فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۳۰٬۷۴۷ مورد.
منبع:
باغ نظر سال ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ شماره ۱۵۴
59-68
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: فضای شهری پدیده ای اجتماعی، تاریخی و چندلایه است که در تعامل مداوم نیروهای قدرت، سیاست و سرمایه شکل می گیرد و در گذر زمان بازتولید می شود. این بازتولید نه تنها به واسطه تحولات ساختاری، بلکه در دل کنش های روزمره، تجربه های زیسته و گفتمان های اجتماعی صورت می گیرد. در این میان، گفتمان زنان به عنوان یکی از نیروهای کمتر دیده شده، نقشی معنادار در بازتعریف مرزهای خصوصی-عمومی و بازسازی حافظه جمعی دارد. با این حال، این گفتمان به ویژه در تحلیل فضاهای تاریخی شهرهای ایران کمتر توجه شده است. بنابراین مقاله عاملیت گفتمان زنان را در بستر این نیروها و کنشگری فضایی در خیابان لاله زار تهران به چالش می کشد. هدف پژوهش: پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل بازتولید فضای شهری برمبنای گفتمانی مشخص، خیابان لاله زار را به عنوان یکی از خیابان های تاریخی- فرهنگی پایتخت در سه دوره تاریخی در کانون تحلیل قرارداده است. روش پژوهش: این پژوهش با رویکرد کیفی و گفتمان محور انجام شده و از روش تحلیل محتوای استقرایی برای بررسی داده ها بهره گرفته است. داده ها از منابع نوشتاری، دیداری و شنیداری در خصوص سه دوره کلی قاجار، پهلوی، جمهوری اسلامی استخراج شده اند. چارچوب نظری پژوهش بر بررسی سازوکارهای مؤثر در بازتولید فضای شهری استوار بوده و از مفاهیم کنشگری، عاملیت و منش فضایی برای تحلیل گفتمان زنان استفاده شده است. نتیجه گیری: کنشگری زنان در خیابان لاله زار را می توان بخشی از فرایند بازتولید تاریخی فضای شهری دانست که در تعامل پیچیده با مناسبات قدرت، سیاست و سرمایه شکل گرفته است. این کنشگری در ادوار مختلف، از «تماشاچی» به «تماشایی» تا فرصت «بازیگری» در قالب گفتمان های متنوعی همچون حضور انزوایی- انفعالی، نمادین- مصرفی و غیرنمادین- مشارکتی بازنمایی شده است. رفتارهای روزمره، نقش های اجتماعی، الگوهای حضور - غیاب و مشارکت زنان در عرصه خیابان، نه تنها در تحول معانی فضایی و مرزبندی های خصوصی-عمومی مؤثر بوده، بلکه در شکل گیری حافظه جمعی و سازمان یابی فضایی لاله زار نیز نقش داشته است.
مفهوم فضا در پیوند با فیزیک، فلسفه و هنر در آموزش مجسمه سازی معاصر بر مبنای نظریه پیوندگرایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ شماره ۱۵۴
47-58
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: مفهوم «فضا» در مجسمه سازی پدیده ای چندلایه و میان رشته ای است که در پیوند با ادراک، بدن، ماده و معنا شکل می گیرد. تاریخ تحول این مفهوم نشان می دهد که فضا در فیزیک از ساختاری مطلق به بستری نسبی، در فلسفه از مقوله ای پیشینی به تجربه ای پدیدارشناختی و در مجسمه سازی از پس زمینه ای ایستا به عنصری پویا در تولید معنا تبدیل شده است. این تحولات پیچیدگی مفهوم فضا را برجسته می کنند و ضرورت رویکردی شبکه ای برای آموزش آن در مجسمه سازی معاصر را جهت پیوند میان دانش نظری و توانایی عملی دانشجویان آشکار می سازد. پرسش این پژوهش با تکیه بر نظریه یادگیری پیوندگرایی این است که چگونه می توان با تلفیق دیدگاه های فیزیکی، فلسفی و هنری، مدلی نوین و کارآمد برای آموزش مفهوم فضا ارائه کرد. هدف پژوهش: ارائه مدلی شبکه ای برای آموزش فضا در مجسمه سازی است که دانش فلسفی، فیزیکی و زیباشناختی را به عنوان گره های یک شبکه مفهومی سازمان دهد و امکان ارتقای توانایی دانشجویان در تحلیل و خلق فضا را فراهم کند. روش پژوهش: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش توصیفی-تحلیلی و ماهیتی کاربردی-توسعه ای انجام شد. داده ها از دو مسیر گردآوری شدند؛ مطالعه کتابخانه ای درباره مفهوم فضا در فیزیک، فلسفه و هنر و مطالعه میدانی شامل تحلیل نمونه هایی از آثار مجسمه سازان معاصر و پروژه های پایانی دانشجویان مجسمه سازی دانشگاه تهران. تحلیل داده ها براساس منطق شبکه ای نظریه پیوندگرایی انجام شد تا نحوه ارتباط لایه های مختلف فضا در فرایند آموزش و دلیل انتخاب این روش تبیین شود. نتیجه گیری: یافته ها نشان می دهد که توجه هم زمان به لایه های فیزیکی و فلسفی فضا، درک دانشجویان را از سطح تجربه حسی به سطحی تحلیلی و خلاقانه ارتقا می دهد. ازاین رو، پیشنهاد می شود که مفهوم فضا در مجسمه سازی با رویکردی پیوندگرا بازطراحی شود تا آموزش آن تنها به شناخت فرم محدود نماند و نسبت میان فرم، فضا و معنا به صورت شبکه ای و چندبُعدی درک شود.
