در متون تاریخی کلاسیک به شواهدی از معماری محیط و منظر و دسکره در ناحیه کرمانشاهان و بیستون عهد ملوک عجم و أکاسره اشاره شده است. از قدیمی ترین آنها «ألاعلاق النفسیه» اثر «إبن رسته» (290 ه. ق) و« المسالک الممالک» نوشته «اصطخری» (ح. 320 هـ. ق) به یادگار مانده است. شواهد باستان شناختی موجود، صحت این گزارش های تاریخی را تأیید و تأکید می کند که سه شکارگاه سلطنتی بیستون، طاق بستان و کنگاور تنها نمونه های نادر و منحصر به فرد از معماری محیط و منظر و ساخت کوشک و دسکره در ایران باستان هستند که تاکنون کشف و گزارش شده اند.
در عهد ساسانی، صفحه حجاری شده ناتمام فرهاد تراش در سینه کوه بیستون در پیوند با آثار معماری مکشوف از ناحیه موسوم به دهکده بیستون، مجموعه یک دسکره و شکارگاه سلطنتی را شکل می داد که از الگوی باغ ایرانی تبعیت می کرد. در شهر کرمانشاه نیز، حضور هماهنگ عناصر طبیعی آب، کوه و بیشه و نیز صحنه های حجاری شده نخجیر سلطنتی، همگی در اشتراک با یکدیگر، سراب طاق بستان را یک دسکره و شکارگاه سلطنتی معرفی می کند. ویرانه های سنگی معروف به معبد اناهیتا در شهر کنگاور استان کرمانشاه نیز هرچند که اثری از عهد اشکانیان معرفی می شود، اما در اصل نه یک معبد پارتی و پرستشگاه الهه اناهیتا، بلکه دسکره و اقامتگاه ییلاقی سلاطین ساسانی بوده است.
شکلی ساده از تعریف زندگی یک شهر، همنشینی کالبد شهر و ساکنین و شهروندان است. از آنجایی که هرکدام از این دو طول عمر مساوی و برابر یکدیگر ندارند لذا نسل هایی از هرکدام با دیگری هم عصر می شود و همپوشانی زمانی اتفاق می افتد. بدان معنی که نسلی از انسان ها، زندگی نسلی و گروهی از ساختمان ها و عناصر شهری را تجربه می کنند. آن نسل از ساختمان ها بعد از مدتی فرسوده یا تغییر شکل و کاربری داده می شود و یا به طور کلی بازسازی می شود. در مقابل، ساکنین نیز جای خود را به فرزندان و یا مهاجرین می دهند. در طول زمان ارتباط این دو فرایند در حال تغییر، زندگی شهر را تحقق می بخشد. کیفیت این ارتباط و نوع تصمیم گیری شهروندان در رابطه با نحوة ارتباط با کالبد شهر خود، منظر شهر را ساماندهی می کند و رویکردهای متفاوت تصمیم گیری که در حالت ایده آل می بایست بر مبنای شنلخت انسانی باشد، کیفیت های مختلفی از زندگی شهری را ارایه می دهد. در تجربیات شهری همواره مباحثی چالش برانگیز، مبنی بر چگونگی ارتباط کالبد شهر و شهروندان در جریان بوده است. این مقاله بر آن است تا از طریق بررسی تاریخی تجربه ای در منهتن که بار تغییرات این دو متغیر در مقابل یکدیگر را آزموده است، رویکردهای مختلف تصمیم گیری در هر دوره را بیان کند.
تداوم رشد انسان در گرو زندگی و تعاملات اجتماعی است و موجودیت شهر با حضور انسان ها در آن معنا پیدا می کند. یکى از فضاهاى جمعى که می تواند نقش حایز اهمیتى در ارتقاى فعالیت هاى اجتماعى ـ فرهنگى جامعه ایفا کند، پیاده راه است. حرکت عابر پیاده در پیاده راه ها، به واسطه طراحى مناسب و شناخت مبتنى بر جنبه هاى منظرین شهر، موجب افزایش ادراک، ارتقاى هویت و احساس تعلق به محیط و زیبایى می شود. در آستانه هزاره سوم بسیارى از کشورهاى توسعه یافته، پیاده مدارى را در حد چشم انداز توسعه شهرى ارتقا داده و به گسترش پیاده راه ها پرداخته اند.
خیابان صبا با دارا بودن پتانسیل کافى و نقش پررنگ گذر فرهنگ و هنر در طرح جامع تهران، به علت عدم توجه به منظر شهرى در روند طراحى، نتوانسته پاسخگویى مناسب در راستاى نیاز ساکنان باشد. لذا این نوشته درصدد است با استناد به دانش منظر شهرى، پیاده راه خیابان صبا را به مثابه یک فضاى جمعى تحلیل و ارزیابی کرده و با بررسى و ارایه ""پهنه بندى تلفیقى"" خیابان صبا که بر اساس پهنه هاى غالب آن، شامل : ""پهنه بندی تاریخى"" ،""پهنه بندی فعالیتى"" و ""پهنه بندی سبک معمارى"" است، راهکارهایى در راستاى ارتقاى هویت و کیفیت فضایى پیاده راه صبا ارایه دهد.
