فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۰٬۷۰۱ تا ۱۰٬۷۲۰ مورد از کل ۱۵٬۳۱۰ مورد.
تحلیل فلسفی بازنمایی خدا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قبسات ۱۳۸۵ شماره ۴۱
حوزههای تخصصی:
در مورد دیدن خدا به دو روش میتوان بحث کرد: 1. دیدن بیواسطه خدا و 2. دیدن خدا در چیزی دیگر. در کتابهای مربوط به علم کلام، در باره نوع اول دیدن بحث، و امکان دیدن خدا نفی میشود. این نوع دیدن در کتاب قرآن نیز نفی شده است. دیدن خدا در چیزی دیگر یا به تعبیر دقیقتر «تشخیصدادن خدا در چیزی دیگر» حکایتی جدا دارد و اتفاقاً در متون دینی تشویق شده است. بحث تشخیص خدا در چیزها، به این جهان یا آن جهان اختصاصی ندارد. مقاله حاضر نوشته شده است تا این مدعای دینداران را بررسی و تحلیل کند: «خدا خودش را در جهان بازمینماید». در باره خدا این اتفاق چگونه رخ میدهد؟ ما در آنچه در پی میآید، درباره پاسخهای محتمل این سؤال بحث خواهیم کرد و بیشتر، تحلیل مسأله وجهه همتمان خواهد بود.
ذات حقیقت در اندیشه مارتین هایدگر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه مفید ۱۳۸۵ شماره ۵۶
حوزههای تخصصی:
حقیقت، همگام با وجود، محور اصلی فلسفه هایدگر است. او در این مبحث ابتدا به نقد دیدگاه سنتی و مابعدالطبیعی حقیقت، یعنی مطابقت معرفت و گفتار با واقعیت، اقدام می نماید و آن را برای توجیه معرفت انسان نسبت به اشیا و انتساب آن به واقعیت ناکافی می شمارد. سپس با ارایه تفسیری جدید از حقیقت، آن را ناپوشیدگی، ظهور و آشکاری معنا می کند. این تفسیر ریشه در برداشت یونانیان باستان از حقیقت دارد که با عبارت «الثیا» بیان می شده است. در این تفسیر، حقیقت با اموری چون دازاین، آزادی، ناحقیقت، پوشیدگی، خطا، ذات و وجود ارتباط می یابد که در این تحقیق به ترتیب از آنها بحث شده است. دازاین گشوده به عالم است و موجودات برای او ناپوشیده اند و این ارتباط در قلمروی گشوده که همان حقیقت است صورت می پذیرد. ذات حقیقت همان آزادی است که به معنای رها بودن موجود در قلمرو باز و آزاد بودن او برای نمایاندن خویش است. آزادی انسانی نیز به این معناست که انسان بگذارد موجودات باشند و آن گونه که هستند خود را نمایان کنند. ذات حقیقت همان ناحقیقت است. ناحقیقت هم به معنای پوشیدگی خود ناپوشیدگی با خودپوشانی آن و هم به معنای پوشیدگی موجودات ازدسترس انسان است. این پوشیدگی و ناحقیقت منشا خطاهای انسانی است. سرانجام، ذات حقیقت همان حقیقت ذات است که با وجود موجودات و تحقق آنها پیوند درونی دارد.
از نقطه به فراسو (سرگذشت تجربه های دینی و عرفانی)
حوزههای تخصصی:
آتن یا اورشلیم؟ («لئواشتراوس» و معنای محافظه کارِی)
حوزههای تخصصی:
دیالوگ درون/ تحلیلی بر مکبث و تاملات اخلاقی او از دیدگاه هانا آرنت
حوزههای تخصصی:
ماده استعلایی تعین اشیا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کانت در مبحث جدل استعلایی توضیح می دهد که فاهمه با تکیه بر مقولات محض، خود گرچه احکام ترکیبی پیشین را پدید می آورد؛ ولی قادر نیست میان این احکام پیوند و وحدت ایجاد نماید. از اینرو، عقل به مدد فاهمه می آید تا از یک سو با تشکیل سه سلسله قیاس حملی، شرطی و انفصالی میان احکام پراکنده فاهمه وحدت ایجاد نماید و از سوی دیگر با قرار دادن سه صورت عقلی نفس، جهان و خدا در انتهای این سه سلسله قیاس، بیشترین وحدت و وسعت دامنه را به احکام و شناخت مشروط فاهمه اعطا کند. خدا یا ایده آل عقل محض یکی از صورت های پیشین عقل محض است که به عنوان مفهومی استعلایی و شرط نهایی نامشروط در انتهای سلسله قیاس های انفصالی عقل قرار می گیرد. کانت با این روش نشان می دهد که اشیاء چگونه به لحاظ منطقی در ذهن تقوم می یابند. او بر این اعتقاد است که ایده آل عقل محض بهمثابه «مجموع کلی همه واقعیت ها» یا «مجموع کلی همه امکان ها» ماده استعلایی و شرط پیشین تعین همه اشیاء است. در واقع، ذهن آدمی به گونه ای ساخته شده است که برای ایجاد هر شئ، ابتدا مفهوم استعلایی ایده آل عقل محض یعنی «مجموع کلی همه واقعیت ها یا امکان ها» را به عنوان ماده تقوم مفهومی در نظر می گیرد و سپس با افزودن قیود عدمی و نفی ها، سهم هر مفهوم را از این ماده نامتعین جدا می سازد. مقاله پیشرو بر آن است تا چگونگی سروسامان یافتن اشیاء در ذهن با استفاده از مفهوم پیشین ایده آل عقل محض را تشریح نماید.
