قرن بیستم تجربیات متفاوتی را در زمینهی هنر و اندیشه به همراه دارد. پس از جنگ جهانی دوم، جهان در رویارویی با تغییرات گسترده ای در زمینه های فلسفی، هنری، سیاسی و اجتماعی قرار میگیرد و تمامی اصول مدرنیسم را به چالش میکشد. در این اثنا مجسمه سازی مینیمالیسم با رویکردی انتزاعی که از مهم ترین دستاورد های هنر مدرن به شمار میآید، با مفاهیمی نو از درون نقاشی سر بر میآورد. این جنبش با تاکید بر نقش مخاطب به جای مولف، نگاه تازه ای را در هنرهای بصری مطرح میکند. آثار هنری مینیمالیسم فاقد نماد گرایی هستند، آثاری که با استفاده از تولیدات کارخانه و با تکیه بر روند آن، زاییدهی عصر تولید انبوه ناشی از انقلاب صنعتی به شــمار میآیند. دن فلاون از تاثیر گذارترین هنرمندان مینیمالیست است که با انتخاب لامپ-های فلورسنت صنعتی آثار منحصر به فردی را به نمایش میگذارد. او با چیدمان های نوری بر فضای معماری تاثیر گذاشته و موجبات هنر نوری را فراهم میآورد. این نوشتار، مینیمالیسم را نقطهی عطفی در روند هنری قرن بیستم معرفی میکند و با نگاهی به مباحث نظری پیرامون آن به تحلیل مفاهیم و مبانی این جنبش در آثار فلاون میپردازد.
بافت، از عناصر مهم بصری در هنرهای تجسمی است که به صور مختلف به وجود می آید. نقاشی، جسمی چند لایه است که هر لایه آن بافت ویژهی خود را داراست. بافت میتواند ذاتیِ مصالح آمادهی انتخابی به وسیله ی هنرمند، همچون پارچه تکیه گاه، باشد، یا در لایه بستر یا لایه رنگ و یا با موادی غیر از رنگ در سطح اثر به وجود آید. ترکهای ناشی از میانکنش نقاشی و محیط نیز، بافتی یکدست ایجاد میکند که ارزش تاریخی دارد. لذا، با توجه به اهمیت و نحوه شکل گیری بافت، محافظت از آن را بایستی در زمرهی اصول بنیادینِ دانشِ حفظ، نگهداری و مرمت آثار هنری قرار داد. بافت به ویژه مورد توجه هنرمندان سده بیستم بوده است. از دهه دوم این سده با ورود موادی با بافت آماده به نقاشی و شکسته شدن محدوده های مواد در نقاشی این عنصر تجسمی اهمیتی بسزا پیدا کرد. در این مقاله ضمن طبقه بندی انواع بافت، به فن شناسی آن در نقاشیهای سه پایه ای با توجه به لایه های نقاشی و اثر زمان بر آنها پرداخته ایم. توجه ویژه به مواد مورد استفاده و فنِ هنریِ برخی هنرمندانِ معاصر و بررسی تحولات تکنیکی ایجاد شده در آثار آنان در طی زمان های مختلف از نکات مهم مقاله است.
این مقاله با مطالعه موسیقی یکی از مهمترین سکانس های تاریخ سینما، یعنی سکانس پلکان اودسا از فیلم رزمناو پوتمکین، ساخته سرگئی آیزنشتاین، به تشریح این مساله میپردازد که چگونه در این فیلم نظام مونتاژ مبتنی بر ریتم حکم میکند که موسیقی همراه شونده با آن نیز از نظام ساختاری ریتمیکی برخوردار باشد. از آنجاکه آیزنشتاین با ذهنیتی موسیقایی روی مونتاژ این سکانس کار کرده بود، موسیقیدانان بسیاری مشتاق به تبدیل این نظام تصویری به معادل صوتی آن بودند که از میان آن ها، این مقاله به آثار ادموند مایزل، نیکلای کریوکف و دمیتری شوستاکوویچ، میپردازد. به منظور بررسی ارزش زیبائیشناختی کار این موسیقیدانان و نحوه همراهیشان با این فیلم از نظریه های تئودور آدورنو و هانس آیزلر، دو صاحب نظر موسیقی فیلم استفاده شده است. این مقاله استدلال میکند که تنها راه انطباق درست موسیقی با فیلم تطابق ساختاری و هم خوانی حسی مونتاژِ فیلم و ریتمِ موسیقی است، آنچه که آدورنو و آیزلر «خویشاوندی ساختاری» میخوانند. بر همین اساس هرگاه تحولاتی بر سر این فیلم، به ویژه بر سر این سکانس آمده است، خویشاوندی ساختاری بهم ریخته است. این مقاله نتیجه میگیرد که دلایل توفیق بعضی از قطعات، همکاری نزدیک بین کارگردان و موسیقیدان یا دریافت حسی مبتنی بر مونتاژ این سکانس بوده است.