شهر را می توان به مثابه ارگانیسمی زنده در نظر گرفت که در حال رشد و تکامل است و در این فرایند سلول ها و بافت ها به تدریج فرسوده شده، از بین می روند و دوباره جایگزین می شوند. توسعه شتاب آلود شهرهای بزرگ و رشد بی رویه حومه نشینی در دهه های اخیر، سبب شده صنایع سنگینی که به دلیل کیفیات محیطی نامطلوب خود، روزگاری خارج از بافت شهری قرار داشتند، امروزه با بافت های جدید محاصره شوند. این مسئله به تعطیلی یا انتقال آنها منجر شده ¬است؛ در نتیجه حفره های تهی در بستر شهر پدید می آید که به تعریف جدیدی از منظر شهری دست پیدا می کند. اراضی متروکه وسیع حاصل از این جابجایی در کالبد شهر که تحت عنوان عرصه های بازیافتی (Brownfield) نیز شناخته می شوند، اگرچه منشأ بروز معضلات گوناگون شهری و محیطی است، اما امروزه فرصت هایی طلایی در جهت احیای بافت های شهری و توسعه کیفیت فضا¬های شهری به شمار می آید. لازمه بالفعل کردن این قابلیت ها، درک مناظر تلف شده به عنوان پسماند طبیعی حاصل از رشد شهر و بخشی از منظر فرهنگی بشر شهرنشین است. بازیافت انطباق پذیر چنین مناظر تلف شده، به عنوان بخش گسترده ای از منظر شهر معاصر، از اساسی ترین چالش های پیش روی طراحان در قرن حاضر به شمار می آید. پرسش اینجاست که فرایند پیدایش این مناظر پسماند در ارتباط با روند شهری شدن جوامع به چه صورت است؟ چگونه می توان به درک صحیحی از این پدیده دست یافت و با آن مواجه شد؟ و معماری منظر در تعامل با شهر پساصنعتی چه رویکردهای نوینی را اتخاذ کرده ¬است و چه جایگاهی دارد؟ این نوشتار تلاش دارد با نگاه پدیدارشناسانه به منظر پساصنعتی و زمین های پسماند، رویکردهای مختلف معماری منظر در برخورد با این مناظر و میزان موفقیت هر یک از رویکردها در پاسخ گویی به نیازهای توسعه های نوین شهری را مورد نقد قرار دهد.
توسعة تک بعدی نظام های انسانی در دوران مدرن منجر به گسست از طبیعت و نظام های طبیعی به ویژه در جریان زیست روزمره انسان شهرنشین شده است. در این راستا انقراض تجربه نظام های طبیعی، مهم ترین عامل در ایجاد نوعی فراموشی محیطی و بیگانگی از طبیعت در نسل های اخیر محسوب می شود که منشأ بسیاری از آسیب های بوم شناختی در دوران کنونی نیز شناخته شده است. به عبارتی دیگر کم رنگ شدن انگیزه ارزش گذاری نسبت به عناصر و نظام های طبیعی به دنبال عدم آشنایی و انس به آنها، چالشی فراگیر در شهرهای امروزی است. در این پژوهش به رویکرد طراحی بوم آشکار در منظر شهری به عنوان راهکاری در جهت برانگیزش حس ارزش گذاری به محیط طبیعی و در نتیجه پرورش سواد بوم شناسانه جوامع شهری پرداخته می شود. این رویکرد نگاهی ویژه به عیان سازی زیرساخت های طبیعی شهر و قرار گرفتن نظام های طبیعی در معرض ادراک و تجربه انسانی دارد. در این راستا چگونگی تجربه پذیر کردن فرایندهای پویای نظام های محیط طبیعی در طراحی منظر شهری مطرح می شود. بنابراین مفهوم نوین ""زیبایی شناسی تجربه"" مورد بحث قرار می گیرد که طراحان را به سوی خلق ارتباطات پویا به جای پردازش الگوهای ایستا از عناصر طبیعت رهنمون می سازد. بدین ترتیب در این پژوهش نقش نگرش طراحی بوم آشکار در خلق منظری چندعملکردی که موجب غنای فرهنگ بوم شناسانه جوامع شهری می شود، مورد توجه قرار می گیرد. در این راستا مصادیقی از عیان سازی زیرساخت های طبیعی در کنار سایر زیر ساخت های شهری در قالب نمونه هایی چون تلفیق شبکه های زهکشی سبز با شبکه های ارتباطی مطرح می شوند و راهکارهایی برای شهر تهران با توجه به پتانسیل های ویژه آن ارایه می شود. در نهایت این پژوهش در غایت اهداف خود به خلق گونه ای از رابطه متعامل میان نظام های انسانی و طبیعی در حوزه منظر شهری نظر دارد که یکی از اصول مهم توسعه پایدار است.
