یکی از راه های دستیابی به فرهنگ و دانش بشری، مطالعهی هنر تمدن های گوناگون است. در شناخت تمدن ایران نیز، شوش از اهمیت والایی برخوردار است و سفالینه های منقوش آن، بر تارک موزه های جهان میدرخشند. این مقاله سعی دارد به شیوهی توصیفی- تحلیلی و تاریخی، علل توجه جهانیان به این سفالینه ها، به ویژه جام شوش را بررسی کند. اولین موردی که احساس لذت را در بیننده ایجاد میکند، زیبایی ظاهری است که از طریق: چشم نوازی نقوش و هماهنگی آنها با یکدیگر و با شکل ظرف، وجود تناسبات منطقی، تقسیم بندیهای دقیق، رعایت سواد و بیاض و طراحی منحصر به فرد، ایجاد میشود. این مساله با محاسبهی اندازه های اشیاء و به دست آوردن تناسبات، پیگیری و ملاحظه شد که اعداد به دست آمده به عدد طلایی نزدیک هستند. عامل دیگر، داشتن بار معنایی هر نقش است که به عنوان نمادی خاص بهکار رفته و ضمن ارتباط با دیگر نقوش، در پی دستیابی به هدفی خاص با تکیه بر باورها، اعتقادات و تمایلات انسان پیشین میباشد. دلایل مطرح شده برای برتری شاهکار سفالین جهان، با بررسی تطبیقی این نمونه، با سفالینه های تمدن های هم عصر با تمدن ایران و سفالینه های مناطق هم دوره با منطقهی شوش به اثبات میرسد و نبوغ ایرانیان را در خلق آثار هنری و بیان رمزگونهی خواسته هایشان به نمایش میگذارد.
پرده خوانی به عنوان یکی از اشکال نمایش سنتی در ایران از قابلیت های بسیاری در بیان هنری و نمایشی برخوردار است. در مورد این شیوهی نمایشی تاکنون به ساختار و شیوه های اجرای آن در شکل سنتی خود پرداخته شده است. پرسش این پژوهش آن است که آیا با ایجاد تغییر در عناصر نمایشی پرده خوانی و امروزی کردن آنها، این شیوهی نمایشی میتواند در یکی از مهم ترین اشکال هنری جهان امروز، یعنی هنر چندرسانه ای مورد استفاده قرار گیرد و قابلیت جذب طیف وسیعی از مخاطبان را دارا شود؟ فرضیهی اصلی آن است که شناخت عناصر نمایشی این هنر و مقایسهی آن با نمونه های هنر چندرسانه ای میتواند قابلیت های پرده خوانی را در پدید آوردن زمینه های بیانی نوین، آشکار سازد. این مقاله با مطرح کردن چند نمونهی غربی از هنر چندرسانه ای و تطبیق آن با عناصر پرده خوانی در شکل کلی آن تلاش دارد تا این قابلیت ها را بازشناسی کرده و تواناییهای آن را برای استفاده در هنر چندرسانه ای امروزی تبیین نماید. بررسی این عناصر مانند نحوهی اجرا، استفاده از تصویر، کاربرد لحن و موسیقی (چه به صورت آواز و چه به صورت همراهیکننده) و نیز چگونگی تاثیر آن بر مخاطب، نشان میدهد که پرده خوانی میتواند از قابلیت های ویژه ای در عرصهی هنر امروز جهان برخوردار شود.
گیلان دارای بقاع زیادی است که بر دیوارهای آنها نقاشیهای عامیانه با موضوعات مذهبی کشیده شده اند. در این میان بقعه لیچا یکی از پر طرفدارترین بقاع منطقه به حساب میآید که دیوارها و ستون هایش دارای نقاشیهایی از این دست است. بقعه لیچا، آرامگاه آقا سید محمد یُمنی بن امام موسی کاظم(ع)، در روستای لیچا در لشت نشا گیلان قرار دارد. مضامین نقاشیهای این بقعه نشان دهنده علاقه فطری مردم به مذهب و ارادت، احترام و سرسپردگی ایشان به اهل بیت(ع) و صاحب این مکان است. از ویژگیهای قابل اعتنا در این دیوارنگاره ها، اجرای آنان بر اساس نذورات و وقف آن توسط مردم محلی است. این مقاله که بر اساس تحقیق میدانی انجام پذیرفته بر این مساله تاکید میورزد که زیباشناسی و مضامین دیوارنگاره های این بقعه با اعتقادات، خلوص و علائق شیعی مردم منطقه گره خورده و ریشه در باورهای دیرین آنان دارد. برای دستیابی به این هدف پژوهشی در ابتدا به جایگاه امامزاده ها در میان مردم منطقه و سنت دیوارنگاری بقاع در گیلان پرداخته میشود، سپس بقعه لیچا ازجهت موقعیت محلی مورد ارزیابی قرار میگیرد، پس از آن به بررسی نقاشیهای دیواری این بقعه از منظر مضمون، زیباشناسی فرم، محتوی و هنرمند خالق این آثارمیردازیم.
مقاله حاضر در پی تبیین این مسئله است که هرگونه بررسی ریشه ای نمایش تعزیه به ناگزیر به جست وجوی پیشینه شناسی نمایش در ایران منجر میشود. از این رو، آنچه را که پژوهشگران فرنگی و ایرانی در این زمینه انجام داده اند، این مقاله با استفاده از شیوه کتابخانه ای و مراجعه به اَسناد و با روش تاریخی - توصیفی به بررسی و نقد دیدگاه ها، کتاب ها و مقالات پژوهشگران رویکردهای هشت گانه مذکور پرداخته است. در پایان، این مقاله به این نتیجه رسیده است که پایبندی پژوهشگران رویکردهای مذکور برای یافتن خاستگاهی واحد برای نمایش ایرانی تعزیه باعث گردیده است که آنان از گستردگی ارتباط نمایش با سایر منابع خاستگاهی غفلت بورزند و از این رو افق های ناگشوده نمایش در ایران همچنان کشف نشده باقی بماند.