تحتلّ بعض الأفکار والأحداث مکانة مرموقة فی معیشة البشر ومثلما تتحوّلان إلی جزء من هواجسه الّتی تدفعه إلی المزید من الإلحاح والتکریر، حتّی انّها تظلّ له میسما ذاتیّا ملازما قدیصوّرها متعمّدا أو عفوالخاطر، ولکن تکرار هذه الصورة المعبّرة عن الهواجس علی التوالی یدلّ علی أنّه ینهض بما لایُطّلع علی واقعه بحکم العادة؛ فقد یظهر هذا التکرار- بالرغم من أنّه ظاهرة نقدیّة لغویّة - موتیفا یعتبر عنصرا بنائیّا فی النص الشعریّ متجلّیا فی العلامات والدلالات اللتین یوظّف من خلالهما الشاعر الرموز والصور الشعریّة لیضفی علی شعره میسم الجمال والخلابیّة. إنّ الموتیف فی الشعر سمیح القاسم یحظی بأهمّیة بالغة ویمنح المتلقّی مفتاحا یفتح به الفکرة الکامنة فی نصّه وسواء أیکون اسما أو فعلا أو جملة، یتبدّل إلی نقطة مرکزیّة یحوم حولها شعره؛ ففی بعض الأحیان لینال رؤیة معیّنة یتمسّک بالتکرار الّذی یرافق الإلحاح علی هاجسته اللحظویّة مثل توظیفه موتیفی النخل والزیتون اللذین بلغ تکرارهما علی الترتیب 51 و69 مرّة فی أشعاره متناسبا مع الأهداف المقاومیّة الّتی یطالب بها المقتضی الشعریّ حیث یحمل الأول منهما رموزا للإستقامة، والنشاط، والحیاة الجدیدة ویوحی الثانی بالتجدّد، والعمران، وتراث الشاعر الدینیّ الّذی انعقد بأحاسیسه الوطنیّة. تحاول هذه الدراسة تسلیط الضوء علی توظیف موتیفی النخلة والزیتونة فی شعر سمیح القاسم مع الإشارة إلی المعطیات الإحصائیة من تکرارهما فی الأشعار، والإعتماد علی الطریقة الوصفیّة- التحلیلیّة الّتی تساعد علی تحلیل النصوص الأدبیّة وفکّ الرموز ودلالات فیها.
الأدب بحاجة ماسة إلى التجدید والإبداع للخروج من حالة الجمود والرتابة ویجب أن تکون هناک صلة وثیقة بین التجدید والتراث الثقافی، بینما یتمتع هذا التجدید بإیجابیات الثقافات الأخرى ویوفر أرضیة لخلق الأجناس الأدبیة الجدیدة؛ لذلک هذا النوع من التجدید معقول وإیجابی. یعتبر حدیث عیسی بن هشام لمحمد المویلحی من أبرز الأعمال الأدبیة الجدیدة التی صدرت فی أواخر القرن التاسع عشر. هذا الکتاب تجدید فی حدود المعقول واستطاع أن یوفر أرضیة مناسبة لخلق أجناس أدبیة حدیثة کالروایة والقصة ومن الصعب إدراجه تحت جنس أدبی واحد، لأن الکتاب یجمع بین سمات الأدب العربی القدیم والأدب الوافد الغربی والمویلحی لم یلتزم فیه التزاماً تاماً بشکل من الأشکال الأدبیة التقلیدیة والوافدة؛ لهذا یعتبر هذا الکتاب باکورة القصة والروایة فی الأدب العربی الحدیث. یدرس هذا المقال حدیث عیسی بن هشام ویعالجه من حیث المضمون حتی یمیز جوانب التراث فیه من جهة ومعالم التجدید من جهة أخری. والنتائج تدل علی أن المویحلی استلهم فی تألیف الکتاب التراث العربی (کالمقامات مثلا)، کما استلهم القصه والروایة الغربیة. إذن لهذا الکتاب صلة وثیقة بالمقامات کما له بعض الشبه بالروایة والقصة.
ماهیت متفاوت زبان عربی که زبانی اشتقاقی است ازجهت اشتمالش بر الگوهای آوایی و قالب های صرفی خاص وتغییرات بابهای فعلی وصیَغِ اسمی-اعم از مشتقات و جمع های مکسّر و دیگر ساختها- سبب می شود که واژه های بیگانه/دخیل، گاه چنان دستخوشِ تحول وتنوع می شوند که خاستگاه و ریشه هایِ آنها و مسیرهای دگرگونی صرفی و مفهومی شان پوشیده بمانَد و ردیابی اصل و فرع واژگان برای محقق دشوار شود.