عادات، سلیقه ها، تمایلات، آرزوها و مصائب انسان ها در قالب نظام موسیقی آنها گنجانده و بیان میگردد. از آنجا که موسیقی بخشی از فرهنگ است، بنابر این، برای درک و شناخت فرهنگ، به جنب? موسیقیایی آن نیز باید توجه کرد. موسیقی قالبی است برای بیان اندیشه ها و وسیله ای برای بیان مفاهیمی و موضوعاتی که به شیوه های دیگر قابل بیان نیستند. پژوهش حاضر در صدد مطالع? موضوعات محوری در نظام موسیقی کردهای ایران است. این پژوهش بر اساس رویکرد انسان شناسیِ فرهنگی طراحی شده که در آن موسیقی به عنوان یک پدید? فرهنگی تلقی میشود. متناسب با تأثیر شرایط محیطی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بر زندگی این مردم، پاره ای از عناصر به صورت موضوعات محوری تظاهر یافته اند. شناسایی این موضوعات محوری مطمع نظر پژوهشگران این مقاله بر اساس فنون مردم نگاری، در چارچوب انسان شناسی بوم شناختی، به شکل واکاوی در درون نظام موسیقی مردم کرد ایران بوده است. یافته های این پژوهش بیانگر آن است که نظام موسیقیایی این مردم تحت تأثیر عوامل محیطی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، برخی از ویژگیها و عناصر را برجسته تر از سایر جنبه ها و عناصر معرفی کرده است. اهمیت این پژوهش در جنب? نوآوری آن است که با رویکرد علمی انسان شناختی به بررسی موسیقیشناسی قومیکردها پرداخته است. نتیجه این پژوهش میتواند به بازنمایی علمی نظام موسیقی قومیکردها بینجامد.
درعرصه فضایی سکونت گاه های انسانی، نابرابری در توزیع درآمد، تخصیص منابع اعتباری و محدودیتِ دسترسی به امکانات و خدمات همواره از جمله تنگناها و مشکلات در راستای توسعه روستایی و برقراری تعادل در روابط شهر و روستا به شمار می¬رود. از این رو صاحب نظران تلاش برای ارائه راهبردها و نظریاتی به منظور توسعه همه¬جانبه و پایدار در سطوح گوناگون ناحیه¬ای نموده¬اند. در این میان رویکرد «کارکردهای شهری در توسعه روستایی » به عنوان راهبردی با تأکید بر جذب خدمات و تسهیلات معیشتی - رفاهی در شهرهای عموماً کوچک و ارائه آنها به روستاهای پیرامون، همگام با حفظ ارتباط ارگانیک در چارچوب نظام سلسله¬مراتبی میان شهر و روستاها توانسته زمینه¬های رشد و توسعه روستایی را فراهم آورد. این پژوهش بر آن است با بهره¬گیری از چارچوب نظری و سازوکارهای رویکرد یاد شده، به تبیین جایگاه شهر نورآباد (مرکز شهرستان ممسنی) در توسعه روستاهای پیرامون با مورد شناسی دهستان بکش1 بپردازد. برای دستیابی به این هدف ضمن به کارگیری شاخص مرکزیت و سطح¬بندی روستاهای این دهستان در مقایسه با شهر، به عملکردهای اقتصادی – اجتماعی به ویژه نقش واسطه¬گری نورآباد، متکی بر مطالعات میدانی توجه شده است. مطالعه صورت گرفته نشان می¬دهد که شهر نورآباد در این رابطه نقش¬آفرینی دوسویه داشته است. بدین معنا که این مناسبات هم به رشد و توسعه شهر کمک کرده است و هم زمینه¬ساز توسعه¬روستایی در ابعاد گوناگون بوده است.