بررسی و تحلیل مسأله تعقل از دیدگاه ابنسینا و دکارت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ابنسینا با تمایز بین دو مقام ذات و فعل در نفس انسانی، از یک طرف توانست ادراک عقلی را که خود نوعی ادراک مجرد از ماده است به ذات و حقیقت نفس نسبت دهد؛ و از طرف دیگر رابطه نفس با بدن را براساس مبانی فلسفی خود تبیین نماید. وی هرچند در بیان این حقیقت که ادراک عقلی فعل حیثیت ذاتی نفس است و این نفس است که می اندیشد، مقدم بر دکارت است؛ اما برخلاف دکارت به هیچوجه تأثیر مبادیعالیه را در روند تعقل منکر نمی شود. از نظر وی اگرچه تعقل فعل خود نفس است اما این عقل فعال است که به مدد تأثیر خود هم نفس ناطقه را از مرتبه عقل بالقوه یا عقل هیولانی به مرتبه عقل بالفعل ارتقاء می دهد و هم معقول بالقوه را به معقول بالفعل تبدیل می کند؛ و همین تأثیر است که وی از آن با نامهایی از قبیل افاضه و اشراق یاد می کند. افاضه و اشراق به هیچوجه دو عمل یا دو فعل متمایز نیست تا چنین گمان شود که کلام ابنسینا در این باب دارای ابهام است بلکه از نظر وی افاضه و اشراق در حقیقت دو روی یک عمل واحدند.
بررسی اندیشه رخنه پوش لاهوتی
حوزههای تخصصی:
What to Make of Michel Foucault's Perceptions of the Iranian Revolution
منبع:
فصلنامه حکمت و فلسفه ۱۳۸۵ شماره ۵
95 - 114
حوزههای تخصصی:
This article revisits Foucault's articles and intenne»s on the Iranian revolution. It retieius them in l(ght qf the foll01ving two contentions: (t) Foucault's interpretation ef Kant's essqy on '1J7hat is Enlightenment?'1 and his article "Kant on Enlightenment and Revolution n that evolve into Foucault's notions of critique and modernity and in conjunction uitb this, (iz) his other 1vorks such as Mrulness and Civilization, Discipline and Punish, The Order qf Things etc. that lead Foucault to the idea that T,Western modernity generates a conflict betiueen the 'other' and the 'same'. This becomes the basis for him to reject tWestern modernity and embrace the Iranian revolution as an alternative to T-Western modernity. These ideas are very much implicit in Foucault's indirect engagement nsth the Iranian revolution. Th01 become more evident in Foucault's JPritings on the Iranian revolution, though his account o] it seems to stand outside the narrative qf T-17estern modernity. U;7hether Foucault is rzght or ivrong in his perceptions ef the Iranian revolution is altogether a d/ffirent question.
Mulla Sadra and God's Detailed Knowledge of Things
منبع:
فصلنامه حکمت و فلسفه ۱۳۸۵ شماره ۷
69 - 84
حوزههای تخصصی:
Plato maintained that God's knoivledge of things consisted of se!f existent externalforms, i.e. Ideas. Plato's belief has been criticized lry Mui/a 5adra and others. Avicenna believes since God is the knower of His own essence which is the complete cause of things, He is the knower of things. His knowledge of things is a general kn01v!edge and general, in this sense, means lack of transformation of knowledge in accordance witb the transformation of knmvn object. The philosophers after Avicenna criticized him, because his belief necessitates the obstacle of the evacuation of the essence of God from peifection and the dread of subsistence of the empirica! knowledge is essentialfor one who is by essence and act non-material. 5hqykh Ishraq maintains that things, whether material or non-material, are presentfor God, the Exalted, by their own concrete existence. There are also criticisms on 5hqykh Ishraq 's notion, among them is that his opinion on the presence of material things is prohibitedfor God, the Exalted, because materiality and presence do not aggregate. 5adr ul-Muta'alehin has affirmed the detailed kno1vledge of God through the principle of "simple reality is all things" i.e. the knowledge of the Necessary Being of all things is actualized in the stage of His essence before the existence of those things. Allameh Tabatabaii rationalizes the detailed knoivledge of God by the existential application of God which is essential for the assumption of necessity of the existence in• itse!f.
مسأله و مفهوم خودى در اخلاق اسلامى(مقاله ترویجی حوزه)
حوزههای تخصصی:
اخلاق پژوهان که در حوزهى بحثهاى اخلاقى، فلسفه اخلاق،
رفتارشناسى انسان و ریشههاى آن ژرفاندیشى نمودهاند، از مقولهاى به عنوان «خود» با گونههایى چون «خودشناسى»، «خودیابى»، «خود عزتمند» و یا «خود زیانى و خودفراموشى» سخن گفتهاند. در میان این اخلاق پژوهان، باید از دانشورى یاد کرد که در حوزه اندیشه و معارف اسلامى، نگرشى همه سویه و فراگیر داشته و به اخلاق و مسأله خودى در آن، هماره، به عنوان بخش مهم و بنیادى از آموزههاى دینى نگریسته و در پى آن بوده که ریشههاى آنها را با شیوههاى نوین و منطقى و کاربردى، استوار سازد. او کسى نیست جز علاقه
شهید، مرتضى مطهرى «رحمها... علیه». آن استاد فرزانه، مسأله خودى در اخلاق را پایه اخلاق دانسته و از آن با عنوان «اخلاق مکرمتى» یاد مىکند. در این مقاله سعى نگارنده بر این است که مفهوم و گونههاى خودى، مبارزه با خود و نمودارهاى از خود بیگانگى را در عرصه اخلاق انسانى از دیدگاه شهید مطهرى مورد بحث وبررسى قرار دهد.
حرکت و اخلاق در فلسفه رواقی
رویکردها به تکثر ادیان
حوزههای تخصصی:
درآمدی بر علم دین و رویکردهای آن
حوزههای تخصصی: