مقالهی حاضر به پنج مبحث، که روشن گر اضلاع دانش معرفتشناسی هستند، میپردازد.
1 ) تفکیک معرفتشناسی به معنای عام و خاص، مطلق و مضاف و پیشینی و پسینی؛
2 ) انواع معرفت؛
3 ) جایگاه معرفتشناسی، به معنای عام، در جغرافیای علوم بشری؛
4 ) تفکیک معرفتشناسی از دانشهای متشابه؛
5 ) شاکله مباحث و مسائل رایج معرفتشناسی.
در بخش اول انواع کلی معرفتشناسی، به لحاظ اختصاص به معرفت بماهو معرفت یا معرفت خاص، تبیین میشود. در بخش دوم، پس از توصیف انواع معرفت، آن قسم از معرفت که متعلق شناسایی دانش معرفتشناسی است تعیین میشود. در بخش سوم پس از توصیف دستهبندی مجموعهی دانشهای بشری، براساس روش داوری، مختصات دانش معرفتشناسی بالمعنی الاعم، در مجموعهی معارف بشری، تعیین میگردد. بخش چهارم به تعیین مرزهای دانش معرفتشناسی از برخی دانشهای دیگر، که مسائل و موضوعاتی شبیه به آن دارند، اختصاص دارد، و در بخش پنجم محورهای محتوایی دانش معرفتشناسی، با اتکا به مسائل اصلی آن، براساس شاکله بحثهای مختلفی که رایج هستند، تبیین میگردد.
در این نوشتار به راههای کشف مقاصد دین و مفاهیم و گزارههای آن پرداخته شده است. در آغاز نوشتار مفهومی از معرفت دین و معرفت دینی ارائه شده، سپس به روشمندی درک مفاهیم در سه شاخهی کلی معناشناسی گزارههای دینی، وجود شناسی و زبانشناسی دین اشاره شده است؛ به این مفهوم که باید گزارههای دینی، ماهیت کلی دین، و زبان آن، متعلق معرفت قرار گیرند و فرد، به معرفتی جامع از این سه شاخهی کلی دست یابد.
در بخش اصلی و بعدی نوشتار، راههای دریافت معرفت دینی، مورد بحث و بررسی قرار گرفته و به دو راه کلی پرداخته شده است. یکی از این راهها طریق دادههای متن وحیانی، یعنی فهم کلام تبیین کنندهی دین است. در همین خصوص، نیز گونههای دستیابی به معرفت دینی از طریق متن مورد توجه قرار گرفته که به چهار وجه باید توجه داشته باشد؛ یعنی متن، کلیدهای درک رموز، واسطهی تفسیر، ابلاغ به مخاطب، این چهار وجه به گونههایی قابل دریافت است.
گونهی اول: از طریق عقل است.
در این بخش، استدلال گردیده که امر قدسی وحی و گزارهها و مفاهیم آن به وسیله عقل قابل دریافت است.
گونهی دوم: از طریق نقل است.
که در این بخش، مفاهیم تبیین شده در متون دینی، وسیلهی معرفت دین قرار میگیرند، از قبیل کتاب و سنت.
گونهی سوم: از طریق مکاشفات درونی و باطنی است که به معنای معرفتهای شهودی و دریافتهای باطنی است که بر اثر ارتباط با مفاهیم دینی و حقایق نهفته در آن حاصل میشود.
طرق دیگری همچون پیشفهمها، بهرهوری از علوم دیگر، و... طرقی هستند که در حصول معرفت دینی نقش آفرینند. در پایان این مقاله، به اعتبار معرفت دینی پرداخته شده، و معرفت دینی را تصدیقی تام و جازم دانسته که دارای اعتباری مطلق و شکوهمند است.
نوشتار را با سخنی از نویسندهی مقاله «رازدانی و روشنفکری» آغاز میکنیم و بر این باوریم که این نوشتار هدفی جز آنچه که در کلام صاحب مقالهی ذکر شده به رشتهی تحریر درآمده است به همراه نخواهد داشت، زیرا که به اعتقاد نویسنده یاد شده «باری نهضت روشنفکری در دیار ما مدیون همین تلاشهای کامیاب و ناکام است و امروزیان هم اگر از سر نقد در آنها مینگرند نه برای تقبیح و سرزنش، که برای تکمیل و پیرایش است».
با این چند جملهی کوتاه نیز میتوان به هدف این نوشتار که در حقیقت نقدی است بر آنچه که دکتر سروش در بیان نظریهی «تکامل معرفت دینی» اظهار میکند، و هدف و غرض از این نظریه را چاره جویی برای حل مشکل روشنفکران مسلمان و مصلحان دینی برای جمع بین ثبات و تغییر در دین و عقب نماندن از چرخ زمانه میدانند پی برد. اما اینکه این نظریه چقدر میتواند به ادعای صاحب نظریه جامهی عمل بپوشاند چیزی است که این نوشتار به تحلیل و ارزیابی آن میپردازد.