فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۴۱ تا ۷۶۰ مورد از کل ۱٬۷۹۳ مورد.
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر مقایسه دو نوع تمرین هوازی با شدت های مختلف بر سطوح سرمی رزیستین و مقاومت به انسولین در زنان دیابتی نوع دو را مطالعه می کند. 24 زن میانسال مبتلا به دیابت نوع دو (با میانگین و انحراف استاندارد سنی 45/3±8/41 سال، وزن61/3±8/76 کیلوگرم، شاخص توده بدن 02/1±1/31 کیلوگرم بر متر مربع، درصد چربی بدن 38/1±6/41و WHR 05/0 ± 94 /0) به طور هدفمند انتخاب شدند و به طور تصادفی در سه گروه تمرین تناوبی با شدت بالا ، تمرین استقامتی با شدت متوسط و گروه کنترل قرار گرفتند. دو گروه تجربی تمرینات را به مدت 16 هفته و 3 روز در هفته دریافت کردند. پس از 12 ساعت ناشتایی خون گیری صورت گرفت و از آن برای سنجش غلظت رزیستین سرم و انسولین استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با آزمون کولموگروف– اسمیرنوف، واریانس یکطرفه،آزمون تعقیبی بانفرنس و، تی زوجی در سطح معنا داری 05/0>P انجام گرفت. یافته ها نشان داد بین دو نوع تمرین، تناوبی با شدت بالا و استقامتی با شدت متوسط، از لحاظ آماری تفاوت معنا داری در میزان رزیستین سرمی و مقاومت به انسولین وجود ندارد و هر دو نوع تمرین کاهش معناداری در سطوح رزیستین، مقاومت به انسولین، BMI و درصد چربی بدن ایجاد کردند (05/0>P). اما تغییر معناداری را در مقادیر WHR ایجاد نکردند (05/0<P).
نتایج مطالعه حاضر حاکی از آن است که بین 16 هفته تمرین تناوبی با شدت بالا و استقامتی با شدت متوسط بر رزیستین و شاخص آنتروپومتریک و مقاومت به انسولین تفاوتی وجود ندارد و هر دو نوع تمرین می توانند سبب بهبود مقاومت به انسولین و کاهش رزیستین سرمی شوند و این کاهش می تواند نشان دهنده کاهش عوامل خطرزای قلبی- عروقی و متابولیکی باشد.
رابطه بین ویژگی های آنتروپومتریک و قابلیت های فیزیولوژیک فوتبالیست های نوجوان آماتور(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از تحقیق حاضر بررسی ارتباط میان برخی شاخص های آنتروپومتری و آزمون های فیزیولوژیک (آمادگی جسمانی) بازیکنان فوتبال پایه است.
تحقیق حاضر توصیفی- مقایسه ای و از نوع میدانی است. جامعه آماری پژوهش را نونهالان فوتبالیست پسر 9 تا 13ساله که داوطلب حضور در پایگاه های اوقات فراغت تابستانی سازمان ورزش بسیج در مراکز استان ها بودند، تشکیل می دادند. نمونه آماری شامل 153 نفر با میانگین سنی 2/1± 7/11 سال، وزن 3/9± 9/40 کیلوگرم و قد 2/9± 5/147 سانتی متر بود. برای اندازه گیری متغیرهای پیکری براساس دستورالعمل انجمن بین المللی پیشبرد پیکرسنجی (ISAK) عمل شد. در آزمون های فیزیولوژیک از پرش سارجنت، چابکی ایلینویز و دو 540 متر استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 18 انجام گرفت. برای بررسی توزیع طبیعی داده ها از آزمون K-S و همچنین از آماره های توصیفی و رگرسیون در سطح معنا داری 05/0 ˂P استفاده شد. نتایج نشان داد چربی بدن (8/2t=؛ 00/0P=)، (8/2t=؛ 00/0p=)، شاخص بالیدگی (7/2t=؛ 00/0p=) و جزء اندومورفی (47/0-t=؛ 00/0p=) می توانند به شکل معنی داری توان بی هوازی را پیش بینی کنند. همچنین قد (7/2-t=؛ 00/0p=)، وزن (3/2t=؛ 02/0 p=)، چربی بدن (9/3-t=؛ 00/0p=)، شاخص بالیدگی (5/3-t=؛ 00/0p=)، جزء اندومورفی (3/4t=؛ 00/0p=)، و جزء اکتومورفی (4/2t=؛ 00/0p=)، می توانند به شکل معنا داری توان هوازی را پیش بینی کنند. میان چابکی و متغیرهای آنتروپومتری ارتباط معنی داری مشاهده نشد.
