حسینیه محلی برای عزاداری و گردهمایی هیئت های محلی برای و مراسم روضه خوانی در ماه محرم است. این مکان بار فرهنگی و معنوی جداگانه ای از سایر مکانها دارد . این فضا در ایام محرم با تزئینات موقتی که با پوش و یا پارچه های دیگرایجاد می شود، چهره ای متفاوت پیدا می کند. این تزیینات شامل پوش که سقف موقت برای اجتماعی از مردم است که از نظر سمبلیک اشاره به خیمه های حضرت سیدالشهداء(ع) دارد. جداره ها و پایین پوش نیز با کتیبه هایی از پارچه های ساده مزین به اشعار محتشم کاشانی، سیاه پوش می شود. این مقاله تلاش دارد با روش مطالعه ی کتابخانه ای و میدانی به معرفی پوش حسینیه ها و بررسی نقوش اجرا شده در سطح خیمه گاه و مفاهیم نمادین آن بپردازد.
در مجموع می توان گفت: نقش مایه های موجود در سطح پوش و خیمه ی حسینیه ها در یزد، دارای ارزشهای نمادین و آیینی هستند که ریشه در فرهنگ و باورهای مذهبی در ایام محرم دارد. این تداخل شکل و رنگ و هماهنگی آن در بنای، تکایا و حسینیه ها و نقوش نصب شده در سقف خیمه و حاشیه ها، حالتی معنوی را بیان می کند.
در این مقاله ضمن مروری اجمالی بر مؤلفه های نقد سنتی، هفت نگاره یکی از نسخه های کمتر شناخته شده مصور دربار گورکانیان هند با نام طوطی نامه، محفوظ در موزه کلیولند نقد و بررسی می شود. جامعه آماری مورد بررسی از میان هفت نگاره، از نسخه مذکور انتخاب شده است. روش تحقیق، توصیف و تحلیل نگاره ها با رویکرد نقد سنتی است. هدف از این مقاله، شناسایی سبک های به کار گرفته شده در طوطی نامه، در موزه کلیولند و پاسخ به این سؤال است که نگارگری مغولی هند تحت تأثیر چه سبک هایی بوده و چگونه شکل گرفته است؟ فرضیه بیانگر آن است که در آثار مشاهده شده، شکل گیری سبک مغولی از چهار سبک دیگر کاملاً مشهود است. نتیجه حاصل از این تحقیق نشان می دهد، با توجه به وجود تنوع سبکی در هر یک از نگاره ها، به نظر می رسد، پنج سبک اصلی در مصورسازی این کتاب نقش داشته اند. این پنج سبک، حاصل تلفیق سه سبک بومی هند و یک سبک ایرانی بوده اند که در این اثر منجر به انسجام سبکی یک دست با عنوان سبک مغولی هند شده است و نقطه اوج آن را می توان در حمزه نامه دید. درواقع، طوطی نامه کلیولند در کتابخانه سلطنتی گورکانی، بستری تأثیرگذار در شکل گیری و تحول سبک مغولی هند بوده است.
هنر، معماری و ادبیات ایران و جهان مملوّ از آفرینش هایی است که با کمک نمادها و نشانه ها در جهت تقدّس و احترام گذاشتن به طبیعت و عناصرِ آن عمل می نماید. اسطوره هایِ آب حیات، چشمه های مقدّس و معابدِ تقدیس آب از دنیای کُهن و سنگاب ها و سقّاخانه ها از دوره های اخیر، همگی توجّه به عنصر آب را متذکّر می شوند. «طشت آبها» با حجّاری و تزیینات زیبا، از دیگر اَشکال نمادین هستند که گرچه روی قبور حَک شده و با مفهوم مرگ و نیستی در ارتباطند، امّا در واقع عنصر حیات را درون خود جای داده و با معنای عمیق زندگی و مراتب قُدسی عجین شده اند. حضور متعدّد و متنوّع طشت آبها در آرامگاه تخت فولاد و ارامنه که هر یک در جایگاه خود جزء مهم ترین آرامگاه های ایران محسوب می شوند، قابل توجّه و تامل است. ارتباط مستمر و تعاملات این دو قوم از زمان های کُهن، قرابت ادیان توحیدی و همبستگی انسان با طبیعت، اشتراکات فرهنگی و هنریِ بسیاری را باعث شده که برخی از آنها در قالب نقوش قبور و بویژه طشت آبها جلوه گر می شود. این پژوهش در پی آن است با مطالعه ای تحلیلی و تطبیقی، ریشه های شکل گیری و معانی مرتبط با طشت آبهای قبور را در فرهنگ ایرانی و ارمنی مورد بررسی قرار دهد.