تحلیل چالش های انطباق ساختمان ها با ضوابط شهرسازی (قسمت اول)
حوزههای تخصصی:
رشد بی برنامه و نامتوازن شهرهای ایران در دهه های گذشته، تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله فقدان طرح های توسعه شهری جامع، مهاجرت گسترده روستاییان پس از اصلاحات ارضی و ساخت وسازهای فاقد مجوز یا مغایر با ضوابط رخ داده است. این روند منجر به شکل گیری بافت های ناپایدار حاشیه ای با حداقل استانداردهای بهداشتی، فنی و شهرسازی شد. باوجود تصویب تبصره های ماده ۱۰۰ قانون شهرداری در سال ۱۳۵6 برای مقابله با این تخلفات، اجرای مؤثر آن پس از انقلاب با موانعی مواجه گردید و تا نیمه دوم سال ۱۳۶۷ نظارت کارآمدی بر ساخت وسازها وجود نداشت. اگرچه امروزه کمیسیون های ماده ۱۰۰ به عنوان مرجع رسیدگی به تخلفات ساختمانی فعال هستند، اما رویکرد غالب آنها معطوف به بررسی ابعاد فنی و ایمنی بنا و اخذ جریمه است و اصول کلان شهرسازی مانند: تناسب تراکم با سرانه های خدماتی، عرض معابر، پارکینگ و هماهنگی کالبدی با طرح های توسعه شهری، اغلب نادیده گرفته می شود. این در حالی است که بسیاری از نیروهای فنی شهرداری ها فاقد تخصص شهرسازی هستند و شهرسازان نیز در فرایند تهیه، نظارت و صدور مجوزهای ساختمانی نقش مؤثری ندارند. این مقاله با روشی کتابخانه ای و مصاحبه، بر این باور است که برای ساماندهی شهری و پیشگیری از تخلفات، لازم است نظرات کارشناسی متخصصان شهرساز در کمیسیون های ماده ۱۰۰ و مراجع قضایی به عنوان دلیل معتبر مورد استناد قرار گیرد. تدوین و ابلاغ ضوابط مشترک حداقلی شهرسازی برای این کمیسیون ها و الزام مالکان و سازندگان به ارائه نظریه کارشناسی شهرسازی جهت دفاع از پروژه، گامی ضروری برای کاهش تخلفات، کاهش شکایات و هدایت شهرها به سوی توسعه ای منطقی و اصولی است.
مطالعه تطبیقی شخصیت پروتاگونیست در انیمیشن های سینمایی سندباد: افسانه هفت دریا و فهرست مقدس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پروتاگونیست، شخصیتی است که معمولاً از بیشترین میزان همدلی از طرف مخاطب در فیلم نامه برخوردار است. اگرچه آثار ادبی و نمایشی کلاسیک، تصویری مطلق از خوبی را از این شخصیت به مخاطب نشان می دهند، آثار مدرن سعی بر این داشته اند که ذات خاکستری پروتاگونیست را به تصویر بکشند. در رسانه انیمیشن هم به همین صورت است و نمونه های بارز آن انیمیشن آمریکایی سندباد: افسانه هفت دریا و انیمیشن ایرانی فهرست مقدس هستند. این دو اثر منتخب دارای قهرمان هایی با جنبه های منفی و شخصیتی خاکستری هستند. پژوهشگران در این مقاله با تحلیل قهرمانان اصلی این آثار به بررسی فرایند شکل گیری و تأثیرگذاری شخصیت پردازی آن ها بر مخاطب می پردازند. برای انجام این پژوهش از نظریات رابرت مک کی، جان تروبی و دین موشوویتز استفاده شده است. مک کی بر بُعد شخصیت برای عمیق تر شدن آن، تروبی بر جایگاه قهرمان در شبکه شخصیت و موشوویتز بر ایجاد همدلی بین مخاطب و شخصیت تأکید می کنند. روش انجام این تحقیق توصیفی-تحلیلی است و تطبیق آثار در مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی انجام می پذیرد. نتایج این پژوهش نشان می دهد که گرچه ساخت پروتاگونیست و قهرمان هایی که دارای صفات اخلاقی منفی هستند مسئله ای غیرعادی به نظر می رسد، اما خلق آن ها باعث ایجاد تنش های متفاوت و مثبتی در فیلم نامه های انیمیشنی می گردد.
شهرها، راوی جنگ اراده ها
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۴ بهار ۱۴۰۵ شماره ۵۱
5-5
حوزههای تخصصی:
در جنگ رمضان، برخورد اراده های دو جبهه ایران و آمریکا-اسرائیل مرحله جدیدی را تجربه می کند و شهرهای ایران بخشی بسیار مهم از میدان این رویارویی است. فهم رخدادهای این رویارویی برای عبور (در معنای والتر بنیامینی آن) می تواند زمینه پرورش وجودی باشد که برای آبادانی همه جانبه سرزمین فرصتی تکین است. توجه عمیق به منظر جنگ رمضان، نظر را به شیوه ای از توزیع قدرت (Power) که آن را برساخته جلب می کند. در گذشته تصور می شد توزیع قدرت به صورت درختی با تک تنه و از بالا به پایین است، اما امروزه می دانیم توزیع قدرت به صورت شبکه ای و بدون تک تنه و همراه با ابزارهای رسانه ای پیچیده انجام می شود. درواقع توزیع قدرت، لایه ای اجباری و آشکار دارد و لایه ای با رضایت و پنهان (هژمونی). این لایه دوم که عمیق تر است لایه اول را نیز ممکن می سازد. مقاومت ایران دربرابر جنایت های جنگی 9 اسفند 1404 دشمن آمریکایی-اسرائیلی تاکنون، در عمل نشان داده که شهرهای ایران دارای توزیع قدرتی است که از جنبه شدت و جهت توان رویارویی دارد. در این بین برگ برنده شهرهای ایران در مقایسه با دشمن، نه مبتنی بر شدت بلکه مبتنی بر جهت توزیع قدرتش است. جهتی که چیزی به کلی متفاوت از محاسبات دشمن و به تبع به مراتب توانا در برابر اوست. جهت قدرت برسازنده شهرهای ایران که همان تعاملات نیروهای مردم و محیط است نوعی از منظرها را برساخته که می تواند با عناصرش در مسیر محو کردن هژمونی پنهان کننده رابطه سلطنت/بردگی دشمن حرکت کند. قدرتی که علاوه بر گواه دینی به گواه اشعار عالی فارسی نیز عاشقی است (بندگی و سلطنت معلوم شد/زین دو پرده عاشقی مکتوم شد- مولانا). در جنگ رمضان، پیروزی از آن کسی است که با محیط و ماده، هژمونی را تغییر دهد. چون توزیع قدرت شهرهای ایران در جهت آزادگی و خروج از چرخه سلطنت/بردگی است، رخ دادها یا «آن» هایی را بروز می دهد که توان درهم شکستن هژمونی قدرت سلطه گر را دارد. اگرچه شهادت و زخمی شدن سرزمین بار سنگینی است ولی دروغ خیرخواهی قوم های سلطه گر و برده دار که با هژمونی شبکه ای کادوپیچ شده (ناو زیبا!) را برملا می کند و با از هم پاشیدن هژمونی، ادوات آن بی خاصیت می شود. از جنبه تخصصی، امروز می توان ورای پرده کدر خیابان های متعامد و ساختمان های 60 به 40، با تعمق در حضور و اجتماع ریزومی مردم، توزیع قدرت شهر ایرانی را دید: 1-شروع تراکم جمعیت از میان پراکندگی کوچه ها به مثابه محله هایی همگرا، 2-اتصال تراکم ها در گذرها با فاش گویی دعوت به آزادگی، 3-ترکیب شدن تراکم ها در میدانگاه های رفتاری دیگرخواهی، 4-هم افزایی قدرت در شبکه ای از مجموعه هایی با اراده های عبادی، اجتماعی و کارکردی، 5-بازتوزیع توان ناشی از این باهم بودگی توحیدی در قالب خواست توان ایران به مثابه روح یک جهان بی روح. این توزیع قدرت در تقاطع های آسفالت سواره ای رخ می دهد که نگاه تک بعدی به آن ها، توسط نیروها به رسمیت شناخته نشده است. این فرصتی است برای فهم ظرفیت های چند بعدی شهر و نسبتش با قدرت در جهت ارتقاء وجودی. امید است در راه رشد کشور، بتوان شهرها را تحقق توزیع قدرت در جهت آزادگی فهم کرد، نه محیطی بی طرف.
