حقوق بشر غربی به معنای حقوقی است که انسان ها صرفاً به دلیل انسان بودن از آن برخوردارند و سرشت دینی و الاهی بشر، که ویژگی «از خدایی» بودن و «به سوی خدا» شدن و «استعداد برای نیل به کمال شایستة انسانی» داشتن را به همراه دارد، در این حقوق نادیده انگاشته شده است. این حقوق با محوریت تفکر لیبرالی، الحادگرایی، فردگرایی، و با نادیده گرفتن مبدأ و منتهای جهان و هستی، غفلت از تکالیف، و به ویژه فرمالیسم، منظومة فکری بسته ای را شکل داده است که هر آن چه غیر غربی خوانده شود از این منظومه طرد می شود و دیگر به آن حقوق بشر اطلاق نمی شود و به جای توجه به اندیشة تعالی بشر، هویت واقعی انسان را نادیده می گیرد و در نتیجه، هرگونه تفاوت، مانند تفاوت عقیدتی، سیاسی، فرهنگی، نژادی، را با چالش جدی مواجه می کند؛ زیرا هر یک از این تفاوت ها سبب شکل گیری هویتی متفاوت از دیگری می شود. در حقیقت، حقوق بشر غربی نه در مرحلة عملی جهان شمول است و نه در مرحلة نظری؛ چرا که نه توانسته است، در طی تاریخِ تکوین خود، اجماع جهانی را همراه کند یا دستِ کم قدر مشترک فرهنگ ها و تمدن ها را در بر بگیرد و نه این که در قبال فرهنگ ها و ادیان و تمدن ها بی طرفی اتخاذ کند و لعاب اومانیستی بودن را از خود بزداید و مبتنی بر نیازهای ابتدایی و فطری بشر تدوین شود.
این مقاله بر آن است تا از طریق نقد مبانی اومانیستی حقوق بشر غربی نمایان سازد که پایة این حقوق مبتنی بر اومانیسم الحادی است؛ در نتیجه، ادعای جهان شمولی آن بی بنیاد است.
برنامه آموزش فلسفه برای کودکان، به منزله رویکردی تربیتی با محوریت گفت وشنود و با هدف پرورش تفکر مسئولانه، خلاق، و نقاد، متأثر از دیدگاه های تربیتی چندی است که در پژوهش های داخلی درباره برخی از آن ها تحقیق و بررسی صورت گرفته است. در این میان به دیدگاه تعلیم و تربیت انتقادی، که از دهه های پایانی قرن بیستم در فضاهای آموزشی دنیا تأثیر فراوانی داشته، کم تر توجه شده است. این مقاله، ضمن بررسی خاستگاه ها، ماهیت، و ویژگی های تعلیم و تربیت انتقادی یا رادیکال، این رویکرد را بنابر آرای برجسته ترین مربی آن، پائولو فریره، تبیین می کند. به این منظور ماهیت تعلیم و تربیت و مهم ترین مفاهیم و مضامین در اندیشه این مربی انتقادی قرن بیستم بررسی خواهد شد. نتایج مطالعات حاکی از برخی تشابهات در دو نگره تربیتی (رویکرد انتقادی و برنامه آموزش فلسفه برای کودکان) است که با روش استنتاجی به دست آمده است؛ شباهت هایی همچون پرورش تفکر و آگاهی انتقادی، طرح مسئله، آموزگار در نقش تسهیل گر، حلقه کندوکاو فلسفی و حلقه فرهنگی، شیوه آموزشی گفت وشنود بین آموزگار و دانش آموز به جای روش سنتی انتقال یک جانبه و تک گویانه مطالب از آموزگار به یادگیرندگان، مخالفت با تأکید صرف بر حافظه و حفظ طوطی وار مطالب، تأکید بر مشارکت فعال و آزادی عمل دانش آموزان و یادگیرندگان در فرایند آموزشی، تشویق به خوداندیشی و تفکر متأملانه که در هر دو دیدگاه به وضوح دیده می شود.