اثر کوتاه مدت و طولانی مدت تمرین تداومی هوازی بر شاخص های قلبی- عروقی جدید و سُنتی موش های نر ویستار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شواهد علمی نشان می دهند مولکول های چسبان سلولی و میانجی های التهابی که موجب افزایش فعالیت آندوتلیال عروقی می شوند و شاخص های قلبی- عروقی جدیدند که در مقایسه با شاخص های سنتی در پیشگویی بیماری های قلبی- عروقی حساسیت بیشتری دارند و در پاتوژنز آترواسکلروز نقش مهمی بر عهده دارند. هدف این پژوهش عبارت است از مطالعه اثر کوتاه مدت (یک جلسه) و طولانی مدت (24 و 36 جلسه) تمرین تداومی هوازی بر شاخص های قلبی- عروقی جدید و سنتی موش های نر ویستار. 36 سرموش نر 3 ماهه از نژاد ویستار به صورت تصادفی در دو گروه تجربی (18 سرموش، با وزن 11±202 گرم) و کنترل (18 سرموش، با وزن 12±201 گرم) قرار گرفتند. برنامه تمرینی به مدت 12 هفته و هفته ای 3 جلسه، با شدت 55 تا 85 درصد max2Vo (معادل دامنه سرعت 15 تا 30 متر در دقیقه) به مدت 15 تا 60 دقیقه اجرا شد. خون گیری پس از 14 ساعت ناشتایی در سه مرحله تمرین با شرایط مشابه انجام گرفت. برای اندازه گیری مقادیر 1sICAM- از کیت تجاری الایزای شرکت R&D و مقادیر β1IL- وTNF-α از کیت های تجاری الایزای شرکت Koma استفاده شد. مقادیر TC، TG، HDL-C، و LDL-C پلاسمایی با استفاده از کیت های شرکت پارس آزمون اندازه گیری شدند. داده ها با استفاده از آزمون های اندازه گیری های مکرر، تعقیبی LSD، و t مستقل تحلیل شدند. نتایج نشان داد یک جلسه تمرین هوازی تغییر معناداری در مقادیر شاخص های قلبی- عروقی ایجاد نکرد. پس از 24 جلسه تمرین هوازی مقادیر متغیرهای 1 sICAM-(179/0=p)، β1IL- (072/0=p)، TNF-α (163/0=p)، TC (059/0=p)، TG (340/0=p)، و LDL-C (591/0=p) کاهش معناداری نداشتند، در حالی که تنها مقادیر HDL-C (035/0=p) با افزایش معناداری همراه بود. با ادامه تمرین تا 36 جلسه، 1sICAM- (001/0=p)، β1IL- (002/0=p)، TNF-α (016/0=p)، TC (001/0=p)، TG (024/0=p)، و LDL-C (031/0=p) کاهش معناداری پیدا کردند. تفاوت معنادار بین گروهی نیز در مقادیر 1sICAM- (001/0=p)، β1IL- (039/0=p)، TNF-α (028/0=p)، TC (000/0=p)، TG (001/0=p)، LDL-C (000/0=p)، و HDL-C (002/0=p) در انتهای پژوهش دیده شد. یافته های این پژوهش نشان داد، تمرین های تداومی هوازی با افزایش HDL-C و کاهش TC، TG، LDL-C (شاخص های سنتی)، 1sICAM-، β1IL- و TNF-α که شاخص های جدید بیماری های قلبی- عروقی محسوب می شوند افراد را در مقابل خطر بیماری های قلبی- عروقی ایمن می سازند و احتمالاً در پیشگیری و کنترل بیماری های قلبی- عروقی نقش مهمی دارند.