واکاوی معماری دوران نوسنگی و مس و سنگ در کرمانشاه (مطالعه موردی گنج دره و گودین تپه)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۴ بهار ۱۴۰۵ شماره ۵۱
42-63
حوزههای تخصصی:
منطقه کرمانشاه در زاگرس مرکزی، با محوطه های باستانی شاخصی چون گنج دره و گودین تپه، از کانون های اصلی شکل گیری فرهنگ و معماری در دوران پیش از تاریخ ایران به شمار می رود. با وجود کاوش های متعدد، تمرکز بیشتر پژوهش های پیشین بر سفالینه ها و ابزارها بوده و به تحلیل های کالبدی و فضاییِ معماری کمتر توجه شده است. این کاستی موجب شده پیوند میان الگوهای ساخت وساز و ساختارهای اجتماعی و آیینی جوامع نخستین در این منطقه به درستی شناخته نشود. این پژوهش با تمرکز بر گنج دره (لایه D، نوسنگی جدید PPNB) و گودین تپه (دوره VI، مس سنگی آغازین)، در پی شناسایی و مقایسه الگوهای معماری، سازمان فضایی و عناصر آیینی در این دو محوطه است. پرسش های اصلی تحقیق عبارت اند از: 1) نوآوری های معماری گنج دره چه نقشی در شکل گیری ساختارهای کالبدی محوطه های هم عصر چون تپه زاغه، سنگ چخماق و شیخی آباد داشته است؟ 2) وجوه اشتراک و افتراق الگوی معماری گودین تپه با دیگر محوطه های شاخص دوره مس وسنگ، از جمله شوش III و تل ملیان، چیست؟ پژوهش حاضر برمبنای تحلیل معماری محض و تحلیل سازمان فضایی انجام شده است. داده ها شامل گزارش های کاوش، پلان ها، نقشه ها و اسناد تصویریِ منتشرشده از محوطه های مطالعه شده است. فرایند تحقیق در سه گام انجام گرفته است: ۱) گردآوری و مستندسازی داده های معماری، ۲) تحلیل ساختاری، فضایی و عناصر کالبدی، ۳) مقایسه تطبیقی در مقیاس منطقه ای. در این رویکرد تفسیری، هر عنصر معماری، نه به عنوان شیء منفرد، بلکه به منزله بازتابی از نظم فضایی و فرهنگی جامعه پیش از تاریخ بررسی شده است. یافته ها نشان می دهد گنج دره با ساختاری فشرده، پلان های چهارگوش و سازمان دهی چسبیده، بازتاب نخستین تجربه های سکونت یک جانشین و پیوند تنگاتنگ زیست و آیین است؛ در مقابل، گودین تپه با فضاهای مستطیل شکل، درگاه های قرینه و فرورفتگی های مرکزی، نشانگر مرحله ای پیشرفته تر از سامان یافتگی معماری در دوره مس و سنگ است. این شباهت ها و تفاوت ها دلالت بر وجود شبکه های تبادل فرهنگی و انتقال الگوهای معماری در فلات ایران دارد و جایگاه کرمانشاه را به عنوان یکی از محورهای نوآوری معمارانه ی زاگرس مرکزی در دوران پیش از تاریخ تثبیت می کند.
بررسی تطبیقی مؤلفه های اصالت در مراتب سه گانه صورت، مفهوم و معنا در خانه های تاریخی شهر یزد (دوره قاجاریه و پهلوی اول)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ شماره ۱۵۵
71 - 82
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: شناخت اصالت اهمیت زیادی در خلق معماری اصیل و ماندگار دارد اما به دلیل تنوع نظرات و عدم وجود معیارهایی دقیق، این موضوع اغلب از دید صاحب نظران مغفول مانده است و پژوهش ها به تکرار کلیات مفاهیم و صرفاً در حوزه میراث فرهنگی و مرمت بناها محدود شده اند. ازآنجاکه معماری سنتی به عنوان معماری اصیل شناخته شده است. بدین ترتیب، لزوم بررسی این موضوع در معماری خانه های سنتی در دوره های متفاوت تاریخی به منظور شناخت مؤلفه های اصالت ضروری است.هدف پژوهش: این پژوهش ازطریق بازخوانی مقالات و دیدگاه های صاحب نظران، در پی واکاوی مفهوم اصالت و بررسی نحوه تجلی و استمرار اصالت در خانه های سنتی شهر یزد، در گذار از دوره قاجار به پهلوی است. شناخت تغییرات معماری در خانه های سنتی این دو دوره نقش تأثیرگذاری در شناخت مؤلفه های اصالت در بناهای معماری دارد. بدین منظور، با تمرکز بر شواهد کالبدی، مفهومی و معنایی خانه ها، سعی در شناخت روند تداوم یا گسست این مفاهیم در بستر تحولات تاریخی و فرهنگی آن دوران دارد. روش پژوهش: این پژوهش از نوع کاربردی و با رویکردی کیفی است که از راهبرد تحلیل محتوا بهره می گیرد. داده ها ازطریق مطالعات کتابخانه ای، اسنادی و بازدیدهای میدانی گردآوری شده اند. پس از شناسایی مؤلفه های اصالت در معماری بر پایه تحلیل اسناد و دیدگاه های صاحب نظران، خانه های دوره قاجار و پهلوی شهر یزد به عنوان نمونه های موردی انتخاب و با استفاده از روش های تطبیقی تحلیلی و توصیفی، روند تحول مؤلفه های اصالت از دوره قاجار به پهلوی بررسی شد.نتیجه گیری: بررسی مؤلفه های اصالت در سه مرتبه صورت، مفهوم و معنا، در خانه های دوره قاجار و پهلوی؛ نشان می دهد که به ازای حذف عناصر و اجزای معماری در خانه های سنتی از مرتبه صورت، نمودپذیری مفهوم و معنای مستتر در آن عنصر در مراتب دیگر اصالت قابل ادراک نیست، و بسیاری از مؤلفه های اصالت در مراتب سه گانه در دگردیسی بناهای معماری از دوره قاجار به پهلوی دیگر مشهود نیست.