هدف پژوهش حاضر تحلیل محتوای کتاب های درسی بخوانیم و بنویسیم و هدیه های آسمان دوره ابتدایی در سال تحصیلی 1389 - 1390، از منظر توجه به مقوله های آموزش فلسفه به کودکان، است. روش پژوهش تحلیل محتوا بود و با استفاده از چک لیستی از معیارهای برنامه آموزش فلسفه به کودکان، که شامل سه مفهوم (استدلال، مفهوم سازی، و قضاوت) و دوازده زیرمؤلفه است، داده ها جمع آوری شد. جامعه آماری شامل کتاب های بخوانیم و بنویسیم و هدیه های آسمان دوره ابتدایی بود که جمعاً چهارده جلد کتاب بودند. نمونه آماری نیز کل جامعه در نظر گرفته شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش آمار توصیفی استفاده شد. در همة کتاب های مورد تحلیل، 986 مؤلفه مربوط به مفاهیم تفکر فلسفی شناسایی شد. نتایج نشان دهنده آن بود که در کتب درسی مورد بررسی مقوله استدلال بیش ترین میزان فراوانی ها را به خود اختصاص داده بود و کم ترین توجه به مقوله قضاوت شده بود. همچنین در بین کتب درسی مورد بررسی، کتاب های درسی بخوانیم و بنویسیم بیش تر از هدیه های آسمان به مقوله های تفکر فلسفی توجه کرده اند.
اتریش در دو قرن اخیر فیلسوفان مهمی داشته که عظمت اندیشة آن ها برخی را برآن داشته است تا از وجود یک سنت اتریشی در فلسفه سخن بگویند. چون این فیلسوفان در تاریخ فلسفة تحلیلی نقش مهمی ایفا کرده اند، بعضی به یک تلقی انگلیسی ـ اتریشی از فلسفة تحلیلی قائل شده اند و البته با مخالفت هایی نیز مواجه شده اند. آن ها از این دفاع می کنند که در کنار فیلسوفان انگلیسی، فیلسوفان اتریشی نیز سهمی در فلسفة تحلیلی دارند و مخالفان به جای فیلسوفان اتریشی از سهم فیلسوفان آلمانی در این گرایش فلسفی دفاع می کنند. البته در کنار این دو تلقی انگلیسی ـ اتریشی و انگلیسی ـ آلمانی، یک تلقی انگلیسی ـ امریکایی نیز مطرح است که چون در آن سهم فیلسوفان اتریشی و آلمانی در فلسفة تحلیلی نادیده گرفته می شود، چندان بدان توجه نمی شود. در این مقاله، نخست ویژگی های فلسفة اتریشی بیان می شود، سپس تلقی انگلیسی ـ اتریشی از فلسفة تحلیلی و برخی از نقدهای واردشده بر آن بررسی می شود.
یوهان گوتفرید فن هردر (Johann Gottfried Von Herder, 1744-1803) مهم ترین متفکر تاریخ است که به دوره ها و اعصار تاریخی اهمیت می دهد و دیدگاهی متفاوت در مورد ماهیت انسانی و ایده ها و رویکردهای تاریخی دارد. او به حالات درونی شرکت کنندگان در تاریخ توجه می کند و بر عواملی چون زبان، فرهنگ، و دین به مثابة عوامل فردیت و تشخص گروه ها و جوامع انسانی اهمیت می دهد. او در مطالعات تاریخی خواهان هم فکری و هم دردی با کلیة اقوام و ملت ها و فرهنگ هاست و با این تصور، او هدفی کلی برای تمام جوامع انسانی ترسیم می کند. به جنبه های فرهنگی ماهیت انسانی توجه می کند و به همة دستاوردهای بشری در هر مقطع زمانی و مکانی به دیدة احترام می نگرد و در زمینة انسان شناسی به این محصول فکری او توجه شده است. دستاورد اصلی وی درک و فهم بی واسطة پدیده های تاریخی است. او به متن تجارب تاریخی وارد می شود و با یک فهم عینی و ملموس پدیده های تاریخی را بررسی می کند. پذیرش تنوع و کثرت فرهنگی و ارزش های انسانی در اندیشة هردر در جهت تحقق مفهوم انسانیت مشاهده می شود. حرکت کلی پدیده های تاریخی را مطابق با مشیت الاهی تعبیر و تفسیر می کند و به یک غایت کلی باور دارد. پرسش اصلی مقاله این است که هردر به چه نحو حرکت کلی پدیده های تاریخی را، با این تنوع و گستردگی اقوام و ملت ها، مطابق با مشیت الاهی تعبیر و تفسیر می کند و به یک غایت کلی باور دارد و حرکت و تحول همة ملت ها و اقوام را به سوی پیشرفت و تعالی انسان می داند. درواقع، رویکرد تاریخی هردر در مواجهه با اعصار و ادوار گذشته به صورتی تحقیرآمیز و تنگ نظرانه نبوده است و او ماهیت بشری را نامتغیر و دارای صورتی واحد نمی داند.