هنگامی که در نیمه نخست قرن بیستم بحث از لغزش عقل مدرن شد، اسطوره شناسی به شکلی جدّی مورد توجه قرار گرفت. تعاریف متنوعی برای اسطوره از سوی اسطوره شناسان و حتی برخی فلاسفه مطرح شد. دامنه ی این اسطوره شناسی ها در سال های پس از آن، به گستره ی نقد ادبی نیز کشیده شد و ترجیحات کارکردگرایانه ی متفاوتی در هنرها پدیدار شدند که از همین جریانات نشأت می گرفتند. ازجمله برخی از اعضای مکتب «فرانکفورت» همچون تئودور آدورنو، رویکردشان به نقد خردگراییِ پدید آمده در عصر روشنگری بود. در سوی دیگر، ارنست کاسیرر از طریق «فلسفه ی انتقادی» به ویژه تلاش کرد جایگاه اسطوره را از سایر صورت های سمبلیک همچون زبان و هنر، خودبسنده و مستقل تعریف کند. در بررسی آرای کاسیرر، آدورنو و نیز والتر بنیامین- با وجود تمایزات فکری ایشان در باب مناسبات میان اسطوره و هنر- به نظر می رسد آن چه که می تواند مرور عوالم گوناگون فکری ایشان را در کنار هم توجیه کند، اولاً: تمرکز و عزمی است که این اندیشمندان برای شناساندن و کنترل اسطوره همچون قدرتی تأثیرذار بر افکار بشر به خرج دادند. درثانی، شرایط اجتماعی و سیاسی تقریباً مشترکی است که ایشان در آلمان جنگ های جهانی و سال های پس از آن تجربه نمودند. در این مقاله مناسباتی که متأثر از رویکرد متفکران مورد نظر به اسطوره، میان اسطوره و هنر ترسیم شد، از تطبیق آرای ایشان مورد تحلیل قرار گرفته است.
فلو (flou-محوی) که یکی از واژگان بسیار تخصصی نقد تصویری است، و در حال حاضر به طور گسترده ای با تکنیک عکاسی همراه شده است. در اواسط قرن نوزدهم، درحالی که عکاسی در بحث و جدل های هنری وارد می شد «محوی» قبل از هر چیز یکی از رفتارهای نقاشی بود، که نقاش برای شفافیت اثر اقدام به پنهان کردن ضربات قلم مو بر روی بوم می کرد. نقد عکاسی، که بی سر و صدا این اصطلاح را از آن خود می کرد، مفهوم آن را متحول ساخت، و آن را مربوط به یک نقص فنی نمود، نقص تار شدن و نادیده گرفتن وضوح. در سال 1850، مشاهده کنیم که، در متون مربوط به عکاسی، یک عدم اطمینانی برای مفهوم محوی وجود دارد. که ضمن اینکه طنین معنایی تصویری خود را حفظ می-نماید در حال بارگذاری برداشتی جدید می باشد کهبا تعریف اصلی آن در تضاد است.
نقوش چلیپایی در ادوار پیش از اسلام برای تزیین هنرهای مختلف بکار رفته است و این نقوش در تزیینات معماری دوره اسلامی نیز از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در این مقاله به بررسی مفاهیم، زیبایی شناسی و سیر تحول این نقوش در تزیینات معماری دوره اسلامی ایران از آغاز تا پایان دوره زند و قاجار پرداخته شده است. هنرمندان متفکر دوران اسلامی از همان ابتدا به اهمیت نمادگرایی و زیبایی شناسی این نقوش پی بردند و بر همین اساس با کاربرد آنها، این نقوش را به یکی از عناصر اصلی تزیینی دوره ی اسلامی تبدیل کردند. در این راستا آنها را به صورت جداگانه و یا با تلفیق با سایر نقوش هندسی و کتیبه ای، در زمینه های مختلف هنری به کار بستند. بررسی جنبه های پیدایش، چگونگی و علل ظهور آن در بناهای مختلف و همچنین ترکیب آن به لحاظ زیبایی شناسی با نقوش دیگر، از دیگر اهداف این نوشته است. این نقش به طور بارز خود را در بناهای آرامگاهی اسلامی نشان می دهد و در سیر تحول خود از یک نقش ساده در اوایل اسلام، به یک نقش زیبا و نمادین در قرون میانی تبدیل شده و در دوران متأخر به یک نقش صرف تزیینی تبدیل می شود.