مروری نظا م مند بر الگوها و راهبردهای طراحی بیوفیلیک در محیط مسکونی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
منظر دوره ۱۸ بهار ۱۴۰۵ شماره ۷۴
32-49
حوزههای تخصصی:
در جهانی که بحران های زیست محیطی و چالش های سلامت عمومی روزبه روز بیشتر می شوند، طراحی بیوفیلیک به عنوان پلی میان انسان و طبیعت، جایگاهی راهبردی در ارتقای کیفیت زندگی پیدا کرده است. باوجود گسترش این رویکرد در معماری، تاکنون مرور نظام مندی که به طور اختصاصی به طراحی بیوفیلیک در حوزه مسکن بپردازد، انجام نشده است. این پژوهش با هدف شناسایی و طبقه بندی الگوها و راهبردهای طراحی بیوفیلیک در محیط های مسکونی با تمرکز بر فضاهای داخلی، خارجی و بینابینی و ارزیابی تأثیر آن ها بر کاربران انجام شده است. روش پژوهش کیفی و با رویکرد کاربردی بوده است و داده ها ازطریق مطالعات کتابخانه ای و اسنادی گردآوری شده اند. این مرور نظام مند با جستجو در پایگاه های علمی معتبر و انتخاب ۸۳ منبع منتشرشده در بازه زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵ که به طور خاص به طراحی بیوفیلیک مسکونی و الگوهای آن پرداخته اند، انجام شده است. یافته ها نشان می دهد که 36 درصد از مطالعات از چارچوب براونینگ بهره برده اند که شامل سه دسته اصلی «طبیعت در فضا»، «مشابه طبیعی» و «ماهیت فضا» و ۱۴ الگوی زیرمجموعه است. برای تحلیل توزیع فراوانی الگوها، آزمون کای اسکوئر استفاده شد (χ²=165.24, df=2, p<0.001)، که تفاوت معنادار در توزیع را نشان داد. نتایج حاکی از آن است که دسته «طبیعت در فضا» با میانگین فراوانی3/60 درصد بیشترین سهم را به خود اختصاص داده است و الگوهایی همچون «ارتباط بصری با طبیعت»، «ارتباط با سیستم های طبیعی» و «نور پویا و پراکنده» در این دسته بیشترین کاربرد را داشته اند. همچنین، بیشترین راهکارهای ارائه شده به فضاهای داخلی و به ویژه الگوی «ارتباط بصری با طبیعت» مربوط بوده است و این مطالعه ارتقای رفاه ساکنان به عنوان هدف محوری طراحی مسکن بیوفیلیک را شناسایی کرد.
تحلیل اثر ریاضیات غیاث الدین جمشید کاشانی بر ساختارهای هندسی معماری سبک آذری، مطالعه موردی: مسجد کبود تبریز
حوزههای تخصصی:
در معماری اسلامی، ریاضیات افزون بر نقش محاسباتی ، در شکل گیری فضا و نظم هندسی نیز نقشی بنیادین دارد. آثار غیاث الدین جمشید کاشانی، به ویژه مفتاح الحساب، بازتابی از پیوند اندیشه ریاضی با جهان بینی عدد در تمدن اسلامی است. این پژوهش با هدف تبیین ارتباط اندیشه های ریاضی کاشانی با ساختارهای هندسی معماری سبک آذری، با تأکید بر مسجد کبود تبریز انجام شده است. روش تحقیق توصیفی–تحلیلی با رویکرد کمی است. داده ها از طریق برداشت میدانی، تحلیل نقشه ها و اندازه گیری های دقیق گردآوری و با نسبت های عددی مطرح در آثار کاشانی مقایسه شده اند. نسبت های فضایی مسجد، مانند 23/17 در گنبدخانه و 9.5/7 در فضاهای جانبی، با نسبت های 4/3 و 27/20 در آثار کاشانی هم خوانی عددی کمتر از 0/5درصد دارند. هم خوانی یادشده نشان می دهد که اصول ریاضی کاشانی نه تنها در تزئینات، بلکه در سازمان فضایی و سازه ای بنا نیز مؤثر بوده اند؛ ازاین رو مسجد کبود تبریز نمونه ای روشن از تجلّی نظم ریاضی در سبک آذری است.
بنیان معماری خانه و خانواده، جایگاه اصیل تعاملات اجتماعی از منظر اندیشه اسلام و غرب
حوزههای تخصصی:
بارزترین مسائل با پیچیدگی های کلان در نظام اجتماعی کنونی شهرهای اسلامی نوع ارتباط و اتفاق اجتماعی بین افراد است. از طرفی به بنیان و جایگاه اصلی این پدیده پرداخت نشده است و از طرف دیگر نفوذ و اثرات قدرت اندیشه وارداتی غربی در این خصوص، سبک زندگی ایرانی و اسلامی را به حاشیه کشانده است. هدف پژوهش، بررسی و تحلیل جایگاه معماری ایران در ایجاد و تقویت روابط اجتماعی بین افراد می باشد. به صورت کیفی و با روش توصیفی و تحلیلی این موضوع با انطباق اندیشه های اصیل اسلام و غرب مورد پرداخت قرار گرفته است. یافته ها حاکی از نظرات بنیادین اندیشه اسلام در ارتباط با موضوع اتفاقات اجتماعی در بین مؤمنین است که علاوه بر موضوعات کلان چون اندیشه غرب، تمامی موضوعات جزنگرانه را نیز مورد هدف قرار داده است. برخلاف اندیشه غربی اسلام خانواده را پایگاه اساسی انسانی و معماری خانه را پایگاه اساسی معماری در ارتباط با تعاملات اجتماعی اصلح معرفی نموده است.انسان ها با توجه به نوع نیازهای فیزیکی و غیرفیزیکی، با حضور خود در فضاهای معماری سعی در ارضاء کردن یکی از بااهمیت ترین نیازهایِ خود به عنوان یک انسان اجتماعی دارند و آن در کنار دیگران بودن است. حضور انسان ها در کنار یکدیگر باعث ایجاد برخوردهائی می گردد که بسترسازی در جهت رخداد اتفاق و تعاملات اجتماعی در فضا و مکان معماری می باشد.