در این نوشته ضمن معرفی اجمالی پوزیتیویسم، آرای شریعتی پیرامون مؤلفه های فکری پوزیتیویست ها را شرح می دهیم؛ در بخش اول اشتراکات فکری شریعتی و پوزیتیویسم بررسی می شود که شامل روش علم، آفاقیت علوم طبیعی، دقت و اعتبار علوم طبیعی و اتکای به آن، به کاربردن روش علوم طبیعی در علوم انسانی، و تفکیک بین مرحلة شناخت و ارزیابی است. در بخش دوم اختلافات فکری شریعتی و پوزیتیویسم شرح داده می شود که شامل تأثیر فرهنگ در علم، نقد تقوای علمی و «علم برای علم»، تأثیر فرد و جامعه در علم (انفسی گری)، تفاوت علوم طبیعی و علوم انسانی در دقت و اعتبار، نقد ساینتیسم، نیاز به فلسفه و متافیزیک (رد تجربه گرایی)، و نیاز علم به شناخت واقعی انسان است. درنهایت در سنجش ارتباط شریعتی و پوزیتیویسم، روشن خواهد شد که نگاه شریعتی به علم نه کاملاً پوزیتیویستی است و نه فارغ از این اندیشه است.
از دیدگاه دکتر نصر، ریشة بسیاری از بحران های انسان معاصر جدایی معرفت از معنویت است. به همین دلیل، معرفت قدسی در منظومة فکری او حائز بیش ترین اهمیت است. مباحثی که وی، در خصوص معرفت، مطرح میکند، به طور بنیادین، با مباحث فیلسوفان معرفت شناس غربی متفاوت است. دلیل این امر آن است که وی معرفت شناسی غربی را غیر قدسی و لذا، غیر قابل پذیرش میداند. هرچند نصر معتقد است، در حال حاضر، در غرب، معرفت قداست زدایی شده است، اما با این حال، او به اینکه کنه معرفت همچنان از امر قدسی جدایی ناپذیر است باور راسخ دارد، لذا احیای این معرفت را امری ممکن میداند. او بر این باور است که اگر انسان معاصر بخواهد بر چالش های پیش رو فائق آید، لازم است به احیای معرفت قدسی بپردازد؛ البته دکتر نصر در معرفت شناسی داعیه دار مکتب جدیدی نیست و به معرفت شناسی حکمای مسلمان پایبند است. در این مقاله برآن ایم تا به تحلیل و تبیین معرفت قدسی نزد نصر و درنهایت، به بررسی و نقد دیدگاه وی بپردازیم.
حکما برای اثبات اشتراک معنوی وجود و ابطال مشترک لفظی بودن آن به گونه ای استدلال کرده اند که می توان سه دلیل ذیل را اهم و اخص آن دلایل دانست. این سه دلیل عبارت اند از:
1. مقسم واقع شدن و قابل قسمت بودن وجود به واجب و ممکن و جوهر و عرض؛
2. تردید ذهن و تردد گمان، در خصوصیات ماهیات اشیا، با بقای جزم و یقین به مطلق وجود؛
3. واحدبودن نقیض وجود، یعنی عدم.
