خوانش روایت شناسانه یک حکایت از نظامی گنجوی، منقوش برسفال سلجوقی از منظر جایگَشتِ کیفی
حوزههای تخصصی:
تمایز رسانه زبانی و دیداری، پارادایمی است که مورد بحث و بررسی محققان در تاریخ هنر بوده است و همواره مورد اختلاف نظر روایت شناسان زبانی و مورخین هنر در تصاویر منفردِ ایستا می باشد. با توجه به اجتناب ناپذیری تأثیرِ بیش متن از پیش متن و بر اساس نظریه تراروایت ژِرار ژُنت در مبحث بیش متنیت، این جستار با هدف بررسی چگونگی بازنمایی و انتقال روایت از رسانه زبانی (پیش متن ادبی) به رسانه دیداری (بیش متن؛ سفالینه منقوش) و تغییر شاخصه های کیفی نظریه تراروایت ژرار ژنت می باشد. پژوهش حاضر در راستای این هدف سعی در پاسخگویی به دو پرسش دارد: 1) در تحلیل و تطبیق پیش متن ادبی با بیش متن سفالینه منقوش، در شاخصه های کیفی مطرح شده توسط ژُنت چه تغییر و تحولی ایجاد شده است؟ 2) آیا تصویر (رسانه دیداری) فقط لحظه واحدی از یک رویداد را باز می نماید؟ روش پژوهش توصیفی- تحلیلی است. بر اساس نتیجه بدست آمده از تحلیل و بررسی در پژوهش حاضر؛ تشابهات رسانه زبانی و دیداری قابل توجه و تأمل می باشد، به ویژه در بخش زمان؛ یعنی انتقال از یک وضعیت زمانی به وضعیت زمانی دیگر. بنابراین هیچ دلیل قانع کننده ای مبنی بر عدم توانایی بازنمایی و انتقال متن به تصویر ایستا وجود ندارد. همچنین تصویر ایستا و منفرد در واقع یک مکان هندسی است که در آن جریان سیال واقعیت بازتاب یافته است و یک نقطه ایستا از واقعیت نیست و عناصر بنیادین زبانی و اصلی ترین آنها یعنی زمان روایی به موازات نقش حرکت در پیکربندی زمان روایی در تصویر پیش رفته است.