خیال نزد فارابی قوه¬ای است که عهده¬دار حفظ صور محسوسات و تجزیه و ترکیب آنها و محاکات از محسوس و معقول توسط صور محسوس است. فارابی خیال را واسط میان ادراک حسی و عقلی و تنها راه دست¬یابی جمهور به حقایق معقول می¬داند و نیز خیال از دیدگاه وی تنها طریق هدایت مردم به سعادت عقلانی است. او خیال را در تبیین نبوت به کار برده است. حقایق و سعادت معقول به واسطة وحی به عقل و قوای خیالی نبی افاضه می¬شود. خیال در اندیشة فارابی دارای کارکردهای سیاسی اجتماعی است. سیاستمداران و رؤسای مدینة فاضله، افعال اجتماعی را که در رسیدن به سعادت نقش دارند به قوای خیالی جمهور منتقل می¬کنند.
برهان مشهور انسان معلق ابنسینا همواره مورد توجه متفکران مغرب زمین¬ ـ از قرون وسطی تاکنون ـ بوده است و بسیاری از فلاسفة غربی با بهرهگیری از این استدلال به طرح ایدههای خویش پرداختهاند. یکی از نمونههای برجستة مشابه استدلال ابنسینا را میتوان در فیلسوف معروف قرن هفده اروپا و بنیانگذار فلسفه جدید ـ رنه دکارت ـ یافت. همین شباهت میان دو اصل کوجیتوی دکارت و انسان معلق ابن سینا دست¬مایة آثار و بررسیهای تطبیقی فراوانی در میان اندیشمندان غربی و اسلامی شده است. بسیاری از آنها میزان شباهت میان این دو موضوع را به حدّی رساندهاند که بر تأثیرپذیری و اقتباس دکارت از ابن سینا نیز تأکید کردهاند. نگارندة مقالة حاضر بر آن است تا با بررسی اجمالی جایگاه این دو نظریه در نظام فلسفی دو فیلسوف مورد نظر و با وارسی مبانی و اهداف آنها به طرح و پاسخ¬گویی این پرسش بپردازد که تا چه میزان میتوان این دو نظریة مشابه را نزدیک و در راستای یکدیگر دانست.
اسلام سیاسی به عنوان یکی از مهمترین جریان های سیاسی تاثیرات مهمی بر سراسر جهان و به ویژه کشورهای اسلامی داشته است. در این مقاله نویسنده تلاش می کند تا با بررسی زمینه های پیدایش مفهوم اسلام سیاسی به عنوان مقوله ای مفهومی به بررسی آرا و اندیشه های سه متفکر تاثیر گذار در این حوزه بپردازد. البته این به معنای تاکید بر همسانی اندیشه های این سه متفکر نیست بلکه تلاشی است برای نشان دادن برخی از وجود اولیه ای که امکان نظری و عملی اسلام سیاسی را فراهم کردند
این نوشتار، در پی گذری اجمالی بر تاریخچه سرداب مقدس، نظرات علمای عامه را برمی رسد و آن گاه دیدگاه علمای شیعه را تبیین می کند. از این طریق، به غیرواقعی بودن روایت داستان سرداب می پردازد که بزرگان عامه آن را نقل می کنند. سپس در ضمن مباحث مطرح شده درباره سرداب مقدس، به عدم اتحاد بزرگان عامه دراین باره اشاره می شود.
اختلاف نظر آنان در طرح مباحث سرداب به گونه ای است که هر شخص با اندک تاملی آن را در می یابد و به واهی بودن این گونه مطالب و نیز غرض ورزی مؤلفان آنها پی می برد. از جمله این مباحث محل وقوع سرداب است که مؤلفان عامه آن را به اختلاف در شهرهای سامراء، حله، بغداد و ... ذکر کرده اند. مطالبی که پیرامون آن امکنه بیان کرده اند، بیان گر ناآگاهی آنان از عقاید تشیع است؛ زیرا گفتار هیچ یک از آنان به منابع شیعی مستند نیست و در نوشته هایشان از نظرات بزرگان تشیع هیچ ذکری به میان نیامده است. آنان از این حقیقت به دورند که جامعه تشیع بر این باور است که خانه امام هادی در سامراء و سرداب واقع در آن، به جهت این که مسکن سه تن از امامان معصوم شیعه بوده و آن بزرگواران سال ها در آن زندگی کرده و به عبادت و راز و نیاز با خدای خویش پرداخته اند، در نزد شیعیان جایگاه والا و بالایی دارد و هیچ امتیازی دیگری بر مشاهد مطهر دیگر ائمه ندارد
این نوشتار، میزان اثر گذاری آموزه های مهدویت را بر تعلیم و تربیت بررسی می کند. به همین دلیل، پس از مقدمه و بیان مفهوم تعلیم و تربیت و رابطه آن دو و نیز تبیین جایگاه آن در میان آموزه های مهدویت که بخشی از آموزه های اسلام است، تنها به دو آموزه اساسی (معرفت امام عصر و انتظار ظهور) می پردازد و اثر گذاری آنها را بر تعلیم و تربیت بررسی می کند. آموزه های مربوط به معرفت و شناخت امام، ما را در شناخت خدا ، حفظ دین و خلافت الهی یاری می رساند و آموزه انتظار ظهور نیز مایه امیدآفرینی، خودسازی و دیگرسازی است. همه این آموزه ها در تعلیم و تربیت انسان ها نقش بسزایی دارند. این موارد در کنار روش های تربیتی هم چون الگوگرایی، الگوی عملی، پند و اندرز که قالب و سیاق آن آموزه ها را تشکیل می دهند، کمال و سعادت انسان ها را تضمین می کنند و آنها را به مقام قرب و عبودیت می رساند که هدف آفرینش انسان به شمار می رود.
تبیین روش های درست تعلیم و تربیت، در تعالیم دینی و اسلامی که بخشی از آن، به آموزه های مهدویت مربوط است، می تواند نیاز فطری و حقیقی انسان ها را برآورده سازد. بی شک، علم و آگاهی به تعالیم مهدویت و عمل به آنها، انسان را به سرمنزل مقصود می رساند و راه های دیگر، به سقوط و گم راهی منجر می شود