طی نیم قرن اخیر، یکی از اثرات فرآیند شهرگرایی شتابان بر ساختار فضایی و جمعیتی کشور، رشد فزاینده تعداد شهرها، از طریق تبدیل مراکز روستایی به شهرهای کوچک می باشد. شهر کنونی نگین شهر در شهرستان آزادشهر(استان گلستان) یکی از این شهرهاست، که در سال1383به شهر تبدیل شده است. هدف این مقاله بررسی نقش شهر نگین شهر به عنوان یک کانون شهری کوچک در توسعه نواحی روستایی پیرامون آن است. بدین منظور،6عملکرد درقالب35متغیر با بهره گیری از روش تحلیل شبکه بررسی و جریانات و روابط موجود در سطح دهستان مورد مطالعه، در دو مقطع قبل و بعد از شهر شدن نگین شهر مقایسه و بررسی شده است. داده های حاصل از تحلیل جریانات نشان می دهد که در دوره اول با توجه به تمرکز اکثر خدمات در شهر آزادشهر، نقاط روستایی دهستان نظام آباد بیشترین وابستگی را به این شهر داشته، اما در دوره دوم با تمرکز این نوع خدمات در شهر نگین شهر(برعکس دوره اول) از وابستگی سکونتگاه های دهستان به شهر آزادشهر کاسته شده است، همچنین درصد تراکم هر یک از عملکردها بعد از شهر شدن نگین شهر نسبت به دوره قبل تا حدودی بهبود یافته که دلیل آن استقرار و پراکندگی این نوع خدمات در نقاط روستایی دهستان می باشد. بررسی ارزش مرکزیت (نزدیکی) در دو دوره قبل و بعد از شهرشدن نگین شهر نشان می دهد در هر دو دوره در ناحیه مورد مطالعه نگین شهر نزدیکی بیشتری نسبت به سایر سکونتگاه ها داشته و به عنوان مکان مرکزی نقش مهمی را در خدمات رسانی به نواحی پیرامون خود و کاهش وابستگی نواحی روستایی به مرکز شهرستان ایفا نموده است.
سرعت تغییرات در بافت قدیم شهرها، ما را در رویارویی با نحوه نگرش و چگونگی برخورد با آن قرار میدهد. صرف نظر از برشمردن جنبه های مثبت یا منفی تحولات کالبدی که به دیدگاه های برنامه ریزان و سیاست های اتخاذ شده آن وابسته است، لزوم ثبت و ضبط الگوهای معماری پیشین مسجّل میباشد. چالش اساسی در این رویارویی این است که آیا بناهای بافت قدیم شهر رشت قابلیت دسته بندی و گونه شناسی را داراست؛ و نیز چند گونه اصلی را برای شناسایی بناهای این بافت می توان برشمرد. در این نوشتار، بر اساس اطلاعات و اسناد تاریخی، به مطالعه محدوده شهر در ادوار گذشته اقدام گردید و ویژگیهای بافت تاریخی آن بیان شد. شرح خصوصیات معماری و سیمای کالبدی این شهر از نگاه سیاحان و مورخین، بخش دیگری است که در مقاله به آن پرداخته شد. در ادامهی این تحقیق توصیفی ابتدا به شرح کلی شمای معماری پرداخته و عرصه بندی در معماری مسکونی بافت قدیم، جهت گیری عمومی بناهای مسکونی، عناصر کالبدی و اجزای آن به تفکیک نام و کاربرد آنها در مساکن قدیمی مورد بررسی قرار گرفت. ماحصل بحث که تحقیقی توصیفی و تجربی بوده، به گونه شناسی و تفکیک انواع عمده الگوهای معماری مسکونی در بافت قدیم انجامید و در پایان، دسته بندی انواع خانه های محدوده تاریخی شهر رشت مورد توجه واقع شد.
سینما به عنوان یک رسانه جمعی تأثیر گذار، دائما در حال بازنمایی فضاها، محیط ها، رویدادها، نمادها و نشانه هاست که به صورت مستمر و پیوسته در حال آموزش، یادآوری و یا تجسم های واقعی برای مخاطبین خود است. هدف این مقاله، مروری بر چگونگی و نوع نگاه سینمای ایران به فضاهای شهری و نحوه بازنمایی آن در طی بیست سال گذشته است. این شناخت سبب خواهد شد تا فضای شهری که به مخاطبان ارائه می شود، شناسایی و با شناخت نقاط قوت و ضعف آنها، نه تنها رهنمودهایی در زمینه طراحی شهری ارائه شود، بلکه سواد بصری و ادراکی مردم و در نتیجه توقع آنان از محیط شهری ارتقا یابد. روش مورد استفاده در این تحقیق، روش کیفی است و از تکنیکهای دلفی و تحلیل محتوا استفاده شده است. یافته های مطالعه نشان می دهد که در فیلم های ایرانی نشان می دهد که در فیلم های ایرانی کمتر از فضاهای شهری استفاده شده و این استفاده بیشتر محدود به فضاهای تاریخی و یا فرهنگی بوده است. این امر حاصل فقر فضای شهری از یک سو و محدودیت های ساخت در فضای شهری از سوی دیگر می باشد. این تحقیق میتواند برای گروه های مختلف متخصصین شامل فیلمسازان و طراحان شهری و در عین حال بینندگان به عنوان بهره برداران نهایی دارای اهمیت ویژه باشد.