رابطه بین تیپ بدنی و عوامل آمادگی جسمانی در بین دانشجویان غیر ورزشکار
منبع:
حرکت زمستان ۱۳۷۸ شماره ۳
حوزههای تخصصی:
هدف از این مطالعه بررسی رابطه ی اندازه های بدنی وتیپ بدنی اندومورف،مزومورف، اکتومورف با عوامل آمادگی هوازی ،سرعت ونیروی پاها ودستها است. نمونه ها شامل 37 دانشجوی پسر غیرورزشکار دانشگاه تهران ‹19 تا 25 سال› است که سهگروه را تشکیل دادند؛13 نفر اندومورف ،12نفر مزومورف،12 نفر اکتومورف. تیپ بدنی از طریق روش تیپ شناسی هیث وکارترو سلدون اندازه گیری شد.آزمون های آمادگی جسمانی شامل دو60 متر، پرش عمودی ،پرش طول جفتی ،پرتاب توپ طبی وآزمون پله هاروارد است.تجزیه وتحلیل آماری ضریب همبستگی نشان داد که ؛ بین اکتومورف آمادگی هوازی رابطه ی معنی داری وجود دارد،بین چربی بدن ،وزن بدن وآمادگی هوازی رابطه ی مفی معنی داری وجود دارد؛ بین وزن بدن ونیروی دست ها وپاها رابطه ی منفی وجود دارد ؛بین چربی بدن وسرعت عمومی بدن ،نیروی پاها رابطه ی منفی وجود دارد ودرنهایت بین دور بازو ونیروی دستها رابطه ی معنی داری وجود دارد.
بررسی تأثیر هشت هفته تمرینات هوازی و بی هوازی بر برخی عوامل خطرساز قلبی- عروقی دانشجویان مرد دانشگاه شهید چمران اهواز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حرکت بهار ۱۳۸۱ شماره ۱۱
حوزههای تخصصی:
هدف از این تحقیق، بررسی تاثیر هشت هفته تمرینات هوازی وبی هوازی بر برخی عوامل خطرساز قلبی –عروقی دانشجویان مرد دانشگاه شهید چمران اهوازبود. آزمودنی های تحقیق را 36 دانشجوی داوطلب 20 تا30 ساله از دانشکده های مختلف دانشگاه تشکیل می دادند که بطور تصادفی در سه گروه کنترل ،هوازی وبی هوازی قرار گرفتند. همه ی آزمودنی ها قبل از شروع تمرینات برای ارزیابی عوامل زیر موزد بررسی قرار گرفتند :کلسترول تام ‹C-T›،تری گلیسرید‹TG›،لیپوپروتئین پرچگال‹HDL-C›، لیپوپروتئین کم چگال‹LDL-C›، لیپوپروتئین بسیارکم چگال‹VLDL-C›،عامل خطر‹ › درصد چربی زیرپوستی‹Fat%›، اخص توده ی بدنی‹BMI›،فشارخون سیستولی‹ › وفشارخون دیاستولی‹ ›، سپس گروه های هوازی وبی هوازی به مدت هشت هفته تحت برنامه ی تمرینات هوازی وبی هوازی قرار گرفتند.پس از هشت هفته مجدداًآزمودنی های هر سه گروه از نظر عوامل ذکر شده آزمایش شدندسپس یافته های به دست آمده از آزمایش های قبل وبعد از تمرینات مورد تجزیه وتحلیل آماری درسطح5/0 = ? قرار گرفته است .به طور کلی نتایج نشان می دهدکه براثرهشت هفته تمرینات،چه از نوع هوازی وچه از نوع بی هوازی،در برخی عوامل خطرساز قلبی –عروقی تغییرات مطلوبی حاصل می شود.
