هدف این پژوهش بررسی رابطة بین اعتماد اجتماعی[1] و وفاق اجتماعی[2] در بین شهروندان یزدی است. وفاق اجتماعی را توافق عمومی بر سر قواعد و اصول اجتماعی و اعتماد را حسن ظن به افراد جامعه تعریف کرده اند. این تحقیق به روش پیمایش انجام شده است و داده های آن به وسیلة پرسش نامه ای که اعتبار و پایایی لازم را داشته است از 316 نفر از شهروندان یزدی گردآوری شده است. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که شهروندان یزدی از نظر اعتماد اجتماعی با میانگین 49/123 و وفاق اجتماعی با میانگین 36/176 در وضعیت مطلوبی قرار دارند. آزمون همبستگی پیرسون نیز نشان داد که بین اعتماد اجتماعی و وفاق اجتماعی با ضریب همبستگی 678/0 رابطة معناداری وجود دارد. در بین ابعاد وفاق اجتماعی بعد احساسی با ضریب 681/0 بیشترین رابطه و بعد هنجاری با ضریب 245/0 کمترین رابطة معنادار را با اعتماد اجتماعی داشتند.
با جهانی شدن ارتباطات و گسترش ابزارهای ارتباطی، اقوام به شیوه های گوناگون از این رسانه ها در راه ایجاد و تثبیت هویت قومی استفاده می کنند چنان که هر روزه بر تعداد شبکه های تلویزیونی ماهواره ای که با محور قومیت فعالیت می کنند، افزوده می شود و این امر، در آینده نقش انحصاری دولت و رسانه ملی را در زمینه ارتباطات و اطلاع رسانی با چالش روبرو خواهد کرد. به این ترتیب، هدف پژوهش حاضر، شناسایی سازوکار های بازنمایی هویت فرهنگی قومی در شبکه های ماهواره ای است که برای دستیابی به این هدف از روش اسنادی و مصاحبه کیفی با هفتاد نفر از کارشناسان حوزه های علوم اجتماعی و علوم ارتباطات استفاده شده است.
نتایج پژوهش بیانگر این است که شبکه های ماهواره ای از طریق سازوکار های بازنمایی مبتنی بر محور «تمایزات فرهنگی» در شکل دادن و بازتعریف هویت فرهنگی قومی نقش اساسی دارند و این سازوکار ها مواجهه مخاطب را با این رسانه ها تسهیل می کنند. از سوی دیگر، این رسانه ها در بازنمایی هویت فرهنگی قومی با چالش هایی نیز روبه رو هستند که دامنه تأثیرگذاری آنها را محدود می کند.
ظهور فنّاوری های نوین؛ بویژه اینترنت و شبکه های اجتماعی، تعاملات انسانی را دستخوش تحولی بنیادی کرده است. در پژوهش حاضر، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی، ضمن شناسایی ابعاد فعالیت گروه های قومی در شبکه های اجتماعی، فرصت ها و تهدیدهایی که استفاده از این شبکه ها می تواند برای هویت و امنیت ملی به دنبال داشته باشد، بررسی شده است. اطلاعات مورد نیاز از طریق مصاحبه با 20 نفر از صاحبنظران حوزه قومیت و رسانه جمع آوری شده است.
یافته های پژوهش نشان می دهد که کاربران قومی با فعالیت خود در این شبکه ها، ضمن تأثیرپذیری از شبکه های اجتماعی، بر سایر کاربران نیز تأثیر می گذارند. چنان که حاکم بودن فضای دموکراتیک بر شبکه های اجتماعی و ارزشمند بودن رفتارهای دموکراتیک در این شبکهها باعث تلطیف عقاید گرو ه های تندرو یا در حاشیه ماندن آنها شده است. فراهم آمدن فضای تعامل و گفتگوی بین قومی و وجود امکان شناخت متقابل و درک تفاوت های فرهنگی از مهم ترین فرصت های شبکه های اجتماعی در حوزه قومیت است.
«زبان» به عنوان محور تفکر و اندیشه و یکی از مؤلفه های اساسی هویت فرهنگی در بحث جهانی شدن از چنان اهمیتی برخوردار است که قدرت های رسانه ای از آن به عنوان مهم ترین بستر ترویج جهانی سازی استفاده می نمایند. آمریکایی ها با استفاده از رسانه ها و ناوری های نوین، جهت مشروعیت دادن به توسعه طلبی و امپریالیسم غرب و معرفی فرهنگ غربی به عنوان تمدن جهانی در پی تضعیف فرهنگ و زبان دیگر کشورها برآمده اند. در این راستا امپریالیسم فرهنگی آمریکایی با به چالش کشاندن زبان و فرهنگ عربی از طریق رواج لهجه ها و گویش های عامیانه و حذف زبان فصیح عربی و ادعای دشواری و ناکارآمدی آن درصدد است زبان و فرهنگ آمریکایی را بر آنان تحمیل نماید. در این جنگ نرم فرهنگی، همنوایی بسیاری از فرهیختگان و اندیشمندان عرب با آنان، استحاله فرهنگی و مرگ هویت ملی عربان را در پی داشته است.
صرف نظر از اینکه در یک دهه گذشته سهم زنان در آموزش عالی، به ویژه در مقاطع کارشناسی و عمومی افزایش یافته است و بارقه هایی از گسترش حضور زنان در موقعیّت های شغلی بالاتر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی دیده می شود، امّا حضور ایشان در مقاطع بالای تحصیلی و شغلی نظام آموزش پزشکی همچنان اندک و کمرنگ بوده و نابرابری ها و تحریم های اجتماعی مبتنی بر جنسیت در این حوزه چشمگیر است. در این مقاله، با اتخاذ رویکرد روش شناختی کیفی و با استفاده از تکنیک « مصاحبه با مطلعین کلیدی» تلاش شده است فهم شماری از مطلعین کلیدی نظام آموزش پزشکی ایران درباره این موضوع مورد مطالعه قرار گیرد. یافته های این واکاوی نشان می دهد که مشارکت کنندگان، پنج مقوله یا عامل مهم مرتبط با عاملیت و ساختار را به مثابه موانع عمده در مشارکت جدّی و واقعی زنان در مقاطع و مدارج بالای علمی و دانشگاهی نظام آموزش پزشکی مشخص کرده اند. این پنج عامل بازدارنده عبارتند از: « وارد شدن به حوزه ازدواج و خانواده»، « مردسالاری یا پدرسالاری موجود در فرهنگ جامعه ایرانی»، « مسائل مالی و اقتصادی»، « تفاوت های روانشناختی موجود میان دو جنس» و « مسأله رعایت حدود شرعی و عرفی در روابط بین دو جنس». همچنین از نظر مشارکت کنندگان، اگرچه نقش مسئولین و تصمیم گیران نظام آموزش پزشکی در عدم دستیابی زنان به پست های مدیریتی پررنگ است، اما نمی توان نقشی بازدارنده در خصوص ادامه تحصیل زنان برای ایشان قائل شد. من حیث المجموع، می توان عامل « خانواده مردسالار و مبتنی بر کلیشه های جنسیتی» را در صورت بندی تحریم های اجتماعی مبتنی بر جنسیت و سلب فرصت های برابر پیشرفت از زنان در حوزه نظام آموزش پزشکی ایران به عنوان عاملی بسیار مؤثر معرفی نمود.
امروزه بی توجهی معماران و طراحان به ارزش های متفاوت زنانه، غالب های جدید غیر قابل انعطافی را تشکیل داده است. وجود آشپزخانه های باز در خانه ها و آپارتمان های جدید جزئی از ساختار واحد مسکونی امروز ایران به حساب می آید. این تغییر فضایی پیامدهایی در نظام اجتماعی و روابط انسانی دارد. این مقاله در صدد کاوش تجربه زیست زنان ایرانی در این فضای نوپدید است. این مقاله با بهره مندی از روش مصاحبه کیفی تفاسیر زنان تهرانی از این پدیده را بازنمایی می کند. زنانِ موافقِ مورد مصاحبه دلایلی چون از میان رفتن حریم اختصاصی، نامناسب بودن این سبک معماری با سبک زندگی ایرانیان در زمینه آشپزی و پوشش را عمده ترین دلایل مخالفت خویش با این سبک معماری ذکر کرده اند. در مقابل زیبایی و به روز بودن و همچنین امکان ارتباط بیشتر با فضاهای دیگر و خانواده از سوی زنانِ موافق، دلایل مناسب بودن این سبک دانسته شده است. یافته های این مقاله ضرورت ارائه مدل های معماری متنوع تر برای خانه های ایرانی را مطرح می کند. مدل هایی که ضمن دارا بودن ارزش های زیباشناختی برای سبک های زندگی متنوع زنانِ ایران، گزینه های متنوع تر و سازگارتری را عرضه نمایند.