از دوران ساسانی، به عنوان آخرین دوره شکوفایی فرهنگ و تمدن ایران قبل از اسلام، بخش قابل توجهی آثار زرین و سیمین به یادگار مانده است که می توان آنها را یکی از پر مایه ترین هنرهای فرهنگ و تمدن ایران زمین به حساب آورد. از آنجایی که هنر ساسانی عمدتاً درباری و نمایانگر فرّ و شکوه ایزدیِ پادشاهان ساسانی است، بنابراین اغلب آثار زرین و سیمین بجای مانده از این دوران، دربردارنده موضوعات و مضامینی مرتبط با پادشاه از جمله شکار شاهانه است. هنرمند ساسانی در اجرای این مضامین باید نهایت ذوق و هنر خود را برای طراحیِ این شکوه و جلال بکار می گرفت. در این پژوهش، ظروف سیمینِ شکار از منظر ترکیب بندی مورد واکاوی بصری قرار گرفته اند که منجر به دستیابی و کشف الگوهای رایج تناسباتی و ترکیبی در ظروف شکارِ ساسانی شده است. طبق پژوهش حاضر، ظروف شکار دارای ترکیب بندی های مختلف و متنوعی می باشند که از این میان به نظر می رسد چهار الگوی سامانمند با ساختاری معنی دار، مخصوص ظروف ساختِ کارگاه های درباری یا شاهی می باشد. این چهار الگو یا ترکیب بندیِ رایج، طی آنچه در پژوهش معرفی می شود شاملترکیب بندی عمودی و افقی، ترکیب بندی منتشر، ترکیب بندی متقارن و ترکیب بندی متقاطع می شود.
بشر اولیه دیواره های غارها را با توجه به حس زیبایی شناسی خود؛ برای برآوردن نیاز شکار و تأمین غذا نقاشی کرد. به تدریج رنگ آمیزی و تزیینات، جزیی از فضای داخلی خانه شد و البته به محل سکونت پادشاهان نیز وارد شد. تزیینات داخلی کاخ ها با توجه به فرهنگ، هنر و آداب و رسوم هر تمدن متفاوت است. با روابط سیاسی بین کشورها تغییرات بیشتری در فضای داخلی کاخ ها دیده می شود. مولفه های بسیاری مانند ترکیب بندی داخلی، گچبری، نقاشی، آیینه کاری، تزیینات سنگی و چوبی در کاخ صاحبقرانیه وجود دارد که قابل مقایسه با تزیینات داخلی معماری روسیه است. هدف این پژوهش یافتن شباهت ها و تفاوت های هنرهای تزیینی معماری داخلی روسیه با هنرهای تزیینی داخل کاخ صاحبقرانیه تهران است. شیوه تحلیلی، توصیفی با استفاده از جمع آوری اطلاعات و تحقیق میدانی از کاخ صاحبقرانیه؛ انجام شد که با توجه به مدارک و اسناد موجود تاکنون پژوهشی در این زمینه صورت نگرفته و تنها اشاره های کوتاهی به کاخ صاحبقرانیه شده است. هنرهای تزیینی معماری داخلی روسیه تحت تأثیر کشورهای اروپایی قرار داشت. معمار ایرانی با ذوق و سلیقه خود و الهاماتی که از نقاشی و ترکیب بندی کاخ های اروپایی و روسی گرفته بود، صاحبقرانیه را بازسازی کرد. بنابراین تأثیر هنر روسی در کنار هنرهای اروپایی در این کاخ را نمی توان نادیده گرفت