تأثیر مصرف کوتاه مدت سیر بر فازهای ایزوکپنیک بافری و هیپوکپنیک پرتهویه ای در مردان ورزشکار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش تعیین تأثیر مصرف کوتاه مدت سیر بر فازهای ایزوکپنیک بافری و هیپوکپنیک پرتهویه ای در مردان ورزشکار بود. سی مرد ورزشکار سالم (با میانگین سنی 87/0±05/20 سال، قد 76/4±67/178 سانتی متر و وزن 9/8±55/71 کیلوگرم) به دو گروه همگن مکمل و دارونما تقسیم شدند. گروه مکمل هر روز 1000 میلی گرم مکمل سیر و گروه دارونما هر روز 1000 میلی گرم نشاسته به مدت یک هفته مصرف کردند. همة آزمودنی ها قبل و پس از مکمل سازی سیر در پروتکل درمانده ساز وابسته به فرد شرکت کردند. V-Slope برای برآورد فازهای ایزوکپنیک بافری و هیپوکپنیک پرتهویه ای توسط دستگاه تجزیه تحلیل گازهای تنفسی اندازه گیری شد. مساحت سطح زیر منحنی با استفاده از عملیات انتگرال گیری برآورد شد. برای مقایسه نتایج پس آزمون همراه با کنترل نتایج پیش آزمون به عنوان کوواریانس، از آزمون آماری آنکووا استفاده شد. نتایج نشان داد با مصرف هفت روزة مکمل قرص سیر، حجم اکسیژن مصرفی و دی اکسید کربن تولیدی در آستانة هوازی، آستانة بی هوازی و بیشینه در گروه مکمل افزایش داشت؛ اما سطح زیر منحنی در فازهای ایزوکپنیک بافری و هیپوکپنیک پرتهویه ای هیچ گونه تفاوت معناداری را در دو گروه مکمل و دارونما نشان نداد. بر اساس یافته های این پژوهش می توان چنین ذکر کرد که سیر تأثیر مثبتی بر شاخص های تنفسی گذاشته است و باعث به تاخیر افتادن خستگی می شود؛ اما احتمالاً به خاطر شیفت یکسان آستانة هوازی و بی هوازی به سمت راست، هیچ گونه افزایش معناداری در سطح زیر منحنی فازهای ایزوکپنیک بافری و هیپوکپنیک پرتهویه ای پدیدار نمی شود که انجام پژوهش های آتی را اجتناب ناپذیر می نماید.
اثر حاد و مزمن دو نوع تمرین مقاومتی هرمی و هرمی واژگون بر عامل رشد شبه انسولین سرمی در دختران غیرورزشکار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام مطالعه حاضر بررسی اثر حاد و مزمن دو نوع تمرین مقاومتی هرمی و هرمی واژگون بر عامل رشد شبه انسولین (IGF-1) سرمی دختران غیرورزشکار است. آزمودنی-های تحقیق را 27 نفر از دختران غیرورزشکار (سن 20/2 55/18، وزن 86/9 56 کیلوگرم، قد 33/5 162سانتی متر) تشکیل می دادند که به طور تصادفی در سه گروه هرمی (10 نفر)، هرمی واژگون (10نفر) و کنترل (7 نفر) قرار گرفتند. گروه هرمی و هرمی واژگون به مدت شش هفته، هفته ای سه جلسه به تمرین پرداختند. حرکت هر ایستگاه در سه ست و دو دقیقه استراحت بین ست ها انجام می شد. در گروه هرمی، ست اول با 50% ده تکرار بیشینه و ست دوم با 75% ده تکرار بیشینه و ست سوم با 100% ده تکرار بیشینه و در گروه هرمی واژگون به صورت عکس اجرا شد. گروه کنترل نیز فعالیت عادی خود را انجام می دادند. از آزمودنی ها قبل و بلافاصله پس از جلسه اول و قبل و بلافاصله پس از جلسه آخر تمرینات نمونه خون گرفته شد و غلظت عامل رشد شبه انسولین با استفاده از روش الایزا ارزیابی شد. قدرت حداکثر آزمودنی ها نیز، در پایان هفته سوم و ششم اندازه گیری شد. برای مقایسه داده های درون گروهی از روش تجزیه و تحلیل واریانس با اندازه های تکراری و برای داده های بین گروهی ازt مستقل و ANOVA استفاده شد. نتایج نشان داد IGF-1پس از یک جلسه تمرین، در هر یک از گروه ها کاهش داشت، اما معنی دار نبود (هرمی85/0p= و هرمی واژگون 1p=). IGF-1 بین گروه ها نیز تفاوت معنی داری نداشت (67/0P=). همچنین پس از یک دوره شش هفته ای نیز IGF-1 درون گروه ها (هرمی 1P=، هرمی واژگون 86/0P=) و بین گروه ها (58/0P=) تغییر معنی داری نداشت. قدرت حداکثر در تمامی حرکات دو گروه به طور یکسان و بدون تفاوت معنی دار، افزایش داشت، به جز در حرکت جلو بازو که در گروه هرمی واژگون افزایش بیشتری داشت (بین گروهی 009/0P=). ترکیب بدن افراد نیز پس از 6 هفته، تغییر معنی داری نداشت. نتایج تحقیق نشان می دهد تمرین مقاومتی هرمی و هرمی واژگون، در مدت شش هفته اثرات مشابهی دارند و با توجه به این که ترکیب بدن تغییر نکرده است، افزایش قدرت احتمالاً در اثر سازگاری عصبی رخ داده و به نظر می رسد میزان این سازگاری عصبی در اثر تمرین مقاومتی هرمی و هرمی واژگون یکسان است. همچنین با توجه به این که IGF-1 (محرک اصلی افزایش پروتئین عضله) تغییر معنی داری نداشته است، مدت زمان تمرین، به ویژه برای دختران، برای هایپرتروفی کافی نیست.
