ساخت های سببی همواره از اهمیت ویژه ای در مطالعات زبانشناختی به ویژه از منظری رده شناختی برخوردار بوده اند. بنابراین، رده شناسی سببی های زبان فارسی بر اساس الگوی رده شناختی کامری یکی از موضوعاتی است که نگارندگان در این پژوهش بدان توجه داشته اند. از دیگر سوی، مفهوم سببی سازی نقش مهمی در شکل دهی تجربیات انسان ایفاء می نماید. به گونه ای که می توان آن را عضو جدایی ناپذیر شناخت بشر قلمداد نمود و یا بنا بر اظهار لیکاف مفهومی دانست که در اندیشه هر انسانی وجود دارد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که سه نوع سببی مورد نظر کامری (ساختواژی، واژگانی و تحلیلی) در زبان فارسی وجود دارد و علاوه بر آن سببی نوع چهارمی که ما آن را «سببی کلامی» می نامیم نیز در این زبان دیده می شود. همچنین، بررسی انواع ساخت های سببی در زبان فارسی نشان می دهد که درک، تجزیه و تحلیل سببی ها حاصل عوامل معنایی و عملکردهای کلی ذهن بشر است. در چنین چشم اندازی سببی ها به دو دسته ارادی و غیرارادی تقسیم می شوند. سببی ارادی بدان دسته از سببی ها اطلاق می گردد که در آن سبب ساز به منظور رسیدن به هدفش دارای اراده است (انسان) و یا قابلیت پذیرش این ویژگی را دارد (زنده انگاری استنتاجی)،و آنگاه که سبب ساز فاقد اراده باشد با یک سببی غیرارادی روبرو هستیم.
بیماران بازنماییهای شناختی از بیماری تشکیل می دهند که ممکن است بر سیر بهبودی و سازگاری با بیماری تاثیر گذارد. هدف این مطالعه بررسی ارتباط سابقه سکته قلبی و ابعاد طرحواره شناختی بیماری در بیماران سکته قلبی است. در یک مطالعه مقطعی 176 بیمار سکته قلبی بستری در یکی از بیمارستان های مجهز به واحد مراقبت قلبی شهر اصفهان طی پنج ماه اول سال 1385، به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. فرم کوتاه مقیاس ادراک بیماری، پرسشنامه های افسردگی بک و اطلاعات طبی و جمعیت شناختی مورد استفاده قرار گرفت. سپس داده ها با استفاده از روش تحلیل کواریانس چند متغیری و تحلیل کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد که %30.1 از آزمودنیها دارای سابقه سکته قلبی بودند. نتایج تحلیل کواریانس چند متغیری نشان داد بین دو گروه بیمار پس از سکته قلبی با سابقه سکته قلبی و بدون سابقه سکته قلبی تفاوت معناداری F=2.653) و (P=0.025 وجود دارد. نتایج تحلیل کواریانس نشان داد تفاوت معناداری بین دو گروه در سه بعد ماهیت بیماری F=4.776) و (P=0.03، پیامدهای بیماری F=7.671) و (P=0.006 و مدت زمان بیماری F=10.092) و (P=0.002 وجود دارد. معهذا تفاوت معناداری بین دو گروه در بعد کنترل پذیری F=0.165) و (P=0.687 و درمان پذیری F=0.26) و (P=0.611 مشاهده نشد. یافته ها نشان داد که احتمالا بیماران پس از سکته قلبی با سابقه حمله قلبی در مقایسه با بیماران با اولین حمله قلبی بازنمایی شناختی منفی تری از بیماری خویش تشکیل می دهند و تلقی ناگوارتری از بروز حمله قلبی فعلی خویش دارند. بنابراین احتمالا سابقه سکته قلبی بر ادراک بیماری از ماهیت بیماری، پیامدهای بیماری و مدت زمان بیماری تاثیر دارد. معهذا، یافته ها چنین تاثیری را در ابعاد کنترل پذیری و درمان پذیری مورد تایید قرار نداد. بنابراین احتمالا در نظام شناختی این بیماران، سابقه قبلی حمله قلبی سبب تکوین طرحواره های شناختی منفی در برخی از ابعاد شناختی بیماری می گردد.
هدف: حوادث غیر مترقبه ای همچون زلزله می تواند آثار مخربی بر سلامت روانی و تحول کودکان داشته باشد و حتی منجر به وقفه در مسیر تحولی کودکان گردد. در دی ماه سال 1382 زلزله هولناکی در شهرستان بم بوقوع پیوست که منجر به ویرانی و آسیبها ی جسمی و روانی شدید برای ساکنین بویژه کودکان این شهرستان شد. هدف این پژوهش بررسی نتایج حاصل از آزمون ترسیم خانواده در کودکان آسیب دیده از زلزله بم است.
