلاش های فکری تدوین کنندگان با توجه به معضل عرفی سازی شکل گرفت. بزرگان انقلاب نه تنها مفهوم و اندیشه خاصی از قانون در ذهن نداشتند، بلکه درباره چگونگی تدوین قانون به درستی نیندیشیده بودند. به همین دلیل در زمان تدوین قانون اساسی با معضلات متعددی برای تنظیم بندهای کلیدی ای همچون مسائل حاکمیتی و حقوق ملت و آزادی های اساسی مواجه بودند. از این رو برای درک چرایی و چگونگی پدیده قانون اساسی در جمهوری اسلامی ایران هم باید به مفاهیم تاریخی و چگونگی شکل گیری آن توجه کرد و هم به مسئله نحوه عرفی ساختن قوانین در ایران نظر داشت. امری که با توجه به ذهنیت ها و نیت های تدوین کنندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی و در پاسخ به مسائل زمانه شکل می گیرد.
در پی طرح دکترین مسئولیت حمایت در اجلاس سران دولت ها در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 2005، شورای امنیت که پس از وقایع 11 سپتامبر 2001 درصدد گسترش اختیارات و صلاحیت خود در عرصه بین المللی بود، با تکیه بر دکترین مذکور توانست برخی از اقدامات خود را با هدف رویه سازی بر آن اساس توجیه کند. دکترین مسئولیت حمایت که با اجماع جهانی تصویب شد، به عنوان هنجار اخلاقی ابزاری کارامد در حمایت از ملت های تحت ستم و جنایات بین المللی محسوب می شود. با توجه به ارزیابی عملکرد شورای امنیت می توان گفت که شورای مذکور با توجه به ملاحظات سیاسی، امنیتی و اقتصادی و مناسبات بین قدرت های بزرگ، استفاده ابزاری از این دکترین کرده است و در مواردی با رویکرد فعال و بهره گیری از دکترین مذکور مانند مورد سرنگونی قذافی در لیبی و حوادث ساحل عاج و در بسیاری موارد با رویکردی منفعلانه مانند قضایای یمن، سوریه و بحرین با بحران های بین المللی برخورد کرده است.