ارتباط آمادگی قلبی و عروقی، سطوح استراحتی CRP و لیپیدهای پلاسما در افراد ورزشکار و غیر ورزشکار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این تحقیق بررسی ارتباط بین آمادگی قلبی عروقی، سطوح استراحتیCRP و لیپیدهای پلاسما در افراد ورزشکار و غیرورزشکار است. بدین منظور 30 دانشجوی ورزشکار و 30 دانشجوی غیرورزشکار به ترتیب به عنوان گروه ورزشکار و غیرورزشکار انتخاب شدند. نمونـه های خونی در حالت ناشتا و ساعت 8 صبح برای مشخص کردن سطوح استراحتی CRP و لیپیدهای پلاسما در حالت استراحت گرفته شد. سپس از طریق آزمون 12 دقیقه ای دویدن / راه رفتن، حداکثر اکسیژن مصرفی برای تعیین آمادگی قلبی عروقی در دو گروه انجام شد. CRP پلاسما با استفاده از کیت مخصوص و به روش ایمونوتوربیدیمتریک، همچنین HDL-C، TG، LDL-C و کلسترول تام پلاسما با استفاده از کیت تخصصی شرکت پارس آزمون و دستگاه اندازه گیری خودکار، اندازه گیری شدند. نتایج این تحقیق تفاوت معنی داری را بینCRP در افراد ورزشکار (mg/dl 39/0) و غیرورزشکار ( mg/dl 33/0) نشان داد (01/0 P<). بین آمادگی قلبی عروقی و CRP پلاسما ارتباط معنی داری وجود نداشت، همچنین ارتباط منفی معنی داری بینCRP پلاسما و HDL-C کلسترول مشاهده شد (05/0 P< و 27/0 - = r). با توجه به اینکه حدود 40 درصد آزمودنی ها گروه ورزشکار از رشته های بدون توپ و برخوردی مانند کشتی، جودو، بوکس، کاراته و تکواندو بودند، احتمال دارد ورزشکارانی که در رشته های برخوردی شرکت می کنند، چون تنش مکانیکی زیاد و آسیب های ریز دائمی دارند، موجب التهاب مزمن در این ورزشکاران شود. بنابراین، احتمال دارد بالاتر بودن سطوح CRP در افراد ورزشکار ناشی از این مکانیسم باشد. در نتیجه در تفسیر سطوح CRP افراد ورزشکار باید به عوامل دیگری مانند نوع رشته ورزشی و آسیب های ورزشی آنها هم توجه کرد.
آموزش تکنیک ها
حوزههای تخصصی:
تأثیر یک جلسه فعالیت توان بی هوازی بر پاسخ برخی عوامل ریولوژی خون زنان جوان فعال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: همورئولوژی، علم مطالعه جریان و تغییر شکل خون در برابر نیروها و فشارهای وارده بر آن می باشد. فعالیتهای بدنی مختلف میتوانند تغییرات ریولوژیکی متفاوتی ایجاد کنند. هدف از پژوهش حاضر، تعیین تأثیر یک جلسه فعالیت بیهوازی بر پاسخ برخی عوامل ریولوژی خون زنان جوان فعال می باشد.
