بررسى مفهومشناختى واژه تربیت و تعیین مرز آن با واژههایى چون تلقین، القاء و آموزش اولین گام براى تحلیل مفهوم «تربیت» است.
در این مقاله پژوهشگر کوشیده است ضمن بررسى واژههاى فوق، مفاهیم زیربنایى انسانشناختىِ تربیت دینى همچون فطرتمدارى و متربى محورى که از جملهى اولین شاخصهاى جداکننده تربیت اسلامى از سایر انواع تربیت است، را تبیین نماید.
روش تحقیق مورد استفاده، تحلیل محتوایى برخى از آیات قرآن و دستهاى از روایات رسیده از معصومین(ع) با رویکردى تربیتى ـ توصیفى بوده است. یافتههاى این پژوهش اگرچه اولیهاند اما شاید بتوانند افقهاى تازهترى را پیشروى پژوهشگران تعلیم و تربیت بگشاید و آنان را به مناطق فراغ و یا حوزههاى بکر و دستنخورده این حوزه رهنمون گردد. حلقهى بعدى این نوشتار، بازشناسى و کاوش در برخى از ویژگىهاى روششناختى در عرصهى آموزش و پرورش با رویکردى نظرى و در بستر منابع دینى است.
چکیده
این مقاله در ابتدا به بررسى آراى نیچه در اخلاق مىپردازد و سپس بیان مىکند که فیلسوف اخلاق معاصر آقاى السدیر مکاینتایر تنها دو گزینه متقابل در فلسفه اخلاق ترسیم مىکند که اخلاق نیچه و اخلاق ارسطوست. علت این انحصار شکست طرح روشنگرى است. پس براى نشان دادن برترى اخلاق ارسطویى باید نشان داد که اخلاق تبارشناسانه نیچه اشتباه است. این مقاله نشان مىدهد که اخلاق نیچهاى داراى مبناى مدللى نیست. نیچه گرچه تمامى فیلسوفان عصر روشنگرى را بر خطا مىداند و آراى ایشان را به سخره مىگیرد ولى در نهایت معلوم مىشود که نیچه خود نیز یکى دیگر از مظاهر متعاقب این تفکر بوده و نمودى دیگرى از اخلاق لیبرالیستى فردگرایانه است.