ابواسحاق بن نظام بن منصور شیرازی واعظ یکی از دانشمندان سدة نهم هجری و ساکن یزد است که دربارة او تقریباً هیچ آگاهیِ مهمی وجود ندارد. رسالة کوتاه بیان الفرق بین الإلحاد والزندقة و التعطیل و بین دقائق التوحید از آثار مسلّم اوست که به خط خودش در کتابخانة فاضل خوانساری در خوانسار (مجموعة خطی شمارة 239) باقی مانده است. او این رساله را به جلال الدین صدّیق طبسی اهدا کرده است. از این فرد نیز هیچ اطلاع دیگری در دست نیست. در همان مجموعة خطی دو اجازة روایت و اجتهاد به جلال الدین صدّیق طبسی وجود دارد؛ از امام بن العلاء و عبدالغفار بن سعید بن عبدالله؛ که این دو فرد نیز برای ما ناشناخته اند. در اینجا این سه متن را تصحیح کرده ایم.
عرفان و معرفت، از یک ریشه اند؛ و این هم ریشگی، نمودار جایگاه معرفت در بینش عرفانی و اهمیت آن است. آثار بزرگ عرفانی به این پیوند گواهند. از جمله این آثار، مثنوی معنوی است.
اگر بگوییم که مثنوی، کتابی درباره معرفت است؛ سخنی به گزاف نگفته ایم. معرفت و انواع آن، به سخن دیگر، معرفت و مراتب آن، از مباحث اساسی مثنوی است. در این مقاله به نمونه ای از آن میپردازیم، و آن، داستان اتاق تاریک و فیل است. در این داستان نیز، تنها به مفهوم نظرگاه خواهیم پرداخت. بدین وسیله میکوشیم، تا بشود به این پرسش اساسی پاسخ دهیم که آیا نظرگاه در این داستان، پدیده ای سوبژکتیو، به معنایکنونی این واژه است و یا نمودار حقیقت دیگری است؟
در سنّت ادیان ابراهیمی، آثار عارفان را با رویکردهای الهیاتی گوناگونی بررسی می توان کرد. یکی از مهم ترین و پررونق-ترین رویکردهای الهیاتی در الهیات جدید، رویکرد سلبی (Apophatic approach) است. در مقاله حاضر، به یکی از درون مایه های اصلی الهیات سلبی، یعنی رابطه خدا و نفس، و دو رابطه دیالکتیکی ذیل بحث خدا و نفس، یعنی دیالکتیک حلول و تعالی، و دیالکتیک عروج و درون بود، در آثار دو عارف بزرگ مسلمان و مسیحی، مولانا و مایستر اکهارت، میپردازیم. رابطه خدا و نفس و به دنبال آن دیالکتیک حلول و تعالی، و دیالکتیک عروج و درون بود، ذیل بُعد هستی شناختی الهیات سلبی بررسی شده است
پژوهش زبان شناسانه در حوزه های گوناگون از اواخر قرن نوزدهم میلادی آغاز و در قرن بیستم امری رایج گردید. اهمیت و حساسیت تحقیق و پژوهش زبان شناسانه در حوزه عرفان از نوعی تأثیرگذاری فکری ـ فرهنگی در جوامع مختلف انسانی و توسعه تأویلی ـ تفسیری از سوی اندیشمندان و حتی عارفان در مرحله حین تجربه و پس از تجربه برخوردار بود که این نوع از تأثیرگذاری و توسعه در دیگر حوزه ها کمتر مشاهده میشد. بر این مبنا، فیلسوفان هیچ گاه از گزارش های منقول از یافته های عرفانی و بررسی آثار عارفان غافل نبوده و تجربه عرفانی آنان را براساس تأملات عقلانی خود به سنجش و توزین کشیده اند. عرفان دارای قلمرویی جداگانه و عارفان، مدعی ورود به جهانی هستند که برای فیلسوفانی که با عصای استدلال و اندیشه، طی طریق میکنند، دخول در آن وادی نه تنها ممکن نیست که هولناک است.
طرح نظرات و سویه های مختلف این بحث با نظر به تأمل عقلانی در باب زبان عارفان و بررسی این موضوع از جهات متعدد حاصل این مقاله است.