یکی از آیات قرآن کریم که فقیهان در مباحث مختلفی مورد استناد قرار داده اند، آیه «وَأَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰه وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَهِ و...» (بقره/ 195) است. گرچه استفاده حرمت القاء در تهلکه از این آیه، جای بحث ندارد، در تعیین گستره حرمت و چگونگی برداشت از آیه، بحث های زیادی مطرح است. این مقاله که به روش تحلیلی توصیفی انجام شده، در پی پاسخ به این سٶال است که آیا ملاک حرمت القاء در تهلکه، احتمال، گمان، ترس با ملاک شخصی یا ترس نوعی است؟ این جستار پس از بیان معنای آیه و مطرح نمودن دیدگاه ها، به نقد ملاک های ارائه شده پرداخته و اولاً با توجه به نقدهای وارده بر سایر دیدگاه ها و با عنایت به اینکه مورد نمی تواند مفهوم کلی و وسیع آیه را تقیید بزند، عمومیت القاء در تهلکه را پذیرفته، و ثانیاً با توجه به اینکه در شریعت اسلام، احکام بر عناوین و موضوعات بار می شود و نیز به خاطر بعید بودن التزام فقیهان به لوازم خوف شخصی و به دلیل تنقیح مناط فتوای فقیهان در نظایر آیه، نظریه ترس نوعی را که همان حکم عرف به تعریض شخص به هلاکت می باشد، پذیرفته است. بنابراین القاء در صورتی حرام است که از دیدگاه عرف برای نوع انسان ها موجب هلاکت باشد.
محوری ترین عامل آرامش روان، ذکر خداوند بلندمرتبه است. خداوند در سوره احزاب می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکرُوا اللّهَ ذِکراً کثِیراً وَ سَبِّحُوهُ بُکرَهً وَ أَصِیلاً» (احزاب:41 42). پیام این دو آیه آن است که عبادت و نیایش سبب آرامش روحی و اطمینان و سلامت روانى است و آدمی را از اضطراب و دلهره مصون نگه می دارد. در آیه دیگری آمده است: «أَلا بِذِکرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد:28)؛ این آیه نیز در سه جبهه طبیعت و اجتماع و نفس به انسان نیرو مى دهد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اذکار پرکاربرد، مراحل و مراتب ذکر و تأثیر ذکر بر فرهنگ عبادت انجام گرفته است. مطالعه حاضر از نوع کیفی است و به روش هفت مرحله ای سنتزپژوهی ساندلوسکی و با استفاده از روش های کدگذاری باز و محوری انجام شده است. واحد تحلیل، قرآن و کتب معتبر مذهبیِ مشتمل بر اذکار است. نویسنده برای فراهم آوردن اطلاعات موردنیاز، از کاربرگی که خود طراحی کرده استفاده نموده و برای اطمینان از نحوه کدگذاری ها از دو نفر ارزیاب جهت کدگذاری مجدد بهره برده است. نتایج حاصل از بررسی و تحلیل مطالعات، شناسایی کد مفاهیم مرتبط با الگوی ذکردرمانی را به همراه داشته است. بیشترین اذکار، صلوات، استغفار، لا اله الا الله و آیه الکرسی است. مرحله قلبی ذکر، مستلزم فراهم سازی مراحل و مراتب آن و استفاده از اذکار پرکاربرد و تأثیرگذار است. مراتب ذکر، علاوه بر کاهش اضطراب، سبب ارتقای فرهنگ عبادت و ارتباط معنوی می شود؛ بدین جهت الگوی ذکردرمانی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
یکی از آیات چالش برانگیز قرآن که در مورد آن آرای گوناگونی از سوی متقدمین و متاخرین مطرح شده است، آیه ی «وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها» (نازعات:30) است. این پژوهش با تاکید بر این آیه به تبیین آراء تفسیری علامه طباطبایی، مراغی و بانو امین اصفهانی می پردازد و هدف از آن مقایسه و ارزیابی نظرات سه مفسر معاصر در مورد آیه ی شریفه می باشد. یافته ها حاکی از آنست که علامه طباطبایی و بانو امین اصفهانی که معتقد به تقدم خلقت آسمان بر زمین می باشند، «دحوالارض» در آیه ی شریفه را ناظر بر خلقت و گسترش همزمان زمین می دانند، ضمن این که علامه در دیدگاه دوم خود آن را به حرکت زمین نیز تفسیر نموده است. اما مراغی که خلقت زمین را مقدم بر آسمان می داند، «دحوالارض» را مرحله ای جدا از خلقت زمین دانسته و آن را عبارت از بسط زمین جهت تمهید آن برای سکونت بیان داشته است. با توجه به قرائن لغوی، قرآنی و روایی که در ضمن این پژوهش بدان ها اشاره می شود، مقصود از «دحوالارض» در آیه ی شریفه نمی تواند ناظر بر خلقت و گسترش همزمان و حرکت زمین باشد بلکه آن صرفا بر بسط و گسترش زمین دلالت دارد.
