پرتونگاری ایکس، ثبت تصویر حاصل از عبور پرتوی ایکس از میان شئ مورد بررسی برفیلم یا وسایل ثبت کننده ی دیگر است و می تواند اطلاعاتی ارزشمند در ارتباط با ساختمان اشیای سفالی دهد کهممکن است حصول این اطلاعات و تشخیص آن ها از راه های دیگر دشوار باشد. مزایای بالا از جمله غیرمخرب بودن، سرعت نسبی بالا و هزینه ی پایین روش پرتو نگاری سبب استفاده ی گسترده ی آن به خصوص در ارتباط با آثار سفالی است. این مقاله مروری بر روش پرتو نگاری ایکس داشته و چگونگی کاربرد آن در مورد ظروف سفالی را مورد بررسی قرار می دهد. هر چند که با وجود توانایی این روش در شناسایی ساختار رسی، روش های فرم دهی، ترک ها و درمان ها نتایج نشان دهنده ی این مهم است که پرتونگاری ایکس می تواند روش تکمیلی مطلوبی در کنار سایر مطالعات انجام شده بر آثار سفالی، مورد استفاده قرار گیرد.
اقلیم و چشم انداز بومی یک منطقه در طول زمان به مثابه شالوده طراحی محیط انسان ساخت ایفای نقش کرده است. معماری بومی گیلان به عنوان الگویی مناسب در راستای رویکرد پایداری، با ویژگی هماهنگی و تلفیق بنا با طبیعت، که حاصل عوامل مختلف اقلیمی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و غیره است، بیشترین تأثیر را از اقلیم و طبیعت پیرامون خود پذیرفته و از مصالح مورد استفاده تا فرم کلی بنا تحت تأثیر محیط پیرامون است. امروزه شاهد آن هستیم که بسیاری از ویژگی های معماری بومی به دلیل ضعف و یا محدودیت هایی که در ویژگی های مصالح و ساختار بوم آورد منطقه وجود داشته است، کمتر مورد استفاده قرار می گیرد و یا در برخی موارد کاملا حذف شده است که سبب عدم هماهنگی بین محیط مصنوع و زمینه شده است. لذا در این مقاله سعی بر این شده است پس از معرفی خصوصیات اقلیمی، به تأثیر اقلیم بر شکل گیری فضاها و عناصر معماری این منطقه پرداخته شده و معماری بومی گیلان را با توجه به زمینه و پایداری محیط بررسی نماییم. سپس با توجه به کمک شایان تکنولوژی نانو در عرصه بهبود ویژگی های مطلوب مصالح، با تغییر در ساختار مصالح بوم آورد به ارتقای کیفی آن ها پرداخته و با استفاده مجدد این عناصر در ساخت و سازهای امروزی با توجه به نیازهای کنونی، در راستای تلفیق معماری امروزی با زمینه اقلیمی موجود، گام برداریم. بدین منظور با استفاده از روش تحقیق تحلیلی-تفسیری و به کمک جمع آوری اسناد و مطالعات کتابخانه ای، با تحلیل نقش فناوری نانو در بهبود خواص مواد و مقایسه کیفی ویژگی ها و نقاط قوت و ضعف مصالح زمینه گر، راهکارهایی جهت افزایش توان عملکردی آن ها در راستای افزایش طول عمر ساختمان و بهینه سازی مصرف انرژی و تلفیق هرچه بیشتر معماری گیلان با زمینه آن ارائه گردیده است.