سیر تحول کالبد معماری خانه های تاریخی قم؛ مطالعه موردی: دوره قاجار و پهلوی
حوزههای تخصصی:
خانه های قم از مهم ترین گونه های معماری هستند که به واسطه تغییر شیوه زندگی، تحولات اجتماعی و فرهنگی جامعه بخش وسیعی از آن ها در بافت شهر در طی زمان دچار تغییر شده است. سیر تحول معماری خانه ها در دوره قاجار و پهلوی قابل مطالعه است. خانه های دوره قاجار و پهلوی به لحاظ کمی و کیفی یکی از مهم ترین گونه های خانه های تاریخی ایران به حساب آورد. معماری این دوره به عنوان بخشی مهمی از تاریخ معماری ایران به واسطه ی شکل گیری جریان برجسته تحول و تغییر در فضای اجتماعی و همچنین در مفهوم کالبد و فضا دارای اهمیت است. این پژوهش باهدف بررسی شباهت ها و تفاوت های معماری خانه های تاریخی قم و تحلیل سیر تحول کالبدی آن ها انجام شده است. سؤال اصلی تحقیق این است که سیر تحول کالبدی خانه های تاریخی قم چگونه بوده و چه عواملی در این تغییرات نقش داشته اند؟ اهداف پژوهش شامل شناسایی ویژگی های کالبدی، تحلیل ارتباطات فضایی و اجتماعی، و بررسی تأثیر تحولات تاریخی و فرهنگی بر سازماندهی فضایی این خانه ها است. این مطالعه با روش تفسیری - تاریخی انجام شده و داده های آن از منابع کتابخانه ای و مشاهدات میدانی جمع آوری شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که خانه های تاریخی قم عمدتاً بر اصول درون گرایی استوار بوده اند. بااین حال، در گذر زمان، تحولات قابل توجهی در بخش های مختلفی از جمله ورودی ها، ایوان ها، حیاط ها و فناوری های ساخت آن ها رخ داده است. این تغییرات در ارتباط با شرایط اجتماعی، فرهنگی و حتی اقلیمی هر دوره تأثیر عمیقی بر معماری این خانه ها داشته است. همچنین، تأثیرات تاریخی و اجتماعی، به ویژه تغییرات جمعیتی و نیازهای جدید، باعث دگرگونی در ساختار و عملکرد فضایی این خانه ها شده است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که باوجود تغییرات ساختاری، اصول معماری گذشته در طراحی این خانه ها کم رنگ شده است. در این پژوهش سعی در درک ارتباط میان فضاهای معماری در خانه های تاریخی شده است.
صحنه آرایی فضایی و روایت در معماری: مقایسه رویکرد رخدادمحور چومی با روایت محوری پسارا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ شماره ۱۵۴
33-46
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: توجه به روایت و صحنه آرایی فضایی در معماری معاصر، امکانی تازه برای تفسیر و سازمان دهی تعاملی فضا فراهم کرده است. هدف پژوهش: این پژوهش با هدف بررسی تطبیقی دو رویکرد نظری شاخص، یعنی رخدادمحوری در اندیشه برنارد چومی و روایت محوری در نظریه سوفیا پسارا انجام شده است تا ظرفیت های صحنه آرایی فضایی را در طراحی معماری روایت محور تبیین کند. روش پژوهش: این مطالعه با روش کیفی، مبتنی بر تحلیل تطبیقی نظری مفهومی و تحلیل گفتمانی انجام شده است. داده ها ازطریق مرور متون تخصصی و تحلیل نمونه های شاخص (مانند پارک دولاویلت چومی و پروژه های منتخب پسارا) گردآوری و با معیارهای ساختار روایی، کنش کاربر و فرم فضایی مقایسه شده اند. نتیجه گیری: یافته ها نشان می دهد معماری رخدادمحور چومی بر خلق گسست، تنش و تعامل میان فضا و رخداد تأکید دارد، درحالی که پسارا بر روایت چندلایه، تفسیرپذیری و تجربه محوری فضایی تمرکز می کند. تحلیل تطبیقی بیانگر آن است که تلفیق این دو رویکرد می تواند الگوهای نوینی برای معماری فرهنگی و عمومی معاصر ارائه دهد. این پژوهش بر ضرورت بازاندیشی در فرایند طراحی معماری با رویکرد روایت محور و استفاده از ابزارهای نشانه شناختی و تحلیلی برای خلق فضاهای معنادار و مشارکتی تأکید می کند.
ارزیابی ریسک و تحلیل تهدید برای زیرساخت های درمانی در منطقه ساحلی مکران با رویکرد پدافند غیر عامل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ شماره ۱۵۵
27 - 42
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: در سال های اخیر، افزایش بلایای طبیعی و تهدیدات انسان ساز، زیرساخت های درمانی را به عنوان عناصر کلیدی نظام سلامت و مدیریت بحران با چالش های اساسی مواجه کرده است. منطقه ساحلی مکران به دلیل موقعیت ژئواستراتژیک، قرارگیری بر پهنه گسل فعال و مجاورت با دریا، از آسیب پذیرترین نواحی کشور محسوب می شود. این پژوهش با رویکرد پدافند غیرعامل، به ارزیابی ریسک و تحلیل تهدیدات مؤثر بر زیرساخت های درمانی منطقه می پردازد.هدف پژوهش: هدف اصلی این پژوهش شناسایی تهدیدات طبیعی و انسانی منطقه و ارائه راهکارهای مدیریتی به منظور کاهش آسیب پذیری و افزایش تاب آوری مراکز درمانی است. روش پژوهش: این پژوهش با طرح ترکیبی تبیینی- متوالی اجرا شد. در مرحله کیفی، ۱۰ مصاحبه نیمه ساختاریافته با مدیران درمانی، متخصصان پدافند غیرعامل و کارشناسان مدیریت بحران انجام شد. در مرحله کمی، ۵۰ پرسش نامه محقق ساخته بین کارشناسان و مدیران مراکز درمانی منطقه توزیع شد. داده ها با تحلیل مضمون، آمار توصیفی و رگرسیون چندگانه بررسی شدند.نتیجه گیری: براساس یافته ها، تقویت سیستم های هشدار سریع، آموزش مداوم کارکنان، مقاوم سازی فیزیکی زیرساخت ها و تأمین منابع تجهیزاتی می تواند به طور مستقیم آسیب پذیری مراکز درمانی مکران را کاهش دهد. نوآوری این مطالعه در آن است که برای نخستین بار تهدیدات ترکیبی طبیعی و انسانی بر زیرساخت های درمانی مکران را با رویکرد پدافند غیرعامل مدل سازی کرده است. نتایج می تواند مبنای سیاست گذاری عملی برای افزایش تاب آوری زیرساخت های درمانی در سایر مناطق پرخطر مشابه باشد.