این روزها معماران و مدرسه های معماری ایران در معرض بازخواست مدیران، رسانه ها و و دلسوزانی هستند که معماری با هویت ایرانی و اسلامی را از آنان طلب میکنند. این مطالبه که گاه به صدور حکم و دستورالعمل برای تولید معماری مورد نظر نیز میانجامد، هرگز پاسخ روشنی از سوی معماران نداشته است. آنچه بسیاری از مخاطبان، معماری ایرانی و اسلامیاش میخوانند، نزد معماران چیزی نیست مگر تقلیدی سطحی از شکل و ظاهر گذشتهی معماری ایران. مقاله ابتدا نگاهی دارد به تقش مخاطبان در شکل گیری معماری معاصر ایران، از شاه قاجار که هوس بناهای فرنگی در سر داشت تا مخاطب امروزی که بنایی متفاوت و شگفت آور را طلب میکند. مقاله در میانه راه به کمک پژوهشی که در شناخت مخاطبان معماری در ایران انجام شده، میزان درک و آشنایی آنان را با مفهوم معماری و معماری فرهنگی مورد کنکاش قرار میدهد و درمییابد که این آشنایی بسیار اندک و ناچیز است. نتیجه و نظریه حاصل از مقاله آن است که معماری فرهنگی حاصل نمیگردد مگر در جامعه ای فرهنگی که تشنه هنر و معماری ناب باشد. ایجاد این تشنگی بر عهده رسانه ها و متولیان آموزش عمومی و سیراب کردن جامعه به گردن معماران و مدرسه های معماری است.
هنر خوش نویسی از جمله رشته های هنری است که نظام آموزش آن در پرتو سنت های برگرفته از آموزه های دینی شکل گرفته است. عوامل و عناصری در این نظام قوام یافت که به حفظ و تکوین و گسترش آن منجر شد. سؤال این است که این عناصر کدام هستند و چگونه موجب حفظ و گسترش آن شده اند؟ عواملی چون تربیت اخلاقی، حقوق متقابل استاد و شاگرد و شیوه های آموزشی (مشق نظری، مشق قلمی و مشق خیالی) با ویژگی ها و شرایط خاص خود بر تداوم و تکوین خوش نویسی اثر داشته است. یاد گیری قرآن و متون حدیث در کودکی بستری اخلاقی برای تداوم و ثبات دیگر عوامل آموزش فراهم می کند. استاد و شاگرد در این شرایط با رعایت حقوقی که بر ذم? هم دارند و با بهره بردن از شیوه های آموزشی مانند تعلیم زبانی و قلمی از طرف استاد و انجام مشق نظری، مشق قلمی و مشق خیالی از طرف شاگرد به حفظ، گسترش و تکوین آن مدد می رسانند. این مقاله با استفاده از متون قدیم، چون کتب عرفانی و رسائل خوش نویسی، به روش کیفی و تحلیل محتوا به بحث در باب آموزش خطاطی در نظام استاد ـ شاگردی پرداخته است.