توسعه صنعتی و رشد روزافزون نیازها در جوامع انسانی، تنوع ساختمان ها و رشته های تخصصی مرتبط با معماری را نیز افزایش داده است. حجم بالای دانش میان رشته ای و تخصص های غیرمرتبط با معماری در ساختمان ها و مجموعه های صنعتی، نقش معمار، عوامل مؤثر و روش طراحی آن ها را برای معماران با چالشی جدی مواجه ساخته است. این تحقیق با فرض وجود ارتباط معنادار بین نوع فضای ساخته شده، و روش طراحی آن فضا، متغیرهای موجود در طراحی معماری ساختمان های صنعتی را مورد ارزیابی قرار داده و سپس با بررسی طیفی از روش های موجود، به مطالعه رابطه بین متغیرهای طراحی در این گونه ساختمان ها و روش های طراحی، با هدف معرفی روش های بهینه طراحی ساختمان های صنعتی پرداخته است. محدوده مورد مطالعه در این تحقیق، ساختمان های صنعتی به همراه عوامل و موضوعات مطرح در طراحی آن ها می باشد. در قسمت نخست، پس از بررسی تعاریف و جمع آوری اطلاعات در حوزه نظری و ادبیات تحقیق، روش های طراحی معماری، موضوعات و عوامل اثرگذار در طراحی ساختمان های صنعتی، مورد بررسی قرار گرفته است. در قسمت دوم، پرسشنامه ای استاندارد، به صورت هدفمند جهت دریافت اطلاعات جامعه آماری شامل صاحب نظران حوزه تحقیق تعریف گردیده و نتایج حاصل از اطلاعات گردآوری شده با نرم افزارهای تحلیلی و آماری به روش AHPتحلیل شده و سپس نتایج با استفاده از نمودارها و دیاگرام ارائه گردیده است. براساس نتایج پژوهش، با مقایسه روش های طراحی در ارتباط با عوامل اثرگذار در طراحی معماری این ساختمان ها، روش های طراحی نظام مند و منطقی-مرکب روش های مطلوب تری جهت طراحی ارزیابی گردیده اند. از سوی دیگر، علی رغم ماهیت عملکردی و اقتصادی کاملا غالب در ساختمان های صنعتی و تأثیرپذیری تمام عوامل از فرآیند تولید، این معیارها اختلاف معناداری با عوامل امنیتی-ایمنی، زیست محیطی و انسانی، برخلاف آنچه در مورد عوامل زیبایی شناسی و معنایی دیده می شود، ندارند.
اصول حا کم بر شهرسازی و معماری در جوامع مختلف برحسب ویژگ یهای فرهنگی، دینی و تاریخی آن جامعه شکل می گیرد. این رابطه دوطرفه بین ظرف یا همان قالب و مظروف یا محتوا، تفاوت در ساختار شهری در کشورها و جوامع گونا گون را پدید م یآورد. اما آنچه در این بین مهم می نماید، اصول و قواعد حا کم بر شهرسازی، مناسبات و روابط شهروندان و نیز میزان اثرگذاری این عوامل بر ساختار شهری است. این اصول در کنار یکدیگر و با توجه به راهکارهای اسامی، می توانند در تبیین و آفرینش آرما نشهر ایران اسامی نقشی کلیدی ایفا نمایند. لذا شناخ ت این اصول و قواعد و همچنین تأثیرات آن ها بر ساختار شهر ب همنظور آفرینش و دست یافتن به آرما نشه ر ایرانی-اسامی مهمترین هدف پژوهش حاضر بوده است. شهر اسامی نخستین بار در ربع اول قرن بیستم به یک موضوع جدی تحقیق تبدیل گشت و مورد بررسی قرار گرفت. برخی از منابع به مطالعه ویژگ یها و عناصر تشکیل دهنده شهر در قلمرو فرهنگ اسامی م یپردازند و برخی دیگر نیز آن را به عنوان شهر دینی مطرح نموده اند و به ویژگی های ذکر شده از شهر در قرآن و آرمان شهر دینی و شهر منتظران پرداخته اند. بدی نجهت برای پاسخ دادن به این سؤال که اصول و قواعد در شهرهای اسام ی کدام اند و هر یک از آ نها چه پیامدها و آثاری را ب هدنبال دارند، کوشیده شده است با استفاده از روش توصیفی تحلیلی و ا کتشافی )دریافت شهودی( به آن پاسخ داده شود. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که در شهرهای اسامی ایرانی، تفکر حا کمان زمانه و اصول و ایدئولوژی ناشی از آن و تأثیر آن در آرما نشهر نزد متفکران چگونه بوده است. در نهایت استخراج اصول و عناصر آرما نشهر ایرانی اسامی بر اساس مبانی قرآنی و علمی و ارائه مدلی برای تربیت شهروند آرمان طلب ب هعنوان هسته اصلی آرما نشهر پیشنهاد گردیده است.