روششناسی: شانزده زن جوان فعال بهطور داوطلبانه در این پژوهش شرکت کردند و بصورت تصادفی در دو گروه کنترل (n=8) و تجربی (n=8) قرار گرفتند. گروه تجربی، یک مرحله آزمون بیهوازی RAST را انجام دادند. قبل، بلافاصله و دو ساعت بعد از آزمون خونگیری بهعمل آمد. دادهها با استفاده از آزمون آماری تحلیل واریانس یکطرفه با اندازهگیری مکرر و آزمون تعقیبی LSD تجزیه و تحلیل شد.
نتایج: آنالیز آماری دادهها نشان داد، هماتوکریت و هموگلوبین بلافاصله بعد از فعالیت افزایش معناداری داشتند که دو ساعت بعد بصورت معناداری کاهش یافتند. در تعداد گلبولهای قرمز بلافاصله بعد از فعالیت کاهش معنادار و دو ساعت بعد افزایش معناداری مشاهده شد. حجم پلاسما، بلافاصله پس از آزمون کاهش و دو ساعت بعد از بازیافت افزایش معناداری داشت. با وجود این، تغییرات فیبرینوژن، و سرعت رسوب گلبول قرمز در هیچ یک از دو حالت معنادار نبود.
نتیجهگیری: نتایج پژوهش حاضر نشان داد، تغییرات هموریولوژیکی حاصل از آزمون RAST ناپایدار است و اجرای این آزمون برای افراد فعال از لحاظ تغییرات هموریولوژیکی مشکلاتی ایجاد نخواهد کرد.
تاثیر یک دوره تمرین هوازی منتخب روی چرخ کارسنج با برخی شاخص های تهویه ای در مصدومین شیمیایی گازهای جنگی (گازخردل)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر مطالعه تاثیر تمرین هوازی منتخب بر برخی شاخص های تهویه ای مانند حجم بازدمی اجباری در ثانیه اول( ) تهویه ارادی بیشینه (MVV) ظرفیت حیاتی (VC) و حجم جاری (TV) در مصدومین شیمیایی گازهای جنگی(گاز خردل) بود. به همین منظور 14 نفر از جانبازان شیمیایی ریوی که در اثر تماس با گاز خردل دچار ضایعه ریوی در حد متوسط (ملاک جهت ورود به تحقیق در دامنه بین 51 تا 65 درصد پیش بینی شده)دچار هستند با میانگین سنی 08/8±89/44 سال وزن57/12±41/77 کیلوگرم حجم بازدمی اجباری در ثانیه اول 42/9±81/61 درصد پیش بینی شده انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه کنترل (6 نفر) و تجربی (8 نفر) تقسیم شدند. ابتدا بیماران پیش آزمون اسپیرومتری مربوط به MVV VCو TV و سپس آزمون اصلاح شده بروس را برای تعیین اجرا کردند. آنگاه گروه تجربی به مدت 4 هفته برنامه تمرین هوازی منتخب را با چرخ کارسنج با شدت 70 تا 80 درصد به مدت 20 تا 30 دقیقه و سه بار در هفته اجرا کردند و سپس از هر دو گروه پس آزمون گرفته شد. پس از آنالیز آماری در سطح 05/ 0 < P نتایج تحقیق نشان داد که تمرین هوازی منتخب با چرخ کارسنج بر مقدار MVV VCو TV گروه تجربی در پس آزمون نسبت به پیش آزمون تاثیر اندکی داشته است که از نظر آماری معنی دار نبوده است (مقادیرp به ترتیب 361/0 528/0 063/0 187/0). همچنین تغییرات بین گروهی عوامل مذکور در مقایسه با پیش آزمون و پس آزمون نیز معنی دار نبوده است(مقادیرP به ترتیب 724/0 898/0 445/0 628/0). نتایج نشان می دهد تمرین هوازی منتخب با چرخ کارسنج به مدت 4 هفته ی بر شاخص های تهویه ای ( MVV VCو TV) جانبازان شیمیایی ریوی تاثیر ندارد.