پژوهش حاضر عهده دار ارزیابی نقد علامه جوادی آملی در تفسیر تسنیم بر آرای تفسیری علامه طباطبایی در تفسیر المیزان است. این دو تفسیر، در تراز تفاسیر گرانسگ شیعه است. اهمیت مقاله حاضر از جهت نمایاندن تفاوت آراء و نظر تفسیری دو مفسر برجسته، در پی تحلیل دیدگاه انتقادی تفسیر تسنیم نسبت به المیزان است، تا راز تفاوت این دو تفسیر نمایانده و راهی برای ارزیابی بهتر آنها گشوده شود. از نکات قابل توجه در تفسیر تسنیم، نقد دیدگاه های تفسیری است. گاهی مفسر تسنیم، در عرصه نظر، آزاداندیشی خود را پنهان نمی دارد؛ حتی به نقد دیدگاه استاد خود نیز می پردازد. پژوهش پیش رو با روش تحلیلی- انتقادی، به مهم ترین محور نقد ایشان در باب قاعده نسخ در آیات ۱۰۹ بقره با ۲۹ توبه پرداخته است. ازاین رو بر اساس ارزیابی صورت گرفته در هر دو تفسیر، با استناد به قواعد و مدارک تفسیری، این نتیجه حاصل شد که در آیات مورد بحث، دیدگاه علامه طباطبایی از اتقان بیشتری برخوردار بوده و به واقع نزدیک تر به نظر می رسد.
یکی از پرسمان های برجسته و کاربردی در آموزه های هدایتی قرآن، روش های رویارویی و تعامل قرآن با مخاطبان است. این مقاله با هدف بررسی روش های روشنگری قرآن در پیوند با فرهنگ زمانه عصر نزول، نگارش یافته است. در این پژوهش با واکاوی گزارش های تاریخی و منابع تفسیری و با گردآوری گزارش هایی از سویه های فرهنگ زمانه، نمایان ترین روش های قرآن از آیات اتخاذ گردیده و مورد واکاوی قرار گرفته است. قرآن کریم با نگرش اصلاحی در هر زمینه ای، روش هایی مانند: سنجش و ارزیابی با منطق متعارف، روش ترکیبی از عقل معاش و نگرش معنوی، باورانندگی به رستاخیز، کاربست فروتنی، رعایت تدریج و ... را یادآور شده است. با الگوبرداری و بهره گیری از این روش ها، نیازهای ناظر به به سازی فرهنگ در سطوح گوناگون برآورده می گردد.