تسلط نظام سرمای هداری برفضاهای شهری، شهرها را با چالش های بسیاری روبرو کرده است که یکی از مهمترین این چالش ها، ب یعدالتی فضایی و نابرابری در توزیع خدمات در شهرهاست. این چالش ها، در دهه 1960 و 1970 میادی توسط اندیشمندان شهری نئومارکسیست همانند هنری لوفور، مانوئل کاستلز و دیوید هاروی شناسایی و مورد نقادی قرار گرفت. پی شقراولان عدالت در فضاهای شهری به دلیل وابستگی شان به مکاتب بشری و همچنین داشتن نگاه ت کبعدی و ایستا، نتوانستند تا کنون به یک چارچوب مفهومی از عدالت در فضاهای شهری برسند؛ این در حالی است که در آموزه های مکتب اسام، مفهوم عدالت، یک مفهوم پویا و چندجانبه بوده و عدل و حق لازم و ملزوم هم به حساب آمد هاند و عدالت به عنوان یک ابزار مهم برای رساندن حق به صاحب واقعی اش معرفی شده است. این تحقیق از نوع توسع های بوده و در آن از روش تحلیل منطقی استفاده شده است. هدف تحقیق، ارائه چارچوب مفهومی از عدالت اسامی در فضاهای شهری است. برای تبیین این چارچوب از شش معیار " برابری فرص تها، آزادی، نیاز، اصل تفاوت، استحقاق، منفعت عمومی " استفاده شده است که این معیارها از متون علمی و اسامی استخراج شد هاند. چارچوب مفهومی ارائه شده بیشتر متوجه محتوای برنام هریزی شهری است تا فرآیند آن.
عنصر آسمانی خورشید که انرژی خارق العاده اش به ماه و ستارگان نور می بخشد و حیات انسان وابسته به آن است، در بسیاری از باورهای کهن توسط ادبا و فلاسفه مورد ستایش و تکریم بوده است، منشأ تکریم خورشید در میان تمام ملت ها و ادیان، یا از منافع این عنصر حیات بخش نشأت می گرفت و یا وحشت از غضب این ستاره فروزان و از دست دادن آن بوده است. در این مقاله به جایگاه استوره ی خورشید در تفکر ایرانیان و هندیان به عنوان دو قوم آریایی پرداخته می شود و جلوه خورشید در متون کهن هر دو سرزمین به شکل مقایسه ای مد نظر قرار می گیرد تا تفاوت ها و شباهت های آن ها آشکار شود.
انسان از بدو خلقتش به دنبال جایگاهی بوده که امر قدسی را در آن به نمایش بگذارد. ازاین رو با ایجاد مکان های خاص، همواره در صدد بوده که روح خدایی را در آن جا عینیت بخشد. معابد، یکی از این مکان هاست. در آیین هندو مکانی برای تجلی خدایان هستند که مردم با حضور در معبد، در مقابل آنها کرنش کرده و نذوراتی همچون گل، عود، نقل، آب مقدس و .... را پیشکش می کنند. این تجلیات به صور هنری گوناگون از جمله نقاشی و پیکرتراشی و ... در معابد مشاهده می شوند اما در این نوشتار فقط هنر پیکرتراشی مورد بررسی بوده است، که در قرون پیشین در غار- معبدها و اکنون در معابد و منازل هندوها می توان دید. آئین هندو که از آئین های کهن شبه قاره هند است به عنوان دین غالب سرزمین هند هنوز رواج دارد و اغلب آثار هنری آن نیز به نوعی با همین دین مرتبط است. تا قرن ها (از قرن سوم پیش از میلاد تا حدود قرن 5و6 میلادی) بیشترین آثار هنری در شبه قاره را مجسمه سازی و معماری بودایی و هندویی تشکیل می دادند. بنای معابد، تندیس های سنگی، فلزی و چوبی، نقش برجسته های مربوط به خدایان متعدد، نقاشی روی دیوار غارها و معابد آثاری هستند که به وفور در نقاط مختلف هند دیده می شوند و مطالعه آنها از ابتدا تا کنون نشان می دهد علیرغم تغییرات شیوه ساخت، ابعاد و تزیینات، سنت یکسانی در ساختشان رعایت شده است. در این راستا صرفاً تمرکز روی معابد تری مورتی است. این سه گانه گرایی که در اعتقادات کهن هندی ریشه دارد معرف ایده جدیدی از پیوند و یگانگی آفرینش، پاسداری و تباهی است که به ترتیب به برهما، ویشنو و شیوا برمی گردد. اعتقادات مذکور در تعدد معابد مربوط به هر کدام از تجلیات هم بارز بوده به طوری که تعدد معابد هر کدام بر حسب نقشی که در هستی ایفا کرده، قابل توجیه است. این پژوهش بر پایه مشاهدات میدانی و مطالعات کتابخانه ای در پی بررسی تجلیات برآمده است. نمونه های موردی این پژوهش را غارهای الفانتا، آجانتا، الورا و معابد مهم شیوا ، ویشنو و برهما در نقاط گوناگون کشور هندوستان تشکیل می دهد.