تأثیر فعالیت هوازی حاد بر پاسخ های فیبرینولیز جودوکاران در صبح و عصر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از این تحقیق مقایسه پاسخ های فیبرینولیزی جودوکاران به فعالیت هوازی حاد در صبح و عصر بود. برای این منظور 15 نفر جودوکار با میانگین سنی 37/1 ± 9/24 سال، دو جلسه فعالیت ورزشی زیر بیشینه با شدت 70 درصد حداکثر اکسیژن مصرفی (VO2max) را روی دوچرخه کارسنج و به مدت 30 دقیقه در صبح و عصر و با فاصله حداقل 4 روز از یکدیگر اجرا کردند. نمونه های خونی برای اندازه گیری فعالیت فعال کننده پلاسمینوژن بافتی (tPA) و مهارکننده فعال کننده پلاسمینوژن نوع 1(PAI-1) در حالت استراحت، بلافاصله بعد از فعالیت و بعد از 30 دقیقه برگشت به حالت اولیه جمع آوری شد. فعالیتtPA به دنبال فعالیت ورزشی در هر دو نوبت صبح و عصر افزایش یافت (001/0 ≥P) و بعد از دوره برگشت به حالت اولیه، به مقادیر پایه بازگشت (05/0 <p نسبت به مقادیر پایه). فعالیت tPA تنها در مرحله بلافاصله بعد از فعالیت ورزشی در نوبت عصر بیشتر از نوبت صبح بود (05/0 ≥P). فعالیت PAI-1 در اثر اجرای ورزشی تغییر نکرد (05/0 <p)؛ اما میزان فعالیت آن در هر سه مرحله استراحت، بلافاصله بعد از فعالیت و بعد از 30 دقیقه برگشت به حالت اولیه در نوبت صبح به طور معنی داری بیشتر از نوبت عصر بود (05/0 ≥P). نتایج مطالعه حاضر نشان داد فعالیت هوازی حاد می تواند باعث فعال سازی دستگاه فیبرینولیز شود. اما این افزایش در طول دوره برگشت به حالت اولیه سریعاً به مقادیر استراحتی افت می کند. بعلاوه، فعالیت خالص دستگاه فیبرینولیز در طول جلسه ورزشی نوبت عصر بیشتر از نوبت صبح بود.
تاثیر یک دوره فعالیت بدنی 12 هفته ای بر برخی عوامل آمادگی جسمانی، آنتروپومتریکی و لیپیدهای پلاسمایی
تاثیر چهار هفته تمرین پلیومتریک بر غلظت سرمی فاکتور نروتروفیک مشتق از مغز مردان فعال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از این تحقیق بررسی تاثیر چهار هفته تمرین پلیومتریک بر غلظت سرمی فاکتور نروتروفیک مشتق از مغز دانشجویان پسر رشته تربیت بدنی بود. در این مطالعه نیمه تجربی14دانشجوی پسر رشته تربیت بدنی که از سلامت کامل جسمانی برخوردار بودند به طور تصادفی به دو گروه تمرین ( سن 34/1±14/22، قد 89/3 ± 14/172، وزن 77/8 ± 42/63 و شاخص توده بدنی77/2 ± 42/21) و کنترل ( سن 54/2 ± 85/23، قد 11/7 ± 57/178، وزن 53/4± 71/71 و شاخص توده بدنی90/1±60/22) تقسیم شدند. آزمودنیهای گروه تمرین به مدت 4 هفته تمرینات پلیومتریک شامل (جست سرعتی، جست قدرتی، پرش قیچی، پرش زانو بالا، لی لی از پهلو، لی لی مورب و پرش روی جعبه) را انجام دادند. خونگیری از افراد پیش و پس از برنامه تمرینات به منظور اندازه گیری فاکتور نروترفیک مشتق از مغز در حالت ناشتا به عمل آمد. سطوح BDNF با استفاده از کیت آزمایشگاهی و روش الایزا اندازه گیری شد. همچنین از دستگاه ارگوجامپ برای اندازه گیری پرش عمودی استفاده شد. از آزمون T مستقل برای بررسی تفاوت بین گروهها استفاده شد و سطح معنی داری 05/0P< در نظر گرفته شد. سطوح سرمی B DNF پس از 4 هفته تمرین پلیومتریک در مقایسه با گروه کنترل تغییر معناداری نشان نداد (371/0= P). همچنین پرش عمودی نیز تغییر معناداری نشان نداد (168/0= P). 4 هفته تمرین پلیومتریک تاثیری بر سطوح سرمی BDNF و پرش عمودی مردان فعال ندارد که می تواند به دلیل دوره کوتاه تمرینی یا بالا نبودن شدت تمرینات باشد.