معماری به مثابه رسانه ای برای بازنمایی زمان در نقاشی؛ مطالعه ای تطبیقی بر ساختارهای فضایی در آثار جنید بغدادی و مازاتچو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۴ بهار ۱۴۰۵ شماره ۵۱
76-89
حوزههای تخصصی:
زمان، به عنوان یکی از پیچیده ترین مفاهیم در تاریخ اندیشه بشری، همواره مورد توجه اندیشمندان حوزه های مختلف بوده است. این پیچیدگی ذاتی سبب شده است تا بازنمایی های فلسفی زمان در آثار هنری به یکی از مباحث کلیدی در مطالعات میان رشته ای تبدیل شود. فهم سازوکارهای این بازنمایی ها ضمن درک عمیق تر جهان بینی های حاکم بر دوران های هنری، زمینه تازه ای برای تحلیل فلسفی آثار هنری می گشاید. پژوهش، به بررسی بازنمایی ماهیت فیزیکی زمان در نقاشی های قرن پانزدهم میلادی می پردازد. این مطالعه که بر دو مکتب هنری شرق و غرب (نگارگری ایرانی با محوریت آثار جنید بغدادی و رنسانس ایتالیایی با تأکید بر آثار مازاتچو) تمرکز دارد، تفاوت های فرهنگی در ادراک زمان را برجسته می کند و پیوندهای فلسفی- هنری را آشکار می سازد. این پژوهش بنیادی با رویکرد کیفی- تطبیقی، به تحلیل شش اثر شاخص از جنید بغدادی و مازاتچو می پردازد. داده ها به روش کتابخانه ای گردآوری و با روش توصیفی-تحلیلی، عناصر بصری و معنایی آثار با محوریت «معماری در نقاشی» به عنوان واسطی کلیدی، واکاوی شده اند. در نهایت، از رهگذر مقایسه تطبیقی، شباهت ها و تفاوت های نگرش این دو مکتب به مفهوم زمان استنباط شده است. تحلیل تطبیقی آثار، دو نظام بازنمایی متمایز از مفهوم زمان را آشکار ساخت. در مکتب غربی (مازاتچو)، زمان به صورت خطی و لحظه ای و با ابزارهایی چون پرسپکتیو تک نقطه ای، معماری واقع گرا و عمق فیزیکی بازنمایی شده که بازتاب جهان بینی ارسطویی و انسان محور رنسانس است. در مقابل، مکتب شرقی (جنید بغدادی) با استفاده از پرسپکتیو مقامی، معماری نمادین و بازنمایی هم زمان رویدادها، زمان را به شکلی چرخه ای و فرازمانی ارائه می دهد که ریشه در حکمت اشراقی و نگرش عرفانی دارد. این دو شیوه بازنمایی، به ترتیب، همخوانی پیش بینانه ای با مفاهیم فیزیک نیوتنی و نسبیت انیشتینی نشان می دهند. این پژوهش از رهگذر تأکید بر پیوند جهان بینی های فلسفی و بیان هنری، افق های تازه ای در مطالعات میان رشته ای فلسفه هنر، تاریخ علم و نشانه شناسی تصویری می گشاید..
مواجهه مخاطب با فضای شنیداری تعزیه مبتنی بر آرای فلسفی مرلوپونتی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به تحلیل پدیدارشناسانه نحوه مواجهه مخاطب با فضای شنیداری تعزیه می پردازد. هدف اصلی تبیین ساختار یکپارچه این تجربه بر اساس پدیدارشناسی بدنمند موریس مرلوپونتی است. روش تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی با رویکرد تطبیقی-فلسفی بوده و چارچوب نظری آن بر مفاهیم کلیدی مرلوپونتی نظیر بدنمندی و لحمیت استوار است. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است که مفاهیم پدیدارشناسی بدنمند چگونه می تواند تجربه مخاطب از تعزیه را تبیین کند. بدین ترتیب شنیدن، دیدن و لمس در تعزیه از مرز تفکیک شده ی حواس عبور کرده و در قالبی حس آمیز، تجربه ای واحد و زیسته پدید می آورند. این درهم تنیدگی، باعث می شود مخاطب نه ناظر بیرونی، بلکه بخشی از رخداد آیینی شود؛ یعنی صوت، تصویر و حرکت در بدن او جذب و با زیست جهان شریک می گردند. از این منظر، تعزیه الگویی است برای تحقق عملی نظریه ی ادراک مرلوپونتی که در آن جهان، بدن و معنا در یک کنش پدیدارشناسانه ی واحد تجسد می یابند.
تحلیل ساختار فضایی تیمچه قم در قیاس با تیمچه های امین الدوله و بخشی کاشان با تمرکز بر شناخت ارزش های طراحی
حوزههای تخصصی:
این پژوهش باهدف بررسی و معرفی تیمچه قم به عنوان یک اثر معماری - اقتصادی عصر قاجار و باتوجه به خلأ نسبی مطالعاتی درباره آن، انجام شده است. درک عمیق تر از جایگاه این بنا مستلزم قرارگیری آن در بستر گسترده تر معماری تیمچه های این دوره و تحلیل وجوه تمایز و تشابه آن با نمونه های شاخص دیگر است. ازاین رو، مطالعه حاضر با پذیرش این نکته که اصطلاح تیمچه در میانه دوره قاجار و به طور خاص برای فضاهای تجاری با حیاط سرپوشیده تعریف شده، به مقایسه تطبیقی تیمچه قم با دو نمونه شناخته شده هم دوره در کاشان (امین الدوله و بخشی) می پردازد. انتخاب این نمونه ها بر پایه اشتراکات اقلیمی و دوره تاریخی و باهدف تمرکز اولیه بر شناخت الگوهای منطقه ای بوده است. روش تحقیق، توصیفی - تحلیلی و تطبیقی است و داده ها از طریق مطالعات کتابخانه ای و بررسی های میدانی (برداشت از سه بنا) گردآوری شده اند. تحلیل ها در ابعادی چون سازه با تأکید بر الگوهای باربری و تفاوت های احتمالی، نحوه ارتباط با راسته بازار و نقش موقعیت شهری، فرم های هندسی، نظام های نورگیری و تهویه، و تزیینات متمرکز شده است. یافته های اولیه نشان دهنده اشتراک این سه بنا در اصول کلی چون کارکرد تجاری سرپوشیده، وجود فضای میانی کشیده و استفاده از سه گنبد است. بااین حال، تمایزهای معناداری نیز مشاهده می شود؛ از جمله تفاوت در الگوی دهانه ها. یکسان سازی نسبی دهانه ها در تیمچه قم در مقابل برجستگی واضح دهانه میانی در نمونه های کاشان، تفاوت در سازه و آرایه ها، و تفاوت در سازمان دسترسی و ارتباط با بافت پیرامون. این مطالعه، با آگاهی از وجود پژوهش های مفصل تر در برخی جنبه ها، درصدد است تا با رویکردی نظام مند و با تأکید بر تحلیل های کالبدی - فضایی، گامی در جهت تکمیل شناخت نسبت به این اثر کمتر مطالعه شده بردارد و زمینه ای برای مطالعات مقایسه ای گسترده تر در آینده فراهم کند.