از دیرباز کسانی چون جوالیقی، سیوطی، خفاجی و دیگر زبانشناسان و لغویان درباره واژگان اقتباسی و وضع تحول و تعریب آنها تحقیقات ارزشمندی را به میراث گذاشتند. پژوهش های دقیق و روشمند خاورشناسان درباره زبان عربی، زبان قرآن وواژه های دخیل درقرآن، از نیمه دوم سده نوزدهم ضمن بهره گیری از میراث گذشتگان، اشتباهات نظام مند و روشمند آنها را نشان داده اند و تحولی بنیادی در علوم ریشه شناسی و تبارشناسی واژه های قرآنی، ایجاد کرده اند.
یکی از پژوهش های ارجمند دراین حوزه، کتاب «آرتورجفری» است که ازحیث روش شناسی ؛ دقیقتر و از جهت تعداد واژه های دخیل، بسیار چشمگیراست. وی بیست وهفت واژه ی قرآن را فارسی دانسته است. در چند دهه اخیر کتب و مقالات بسیاری دراین باب نوشته شده است.
با اینهمه به نظر می رسد که بررسی های موجود درباره ی سه واژه ی «صِهْر، صَکّ و اَوْزار» ناقص و اشتباه است. سیطره ی سنت واژه شناسی، سنت ترجمه و تفسیر و شباهت هایِ رهزنِ شکلی و وزنی و دیگر ویژگیها، اسباب این اشتباهات اند. سعی ما دراین تحقیق این است که با مرور فرهنگها و ترجمه ها وتفاسیر و تامل درساخت این واژه ها وجوه مغفول آنها را باز می نماییم.
إنّ الأمثال النبویّة الشریفة قسم من الأمثال الاسلامیة الّتی قد جاءت فی صورة رائعة تنبىء عن عظمة البلاغة النبویّة. و هذه الأمثال بما أنّها قد اجتمعت أداتها، و استحکمت معانیها، و أبرمت أفکارها، و کملت رصانتها، و تشعّبت فوائدها، تدلّ على أنّ الرّسول(ص) کان یفتتح الکلام و یختمه بأشداقه، و یتکلّم بجوامع الکلم الّتی لم یسبقه العرب إلیها، فالألفاظ مشاکلة للمعانی فی الحسن و البهاء و القیمة، و کذلک المعانی موافقة للألفاظ فی جمالها، و هی فی انسجام ترکیبها کالعقد النظیم. أمّا هذه المقالة فقد تناولت الأمثال النبویة الموجزة من جمیع جوانبها، و قد بدأت البحث بذکر الخصائص التی تمتاز بها عمّا سواها، فأولیت تلک الأمثال العنایة التی تستحقّ، و تحدّثت عن بلاغتها و تفوّقها على أمثال العرب و العجم، ثمّ نوّهت ببعض المصنفات التی اهتمّت بجمعها و تدوینها، و انتقلت أخیراً إلى قضیة الاستشهاد بها، و ذکرت نماذج من هذه الأمثال التی تأثر بها الشعراء و صاغوا على وهج من ضیائها السّرمدی قصائدهم الرائعة و قوافیهم المتدفـّقة بالخیر و الهدایة و الإایمان.
إنّ الناظر ببصیرته فی الإنسان الذی یبتدئ خلقه بتلک النطفة الضعیفة لایملک إلا أن یسجد خاشعا فی محراب هذه الحیاة لله الخالق العظیم الذی أحسن کلّ شیء خلقه. لقد حث القرآن الکریم الباحثین عن الحقیقة بصدق و وجدان علی النظر والتدبّر فی کیفیة خلق الإنسان وأعضاء جسده وأطوار خلقه المتتالیة و معرفة ما فیه من إبداع.
الید هی أحد أعضاء الجسد الإنسانی المذکور فی القرآن الکریم و قد جاءت الإشارة إلی الید فی القرآن الکریم بالإفراد و التثنیة و الجمع و مع عدد من الضمائر المختلفة 120 مرة فی 110 آیات من أصل 47 سورة قرآنیة. الید لفظ مشترک فی القرآن الکریم ویعرف معناها حسب سیاق ذکرها من الآیة. قد وردت لمعانٍ عدیدة: للنـعمة والتّفضّل والقوّة والقدرة واالملک والسلطان والطاعة والانقیاد والذُّلّ والاستسلام والحفظ والوقایة والغیاث والجماعة والغنی ومنع الظلم والقهر والکفالة والسبقة والجماعة.