اثر کوتاه مدت دو نوع تمرین تناوبی با شدت بالا بر سطح پلاسمایی TNF-α، IL-6،CRP و نیمرخ لیپیدی زنان دارای اضافه وزن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر چهار هفته تمرین تناوبی با شدت بالا با تحمل وزن و بدون تحمل وزن بر عوامل التهابی TNF-α, IL-6، CRP و نیمرخ لیپیدی به عنوان عوامل پیشگیری احتمال ابتلا به بیماری قلبی- عروقی در زنان دارای اضافه وزن بود. شانزده زن غیرورزشکار (سن 5±30 سال، وزن11/13±48/75کیلوگرم، قد 59/2±50/165سانتی متر و شاخص توده بدنی20/4±73/27 کیلوگرم بر متر مربع) داوطلبانه در این پژوهش شرکت کردند. آزمودنی ها در دو گروه تمرین تناوبی با شدت بالا (آزمون بی هوازی رست) و آزمون بی هوازی وینگیت به صورت تصادفی تقسیم شدند، و به مدت 4 هفته و هفته ای 3 جلسه (بین 3 تا 6 آزمون رست یا وینگیت در هر جلسه) تمرینات خود را انجام دادند. 24ساعت قبل و 24 ساعت پس از پایان تمرینات نمونه های خونی از آزمودنی ها گرفته شد و نتایج با استفاده از آزمون کولموگروف اسمیرنوف، تحلیل کوواریانس و t وابسته در سطح معنا داری 05/0P< تجزیه وتحلیل شد. نتایج کاهش معنا دار میزان پلاسمایی TNF-α، IL-6 و CRP و بهبود نیمرخ لیپیدی (به جز HDL-C) را در هر دو گروه تمرینی نسبت به قبل از شروع تمرینات نشان داد( 05/0(P<. هرچند پس از دوازده جلسه تمرین، تفاوت معنا داری بین دو گروه تمرینی در عوامل التهابی و نیمرخ لیپیدی اندازه گیری شده مشاهده نشد (05/0<P)، نتایج بیانگر آن است که حتی دوره های کوتاه مدت تمرینات تناوبی با شدت بالا می تواند مقادیر عوامل التهابی مرتبط با بیماری های قلبی- عروقی را کاهش دهد، هرچند نوع تمرینات از منظر تحمل وزن یا بدون تحمل وزن تفاوت معنا داری را ایجاد نمی کند.
تاریخچه هاکی: (روی چمن - روی یخ)
حوزههای تخصصی:
تمرین تناوبی خیلی شدید مفید یا مضر: بررسی تغییرات تراکم استخوان بعد از یک دوره برنامه تمرین تناوبی خیلی شدید در رت های نر بالغ نژاد ویستار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر تمرینات تناوبی خیلی شدید (HIIT) بر تراکم استخوانی رت های نر نژاد ویستار بالغ بود. روش شناسی: به این منظور 16 سر رت با محدوده وزنی 20±250 گرم و سن شش هفته به دو گروه تجربی (n=8) و کنترل (n=8) تقسیم شدند. پس از یک هفته آشنایی با پروتکل تمرینی، برنامه تمرینی HIIT فزاینده به مدت هشت هفته دنبال شد. 24 ساعت پس از آخرین جلسه تمرینی، پس از بیهوشی و کشتن حیوان، استخوان ران بیرون آورده شده و در محلول فرمالین قرار داده شد. میزان تراکم مواد معدنی استخوان (BMD,g/cm2) و محتوای مواد معدنی (BMC,g/cm2) سه ناحیه (گردن، میانه، تروکانتر) ران به روش DEXA اندازه گیری شد. برای تجزیه وتحلیل داده های آماری از آزمون t مستقل استفاده شد. نتایج: کاهش معنا داری در مقدار BMD و BMC گردن و تنه ران مشاهده شد، درحالی که کاهش مقدار BMC تروکانتر گروه تمرین معنا دار نبود. نتیجه گیری: براساس یافته های پژوهش حاضر احتمالاً تمرینات HIIT تأثیرات تحریکی مطلوبی بر تراکم استخوانی اعمال نمی کند.