شناسایی عوامل مؤثر بر توسعه تفکر انتقادی و فرهنگ استودیویی در فرایند آموزش طراحی معماری دانشگاه های ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ شماره ۱۵۴
5-18
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: طراحی، کنکاشی نوآورانه در خلق مصنوعات بدیع است که ذهن، شخصیت و توانمندی های آفرینش گر را به چالش می کشد و به خدمت می گیرد. در عرصه معماری، این کنکاش با پیچیدگی ها، تضادها و پرسش های چالش برانگیزی روبروست که مستلزم بهره گیری از گنجینه ای از دانش و بکارگیری شیوه های تفکر نقادانه و خلاقانه است. در حوزه آموزش تفکر طراحی، اجماعی بر مؤثرترین روش شناسی وجود ندارد. از این رو، ضرورت بررسی رویکردهای آموزشی که خلاقیت دانشجویان را برانگیزد، بیش از پیش احساس می شود. هدف پژوهش: هدف از این پژوهش، توانمندسازی دانشجویان به تفکری انتقادی، مستقل است؛ تفکری که بدون اتکا به راهنمایی استادان و تقلید از تجربیات پیشین، فرهنگی نوآورانه را در محیط کارگاه های آموزشی پدید آورد. روش پژوهش: در پژوهش حاضر، از رویکردی کیفی با اتکا بر ابزارهایی همچون مصاحبه نیمه ساختاریافته و تحلیل محتوای کیفی هدایت شده، برای نیل به مقصود تحقیق بهره جسته شد. در بخش نخست پژوهش، به منظور اخذ نظرات کارشناسانه، از نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی برای گزینش نمونه ها استفاده شده است. در این مطالعه، 16 نفر مشارکت کرده اند و داده های حاصل از مصاحبه ها با بهره گیری از کدگذاری باز و محوری، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. در بخش دوم پژوهش نیز، پرسشنامه ای در سه گروه، از میان 105 نمونه آماری دانشجویان رشته معماری دانشگاه های تهران و کرج (دولتی و آزاد) گردآوری شد. نتیجه گیری: نتایج حاصل از یافته های پژوهش، نشان داد که فرایند آموزش طراحی معماری در دانشگاه های ایران تأکید زیادی بر توسعه مهارت های تفکر انتقادی در بین دانشجویان نداشته است. این در حالی است که ادغام سبک های تفکر مختلف، از جمله تفکر بصری، انعطاف پذیر، استعاری، استراتژیک، خلاق و تفکر انتقادی، در پرداختن به چالش های چندوجهی این حوزه بسیار مهم تلقی می شود. همچنین، نتایج نشان داد که اساتید به نقش محیط استودیو در تقویت خلاقیت دانشجویان توجه ویژه ای دارند.
از تجربه تا راهبرد: توسعه چارچوبی نظام مند برای طراحی منظر سبز مبتنی بر تحلیل پروژه های جهانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
منظر دوره ۱۸ بهار ۱۴۰۵ شماره ۷۴
58-77
حوزههای تخصصی:
طراحی منظر سبز به عنوان یکی از رویکردهای نوین در پاسخ به چالش های محیط زیستی، اجتماعی و اقتصادی شهرهای معاصر، مستلزم چارچوبی یکپارچه و چندبُعدی برای ارزیابی پایداری است. مرور مطالعات موجود نشان می دهد که به رغم تعدد شاخص ها و مدل های بین المللی، هنوز چارچوبی جامع و بومی پذیر برای ارزیابی پایداری منظر که بتواند هم زمان سه بُعد محیط زیستی، اجتماعی و اقتصادی را پوشش دهد، وجود ندارد. این خلأ نظری و عملی سبب شده است، ارزیابی پروژه های طراحی منظر در ایران فاقد ساختاری نظام مند و قابل سنجش باشد. هدف اصلی پژوهش، تدوین چارچوبی شاخص محور برای ارزیابی منظر سبز با تأکید بر یکپارچگی سه بُعد محیط زیستی، اجتماعی و اقتصادی است. برای دستیابی به این هدف، پنج نمونه برجسته بین المللی شامل پارک هوتان شانگهای (چین)، سوپرکیلن (دانمارک)، مگی دیلی و بلت لاین وست ساید (ایالات متحد) و پارک سبز هوشمند کاشیوا نو ها (ژاپن) و یک نمونه بومی، پارک آب وآتش تهران، به صورت تطبیقی تحلیل شده اند تا امکان شناسایی شباهت ها، تفاوت ها و ظرفیت های بومی سازی فراهم شود. روش پژوهش بر مبنای تحلیل محتوای کیفی و با رویکرد قیاسی-استقرایی است. در گام نخست، جستجوی نظام مند در پایگاه های Scopus و Web of Science برای استخراج شاخص های مرتبط با ابعاد سه گانه پایداری انجام شد. در گام دوم، پروژه های منتخب براساس معیارهایی چون تنوع جغرافیایی، اقلیمی و نوآوری طراحی، تحلیل محتوایی شدند. شاخص ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی طبقه بندی شدند تا چارچوب مفهومی هدف-شاخص-راهبرد شکل گیرد. در نهایت، یافته ها با نظر خبرگان و چارچوب های جهانی مانند (LSA، MEA و SITES) تطبیق داده شدند تا اعتبار و قابلیت کاربرد چارچوب تأیید شود. نتایج نشان می دهد در پروژه های بین المللی، بُعد محیط زیستی و به ویژه شاخص هایی نظیر اتصال زیست گاهی، مدیریت منابع آب و کیفیت زیست گاه اهمیتی بیشتر دارد؛ در حالی که در نمونه بومی، شاخص های اجتماعی مانند مشارکت جامعه و سرمایه اجتماعی پررنگ تر هستند. یافته ها همچنین بیانگر کمبود انسجام زیست گاهی و ضعف در مدیریت آب در پروژه های داخلی است. نوآوری پژوهش در ادغام استقرایی شاخص ها از ادبیات و پروژه های اجراشده، همراه با انسجام قیاسی بر پایه چارچوب های جهانی و بومی سازی در بستر ایران است. چارچوب پیشنهادی می تواند به عنوان ابزاری تحلیلی و راهبردی برای معماران منظر، مدیران شهری و سیاست گذاران در مسیر توسعه پایدار استفاده شود. پیشنهاد می شود پژوهش های آتی با به کارگیری روش های میدانی و مشارکتی، این چارچوب را اعتبارسنجی و بهینه سازی کنند.