این در حالی است که، از میان حکمای معاصر، منوچهر بزرگمهر در مقاله ای که از ایشان، با نام «اشتراک لفظی وجود»، چاپ شده است، دلایل مزبور را ارزیابی و نقد میکند و آن گاه مدعی مشترک لفظی بودن وجود و نفی اشتراک معنوی آن شده است. نگارنده در این نوشتار کوشیده است همة نقدهای بزرگمهر را عیناً نقل و سپس آن ها را جزء به جزء بررسی و نقد کند و همچنین، با ابتنای بر اصول و مبانی صدرایی به ایضاح نقاط ضعف نقدهای وی بپردازد و یک به یک آن ها را باطل و طرد کند و جوانب صحت و دقت منطوی در بطن دلایل سه گانة مورد نظر را ظاهر سازد و برخلاف رأی و نظر وی، اشتراک معنوی وجود را نتیجه بگیرد.
روایات تحریف نما، ابهام در تاریخ تدوین قرآن کریم، وجود روایات تشبیه رخدادهای کلان امت اسلام به وقایع امت های پیشین و عدم یادکرد نام معصومین در الفاظ قرآن، مهم ترین عوامل پیدایش اذعان به تحریف قرآن به شمار میروند. از این میان، آنچه بیش از سایر عوامل قابل تأمل، بررسی و نقد است وجود روایاتی ـ به ظاهرـ دال بر تحریف قرآن است. در این زمینه، ده ها روایت از کتب گوناگون نقل شده و به امامان شیعه منتسب شده است. در میان مصادر روایات تحریف نما، تفسیر عیاشی اثر محمد بن مسعود عیاشی، دارای اهمیت فراوانی است.
این پژوهش بر آن است تا فارغ از بررسیهای انجام شدة سندی و إسنادی، به بررسی متنی روایات مورد استفادة تحریف گرایان در کتاب یادشده بپردازد، پس گام نخست به استخراج تمامی این روایات ـ به ظاهر مرتبط با تحریف ـ که حدود 90 روایت است، از تفسیر عیاشی اختصاص یافته و در ادامه، محل نزاع در هر روایت تبیین شده و پس از نقد و بررسی دقیق و مستند، تک تک این روایات، دسته بندی نهایی شده است. شواهد درون متنی، سیاق روایات، قراین برون متنی و سخنان دانشمندان اسلامی، دستمایة این نقد و بررسی هاست.
در سایة این تحقیق، میزان روایات یادشده که می توان ظاهراً دال بر تحریف به حساب آورد، معلوم شده و با توجه به بررسی شواهد و قراین مشخص می شود که ادعا و اتهام تحریف به مرحوم عیاشی ادعایی نادرست است.
در فرهنگ اسلامی، سفر، به ویژه گونة عبادی و زیارتی آن، به عنوان بخشی مهم از زندگی دینی تلقی گردیده و سکونت و اقامت در یک مکان، به خصوص آنگاه که دین و دنیای انسان در خطر و تنگنا قرار گیرد، مطلوب قلمداد نشده است. علاوه بر حدود سی آیة قرآنی که به سیر و سفر در آفاق و انفس و سرزمین های مختلف و عبرت گیری و تجربه اندوزی سفارش می کنند، در جوامع حدیثی، روایات بسیاری، دربارة آداب، احکام و انواع سفر، آثار، نتایج و انواع سفر و سیرة پیشوایان رسیده است. در برابر این همه پافشاری و اهتمام، روایاتی نیز هرچند معدود، موجب بروز پرسش و شبهه در باب برخی سفرها گشته که مهم ترین آن ها، روایت شدّ رحال است که با چند تعبیر، و عمدتاً در منابع روایی اهل سنت نقل شده است. بنا به ظاهر حدیث «لا تُشَّدُّ الرِّحالُ اِلا اِلی ثَلاثَةِ مَساجِدَ»، بار سفر بستن تنها برای سه مسجد (مسجدالحرام، مسجدالنبی و مسجدالاقصی) مجاز است و برخی از آن، عدم فضیلت یا حتی عدم جواز سفر به مساجد و اماکن دیگر را برداشت کرده اند. در این مقاله، در جهت نقد این روایت و دلالت ادعا شده برای آن سعی شده، تا با بررسی احتمالات مختلف معنایی و بررسی صدور و سند آن، ضمن روشن شدن ضعف سندی ثابت شود که حتی با فرض صحت سند، تنها افضلیت و ارزش والاتر مساجد سه گانه نسبت به سایر مساجد به عنوان مقصد سفر، از آن برداشت می شود، نه حرمت یا کراهت و یا حتی عدم ثواب برای سایر سفرهای عبادی و زیارتی، و یا سایر سفرهایی که با نیت طلب دانش یا دیدار نیکان و یا گردشگری و سیر در طبیعت و جوامع صورت می گیرد.