The aim of this paper is to investigate the bazaars and shopping centers as public spaces. Given the weakness of public places and consequently the weakness of social interactions, today’s societies are in dire need of social spaces to increase social interactions. Therefore, the review of these two as then and now’s urban spaces could help solve some problems. Bazaars are among the oldest Iranian urban spaces, which are deemed to be the palpitating heart of the Iranian cities, playing different social, economic, and other roles. Shopping centers are adopted from the 20th Century’s models and are considered as an appropriate alternative for Bazaars for the modern human of the 21st Century. Descriptive-Analytical research method is of the case study model, and Space Syntax Software was used for collection of data by library method and analysis. The results show that shopping centers cannot be appropriate alternatives for Bazaars and can be considered as centers for meeting economic needs. Therefore, these centers could not be considered as appropriate collective spaces and as appropriate places for meeting social and recreational needs.
بافت های تاریخی و قدیمی شهرها و روستاهای کشور جزئی از میراث فرهنگی و تاریخی آن ها محسوب می شوند. این بافت ها با گذشت زمان و عدم توجه و نگهداری مناسب، دچار فرسودگی و اضمحلال کالبدی و عملکردی می گردند. بنابراین حفظ، بهسازی کالبدی و توانمندسازی عملکردی آن ها اجتناب ناپذیر است. این فرسودگی ها علاوه بر پهنه های شهری در روستاها نیز دیده می شود. سنجش میزان فرسودگی کالبدی این پهنه ها جهت انتخاب الگوی مداخله صحیح ازجمله مهم ترین چالش های پیش روی برنامه ریزان و مدیران شهری است. از این رو تدوین الگوهای مناسب جهت شناسایی صحیح پهنه های فرسوده و اولویت بندی آن ها ضروری به نظر می رسد. بر این اساس هدف این پژوهش نخست، بازشناسی شاخص های فرسودگی کالبدی پهنه های شهری و روستایی است چراکه با توجه به مطالعات صورت گرفته نمی توان فرسودگی بافت های شهری را تنها منوط به 3 عامل نمود و بر اساس آن به تدوین الگوی مناسب جهت سنجش آسیب پذیری و فرسودگی کالبدی پرداخته شود. از دیگر جنبه هایی که این پژوهش بر آن تأکید دارد شیوه سنجش شاخص ها و بهره گیری از تحلیل فازی به جای تحلیل بولین است که در این پژوهش با بهره گیری از تحلیل مکانی- فازی با قابلیت پردازش داده های مبهم و تلفیق آن با روش 1TOPSIS، جهت سنجش شاخص ها به تدوین روشی مناسب جهت سنجش میزان فرسودگی پهنه های شهری و روستایی پرداخته شده است. برای تعیین کاربست این روش ترکیبی مورد نظر شهر مراوه تپه از استان گلستان در پژوهش حاضر انتخاب گردیده است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که کل پهنه های شهر به 4 سطح قابل تقسیم است، که شامل پهنه های مطلوب ، پهنه های فرسوده ی شدید کالبدی (اولویت اول مداخله)، پهنه های نسبتاً فرسوده کالبدی (اولویت دوم) و پهنه های نیازمند بهسازی (اولویت سوم) می باشند.