به روش ها و قوانینی که در افعال الهی وجود دارد و بر اساس آن، امور عالم و آدم تدبیر میشود، سنتهای الهی میگویند. پدیدههای جهان، محکوم همین قوانین ثابت و سنتهای تغییرناپذیر الهی هستند؛ به تعبیر دیگر خداوند شیوههای معینی دارد که گردش امور هستی هرگز بیرون از آن شیوهها انجام نمیشود. در جایجای قرآن به مطالعه سنتهای الهی و سرگذشت ملتهای قبل تأکید شده است، که خود ناظر بر جاریبودن آن سنتها در طی همه اعصار و در میان تمام اقوام میباشد. مضمون آیاتی که به موضوع سنتهای الهی پرداخته اند متفاوت است؛ برخی از آیات به اصل وجود سنت الهی، برخی به مصادیق آن و برخی هم به اوصاف و ویژگیهای سنت الهی اشاره دارند.
با پیروزی انقلاب اسلامی، دشمنان اسلام بیش از پیش خود را برای مقابله با اسلام ناب آماده کردند. آن ها همواره سعی نمودند تا از راه های گوناگون کیان و عظمت اسلام را متزلزل سازند؛ بنابراین برای دفاع از حریم اسلام و انقلاب اسلامی در مرحله اول باید دشمن را شناسایی کرد و سپس با تأسی به اولیای الهی روش برخورد با آنان را آموخت؛ زیرا دشمن با چهره های گوناگون ظاهر می شود و برای هر زمانی باید سلاحی متناسب با آن زمان را به کار گرفت. تحقیق حاضر با روش علمی توصیفی – تحلیلی و جمع آوری کتابخانه ای مطالب به بررسی ضرورت دشمنی شناسی برای نسل جدید از دیدگاه امام خامنه ای(مدظله) پرداخته است و یافته های تحقیق حاکی است که علت نیاز به دشمن شناسی برای پیشگیری ا فریب خوردن، ناکام گذاشتن دشمن در ایجاد ناامنی، جلوگیری از نفوذ، شناخت تهدیدات و راهکارهای دشمنی می باشد و انواع دشمن عبارت بودند از دشمن درونی(نفس اماره) و دشمن بیرونی (آمریکا، اسرائیل ، انگلیس و...)؛ همچنین عدم دشمن شناسی موجب عدم تشخیص جبهه حق از باطل، از دست دادن فرصت دفاع و بالا رفتن ضربه پذیری می باشد.
قرآن کریم کلام راستین الهی، علاوه بر اینکه یک مجموعه کامل از پیام های دینی- عقیدتی است، در زمره کتاب های غنی ادبی نیز محسوب می گردد. این کتاب الهی دارای تصویرهایی با خیالی گسترده و عمیق بوده که در گستره خیال آن ها، عناصری چون تشبیه، استعاره، موسیقی، حس آمیزی، رنگ و ... نقش اساسی دارند. یکی از ارکان و عناصر مؤثر در زیبایی ادبی این تصویرها، استفاده از رنگ می باشد؛ هرچند تنوع و گوناگونی رنگ ها در این کتاب آسمانی اندک است، اما همین تنوع اندک نیز در پروردن خیال مخاطب، نقشی ارزنده دارد. رنگ های بکاررفته در قرآن کریم یا به منظور توصیف یک چیز یا یک پدیده، مورد استفاده واقع شده اند یا دارای معانی استعاری، کنایی و گاه تشبیهی می باشند؛ پژوهش حاضر می کوشد با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و ابزار کتابخانه ای به تبیین و بررسی کاربردهای رنگ های موجود در قرآن کریم پرداخته و دلالت های هر یک را تبیین کنند.
تعیین مرجع ضمیر در فراز «جَعَلا لَهُ شُرَکاءَ فِیما آتاهُما» از آیه 190 سوره اعراف، چالشی در میان مفسران فریقین پدید آورده است: بازگشت ضمیر فعل « جَعَلا» به حضرت آدم و حوا چگونه با عصمت حضرت آدم سازگاری خواهد داشت؟ متون روایی پرشمار ذیل آیه نشان از دیرینگی چالش در سده های نخست اسلامی دارد. مفسران فریقین رهیافت های گوناگونی در تبیین این آیه برگزیده اند. نظریه هایی همچون شرک آدم و حوا، شرک اجداد قریش، شرک نوع انسان ها در میان رهیافت های تفسیری فریقین دیده می شود. نوشتار حاضر با روش کتابخانه ای به گردآوری رهیافت ها پرداخته و پس از نقد و تحلیل رهیافت های تفسیری بر اساس روش تحلیلی توصیفی، نظریه شرک نسل آدم و حوا را به عنوان رهیافت منتخب برگزیده است. با استناد به آیات مشابه و روایات تفسیری و نیز دلایل عقلی، قرآنی و روایی عصمت آدم علیه السلام، به نظر می رسد آیه در صدد بیان داستان فرزندآوری حضرت آدم و حوا است اما در فراز «جَعَلا لَهُ شُرَکاءَ» به عاقبت اولاد مشرک این دو اشاره شده است.