ریشة واژة «عطر» از واژة لاتین «Perfume»گرفته شده و به معنی «بوی گذرا» است. عطردان ها ظرف هایی بودند که انواع عطر را (اعم از مایع روغنی، عطرینه ها و حتی مواد دارویی) در آن نگهداری میکردند. ایران یکی از مهم ترین مراکز تولید عطردان های شیشه ای است؛ با وجود این پژوهشی در این زمینه صورت نپذیرفته است. در این پژوهش، ضمن نگاهی اجمالی به پیشینة تاریخیِ تولید شیشه و فنّ ساخت آن، فرم و نقوش عطردان های شیشه ای ایران در دوران اسلامی بررسی و فنّ ساخت، فرم، اندازه و نقوش تزیینی آن ها مطالعه شده است.
نوشتار پیش رو تلاش دارد کنش عکاسی و خوانش عکس ها را از طریق رویکرد نشانه شناسی به توصیف و تحلیل بکشاند. کنشی که دو قطب اصلی سازنده آن گذاشتن قاب بر موضوع و انتخاب لحظه مناسب ثبت عکس می باشد و اساسا هر عکس زاده ی وحدت قاب و لحظه است که عکاس در مقام هنرمند، سازنده آن است .بنابراین، اگرچه عکاسی پیوند و نسبت ناگسستنی با واقعیت دارد ، اما عکس متنی نشانه ای است و درحالی که وجودش در مناسبت با واقعیت و ابژه های عالم بیرون شکل می گیرد اما جهان ویژه خود و معنا و مفهوم و دلالت های مستقلی را به معرض تاویل و تفسیر می گذارد.ازاین بابت می توان شگردهای نشانه شناسی از قبیل همنشینی، جانشینی،تقابل قطبی،ارجاع مستقیم و ضمنی ،بافت و زمینه ،بینامتنیت و انواع متن های نشانه ای را در تولید و مهمتر از آن خوانش عکس به آزمون گذاشت و البته معقول تر آن است که مطالب ارائه شده با نمونه های تصویری متعدد مستند سازی گردد. با به کارگیری رویکرد نشانه شناسی در تحلیل کنش عکاسی و تفسیر و خوانش عکس ها، نتایجی چون تشریح فرایند تولید و خوانش عکس ها و دستیابی به شاخص هایی برای دسته بندی زیبایی شناسانه و ارزیابی بهترآنها به دست خواهد آمد.
در آخرین صفحه های نسخة چاپ سنگی خمسة نظامی- که از سال 1264 هـ. ق به جا مانده است و در کتابخانة ملّی تهران نگهداری می شود- نگاره ای تحسین شدنی از میرزا علیقلی خویی، استاد چاپ سنگی دورة ناصری، وجود دارد. این نگاره که «چاپخانه» نام دارد، مراحل آماده کردن کتاب را از ابتدا تا آخرین مرحله که چاپ سنگی آن است، به طور مفصّل نشان می دهد. این نگاره، از نظر ساختار بصری، بیان محتوایی و ترکیب بندی خطی، به نگارة «کاخ خورنق»، اثر کما ل الدین بهزاد (مکتب هرات، ۸۹۹ هـ. ق) شباهت چشمگیری دارد. نگارة بهزاد نیز در نسخة خمسة نظامی که در موزه بریتانیا، در لندن نگهداری می شود، موجود است.
هدف از تنظیم این مقاله، مطالعة تطبیقی ویژگی های بصری این دو نگاره از نظر ساختار های مشابهِ بصری، مضمونی، کارکردی و عناصر تجسّمی است. فرض بر این است که مشابهت های بصری با آگاهی ایجاد شده و میرزا علی قلی خویی از ارزش و اعتبار نگارة کاخ خورنق آگاه بوده است. به همین دلیل، از آن تأسی جسته و ساختار کارش را با الهام از آن پایه گذاری کرده است.
نکتة قابل توجه در نگارة چاپخانه، لطایفی است که در ترکیب بندی و تصویرسازی شخصیت های آن بهکار رفته است. به طور قطع، این نگاره با تکیه بر پشتوانة غنیِ سنّت های کتاب آرایی و مصوّرسازی نسخه های خطّی شکل گرفته است. در نگاه اول به این اثر، ویژگیهای نقاشی قاجار خودنمایی می کند. اما با کنکاش در ساختار بصری و با توجه به تأکیدی که نگارة چاپخانه بر رعایت اصولی مثل ریتم، توازن، حرکت و... دارد، می توان بین آن و نگارة کاخ خورنق مشابهت های فراوانی یافت.