پژوهش حاضر، میزان و چگونگی استفاده از اینترنت در بین دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه کابل، عوامل مؤثر بر استفاده و نیز موانع و مشکلات استفاده از اینترنت را به عنوان عوامل بازدارنده بررسی میکند. نمونه آماری این پژوهش را 325 نفر دانشجوی مقطع کارشناسی دانشگاه کابل تشکیل میدهند که به طور تصادفی انتخاب شدند. نتایج نشان داد 72% دانشجویان دانشگاه کابل از اینترنت استفاده میکنند. این کاربران بیشتر با هدف یافتن اطلاعات علمی و تخصصی، دست یافتن به اطلاعاتی که در منابع دیگر یافت نمیشود و انجام تکلیفهای درسی، از اینترنت استفاده میکنند. همچنین، ثابت شد بین میزان ساعتهای استفاده از اینترنت، مهارتهای اینترنتی دانشجویان و میزان تجربة استفاده از اینترنت، تفاوت معناداری وجود دارد. اما بین میزان ساعتهای استفاده و شرکت در دوره های آموزشی اینترنت دانشگاه، نوع سکونت دانشجویان، داشتن رایانه شخصی و جنسیت کاربران، رابطه معناداری وجود ندارد. کمبود تعداد رایانه به نسبت دانشجویان، دسترسی نداشتن به اینترنت در همه دانشکده ها و سرعت کم اتصال، از جمله عوامل بازدارنده استفاده از اینترنت در داخل دانشگاه کابل و هزینه و قیمت زیاد دسترسی به اینترنت، نبود برق دائمی در کابل و سرعت کم اتصال به اینترنت، از جمله موانع و عوامل بازدارنده استفاده از اینترنت در خارج از دانشگاه کابل اعلام شده است
این پژوهش به بررسی مسائلی پرداخته است که پایگاههای مقاله های فارسی در جستجوی ریختهای مختلف یک کلمه با آن روبرو هستند. برای پاسخگویی به سؤالهای پژوهش، از روش پیمایش مقایسه ای استفاده شده است. جامعه پژوهش عبارت است از سه پایگاه مقاله های فارسی «مرکز منطقه ای اطلاع رسانی علوم و فناوری»، «جهاد دانشگاهی»، و «پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ایران». محققان سیاهه ای شامل 17 کلیدواژه را با دقت در متون فارسی انتخاب نموده اند که هرکدام از آنها نمایانگر یک مورد از چالشهای زبان فارسی در برخورد با فناوری نوین هستند. سپس کلیدواژه ها در جعبه جستجوی پایگاه های مذکور وارد و نتایج هر کدام نیز ثبت گردید. این بررسی نشان داد چالشهای ریختیِ شناخته شدة زبان فارسی، تأثیر زیادی بر بازیابی اطلاعات در هر یک از سه پایگاه مورد نظر دارد. همچنین، هیچکدام از این سه پایگاه به شیوه ای جامع و قابل ملاحظه به حل مسائل ریخت شناسی واژگان فارسی نپرداخته اند و هر پایگاه به صورت جداگانه از میان 17 چالش پیش رو تنها به رفع تعداد محدودی از آنها پرداخته است
هدف از انجام این پژوهش، ارزیابی تطبیقی پایگاه های گزارش استنادی مجله ها در مرکز منطقه ای اطّلاع رسانی علوم و فنّاوری و پایگاه اطّلاعات علمی جهاد دانشگاهی، از نظر مطابقت با معیارهای ارزیابی مجله هاست. برای انجام این تحقیق، ابتدا معیارها و شاخصهای مورد نیاز برای ارزیابی این پایگاه ها، بر اساس مطالعة متون و همچنین از طریق مراجعه به وبگاه «مؤسّسة اطّلاعات علمی[5]» به دست آمد و پس از کسب اطمینان از روایی و پایایی آن، مورد استفاده قرار گرفت. سپس، بخشهایی از » به دست آمد و پس از کسب اطمینان از روایی و پایایی آن، مورد استفاده قرار گرفت. سپس، بخشهایی از اطّلاعات، از طریق مشاهدة محقّق و بر اساس یک سیاهة وارسی که مشتمل بر4 معیار کلّی و 22 شاخص جزئیتر بود، گردآوری شد و در مواردی که نکته مبهمی وجود داشت، اطّلاعات لازم از طریق مصاحبه با بعضی از کارشناسان و مدیران هر یک از مراکز مورد مطالعه، تکمیل گردید. همچنین، در خصوص برخی از شاخصها، پرسشنامه های جداگانه طرّاحی شد و به این ترتیب، بخش دیگری از اطّلاعات، از مجله های تحت پوشش آن پایگاه ها و بخشی دیگر، از کاربران آن پایگاه ها و همچنین از برخی پدیدآورندگان مقاله های مجله های تحت پوشش آن پایگاه ها به دست آمد. برای تحلیل نظرها و آزمون فرضیه، از آزمون T استفاده شد. به این ترتیب، این پژوهش، با استفاده از روشهای کتابخانه ای و در مواردی نیز از طریق روش پیمایشی انجام گردید و برای تجزیه و تحلیل و مقایسة یافته ها، از روش تطبیقی و به منظور مقایسة مطابقت هر پایگاه با معیارها، از تکنیک ارزیابانه استفاده شد. یافته های تحقیق نشان میدهد پایگاه گزارش استنادی مجله ها در مرکز منطقه ای اطّلاع رسانی علوم و فنّاوری، بسیار بیشتر از پایگاه گزارش استنادی مجله ها در پایگاه اطّلاعات علمی جهاد دانشگاهی، با معیارهای ارزیابی مجله ها مطابقت داشته است