ملاصدرا درباره برخی از مباحث فلسفی در آثار مختلف خویش نظریات متفاوتی بیان کرده است که در یک نظام فلسفی واحد قابل جمع با یکدیگر نیستند. در این مقاله با طرح اینگونه مباحث، علت متفاوت بودن نظریات ملاصدرا در موارد ذیل بررسی خواهد شد: موضوع حرکت جوهری؛ حرکت توسطیّه؛ عامل ایجاد زمان؛ ماهیت علم؛ علم الهی به جزئیات؛ فاعلیت الهی؛ رابطه علت و معلول؛ ملاک نیازمندی ممکن به واجب؛ معانی ماهیت؛ نحوه اتصاف ماهیت به وجود؛ وحدت وجود؛ تجرد و حدوث نفس. با بررسی این موارد مشخص میشود که طرح نظریات مختلف در آثار ملاصدرا ناشی از یکی از عوامل زیر است: 1. تغییر دیدگاه ملاصدرا در طول زمان (وی نخست به اصالت ماهیت و سپس به اصالت وجود و تشکیک وجود قائل شده است و در نهایت به نظریه وحدت شخصی وجود دست یافته است)؛ 2. رعایت جنبه تعلیمی در بیان مطالب؛ 3. طرح نظریات بر اساس مبانی مختلف (مبنای قوم، مبنای وحدت تشکیکی وجود و مبنای وحدت شخصی وجود)؛ 4. تلاش برای نگارش یک دوره مدون از مباحث فلسفی.
علی رغم غلبه نگرش فلسفی در رویکردهای انتقادی به علوم انسانیِ مدرن که چندین دهه است در جهان اسلام و در ایران بسیار رایج شده است، همچنان فقدان رویکردهای قرآنی در تولید علوم انسانی قرآن بنیان احساس می شود. در این راستا به نظر می رسد که می توان از ظرفیت روش تفسیر موضوعی برای ورود قرآن کریم به ساحت علوم انسانی بهره جست. تفسیر موضوعی با توجه به درون یا برون قرآنی بودن موضوع آن، در نقد ساختار دانش مدرن و تحقیقات علوم و همچنین تولید علوم انسانی اسلامی، کارکردهای متعددی دارد. از تفسیر موضوعیِ درون قرآنی می توان در جهت «نقد مبناییِ» مبانی عام علوم انسانی مبانی معرفت شناسی، ارزش شناسی، هستی شناسی و انسان شناسی و همچنین ابتناء و پی ریزی علوم انسانی بر پایه مبانی به دست آمده از قرآن کریم بهره برد. از تفسیر موضوعی برون قرآنی مانند رویکرد استنطاقی شهید صدر برای پاسخ دهی به مسئله های علوم انسانی استفاده می شود که این فرایند با چالش هایی از جمله پیچیدگی و چندتباری «موضوعِ» علوم انسانی مواجه است که در اصطلاحات مدرن این حوزه وجود دارد. برای حل این مسئله، در مواردی می توان به منظور فرایندشناسی تغییر مؤلفه های مفهوم مدرن از رویکرد «تاریخ انگاره» و همچنین از رویکرد «تحلیل موضوع» به مؤلفه های معنایی بهره جست و با تجزیه دقیق آن موضوع به چند مؤلفه نشان داد که مؤلفه ها لزوماً محصول عصر مدرن نیستند و می توان آن ها را در قرآن کریم پی جویی نمود. سپس از «ترکیب» نتایج به دست آمده بر اساس تفسیر موضوعی، به دیدگاه قرآن کریم نسبت به موضوع مدرن در حوزه مورد نظر دست یافت.