فضا بستری است که فعالیت ها و رفتارهای انسانی در آن شکل می گیرد و روابط اجتماعی و فرهنگی انسان ها با یکدیگر در این عرصه اتفاق می افتد بنابراین همچون ساختاری است که می تواند در کنار مجموعه ای از قابلیت ها, محدودیت هایی هم برای کنشگران فراهم آورد. جبرگرایان محیطی و طرفداران رویکرد جبریت معماری معتقدند هرنوع تغییر در محیط به تغییر در رفتار اجتماعی منجر می شود درواقع ساختار های محیطی چه محیط ساخته شده و چه محیط زمینی تعیین کننده اصلی کنش انسان هستند به تعبیر آلتمن محیط سکونتگاه در شکل گیری ارتباط افراد و هنجارهای ناشی از آن تاثیر دارد از این جهت توجه به رویکردهای انسان گرا در معماری سکونتگاه های جمعی یک ضرورت حیاتی است چرا که توجه به چنین زیرساخت هایی می تواند زمینه ساز ارتباط و پیوند ساکنان، تقویت حس تعلق و تعهد اجتماعی, اعتماد متقابل، پایبندی به هنجارها و موازین اخلاقی و در یک کلام سرمایه اجتماعی اجتماعی باشد منظور از سرمایه اجتماعی سرمایه و منابعی است که افراد و گروه ها از طریق پیوند با یکدیگر می توانند بدست آورند به تعبیر دیگرسرمایه اجتماعی امر رابطه ای بوده و در شبکه روابط اجتماعی و تعامل بین افراد شکل می گیرد و به تعبیر پورتز , سرمایه اجتماعی در درون ساختار روابط افراد یافت می شود. برای برخورداری از سرمایه اجتماعی, فرد بایستی با دیگران رابطه داشته باشد و در واقع همین دیگران هستند که منبع واقعی برخورداری فرد از مزایا و امتیازات می باشند. با توجه به عنصر رابطه ( تعامل اجتماعی ) به عنوان هسته اصلی سرمایه اجتماعی , شکل و قالب طراحی فضای مسکونی می تواند بستر لازم برای یرقراری رابطه بین افراد نقش مهمی ایفا کند. نوشتار حاضر با این رویکرد به بررسی رابطه ی بین معماری مجتمع های آپارتمانی و سرمایه اجتماعی می پردازد. تحقیق به مطالعه رابطه معماری مجتمع های آپارتمانی با سرمایه اجتماعی می پردازد. تحقیق از نوع علی- همبستگی بوده و در شهر اردبیل به بررسی دیدگاه ساکنین در خصوص کیفیت معماری مجتمع های مسکونی می پردازد جامعه آماری کلیه ساکنین واحدهای آپارتمانی سه واحد و بیشتر می باشد (120000)که از بین آن ها390 نفر به طور تصادفی مورد مصاحبه و پرسشگری قرار گرفتند یافته ها نشان می دهند که: کیفیت طراحی واحدهای همسایگی/کیفیت طراحی طبقات مجتمع/تعداد طبقات واحدها/ معماری و طراحی مجتمع/فضاهای عمومی و مشترک مجتمع/احساس امنیت در مجتمع آپارتمانی بر سرمایه اجتماعی تاثیر معناداری دارند. تاثیرکیفیت استقرار واحدهای مجتمع های بر سرمایه اجتماعی ساکنین تایید نشد.
آگهی های تجاری ضمن ارایه اطلاعات به مصرف کننده ی بالقوه، رفتار وی را با استفاده از دلالت های صریح و ضمنی تغییر داده و به سمت خرید محصول سوق می دهند. بدین ترتیب، کالا فارغ از کارکرد خود، به تجسم آرزوها و نیازهای روانی مخاطب بدل می گردد. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی کنش تبلیغات در تغییر رفتار مخاطب و تمایل وی به محصول، به مطالعه موردی بر روی پنج آگهی تلویزیونی گزینش شده در یک بازه زمانی پرداخته است. فرآیند تحلیل شامل تحلیل محتوای این آثار با اتکا به نظریه ساختار روان فروید، به منظور نمایش فعل و انفعال میان سه بخش غریزه، من و فرامن فرد مصرف کننده درآگهی، به عنوان مصدر همذات پنداری مخاطب است. نتایج پژوهش نشانگر تأثیر دلالت های ضمنی آگهی های تجاری بر دگرگونی موازنه ساختار شخصیت به منظور ترغیب و اقناع مخاطب برای پذیرش پیام آگهی است. آگهی های محرک مصرف، از طریق اهمیت دادن به انگیزش های « نهاد» و کنش فعال « من» در پاسخگویی به آن، به تضعیف نیروی فرامن می پردازند و در برخی موارد نیز با تحریک حضور « فرامن» سعی در سوق دادن مخاطب به سمت انتخاب های خردمندانه دارند.