روش: بدین منظور 41 دختر و 22 پسر (63 = n) ساکن در اردوگاه المهدی شرقی شهرستان بم با روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند و آزمون ترسیمی خانواده روی آنها اجرا شد. برای بررسی تاثیر حضور در زلزله، از دست دادن یکی از اعضای خانواده و جنسیت از حیث مؤلفه های افسردگی، اضطراب، واپس روی، پرخاشگری و حرمت خود پایین آزمون مان – ویتنی انجام شد.
یافته ها: یافته های پژوهش حاکی از آن بود که پسران در مؤلفه های پرخاشگری، واپس روی، افسردگی و حرمت خود پایین نشانه های شدید تری نسبت به دختران داشتند. آزمودنیهایی که در زلزله حضور داشتند، تنها در مولفه پرخاشگری تفاوت معناداری با آزمودنیهایی که در زلزله حضور نداشتند نشان دادند. از دست دادن عضوی از خانواده در افزایش یا کاهش نمرات 5 مولفه آزمون ترسیم خانواده تاثیر معناداری نشان نداد.
نتیجه گیری: به نظر می رسد پسران آسیب دیده از زلزله، بیش از دختران نشانه های نابهنجاری را نشان دادند. حضور در آسیب یا زلزله نیز از عوامل تاثیر گذار بر افزایش پرخاشگری و تجربه خشم پس از واقعه است.
در ارتباط با مطالعه واکنش شکست، نظریه هایی که به بررسی فرایند «کنترل عمل» می پردازند جایگاه محوری تری را در تحقیقات روانشناسی آلمان به خود اختصاص می دهند. در این پژوهش یکی از مهمترین نظریات کنترل عمل یعنی نظریه یولویس کول، مورد نقد قرار می گیرد. بر اساس این نظریه، تفاوت واکنش شکست به واسطه حالت کنترل عمل فعال شده توضیح داده می شود. اما بر اساس مفروضات این پژوهش، تعامل انسان با محیط بطور اعم و واکنش شکست بطور اخص، توسط متغیر «میزان سیری شناختی» تعیین می شود. این متغیر، تاثیر مستقیم بر الویت بندی «فرا-اهدافی» دارد که افراد از به انجام رساندن عمل، آن را دنبال می کنند. رجحان هر یک از فرا-اهداف که توسط میزان سیری شناختی درک شده، تنظیم می گردد، زمینه را برای نوع خاصی از واکنش شکست مهیا می سازد. به منظور تقسیم آزمودنی ها به دو گروه وضعیت گرا و عمل گرا مقیاس SSI-K مورد استفاده قرار گرفت و جهت تقسیم آزمودنی ها به دو گروه گرسنگی و سیری شناختی به آزمودنی ها تکلیفی واحد اما با دستورالعمل های متفاوت جهت انجام، ارایه گردید. برای ایجاد حس شکست و ضبط متغیرهای وابسته مورد نظر، نرم افزار شبیه سازی، خاص این پژوهش توسط مهندسین برنامه نویس ساخته و بکار گرفته شد. متغیرهای وابسته شامل «انتظار مربوط به نقش عمل در راستای تحقق قصد»، «واکنش شکست» و «دامنه تمرکز» بود. هر یک از این متغیرها به کمک شاخص هایی عینی تعریف عملیاتی شدند. تنها یافته های مربوط به شاخص های متغیر اول، بطور هماهنگ فرضیه پژوهش را تایید می کنند.
کانونها و تشکلهای دانشجویی در تشکیل گروههای کاری تا حدودی موفق، اما در تداوم و حفظ حیات گروهها و استحکام کار گروهی با مشکل مواجه اند. لذا انشقاق، تضاد و عدم همکاری درون گروهی و بین گروهی در بین آنها شایع است. تکثر و تعدد زیاد کانونها و تشکلهای دانشجویی و عدم همگرایی آنها در دستیابی به اهداف مشترکشان، گویای این مسئله است. اما چرایی عدم توفیق دانشجویان در این امر و تبیین علل و دلایل آن، نیازمند مطالعه و بررسی است. این تحقیق به دنبال شناخت مهم ترین عوامل فرهنگی مؤثر بر توسعه و تعمیق کار گروهی در مجموعه ها و تشکلهای دانشجویی است.یافته های تحقیق گویای آن است که با کاهش خودمداری، افزایش مدارای اجتماعی، افزایش میزان ضابطه مندی افراد، افزایش اعتماد اجتماعی، افزایش عقلانیت، کاهش تقدیرگرایی و کاهش پنهان کاری میزان تمایل به کار گروهی افراد افزایش می یابد. بین ارزیابی فرد از تجارب پیشین کار گروهی خود و تمایل او به انجام کار گروهی رابطه وجود دارد.لذا با افزایش تجارب مثبت گذشته در فرد نسبت به کارهای گروهی که قبلاً انجام داده، تمایل او به انجام کار گروهی بیشتر می شود و بالعکس.