The present semantic research has been performed in order to provide a cognitive and cultural explanation of conceptual metaphors in parts 20 to 30 of the Holy Qur’an. Extraction of ‘types of conceptual metaphors,’ determination of ‘high frequency metaphors,’ ‘source domains’ and ‘target domains’ is the process of conducting research using the conceptual metaphor theory. The variety of concepts of ‘target’ and the functional frequency of ‘source’ concepts indicate what concepts are intended in the holy Qur’an through metaphorical conceptualization. This study provides a basis for further understanding of the worldview presented in the Holy Qur’an and the possibility of determining the behavioral patterns of religion by identifying metaphors. The results of the present study represent a septenary classification of metaphors in the ‘empirical source domain,’ containing: ‘social life,’ ‘needs of the body and its activity,’ ‘image schemas (schema-based),’ ‘elements of nature,’ ‘person,’ ‘body parts,’ and ‘similarity-based metaphors (simile)’; Among which, the highest percentage of metaphorical conceptualization in the source domain is in ‘social life’ and the lowest one is in the domain of ‘person.’ Considering the fact that most of the human knowledge is about the elements and subdomains of ‘social life,’ Qur’anic sources in this domain have played the major role in abstracting the cultural and doctrinal concepts of religion and organizing Islamic religious experiences using the sources of this field and have been used as customary (conventional) and practical models. Accordingly, Qur’anic metaphors lead to the formation of cultural and cognitive patterns, and the ‘monotheistic belief system’ (Qur’anic) directs human bodily experiences in metaphorical conceptualization, and this ‘Qur’anic worldview’ can be seen as an Islamic cultural and cognitive model in the Qur’anic metaphorical schema.
واژه امی از مفاهیم مهم در آیات الهی است که در درازنای تاریخ اسلام مورد توجه خوانندگان مسلمان و غیرآن قرار گرفته و با ایدئولوگ همبسته با گفتمانی که در آن قرار داشتند، رایزنی های گسترده انجام داده که به گمانه های مفسرانه شناخته شده است. جستار پیش رو برای گذر از فهم نحیفانه و بی قاعده، قرآن کریم را به مثابه متن دانسته و با رهیافت حوزه معنایی در زمانی و هم زمانی با مؤلف ه های هم نشینی، تقابل، توسعه معنایی و عناصر همبسته با آن، با روش توصیفی و تحلیلی در پی چیستی واژه امی در روایت گری قرآن کریم است. در این راستا کاربست واژه امی در قرآن مورد بازخوانش قرارگرفته و مفهوم غیراهل کتاب و امت عرب را برای آن سازگار با متن قرآن و نظام گفتمانی عصر نزول دانسته وخوانش های حداکثری مفسران بسان بی سوادی و غیر آن را به چالش کشانده است.
در عهد جدید عیسی «مولود مقدس»، «بنده خدا»، « پسر انسان»، «مسیح»، «منجی»، «شبان نیکو»، «صورت خدای نادیده»، «پسر خدا»، «کلمه خدا» و نهایتاً در انجیل یوحنا و نوشته های او و رساله های پولس و اعتقادنامه ها، عیسی «خدا» نامیده می شود. اما در قرآن کریم عیسی علیه السلام با عنوان «پیامبر بزرگ»، «پیامبر اولو العزم»، «روح الله»، «کلمه الله»، «مؤید به روح القدس»، «دارای خلقتی استثنایی و معجزه آسا»، «عبد و بنده خدا»، «نشانه نزدیکی قیامت» ذکر شده است و فرزند خدا و یا خدا معرفی نمی شود. روش این مقاله، ﺗﻮﺻیﻔی- تحلیلی و در عین حال تاریخی و مقایسه ای (تطبیقی)و کتابخانه ای و در مواردی هم معناشناختی است. آنچه در عهد جدید (در بخش «عیسی خدایی» آن) موجود است «تثنیه» است نه «تثلیث»، یعنی فقط از «پدر» و «پسر» سخن به میان آمده است. قرآن بر اساس نظام توحیدی، با صراحت و قاطعانه به انکار و نقد آموزه تثلیث پرداخته و با رد هرگونه اعتقاد به الوهیت عیسی مسیح علیه السلام یا همانیِ الله و مسیح، این عقیده را کفرآمیز و شرک آلود و غلوآمیز خوانده است.
