معصومان علیهمالسلام، صراط مستقیم الهى در اتحاد و انسجام انسانها
معصومه سالارىراد1
چکیده
بنابر ادلّه نقلى و شواهد تاریخى، مىتوان عمومیت رسالت، جاودانگى و جهانى بودن دین اسلام را به اثبات رساند. آیات فراوانى از قرآن کریم جهانى بودن رسالت پیامبر اکرم را اثبات مىکنند. علاوه بر آیات قرآن، شواهد تاریخى مثل ارسال نامه و سفیرانى از جانب پیامبر صلىاللهعلیهوآله به سوى سران کشورها و قبایل مختلف دال بر این معناست. حقیقت دین، واحد است و همه پیامبران مردم را به سوى دین واحدى فرا خواندهاند و قرآن این دین را اسلام نامیده است. از سوى دیگر، اسلام خاص که دین خاتم و تکاملیافته شرایع پیشین است بر چهار رکن اساسى توحید، معاد، نبوت و امامت مبتنى است. سوره «حمد» که بنابر روایات معصومان علیهمالسلامجامع همه آیات قرآن است، این مبانى چهارگانه را به نحوى بسیار زیبا ترسیم کرده است. همه مسلمانان در اولین امر واجب یعنى نماز، که مکلف به آن شدهاند، مأمور به خواندن این سوره مىباشند. به استناد ادلّه فراوان عقلى و نقلى، مىتوان اثبات کرد که منظور از صراط مستقیم ذکر شده در سوره حمد که همه مسلمانان و در معناى گستردهتر آن، همه مردم جهان درخواست هدایت به آن را دارند، راه پیامبر صلىاللهعلیهوآله، حضرت على علیهالسلام، حضرت فاطمه علیهاالسلام و فرزندان معصوم آنها مىباشد.
انسان موجودى است کمالطلب و یکى از انگیزههاى اساسى وى همین گرایش به کمال است. همچنین پژوهشهاى انسانشناختى نشان مىدهد که آدمى از ظرفیتهاى علمى و عملى گسترهاى برخوردار است. اما سؤال اصلى این نوشتار این است که شکوفایى و فعلیت کدامیک از این استعدادها کمال واقعى و نهایى وى را به دنبال دارد.
هدف اصلى این مقاله این است که با الهام از آموزههاى وحیانى و یافتههاى علمى، نقطه اوج کمال انسان را تعیین کند. روش مورد استفاده در این نوشتا، روش توصیفى ـ تحلیلى است؛ یعنى در وهله نخست ظرفیتهاى وجودى انسان در ابعاد گوناگون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. سپس با استفاده از آیات و روایات جایگاه انسان در نظام هستى مشخص گردیده است.
در پایان این نتایج به دست آمد: 1. انسان در بعد ادراکى، جاذبهها و همچنین به لحاظ رفتارى نسبت به سایر مخلوقات از ظرفیت فوقالعادهاى برخوردار است. 2. انسان جایگاه والایى در نظام هستى دارد. 3. نقطه اوج کمال آدمى دستیابى به «مقام قرب الهى» و رسیدن به مقام خلیفهاللهى است به گونهاى که مظهر اسما و صفات الهى گردد.
با استفاده از منابع مسیحى و تاریخى، به دست مىآید که حضرت عیسى علیهالسلام وجود تاریخى داشته و از طرف خداوند متعال براى هدایت قوم بنىاسرائیل فرستاده شده است؛ اما متأسفانه بنا به دلایلى همچون قدرتطلبى و غرایز شخصى و سیاسى عدهاى خاص، آموزههاى این رسول الهى، دچار تغییر و تحریف شد؛ آنکه بیشترین سهم را در این ماجرا داشت، کسى نبود جز پولس. او یهودىالاصلى بود که حتى خود حضرت را نیز ندیده، و به صورت حضورى چیزى را از این پیامبر الهى دریافت نکرده بود ولى مدّعى بود که حضرت عیسى علیهالسلام را پس از به صلیب کشیده شدن دیده، و آن حضرت به او مأموریت داده است. از اینرو، آموزههاى او بیش از هر کسى ـ حتى بیش از خود مسیح علیهالسلام ـ در عهد جدید موجود مىباشد و ریشه بیشتر اعتقادات اصلى مسیحیت مثل تثلیث، تجسّم، کلیسا و... به این شخص برمىگردد. بنابراین، این اعتقادات مسیحیت است که در طى تاریخ و ادوار زمان به وجود آمده است؛ برخلاف عیسى علیهالسلام که پیامبرى از سوى خداوند، براى راهنمایى و هدایت قوم بنىاسرائیل بوده است.