بدن ابزاری برای نفس مجرد انسانی است که به وسیله آن می تواند استعدادهای نهفته خود را متبلور و شکوفا سازد. نفس، پس از قطع علاقه از بدن، در وعایی دیگر به نام عالم «برزخ» یا عالم «مثال»، با تعلق گرفتن به «قالب مثالی» یا «جسم برزخی»، به حیات خود ادامه می دهد؛ حیاتی که همراه لذایذ یا رنج های ویژه ای است که نتیجه افکار، عقاید، اعمال، صفات و ملکات راسخ در نفوس در طول حیات دنیوی خواهد بود. این نوشتار، ابتدا به اثبات برزخ، از منظر حکمت متعالیه، قرآن و سنت می پردازد، سپس به برخی ویژگی های برزخ و برزخیان اشاره می کند، و آن گاه دیدگاه برخی از فلاسفه را که معتقدند در برزخ، «تکاملی برای افراد وجود ندارد» به نقد کشیده است. نویسنده معتقد است فلسفه، هرگز نمی تواند مدعی شود که برای برزخیان ارتقای درجه و تکامل یا سقوط بیشتر امکان ندارد، به علاوه بر این دیدگاه نه تنها مخالف بسیاری از روایات وارده در مورد عالم برزخ است، که با ظاهر برخی از آیات شریفه قرآنی نیز سازگاری ندارد.
گزینش و چیدمان داستان زندگی پیامبران(ع) در قرآن کریم، کاملاً هدفمند و سازگار با رسالت عظیم آن در تبیین پیام های سعادت بخش و پندآموز است. تنوع و تعدد، تکرار و عدم تکرار، پردازش کوتاه، تفصیل و اطناب در داستان ها ی زندگی پیامبران، همه از ابعاد مختلف، شایان بررسی و تأملی عمیق است. در این میان وجود شباهت ها و تفاوت های فراوان میان داستان واقعی زندگی حضرت یوسف(ع) و حضرت موسی(ع)، اسلوب بیانی قرآن را چشم گیرتر نموده است. شباهت و همرنگی سیر زندگی، رخدادها، مبارزات، حضور در صحنه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی و ایفای نقش شخصیت های تقریباً یکسان، از دوران کودکی تا رسیدن به مقام نبوت در کنار تغییر و جابجایی جنسیتی برخی از شخصیت ها، از جمله این موارد است. به کارگیری واژه ها، عبارات و تعابیر مشترک از یک سو و متقابل و متفاوت از سوی دیگر، ساختار داستانی آیات را بیش تر مورد توجه قرار می دهد. این مقاله به بررسی تطبیقی پاره ای از وجوه تشابه و تقابل شخصیت ها و صحنه ها و رخدادهای داستان زندگی این دو پیامبر(ع) می پردازد.
یکی از پرسش های مطرح در مورد واژگان و جملات قرآن کریم این است که آیا خداوند متعال همانند روش متداول متون بشری، در آن واحد، از هریک از الفاظ و جملات قرآن در یک معنا و مفهوم استفاده کرده است یا معانی متعددی را اراده نموده است؟
در این باره دیدگاه های متعددی در بین صاحب نظران و مفسران اسلامی مطرح است که مهم ترین و عمده ترین آنها چهار نظریه است.
نظریه صحیح بر آن است که چندمعنایی در لغت عرب و قرآن امکان پذیر بوده و واقع هم شده است. در این مقاله ضمن طرح دیدگاه صحیح، به رد و ابطال نظریات دیگر، با ارایه ادله متعدد، می پردازیم.
یکی از مباحثی که از دیرباز مورد توجه دانشمندان، مفسرین و متفکران علوم اسلامی بوده، بررسی و پژوهش پیرامون مفهوم "" اُمّی"" بودن پیامبر است. این واژه با مشتقاتش در شش آیه از قرآن کریم آمده است. نظرات و آراء متفاوتی در تفسیر این کلمه مطرح شده که گاه این دیدگاهها در تقابل و رد هم بوده است. یکی از معانی مطرح که از مقبولیّت گستردهای بهره میبرد، "" بیسواد و درس ناخوانده"" است. مقالة حاضر میکوشد تا با بررسی تعاریف موجود، بر پایه آیات و روایات نظرات مختلف را بسنجد و قول مختار را مستدل نماید.