مقاله حاضر نوعی مطالعه انتقادی بخشی از تحقیقات مطالعات فرهنگی در دانشگاه ها با تاکید بر پایان نامه های حوزه مطالعات بازنمایی است. میدان مطالعه، محدود به دپارتمان های مطالعات فرهنگی در دانشگاه ها نبوده، بلکه از سایر گرایش های علوم اجتماعی به ویژه ارتباطات و جامعه شناسی نیز نمونه هایی استخراج شده است. پرسش این است که چگونه تحقیقاتی که به بازنمایی های متفاوت در متون فرهنگی یا رسانه ای توجه کرده اند، خود می توانند از دریچه همان نوع مطالعات مورد بررسی قرار گیرند؟ آیا می توان رد پای قدرت را در مطالعاتی که خود نقد قدرت هستند جست وجو کرد؟ نتایج نشان داده است که مطالعات بازنمایی یا به تعبیری مطالعات فرهنگی در ایران به دو طریق به عنوان بخشی از سازوکار قدرت عمل می کنند. نخست با کلیشه سازی مجدد کلیشه های فرهنگی و دوم با غفلت و بی توجهی به (عدم بازنمایی) موضوعاتی که مورد علاقه فرهنگ فرادست در جامعه نیستند. در مورد اول می توان افزود که مطالعات بازنمایی در ایران، گروه های فرودست (همچون زنان، جوانان، کردها و...) را که پیش از این توسط رسانه ها به کلیشه بدل شده بودند برای بار دوم به کلیشه تحقیقاتی بدل می کنند. مورد دوم به موضوعاتی برمی گردد که اساسا در مطالعات بازنمایی مورد توجه قرارنگرفتند؛ مانند افغانی ها (اقلیت مهاجر)، کردها و بلوچ ها (اقلیت های قومی)، سنی ها (اقلیت مذهبی) و... . اینها موضوعاتی هستند که نه تنها به لحاظ فرهنگی بی اهمیت فرض می شوند بلکه مطالعات فرهنگی در ایران به عنوان بخشی از سازوکار فرهنگ مسلط آن ها را مجدد به حاشیه می راند. در نتیجه، این شیوه از بازنمایی در مطالعات بازنمایی خود موجب به عقب راندن، برجسته کردن و کلیشه کردن برخی موضوعات و گروه ها در جامعه ایران شده اند.
این مقاله می کوشد شیوه واکنش و دریافت افراد دین دار را در رمان های مصطفی مستور توضیح دهد. برای پاسخ به این پرسش، سه رمان اصلی مستور با نام های «روی ماه خداوند را ببوس»، «استخوان خوک و دست های جذامی» و «من گنجشک نیستم» با روش «نظریه مبنایی» واکاوی شده است. یافته های به دست آمده از رمان ها نشان می دهند که افراد در مواجهه با تجربیاتی چون «مرگ» و «رنج بشری» خود را در برابر پرسش هایی از معنای زندگی می یابند و دلیلی برای تحمل رنج زندگی نمی یابند. هم چنین شخصیت های رمان در مراحلی از زندگی، با دغدغه های وجودی مواجهند که پاسخی برای آن پیدا نمی کنند. چنین «بحرانی از معنا»، شخصیت های رمان را به جست و جوهایی در عرصه «علم»، «ایمان فردی» و «عشق» وا می دارد. «علم» پاسخ قانع کننده ای به این پرسش نمی دهد و از این رو، بر اهمیت «ایمان فردی» و «عشق» تأکید می شود. در این مقاله نشان داده می شود که چگونه شخصیت های رمان با «تجربه بحران»، و «ناتوانی از تأویل»، به «ایمان» و «عشق» به عنوان منبعی برای معنا آفرینی منتهی می شود.
در این مقاله جایگاه شورای فرهنگ عمومی استان اصفهان در ساماندهی امور فرهنگی مطالعه شده و بررسی وضعیت سیاست گذاری و برنامه ریزی در مصوبه های شورای فرهنگ عمومی استان اصفهان در سال های 1372 تا 1389 داده های پژوهش را تشکیل می دهد.