فضل، واژه و اصطلاحی دینی- قرآنی و نیز یکی از صفات خداوند است. مفسران و راویان بسیاری به ابعاد گوناگون این مفهوم اشاره کرده اند و بر اساس آیات قرآن، کیفیت و نحوه بهره مندی از آن را برشمرده اند. در این بین، مفسران عرفانی که نمود فضل الهی را همسو با مسلک صوفیانه خود دیده اند، بحث های متعددی را بر اساس کتاب الله مطرح نموده اند. در این تحقیق، با عنایت به روش توصیفی- تحلیلی، کاربست وجوه فضل در تفسیرهای عرفانی و آراء مفسران، بررسی شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که مهم ترین وجوه فضل الهی در این آثار عبارت اند از 1. برتری دادن که شامل زیربخش هایی چون برتری دادن انسان به دیگر موجودات؛ برتری دادن پیامبران بر دیگر موجودات؛ برتری دادن قوم یهود بر دیگر قوم ها و برتری مجاهدان بر ترک کنندگان جهاد می شود 2. رزق و روزی 3. نعمت های الهی 4. پاداش الهی که مهم ترین آن، رضوان الهی است و 5. توبه. در نگاه مفسران، فضل الهی بر عدل الهی ارجحیت دارد که مبین پیشی گرفتن شفقت حق تعالی بر قهریت اوست.
تفسیرصافی از تفاسیر روایی با رویکرد تأویلی است. فیض کاشانی در این تفسیر، علاوه برگزینش ونقل روایات تفسیری از برخی منابع شیعه، براساس مبانی خود به فهم و نقد این روایات نیز پرداخته، که مبانی فقه الحدیثی او در مقدمه برخی از کتابهایش موجود است. مهمترین این مبانی عبارت از لزوم موافقت حدیث با محکمات قرآن، سنّت ثابت و روایات معصومان(ع) در کتب شیعه است. سایر مبانی او عبارتند از: عقیده به لزوم کاربرد عقل درتأیید وجمع روایات، توجه به سبب صدور و نقش زمان و مخاطب درحدیث، توجه به اختلاف فهم مخاطبان ، لزوم استفاده ازعلوم ادبی ، عقیده به عدم وجود تعارض واقعی میان روایات معصومان(ع) و لزوم رفع تنافی در صورت وجود تعارض ظاهری، رجوع به مرجّحات منصوصه هنگام تعارض اخبار، و به تأویل بردن روایات به منظور ایجاد وفاق بین آنها. البته برخی از این تأویلات، نیازمند تأمل است. در این تحقیق، مبانی فقه الحدیثی فیض در روایات تفسیری صافی بررسی شده است
در پنجاه سال اخیر سخن از رهیافت تمدنی به قرآن، افق جدیدی پیش روی قرآن و تمدن پژوهان گشوده است. پژوهش حاضر درصدد است به نحو تحلیلی اصطلاح «شرح صدر» را با توجه به مناسبات سیاسی و تمدنی موجود میان آیات آغاز و انجام سوره انشراح، بررسی کند. در این رهیافت، دارایی شرح صدر که به طور عام، ویژگی اصلی رهبری جامعه است و از طیفی از معانی برخوردار است در معنای گسترش وجودی به کمال می رسد و معطوف به سوره انشراح در مناسبات رسالت و ولایت مصداق می یابد. چراکه خدای متعال به وسیله ولایت علی × و وزیر قراردادن آن حضرت، سنگینی امر رسالت را سبک کرد. ازاین رو سختی های دوره آغازین رسالت را به آسانی های دوره های پایانی و این هر دو را با فداکاری های علی بن ابی طالب × در حمایت از اسلام، یادآور و سپس به پیامبر دستور می دهد، بعد از فراغت از آخرین حج، بر پایه دستوری که در آیه مباهله یافته است، نفس خود علی بن ابی طالب × را به زحمت انداخته و او را به امامت و خلافت منصوب کند.