در پژوهش حاضر سعی شده است تا به وسیله ی مطالعات آزمایشگاهی بستر و محیط دفن احتمالی پنج نمونه سفال خاکستری عصر آهن متعلق به موزه ی ایران باستان مورد شناسایی قرار گیرد. به همین منظور با شناسایی و اندازه گیری میزان عناصر موجود در رسوبات و بدنه ی سفالی نمونه ها با استفاده از دستگاه طیف سنج نشری پلاسمای جفت شده ی القایی (ICP-OES) سعی در شناخت بستر احتمالی آن ها شد. همچنین برای شناسایی آنیون های موجود در رسوبات سفالینه ها، از دستگاه کروماتوگرافی یونی (IC) استفاده گردید. نتایج نشان دادند که میزان عناصر موجود در نمونه MB-1 و MB-2 و نیز هم بستگی معنی دار برخی از عناصر خاص بیش ترین نزدیکی را به بستر قبرستان دارد. همچنین، بر اساس غلظت بالای کربنات کلسیم در تجزیه ی شیمیایی رسوبات نمونه MB-3 می توان آن را به بافت آشپزخانه و یا کف منطقه ی مسکونی نسبت داد. در مورد نمونه های MB-4 و MB-5 نیز که نتیجه ی شناسایی عناصر حاکی از بستر همسان برای آن هاست وجود عناصری نظیر پتاسیم، منیزیم، آهن، تیتانیوم و هم بستگی مثبت آن عناصر با یکدیگر و نیز هم بستگی منفی پتاسیم و منیزیم با سیلیسیوم نشان دهنده ی بافت های مرتبط با آتش، چون اجاق و کوره است. نتایج مطالعات میکروسکوپی نوری پلاریزان (PM) نیز نشان داد که همبستگی و شباهت ساختاری نزدیکی بر مبنای نوع تمپر با سفالینه های خاکستری عصر آهن دارند که تمپر به کار رفته در زمینه ی رسی تمامی نمونه های مورد مطالعه معدنی بوده و بافتی نسبتاً یک دست و همگن دارند.
قلم نستعلیق به عنوان دومین خط خاص ایرانیان در دوره اسلامی، پس از شکل گیری و پیدایش به همت خوشنویسان از دوره ای به دوره دیگر شاهد ویژگی ها و اختلافاتی هر چند جزئی در ساختار حروف، کلمات، اتصالات و نیز ترکیب بندی ها شد و در نتیجه این اختلافات جزئی، خوشنویسی نستعلیق هر یک از دوره ها از هم متمایز گشت. برخی از خوشنویسان شاخص هر دوره، ابتکارات و خلاقیت های نوینی را در ارتقاء زیبایی و تکامل خط نستعلیق به کار بردند که منجر به شکل گیری، تکمیل و ترویج طریقه و روش نگارش آنان شد. بعدها اقدامات و تلاش آنان توسط شاگردان و پیروانشان توسعه و ترویج یافت تا اینکه امروزه در خوشنویسی نستعلیق با دو قالب و ساختار متمایز با نام های ""مکتب قدیم"" یا ""مکتب میرعماد"" و ""مکتب جدید"" یا ""مکتب کلهر"" روبه رو هستیم. میر عماد الحسنی قزوینی از هنرمندان دوره صفوی نامدارترین خوشنویس نستعلیق که تکامل این قلم با نام وی رقم خورده است با عنایت به پیشینیان موجد سبکی شد که خوشنویسان پس از او به خط وی اقتدا نمودند. سبکی که در آن دوایر، اتصالات و کشیده ها قدری درشت تر از حد معمول و در عین حال از تناسـب کامـلی برخوردار بودند. اندام حروف نیز بسیار مسـتحکم، واضح و مشـخص و همچنین با ظرافتی استادانه نگاشته می شد و اما میرزا محمدرضا کلهر از خوشنویسان برجسته دوره قاجار با تکیه بر نبوغ سرشارش نیز براساس اصول و خواست زمانه، برپایه سبک میرعماد سبکی را پی ریخت که قلم نستعلیق را با صنعت تازه وارد چاپ سنگی آشتی داد. وی طی این فرآیند در ساختار حروف و کلمات نستعلیق با پرهیز از نازک نویسی و تیزنویسی، نوعی چاق نویسی را مرسوم ساخت که در آن دوایر کوچکـتر و تنگ تر نوشته شده و کشیده ها و فاصله پیوند حروف و کلمات کوتاه تر و ضخیم تر می شدند.