نظریة پاولف و مکتب رفتار، به عنوان یکی از روش های آموزش به ویژه در روان شناسی یادگیری و نیز یکی از شیوه ها و راه های پرورشی، مورد توجه و قابل تأمل است و می توان از رهاورد آن برای بخش هایی از تعلیم و تربیت، بهره های ارزشمندی گرفت. اگر این مشرب درمعرض نقّادی ما قرار می گیرد، ازآن روست که افکار و افعال آدمی را تماما در قالب محرّک ها، بازتاب ها، محیط و نیز فرآیند فیزیولوژیک انسان تحلیل و تعقیب می کنند. آنجاست که هم این روند و هم مبانی آن که همان فلسفه پوزیتیویسم و ماتریالیسم و نیز آموزه های داروینی و دکارتی است، مورد نقد و چالش قرار می گیرد. ما با این نظریه، به منظور یک تکنیک علمی سر ناسازگاری نداریم،محل نزاع ما دیدگا ه های فلسفی،شناخت شناسی و روان شناختی و انسان است که صاحب نظران آنان، چنین نظریه ای را از دل آن استخراج کرده اند. همچنین با آن جهان بینی و معرفتی است که به دلایل ناصواب، به حذف روان شناسی و معنویت و نظام ارزش ها و باورهای قدسی آ دمیان پای می فشارند و به آن رنگ و بوی حیوانی می دهند. فقر اصالت و استقلال در اندیشه و معرفت انسان، فقر خودشناسی، تفکر و هنر، مغایرت با حقایق عقلی، جبرگرایی محیطی و فیزیولوژیک، انکار پدیده های روانی و نیز ناباوری به کیان اخلاق و ارزش ها، نقدهایی است جدی بر مکتب شرطی.
بحث اثبات وجود خدا از موضوع های مهمّ دین پژوهی و کلام جدید محسوب می شود، چرا که در صورت قبول آن، نظریّة اثبات پذیری معرفت به خدا شکل می گیرد. این مقاله دیدگاه های مختلف در باب اثبات وجود خدا (1 عدم استدلال. 2 استدلال صحیح و آشکار. 3 استدلال تلویحی و غیرمستقیم) را بررسی می نماید و در نهایت، برتری دیدگاه مختار را که استدلال صریح و تلویحی باشد، بر دیگر نظرات با دلایل قرآنی نشان می دهد و در بخش دیگر مقاله، براهین مهمّ و عقلی خداشناسی (برهان امکان، صدّیقین، حدوث، حرکت نهایی، فطرت، نفس، نظم، هدایت، دفع خطر محتمل) ذکر می شود و آیاتی که شکل صریح یا تلویحی ناظر و قابل تطبیق بر این براهین می باشد، تحلیل و تقریر می گردد.
دین به عنوان یکی از فراگیرترین ویژگی های زندگی انسانی، با نهادها و نیروهای سازنده جامعه، ارتباطی متقابل داشته است. در این پژوهش سیر جامعه شناسی دین و روند تحولاتی که جامعه شناسان دین، در حوزه چالش های بین دین، نهادهای اجتماعی و مدرنیته داشته اند، با هدف بازنمودن آن برای علاقه مندان ایرانی، تصویر شده است. به طورکلی، می توان گفت: جامعه شناسان دین، نسبت دین و اجتماع و همچنین مسئله سکولاریسم را در قالب سه پارادایم «عرفی شدن»، «انتخاب عقلانی» و «مدرنیته های چندگانه» مورد بررسی قرار داده اند. به نظر می رسد، آنچه در سیر جامعه شناسی دین با آن مواجهیم، گسترش فهم پدیده «مدرنیته» به مرور زمان است و بهتر است از هریک از سه پارادایم فوق، با عنوان «شبه پارادایم» نام برد.
این پژوهش، به روش اسنادی و کتابخانه ای و با رویکرد توصیفی تحلیلی انجام، و گردآوری اطلاعات بر اساس مطالعه آثار مکتوب چاپی و الکترونیکی صورت گرفته است.
انسان براساس فطرت خویش همیشه درپی رسیدن به خدای خویش است و نتیجه این جست وجوها گاه به انحراف در شناخت معبود خود منجر شده است و او آن را همانند موجودات جسمانی تلقی کرده است که اعضای جسمانی دارد و قابل رؤیت است. در قرآن کریم، رؤیت خدا با چشم سر محال دانسته شده است و معصومین (ع) درجهت تبیین آن، بیاناتی فرموده اند که سخنان حضرت امیر (ع) درمیان آنها درخشش خاصی دارد. علی (ع) در برخی از فرموده های خود، درک خدا را با حواس منتفی دانسته است، چه از طریق چشم باشد و چه با حواس دیگر. گاه نیز به مصداق اعلای درک اشاره کرده و رؤیت بصری خدا را محال دانسته اند ولی گفته اند که ندیدن خدا نمی تواند دلیلی بر انکارش باشد. حضرت امیر (ع) در مجموعه ای از بیانات خود، علاوه بر رد امکان رؤیت بصری، رؤیت و درک قلبی را هم که مقصود از آن، رسیدن به کنه ذات باری تعالی است، منتفی اما درک قلبی او با حقایق ایمان، برهان و دلیل و علم و قدرتش را گاه ممکن دانسته اند؛ که تفاوت این دو دیدگاه اخیر در این است که در اولی درک ذات خدا منتفی و در دومی درک باری تعالی با آثار و صفاتش ممکن دانسته شده است.
جستار حاضر درصدد است پیوند میان دین و فلسفه را از منظر فارابی با استناد به اصل متن آثار وی مورد پژوهش قرار دهد. در این طریق، نخست به تحلیل علل تاریخی نیاز به فلسفه پرداخته شده و سپس انگیزه های فارابی برای ایجاد این پیوند معرفی شده اند؛ تا از این ره گذر، ضرورت ایجاد چنین پیوندی میان دین و فلسفه روشن گردد. مدّعای مقاله آن است که فارابی، با دو روش متفاوت در پی برقراری این پیوند بوده است. روش نخست بر توجّه به سیر تاریخی تکوین زبان استوار است؛ که از این منظر، فارابی به تقدّم زمانی فلسفه بر دین باور دارد. اما در روش دوم، او با توجّه به تمایزهای روش شناختی دین و فلسفه در مقام تعلیم، به تبیین نسبت میان آن دو پرداخته است. حال دربارة این دو روش باید گفت که روش نخست قابل نقد است؛ اما می توان از روش دوم دفاع کرد.