نظر به رسالتی که مفسران قرآن کریم در بیان معنا و مراد آیات کریمه قرآن دارند، در این تحقیق، آراء ایشان در بیان و فهم آیاتی از قرآن که به نقد افکار و عقاید بنیادین مسیحی متعرض شده اند، مورد کاوش و ارزیابی قرار گرفته است. تبیین و ارزشیابی نظرات مفسران قرآنی در این موضوع، می تواند به فهم بهتری از این آیات قرآن منجر شده و برخی ابهامات و پرسش-ها پیرامون آنها را روشن کند؛ علاوه بر آن، طیفی از دیدگاه های انتقادی نسبت به اعتقادات مسیحی را که کمتر به آن توجه شده است معرفی کند، چراکه با وجود برخی ایرادات، کمبودها و نارسایی ها، بسیاری از انتقادات مفسران قرآن مواردی قابل اعتناء و حائز توجه هستند. در این تحقیق، با تکیه بر تفاسیر متعدد و با روش تحلیلی، به پاسخ سؤالاتی پیرامون آیه شریفه 157 سوره نساء و آیات 17، 73 و 116 از سوره مبارکه مائده پرداخته شده و در ذیل آنها، نقدهای مفسران قرآن از اصول مسیحیِ تثلیث، تجسد و اتحاد و فدا مورد بررسی قرار گرفته است.
شکلگیری دانش اصول به شیوه اجتهادی، در اندیشه دینی اسلامی، چرخش و نقطه عطف بزرگی از فقهورزی پیشانظری به فقهورزی نهادی بهشمار میرود که در میان اهل سنّت در اواخر سده دوم هجری و با الرساله شافعی و جمع میان دو مدرسه فقه اهل رأی و قیاس با فقه اهل حدیث شروع شد. شکلگیری و تدوین این دانش در امامیّه توسط علمای مدرسه دینی بغداد انجام گرفت و متفاوت از اهل سنّت بود بدین صورت که با دو دانش فقه و کلام در ارتباط و تداخل تنگاتنگ بود و تلاش برای استقلال آن از این دو دانش نیز توسط همین مدرسه صورت گرفت و برخلاف اهل سنّت، بر اساس تقدّم معرفتشناسی بر روششناسی بنیانگذاری شده است. مسئله این نوشتار تبیین فرآیند شکلگیری اصول فقه به شیوه اجتهادی در اندیشه امامیّه و تفاوت کلی آن با اهل سنّت است که به منظور فراهم کردن شناختی متقارن و دوسویه از اندیشه اصولی امامیّه انجام میگیرد بدین معنی که در کنار توجه به مباحث و مبانی نظری و معرفتی، نیمنگاهی هم به عوامل غیرمعرفتی در شکلگیری آن داشته باشد. این نوشتار، به روش توصیفی-تحلیلی بر پایه منابع کتابخانهای، روند تأسیس، تدوین و استقلال دانش اصول از فقه و کلام را مورد بررسی قرار میدهد و برخلاف رویه معمول که صرفا به مباحث معرفتی میپردازند، سعی میکند علّت تأخر شکلگیری آن از اصول فقه اهل سنّت، همچنین تأخر روششناسی آن از معرفتشناسی را تبیین میکند که درنهایت به تحولات سیاسی و اوضاع اجتماعی امامیّه در دوره میانه مربوط میشود.