روش بررسی، تحلیل محتوای مصوبه های شورای فرهنگ عمومی با استفاده ازآزمون های «خی دو» و «دوجمله ای» رابطة بین نوع مصوبه ها بر اساس آیین نامة شورا و سیاست گذاری و برنامه ریزی با ساماندهی امور فرهنگی سنجیده شده است.
نتایج نشان داد که بین مصوبه های مربوط به سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی با ساماندهی امور فرهنگی رابطة مستقیم وجود داشت؛ همچنین نیمی از مصوبه های شورای فرهنگ عمومی در امر سیاست گذاری فرهنگی، مرتبط و در وظیفة برنامه ریزی، بیشتر مصوبه ها نامرتبط با وظایف شورا بودند.
داستان کراکس، داستان موفقیت شرکتی است که از کسب وکار تولید و فروش دمپایی، به موفقیتی جهانی دست یافت و خیلی زود با پشت سر گذاشتن مدارج ترقی، به شرکتی میلیون دلاری تبدیل شد.
بسیاری از مدیران نیز به دنبال ارتقای جایگاه کسب وکار خود و شرکتشان و حضور در بازارهای جهانی هستند، اما نمی دانند که برای موفقیت چه باید کرد؟
این اثر، جوابگوی پرسشهای این دسته از مدیران خواهد بود.
برچسب زنی انحرافات بعدی را با ترغیب کردن یک هویت منحرف افزایش می دهد. در میان فرایندهای کنش متقابل نمادی، داغ ننگ یک منحرف، خود پنداره ای تولید می کند که نهایتاً مشوق انحرافات بعدی می شود. تحقیق حاضر به دنبال بررسی تأثیر برچسب زنی بر گرایش دانشجویان به رفتارهای انحرافی است. روش تحقیق به صورت پیمایشی بوده است و 410 نفر از دانشجویان دانشگاه مازندران در نیم سال دوم تحصیلی 88-1387 به طور خود اجرا به پرسش نامه پاسخ داده اند. نتایج نشان می دهد که بین سابقه رفتار انحرافی، ارزیابی فرد از خود، ارزیابی دوستان از فرد و ارزیابی اساتید از فرد با گرایش دانشجویان به رفتارهای انحرافی رابطه مستقیم و معنا داری وجود دارد. پسرها بیشتر از دختر ها در معرض فرآیند برچسب قرار دارند چرا که سابقه و گرایش آنهابه رفتار انحرافی نیز بیشتر است. داده های این تحقیق با این یافته تحقیقات دیگر که برچسب زنی غیر رسمی پیامدهای مستقیم و منفی برای دیگر جوانب زندگی یک شخص دارد و نیز با پیش بینی نظریه برچسب زنی که برچسب های منحرف احتمال درگیری در بزهکاری های بیشتر را افزایش می دهد، سازگار می باشد
شکاف جنسی از مهم ترین شکاف های هر جامعه ای است که موجب تفاوت در ارزش ها، نگرش ها و رفتارهای افراد می شود. تفاوت میزان پایبندی به دین و نوع مصرف رسانه ای متفاوتِ مردان و زنان، از مهم ترین این تفاوت هاست؛ هرچند، تاکنون، رابطه بین هویت دینی و نوع مصرف رسانه ای کمتر بررسی شده است. مقاله حاضر با روش پیمایشی و مقطعی، میزان هویت دینی دانش آموزان دختر و پسر متوسطه شهر مرودشت و رابطه آن با نوع مصرف رسانه ای (تلویزیون و ماهواره) آنان را بررسی کرده است. نتایج تحقیق نشان داد که دختران در هر سه بعد هویت دینی (عاطفی، اعتقادی و عملی)، در مقایسه با پسران، به دین پایبند تر بوده اند. همچنین، دختران بیشتر تلویزیون و پسران بیشتر ماهواره تماشا می کرده اند. به عبارتی، نوعی الگوی مصرف رسانه ای مبتنی بر جنس وجود داشته است. همبستگی متغیرهای تلویزیون و ماهواره با ابعاد هویت دینی، به ترتیب، مثبت و منفی بوده است. متغیرهای مستقل تحقیق (جنس و مصرف رسانه ای) توانسته اند بیش از 50 درصد وردایی (واریانس) هویت دینی پاسخگویان و ابعاد سه گانه آن را تبیین کنند. نتایج تحلیل وردایی (واریانس) دوطرفه نشان داد با وجود تأثیری که تماشای تلویزیون و ماهواره بر ابعاد هویت دینی دارند، تأثیر متغیر جنس بر هر سه بعد هویت دینی (به ویژه بعد عاطفی) بیشتر است. تأثیر تلویزیون بیشتر تعدیل کننده تأثیر جنس بر ابعاد اعتقادی و عاطفی، و تأثیر ماهواره بیشتر تعدیل کننده تأثیر جنس بر بعد عملی هویت دینی بوده است.