مبتنی بر ماهیت سیاست بین الملل، «قدرت»، مفهومی به حساب می آید که فهم و ادراک صحیح از آن، مقدمه شناخت مجموعه موضوعات در نظام بین الملل است. به همین دلیل تلاش های بسیاری برای شناخت این مفهوم و مؤلفه های دخیل در آن، در حوزه ادبیات روابط بین الملل صورت گرفته است. تلاش جوزف نای در طرح نظریه قدرت نرم نیز از این منظر حائز اهمیت است. این نظریه افق های جدیدی را در ورای برداشت تک بعدی از قدرت و شناخت مؤلفه های معنایی در آن، گشوده است. اما نظریه نای به واسطه فقر فلسفی در شناخت مؤلفه های دخیل در وجه معنایی قدرت، در حد بیان امهات، باقی مانده و جزئیات مؤثر در این امهات را مورد توجه تحلیلی و مفهومی قرار نداده است. همین نقیصه، نظریة قدرت نرم را از پاسخ گویی به آن دسته از پرسش هایی که در فرایند پژوهش پیرامون عملیاتی کردن این وجه قدرت مطرح می شود، ناتوان ساخته است. ما معتقدیم که با استفاده از پژوهش هایی که در مورد مفهوم قدرت با ماهیتی اجتماعی صورت گرفته است، می توان در راستای رفع این نقیصه گام های مؤثری برداشت. نوشتار حاضر به دنبال طرح مؤلفه هایی است که می توانند در ارتباط با قدرت نرم، قابلیت پژوهش عملیاتی دربارة این مفهوم را تقویت کنند.
اهمیت تدوین نظریه دینی روابط بین الملل، این سئوال را فرارو نهاده است که چگونه می توان برمبنای منابع معتبر و روش علمی مقبول اندیشمندان دینی، به نظریه ای منسجم دست یافت؛ به گونه ای که انتظارات جامعه علمی روابط بین الملل را نیز پاسخگو باشد؟ با این وجود، نفوذ تفکر دین گریز در این قلمرو علمی و ابهامات ناشی از مفهوم و جایگاه علمی تئوری دینی بر این مباحث سایه افکنده است. نوشتار حاضر به عنوان مدخلی بر نظریه پردازی دینی روابط بین الملل تلاش می نماید تا دو سئوال اساسی را بررسی نماید. نخست آنکه چرا نمی توان در فهم و تبیین مناسبات بین الملل به نظریه های موجود این علم اکتفا نمود؟ دیگر آنکه نظریه دینی روابط بین الملل از چه ماهیت دیسیپلینی برخوردار است؟ از این رهگذر با تفکیک میان نظریه پردازی و امکان سنجی آن در حوزه تئوری دینی روابط بین الملل، اهمیت و ضرورت دو سطح از فعالیت را تبیین نموده و با تشریح جغرافیای بحث، درصدد است تا جایگاه این نوع نظریه پردازی در مباحث علوم اجتماعی و نسبت آن با دیگر دانش های این حوزه و سایر دانش های اسلامی، و ماهیت دیسیپلینی نظریه دینی روابط بین الملل را تشریح نماید.