شاید بهترین نقطه شروع برای معرفی کتاب روان شناسی رسانه؛ معرفی شاخه ی به نسبت نوین روان شناسی رسانه باشد. در وهله نخست، این پرسش به جایی است که زمینه ساز پیدایش یک رشته نوین دانشگاهی چیست؟ بی شک تداوم مطالعات منظم و تربیت دانشجو برای: 1) پاسخ به پرسش های برخاسته از مشکلات یا تسهیلاتی که ممکن است تحولات نوین (مانند ورود تمام عیار رسانه ها به زندگی مردم) پدید آورده باشند (حوزه کاربردی) و 2)، ضرورت مطالعه و پژوهش پیرامون نظریه پردازی یا نقد نظریه هایی است که پیش از این برای تبیین روابط متغیرهایی مطرح شده بودند که در دامنه حوزه موضوعی رشته نوین قرار دارند (حوزه نظری).
روان شناسی رسانه[1]، در 1985 به عنوان شاخه 46ام روان شناسی در انجمن روان شناسی امریکا[2] در راستای این دو هدف تشکیل و به رسمیت شناخته شده است. این شاخه از روان شناسی، چنان چه از نام آن پیداست، نظام میان رشته ای[3] نوینی قلمداد می شود که بیشترین همپوشی ها را از یکسو با روان شناسی و از سوی دیگر با حوزه مباحث ارتباط جمعی و بویژه رسانه ها دارد. پنهان کردنی نیست که از میان رسانه های سنتی، تلویزیون و سینما، و از میان رسانه ها نوین، اینترنت با تمام تجهیزات آن، همراه با بازی های رایانه ای بیشترین سهم توجه و پژوهش را در این زمی نه به خود جلب کرده اند. البته, مطالعه و پژوهش پیرامون روزنامه, مجله و رادیو نیز فراموش نشده اند.
<br clear="all" />
[1] Media Psychology
[2] American Psychological Association
[3] Interdisciplinary
"هر چند دنیای دیجیتال دریچههای تازه و بکری را برای مخاطبان گشوده است که رسانهها از طریق آنها میتوانند بر گستره مخاطبانشان بیفزایند، اما پدیده جهانی دیجیتالی شدن رسانهها، با ورود به هر کشور، به اقتضای شرایط تاریخی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، علمی و فرهنگی جامعه،تجربهای جدید و منحصربهفرد بهشمار میرود.
در این تحقیق با استفاده از روش کیو، دیدگاههای کارشناسان، مدیران و صاحبنظران حوزه رادیو، در داخل و خارج از کشور مورد بررسی قرار گرفته است و متغیرهای مربوط به دیجیتالی شدن، در سه بخش تولید، ارسال و دریافت، به عنوان «متغیرهای وابسته» و کلیه عوامل تسهیلکننده یا ممانعتکننده از رسیدن به هدف (شامل دو بخش درون و برون سازمانی) به عنوان «متغیرهای مستقل» در نظر گرفته شدهاند.
بر اساس نتایج بهدست آمده، مهمترین مشکل در خصوص تغییر سیستم رادیو از آنالوگ به دیجیتال، مجاب کردن شنوندگان برای خرید دستگاه گیرنده رادیو دیجیتال است. اما در کنار این مشکل، به دلیل آنکه رادیوهای امروز، راهی جز طی مسیر دیجیتالی شدن ندارند، مهمترین نکته قابل توجه برای مدیران رسانه، برنامهریزی در جهت تغییر محتوای لازم است که در این خصوص برخلاف مسائل فنی، مطالعات چندانی انجام نشده است.
" رادیو دیجیتال، شبکه رادیویی، مدیریت رسانه، نظام آنالوگ، نظام دیجیتال
این مقاله بر اساس این باور که فرآیند جهانی شدن بر صنعت ارتباطات استوار است، به مطالعه صنعت تلویزیون میپردازد. صنعت تلویزیون یکی از عوامل صنعت ارتباطاتِ جهانی بشمار میرود. تلویزیون اثر ویژه ای در فرآیند جهانی شدن دارد. در این مطالعه این اثر را به عنوان عاملیت مورد مطالعه قرار داده ایم. با استفاده از الگوی نظری لاسول تمام لایههای ارتباطی در تلویزیون را مطالعه کرده ایم و توصیفی کاربردی از این عاملیت فراهم کرده ایم. نتایج این مطالعه نشان می دهد، تلویزیون با قدرت بیشتر و اثرگذاری بهتری که نسبت به دیگر رسانهها دارد، توانسته است با انتقال اطلاعات و آگاهی تغییرات بنیادینی در امور اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و اقتصادی به وجود آورد. در نهایت فرهنگهای مختلف در سراسر دنیا نیز این تغییرات را رسمیت بخشیدهاند و این تغییرات در فرهنگ چیزی نیست جز پذیرفتن دیگر فرهنگها و عقاید موجود در جهان.
این مقاله به توصیف روشی جدید برای ارزیابی تأثیر یک فیلم بر فعالیت مغزی بینندگان می پردازد. در این روش، فعالیتِ مغز در خلال تماشای آزاد فیلم ها از طریق «تصویربرداری کارکردی به شیوه تشدید مغناطیسی»[1] (fMRI) اندازه گیری می شود و به منظور ارزیابی شباهت ها در زمان پاسخ دهی و منطقه پاسخ دهنده مغز در بین بینندگان هنگام تماشای فیلم از تحلیل «همبستگی میان سوژه ای»[2] (ISC) استفاده می شود. نتایج تحقیقات ما نشان می دهند که بعضی از فیلم ها می توانند به مقدار درخور توجهی فعالیت مغزی و حرکات چشمی بینندگان را کنترل کنند. با وجود این، یافته های مذکور برای انواع محصولات متحرک تصویری مصداق ندارد و میزان کنترل فعالیت های مغزی بینندگان به تبع محتوا و تدوین و سبک کارگردانی فیلم تفاوت می کند. به نظر ما ISC می تواند در حوزه مطالعات سینما به منزله یک ابزار سنجش کمیِ عصب شناختی مفید واقع شود و از آن به منظور سنجش تأثیرات سبک های گوناگون تولید فیلم بر مغز بینندگان استفاده شود؛ ISC همچنین می تواند روش ارزشمندی برای ارزیابی بهتر محصولات در صنعت فیلم سازی و سینما باشد. به این نتیجه رسیده ایم که این روش با نزدیک کردن دو رشته کاملاً متفاوت و دور از هم عصب شناسی شناختی و مطالعات سینما می تواند دریچه ای به سوی یک فضای بین رشته ای جدید به نام «مطالعات سینمایی عصب پایه»[3] باز کند.
<br clear="all" />
[1]. Functional Magnetic Resonance Imaging.
[2]. Inter-subject Correlation.
[3]. Neurocinematic Study.