در این مقاله، به بررسی تطبیقی تحولات سیاسی کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، در دو سایت بی.بی.سی فارسی و ایرنا پرداخته شده است. مسأله اصلی مقاله این است که سایت بی.بی.سی فارسی و سایت خبرگزاری جمهوری اسلامیایران (ایرنا) چگونه اخبار مربوط به تحولات سیاسی کشورهای عربی و شمال آفریقا را پوشش می دهند؟ چه تفاوتی بین نحوه بازتاب اخبار در این دو سایت وجود دارد؟ جامعه آماری این تحقیق کلیه اخبار مربوط به این تحولات در این دو سایت مورد بررسی در سال 2011 می باشد و از روش تحلیل محتوا استفاده نموده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که تفاوت معناداری بین سایت های مورد بررسی، از نظر تحولات کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا وجود ندارد؛ یعنی سایت های ایرنا و بی.بی.سی فارسی، این کشورها را به یک نسبت، پوشش خبری داده اند و تفاوتی در بین آنها نیست. همچنین هر دو سایت مورد بررسی، بیشتر مطالب خود را به صورت خبر ارائه کرده اند. سایت بی.بی.سی فارسی بیشتر از سایت ایرنا از گزارش، تحلیل و تفسیر استفاده کرده است. سایت ایرنا در ارائه مطالب خود، بیشتر از عنصر خبری «که» و ارزش خبری «شهرت» استفاده کرده، اما سایت بی.بی.سی از عنصر خبری «چه» و ارزش خبری «برخورد» بیشتر استفاده کرده است. بیشتر مطالب دو سایت نسبت به دولت، جهت گیری منفی داشته اند. در جهت گیری نسبت به مردم، دو سایت در بیشتر مطالب خود، نسبت به مردم جهت گیری خنثی داشته اند. هم سایت ایرنا و هم سایت بی.بی.سی فارسی در بیشتر مطالب خود، در ارائه مطالب مربوط به رویداد های کشورهای مورد بررسی از قاب بندی خاصی استفاده نکرده اند.
گرافیک خبری می تواند حجم زیادی از اطلاعات مربوط به یک خبر را در فضایی محدود، با جذّابیت دیداری زیاد، امکان درک و فهم ساده و سریع و با توان عینیت بخشی و باورپذیری بسیار ارائه کند. به رغم آن که از این نوع گرافیک در رسانه های بزرگ جهان فراوان استفاده می شود، اما کاربرد آن در ایران محدود است.
این پژوهش، با هدف بررسی و تبیین کاربرد، ویژگی ها و قابلیت های گرافیک در اخبار تلویزیون انجام شده است. این پژوهش در پاسخ به این مسئله که «گرافیک در خبر تلویزیونی چه کاربرد و ویژگی هایی دارد؟» و «نقاط ضعف و قوت کاربرد گرافیک خبری در سیمای جمهوری اسلامی ایران کدام است؟»، با استفاده از روش های کیفی (نشانه شناسی و مصاحبه با کارشناسان)، عناصر گرافیکی یک بخش خبری را ازهر 5 شبکه سراسری (یک، دو، سه، چهار و خبر) مورد بررسی قرار داده است و در نهایت به این نتیجه رسید که شیوه غالب در بخش های خبری یاد شده، برای ارتباط و انتقال اخبار گفتار و کلام است.
درحالی که در میان آثار موجود، کارهای خوبی نیز دیده می شود، اما عدم استفاده از عناصر گرافیکی ارزشمند و کارآمد، نبود عناصر هویت بخش که نمایانگر هویت ایرانی و چهره ملی نزد مخاطبان باشند، کارکرد تزئینی که به مستند کردن اخبار کمک نمی کند، نبود رابطه بین بود و نبود تصاویر و مستندات بصری و درست استفاده نکردن از رنگ و نوشتار در آثار گرافیکی بخش های خبری بررسی شده از جمله نقاط ضعف به کارگیری عناصر گرافیکی در بخش های خبری یاد شده است.