چکیده
در این مقاله، نخستبه دو نکته اشاره شده است: اهمیت مبحث فلسفه اخلاق و اهمیتسعادت و شقاوت . در اصل مسئله سعادت و شقاوت ابهامى وجود ندارد، زیرا هر انسانى فطرتا طالب و گریزان از شقاوت است، اما شناختحقیقتسعادت و شقاوت و عوامل آن، مشکل است و در این باره نظریههاى مختلفى وجود دارد .
مطالب اصلى مقاله در سه مرحله ارائه شده است: مرحله اول به معناى لغوى سعادت و شقاوت پرداخته; مرحله دوم درباره دیدگاه فلاسفه بحث کرده و موضوع بحث را از دیدگاه فلاسفه بزرگى، مانند ارسطو، ابنسینا و صدرالمتالهین بحث و بررسى کرده است . در مرحله سوم نیز سعادت و شقاوت از منظر آیات شریفه قرآن و روایات مورد توجه قرار گرفته و نتیجه گرفته شده است که دیدگاه فلاسفه و آنچه مستفاد از قرآن کریم است، نه تنها با هم منافاتى ندارند، بلکه مکمل یکدیگرند . بنابراین، مستفاد از همه کلمات این است که حقیقتسعادت قربالىالله است که محل بروز و ظهور آن در جهان آخرت است و هدف از آفرینش انسان هم رسیدن به آن مقام بلند است و انبیاى الهى و ادیان آسمانى نیز به همین منظور نازل شدهاند .
آقاى استیو ریچارد، فرضیه پلورالیسم دینى جان هیک را از سه منظر کلامى، معرفتشناختى و روش شناختى قابل نقد مىداند. در نقد کلامى، که در این شماره تقدیم مىشود، او معتقد است این فرضیه جوابى است به سؤال رابطه مسیحیت با ادیان دیگر از درون سنت مسیحى. به نظر نویسنده، در سنت کلامى مسیحى در خصوص رابطه مسیحیت با ادیان دیگر عمدتا دو پاسخ وجود داشته است: انحصارگرایى و شمولگرایى. به اعتقاد آقاى ریچارد، فرضیه پلورالیسم دینى جان هیک جواب سوّمى به این سؤال است. در این مقاله، انتقادات انحصارگرایان و شمولگرایان به پلورالیسم دینى مطرح شده و سپس به اختصار جوابهاى جان هیک با استفاده از نوشتههاى او آورده شده است.