گونه شناسی ابنیه اقامتی راهی عصر صفوی بر پایه گزارش های جهانگردان غیر ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۴ بهار ۱۴۰۵ شماره ۵۱
64-75
حوزههای تخصصی:
دوران صفوی را عصر طلایی کاروانسراسازی خوانده اند و شاه عباس را پدر کاروانسراسازی ایران. در این دوره به دلیل رونق تجارت و گسترش روابط میان ایران و اروپا، ساخت راه و ابنیه اقامتی راهی رونق بسیار یافت. جهانگردان بسیاری از این امکان ارتباطی بهره گرفتند و راه های ایران را زیرپا گذاشتند و اقامتگاه هایشان را با جزئیات قابل توجهی وصف و گونه های کمتر شناخته شده ای از ابنیه اقامتی راهی را معرفی کرده اند. بااین وجود پژوهشی مستقل و برخاسته از گزارش های جهانگردان درباره ابنیه اقامتی راهی ایران در دست نیست. هدف اصلی این پژوهش شناخت و معرفی انواع ابنیه اقامتی راهی دوران صفوی از نگاه سفرنامه نویسان غیرایرانی است. برای دستیابی به این هدف، این پژوهشِ بنیادی و کیفی، با بهره گیری از «روش ترکیبی» به جمع آوری داده های برآمده از مطالعه اسنادی 20 عنوان سفرنامه به جامانده از دوران صفویان پرداخته و حاصلِ تجزیه و تحلیل داده های به دست آمده از رویکردِ تحلیلی-تطبیقی به نتایج پایانی منتهی شده است. ابنیه اقامتی راهی که سفرنامه نویسان از آن سخن گفته و به شرح جزئیات آن پرداخته اند، شامل سابات و لنگر، رباط، خان و خانقاه، کاربات و کاروانسرا، خانه های شاهی، مهمان خانه و کاروانسراهای شهری، پل ها و قهوه خانه ها، اقامتگاه های شاهی و دسکره ها، روستاهای اقامتی و خانه های شخصی، اماکن مذهبی، خیمه ها و ساختمان های سیار، واحه ها، درختان و ایستگاه های موقت بوده اند.
از صنعت به جامعه؛ فرایند تحول یک منطقه صنعتی در فرانسه به یک محله پایدار(واکاوی نمونه موردی محله سنت اوئن)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
منظر دوره ۱۸ بهار ۱۴۰۵ شماره ۷۴
78-91
حوزههای تخصصی:
رویکردهای مشارکتی در طراحی و مدیریت شهری، به ویژه در سطح محله، از اواسط دهه 1970 توجه جهانی را به خود جلب کرده اند. در فرانسه، مشارکت ساکنان در پروژه های توسعه شهری ازطریق برنامه ملی «محله پایدار» به شکل ویژه مورد توجه قرار گرفته است. از سال 2009، پروژه های توسعه محله متعددی در سراسر فرانسه تحت این عنوان اجرا شده اند. دستیابی به اهداف توسعه پایدار به ویژه با به کارگیری مسکن اجتماعی، فضاهای عمومی و بهینه سازی مصرف انرژی مرتبط بوده است. چهار مرحله تعریف شده برای توسعه پروژه های محله پایدار عبارتند از: برنامه ریزی، تحویل، تجربه و ارزیابی. علی رغم اجماع عمومی درباره موفقیت نسبی پروژه ها، نوع و سطح رویکردهای طراحی و مدیریت مشارکتی در ابهام باقی مانده است، به طوری که مسئله روابط بین بازیگران مختلف در طول زمان و نحوه شکل دهی و تغییر شکل تولید فضا توسط آنها نیاز به توضیح بیشتری دارد. به طور خاص، نقش فضاهای عمومی به عنوان یکی از ابزارهای رایج توسعه مشارکتی در این پروژه ها تا حدودی ناشناخته مانده است. بدین ترتیب، این پژوهش به دنبال پاسخگویی به این پرسش ها است؛ شیوه های مدیریت مشارکتی محله پایدار در فرانسه چیست؟ فرایند برنامه ریزی این پروژه ها چگونه بر وضعیت فعلی آنها تأثیر گذاشته است؟ ویژگی های فرایند برنامه ریزی مشارکتی و مشارکت ساکنان در محله پایدار سنت اوئن چیست؟ این تحقیق با بررسی نمونه موردی سنت اوئن، قصد دارد ارتباط بین رویکرد مشارکتی در طول فرایند طراحی و مدیریت فضای عمومی و نحوه سکونت، تخصیص، استفاده و بازتولید فضا توسط جمعیتی که برای آنها برنامه ریزی شده است را روشن کند. در این پژوهش با روش مطالعه موردی، داده ها ازطریق مصاحبه، مشاهده میدانی و اسناد شهری گردآوری و تحلیل شدند. در مجموع هشت ذی نفع اصلی و تعدادی از ساکنان براساس نقش و میزان درگیری انتخاب و مضامین استخراج شده با رویکرد کدگذاری و در چارچوب نظری حکمرانی مشارکتی دسته بندی شدند. پروژه های محله پایدار در فرانسه ابتکاراتی هستند که از میل به تحقق یک ایده آل و سیاست ملی در مقیاس محلی سرچشمه می گیرند. این مسئله پیچیدگی های لجستیکی ایجاد می کند که نتیجه طبیعی تعدد ذی نفعان و طرح های تعریف و کنترل توسعه است. تحقق مشارکت در این پروژه ها به فرایندهای شفاف، مستمر و فراگیری بستگی دارد که صدای ساکنان را از مراحل اولیه در بر گیرد و با تحولات غیرقابل اجتناب زمینه در پروژه های شهری قابل تطبیق باشد. بر این اساس، فرایند مشارکت در پروژه های محله پایدار، به عنوان یک فرایند مداوم و چندلایه درک می شود که نیازمند سازگاری مداوم، شمول واقعی و هماهنگی مؤثر بین همه ذی نفعان در چارچوبی کل نگر است. در محله پایدار سنت اوئن، چالش هایی مانند نابرابری های اجتماعی-اقتصادی، محدودیت های لجستیکی، جهت گیری های سیاسی و محدودیت های ذاتی پروژه، طرح را بیش از آنکه مشارکتی باشد به مشورتِ مرحله ای و مقطعی فروکاست داده اند. بدین ترتیب، مشارکت جزئی از خلال ابزارهای توسعه نظیر مسکن اجتماعی و یا جلسات شورای محله، تحقق نسبی ممکن شده است.