و قد اشترکت هذه اللّفظة بأشکالها و أوجهها العدیدة فی تکوین کثیر من الترکیبات الکنائیة القرآنیة من مثل الآیة الکریمة «فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتـُبُونَ الْکِتَابَ بِأیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ الله لِیَشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّاکَتَبَتْ أیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ» (البقرة/ 79). سأحاول فی هذا البحث المتواضع الإشارة لها و للمشاهد المرتبطة بها التی وردت فی کتاب الله الخالد والأدب العربی.
داستان موقعیت یک جریان ادبی غربی و یک شیوه ی داستان نویسی است که نام کافکا با آن گره خورده است. این نوع ادبی در ادبیات عرب تقریباً ناشناخته است و نویسندگان عرب از طریق مطالعه ی داستان های غربی با سبک و سیاق آن آشنا شدند. جرج سالم نویسنده سوری از جمله کسانی است که رمان «فی المنفی» (درتبعیدگاه) خود را در این قالب نگاشته و مقاله حاضر با رویکردی تحلیلی به بررسی شاخصه های این سبک در رمان فوق می پردازد.
یافته های پژوهش نشان می دهد که سالم در این رمان از قالب داستان موقعیت برای نشان دادن رابطه ی انسان و جهان بهره برده و بی پناهی، حقارت و ناتوانی انسان را در این جهان به تصویر می کشد. او در این راستا همه ی عناصر رمان را به خدمت می گیرد و موقعیتی ناگهانی، بی علت و غیرقابل فهم خلق می کند که تمام جنبه های زندگی شخصیت رمان را زیر سیطره ی خود می گیرد و امکان هر نوع برون رفت را از او سلب نموده و تنها با مرگ از سلطه ی این اراده ی بیرونی رهایی می یابد. جبرگونگی و چاره ناپذیری موقعیت، کشمکش با مرجع قدرت، محکومیت به سازش طلبی، حذف جنبه های فردیت بخشی، رازوارگی و جهان شمولی برجسته ترین مؤلفه های داستان موقعیت در این رمان است که با خوانش تحلیلی رمان، در این جستار از آن رمزگشایی شده است.
تحقق ظاهرة التکرار فی النصّ الأدبی الجانبین المهمین: الجانب اللفظی والجانب المعنوی. یخلق التکرار فی الجانب اللفظی جواً موسیقیاً متناسقاً، کما یؤدّی فی الجانب المعنوی إلى توکید المعنى وإبرازه فى معرض الوضوح والبیان.
إن التکرار عنصر من عناصر البلاغة اهتم به شعراء العرب المعاصرون اهتماماً بالغاً، ومن بینهم الشاعر العراقی یحیى السماوی الذی نشر دیواناً بعنوان ""قلیلکِ... لا کثیرهُنّ"" و فیه ما یتعلق بزوجته الفاضلة وهموم وطنه الأصلی الذی ظل ومایزال مصدراً لآهاته ونفثاته وآلامه وذکریاته.
وتهدف هذه المقالة باعتماد المنهج الوصفی- التحلیلی إلى تحلیل التکرار وأنماطه فی دیوان یحیى السماوی، ویتمثل هذا التکرار فی تکرار الکلمة المفردة، المقابلات والضمائر، تکرار العبارات، تکرار الجملة المستقلة، تکرار عنوان القصائد، تکرار الأسالیب المتنوعة، تکرار الترکیب الاستفهامی والندائی و... . ومن النتائج التی توصلنا إلیها أنّ الدیوان یعکس هموم الشاعر و آلامه الصادقة فی فراق العراق من خلال جمالیة التکرار الذی شکّل لُحمة الدیوان. فثمّة تناغم واضح بین أسلوب التکرار ومحتواه.
پژوهشگران مسلمان از همان آغاز کتابت در سده دوم هجری به جمع آوری و تدوین ادب کهن عربی دست یازیدند، برآن شرح و تعلیق فراوان نگاشتند و درآثار خود سخت به آن تمثیل جستند. تدوین و گردآوری اشعار کهن در مجموعه های نفیس وارزنده سبب شد تا شعر از گزند تحریف و دستبرد مجدد مصون ماند. در میان منتخبات و جنگهای شعری ‘ شرح اعلم شنتمری بردواوین شعرای جاهلی که از روایات و گزیده های مفصل شعری آکنده است ‘ بیش از دیگر شرحها شهرت یافت ‘ چنانکه نویسندگان متأخر به نوشته ها و روایتهای آن سخت استناد جسته اند. شرح احمد بن امین شنقیطی برمعلقات و دهها کتاب ادبی دیگر شاهد صادقی بر این مدعاست . نگارنده در این مقاله بر آن است تا به بررسی جنبه های گوناگون شرح اشعار شعراء السنه الجاهلیین بپردازد.
این پژوهش نقدی است بر کتاب الرّسالة الحاتمیّة نوشتة محمّد بن حسن حاتمی (388 ه ) که صد مضمون از اشعار متنبّی را متأثّر از حکمت یونان دانسته است. این جستار کوشیده است این حکمت ها را از دیدگاه های مختلف مورد بررسی ق رار دهد و نشان ده د علاوه بر اینکه منبعی ب رای این حکمت های یونانی وجود ندارد، این مضامین قبل از آن که یونانی باشند اسلامی هستند و بسیاری از آن ها در فرهنگ ایرانیان باستان وجود داشته است، همچنین می توان ادّعا کرد که حاتمی در انتخاب برخی حکمت ها دچار خطا شده و تطبیقی شایسته در این زمینه نداشته است، به علاوه بسیاری از این صد مضمون مشترک هستند. تأثیر فراوانی که الرّسالة الحاتمیّة در ادب عربی گذاشته است، از دلایل انتخاب این کتاب برای بررسی و پژوهش می باشد.
قد دلت الأبحاث علی أنّ اللون قوة تؤثر فی الجهاز العصبی واثره لا یقل عن الموسیقی، وربما یفوقها بعض الأحیان. إنّ الشعراء طوال التاریخ اهتمّوا باللون اهتماما کبیرا، لکن هذا الاهتمام یختلف من عصر الی عصر، حیث أنه یستخدم اللون فی العصر الجاهلی فی المعنی الأصلی فی معظم الأحیان، وشیئا فشیئا تتغیر هذه الرؤیه الی استخدام الألوان فی المعانی الأخری، حتی نشاهد الشعراء فی العصور التالیة خاصة فی العصر الحدیث، یستخدمون اللون فی المعنی الرمزی.
نظراً إلی أنّ العصر العباسی یعتبر کالعصر الذهبی للأدب العربی وأنّ للمتنبی منزلة رفیعة بین الشعراء، حاولنا دراسة ظاهرة اللون فی اشعاره من خلال المنهج الوصفی – التحلیلی وتبیین وجوه دلالة اللون بنوعیها الرمزی والتصریحی عنده. یلُاحَظ أنّ الشاعر قد یجعل للألوان دلالات رمزیة وأحیانا تصریحیة، وقد یستخدم هذین النوعین فی بیت واحد.
اهتمّ الباحثون بالدراسات الأسلوبیّة الإحصائیّة اهتماماً کبیراً حیث یمکن باستخدامها معرفة الأسالیب المختلفة وتمییزها عن أسالیب أخری فی نصّ ما. دراسة الأسلوب علی أساس معادلة بوزیمان هی دراسة کمیّة ولیست کیفیّة، درسنا فی هذا المقال نماذجاً من مقامات الهمذانی والیازجی علی أساس معادلة بوزیمان. وهذه المعادلة تنطبق علی أسلوب المقامات. أسلوب الکاتبین فی مقاماتهما علی أساس هذه المعادلة أدبی والدرجة الإنفعالیّة تختلف من مقامة إلی مقامة أخری. السبب الرئیسی الذی أدّی إلی إرتفاع نسبة الفعل إلی الصفة (تسمی اختصاراً ن ف ص) فی مقامات الهمذانی والیازجی هو الإکثار من الشعر بدرجة کبیرة وإنّ المقامة من النثر الأدبی ووسیلة للتمرن علی الإنشاء والوقوف علی مذاهب النثر والنظم. إنّها رصید الثروة المعجمیّة وتعبّر عن حالة المجتمع البشری وعن العواطف الّتی تعمل فی نفس الشعب وهی تنطوی علی ضرب من الصناعات اللفظیّة کالسجع. إنّ مؤثر الصیاغة تنطبق علی مقامات الکاتبین. ومن المؤثرات التی ترجع إلی المضمون هی (العمر)، وهو یؤثّر علی ارتفاع ن ف ص، عند الکاتبین. تهدف هذه المقالة إلی أن تحلّل الأسلوب فی نماذج من مقامات الهمذانی والیازجی علی أساس معادلة بوزیمان.
رشد سریع شهرها و توسعه ی کالبدی آن ها موجب بروز بحران های مختلف در زندگی شهری نظیر مشکلات محیطی و نزول کیفیت محیط شهرها شده است. در کشور ما هم به دنبال افزایش شهرنشینی و سرعت بالای تغییرات در بافت های شهری به دلایل مختلف، کیفیت محیط در نواحی شهری به شدت تنزل یافته است. بحران کیفیت در محیط های شهری، توجه به رویکردهای مؤثرتری را که قابلیت های اجرایی بیش تری داشته باشند، به یک موضوع جدی تبدیل کرده است. شهر زنجان به عنوان یکی از شهرهای میانه اندام کشور از بحران کیفیت محیط شهری بی نصیب نمانده و با مشکلات فراوانی در ابعاد مختلف کیفیت محیط شهری روبروست. روش تحقیق در این مطالعه، به صورت توصیفی- تحلیلی بوده و نوع تحقیق، کاربردی و رویکرد آن بصورت کمی و کیفی می باشد. بر این اساس کیفیت محیط شهری بافت میانی شهر زنجان با استفاده از شاخص های کالبدی- فضایی مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفته است. یافته های تحقیق نشان می دهد مناطق سطح مطلوبیت متوسط 92/23 درصد و مناطق پایین تر از سطح مطلوبیت متوسط 6/39 درصد از سطح منطقه بافت میانی شهر زنجان را به خود اختصاص داده است، که در واقع نشان از وضعیت نامطلوب و نامناسب شاخص های کالبدی- فضایی و فاصله کیفی شاخص ها از وضعیت مطلوب دارد. پهنه بندی محدوده بافت میانی شهر زنجان از لحاظ میزان مطلوبیت ابعاد کالبدی- فضایی کیفیت محیط شهری نشان می دهد که محلات ترانس، بی سیم، قیر باشی، دروازه ارک، گونیه، درمانگاه در وضعیت نامطلوب و محلات امجدیه، صفا و مقدم در وضعیت نسبتاً نامطلوب قرار دارند. در نهایت پیشنهاد هایی برای ارتقای کیفیت محیط شهری در مقیاس محدوده مورد مطالعه ارائه شده است.
الملخص إنّ البحث فی النظائر اللغویه من أهمّ العلوم التفسیریه التی یکاد یستحیل الاستغناء عنه فهماً للقرآن الکریم تعود سابقتها إلی صدر الإسلام وتناوله علماء بحثاً ودراسه سبقوا الطبرسی، أو جاؤوا بعده کما أنّه أحصیِت فیه الوجوه عدداً إلی القرن التاسع لمؤلّفات طبعت فیها. وأمّا المجمع مع توسّعه فیه فإنّه لم یستوف حقّه من هذا البحث فدراستنا هذه انطوت علی النظائر المستخدمه فی المجمع مع أشکالها ومفاهیمها المختلفه اللغویه تحلیلاً وإحصاءاً. والنظائر فی المجمع لم یکن ما عنی به البعض بالوجوه (الاشتراک اللفظی) وهی ما اتفق لفظه واختلف معناه وإنّما النظائر فیه تعنی الترادف فحسب وهو ما اختلف لفظه واتفق معناه. والتعبیر عن النظائر عند الطبرسی رُسم علی أشکال مختلتفه ک «متقاربه المعنی»، «علی معنی واحد»، «مثل»، و«شبیه» وما إلیها. کما أنّ الطبرسی إذا أراد الاشتراک اللفظی عبّر عنه بالوجوه من دون أخذ الاعتبار بالنظائر وقد کان ممن سبقه من الباحثین استعمل الوجوه والنظائر معاً. وبالنسبه إلی النظائر بمعنی الترادف فبما أنّه لم یذهب إلی الترادف التام فإنّه قد دخل فی موضوع التباین اللغوی تحت عناوین نحو«الفرق» أو «الفروق» علی منهج متشابه لأبی هلال العسکری.