زمینه و هدف: مراجعه به ادبیات پژوهشی پیرامون رابطه میان حاشیه نشینی و جرم، نشان دهنده هم پیوندی میان آن ها می باشد. با این حال جای این پرسش هم چنان باقی است که چرا برخی از مناطق حاشیه نشین از میزان بالاتری از ارتکاب جرم رنج می برند؟ هدف این مقاله، پاسخ دادن به این پرسش، از خلال بررسی دو منطقه حاشیه نشین شهر مشهد، خواجه ربیع (دارای میزان بالای جرایم) و گلشهر ( دارای میزان پایین تر جرایم) می باشد.
روش شناسی: این پژوهش در ابتدا با استفاده از روش تحلیل ساختاری به مقایسه دو منطقه حاشیه نشین گلشهر و خواجه ربیع در مشهد پرداخت و سپس با استفاده از روش کیفی و راهبرد مطالعه موردی جمعی به بررسی ژرفانگر علل کمتر بودن میزان جرایم در منطقه گلشهر اقدام نمود.
یافته ها و نتیجه گیری: یافته های حاصل از تحلیل ساختاری دو منطقه نشان می داد که بی سازمانی اجتماعی نمی تواند پاسخگوی تفاوت میزان جرایم دو منطقه باشد. همچنین نتایج روش کیفی نشان داد که مهم ترین دلیل کاهش جرم در گلشهر نسبت به خواجه ربیع، بالا بودن تعداد افاغنه در گلشهر است. براساس یافته های پژوهش می توان گفت که ترکیب استراتژی های کنترل درونی، انتخاب عقلانی و کنترل بیرونی می توان بیشترین تاثیر را در کاهش جرم داشته باشد.
زمینه و هدف : بافت های قدیمی اکثر شهرها به مرور زمان و در اثر تحولات جدید، عملکرد گذشته خود را از دست داده و رفته رفته رو به اضمحلال گذارده و امروزه به عنوان بزرگ ترین معضل و عدم امنیت در شهرها مطرح هستند. یکی از لوازم برنامه ریزی در دنیای جدید، توجه به مشارکت فعال و اثربخش افراد جامعه، در تمام ابعاد مختلف توسعه است. به نظر می رسد که مشارکت، پدیده پیچیده ای است که به تعداد زیادی از متغیرهای سرمایه اجتماعی وابسته می باشد. هدف مقاله حاضر، با مطالعه موردی محله شاطرآباد کرمانشاه، در پی آن است تا راهکارهایی به منظور بهره گیری از سرمایه های اجتماعی در جهت احیا و امنیت بافت قدیمی محله، ارائه دهد.
روش شناسی : این مقاله از نظر هدف، کاربردی بوده و از نظر روش، توصیفی- تحلیلی است. برای گردآوری داده ها از پیمایش های میدانی پرسشنامه و مشاهده استفاده شده است.
یافته ها: بررسی ها نشان داد که بین دو متغیر اصلی مطرح شده در سؤالات تحقیق، رابطه معنادار و مستقیم برقرار است و توجه به ظرفیت ها و سرمایه های اجتماعی- فرهنگی موجود در محله و ارتقای آن ها، می تواند در تسریع روند نوسازی محله و پایدار ساختن آن مؤثر باشد.
نتیجه گیری : در بین مؤلفه های سرمایه اجتماعی، «آگاهی و توجه» بیشترین همبستگی را با تمایل به مشارکت در نوسازی محله نشان می دهد. همچنین آزمون سؤالات نشان داد که بین سرمایه اجتماعی ساکنان محله و هویت امنیتی و فرهنگی محله رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. این رابطه نشان می دهد که با افزایش سرمایه اجتماعی، می توان انتظار داشت که تمایل به ارتقای امنیت و حفظ هویت فرهنگی محله، افزایش یابد. هویت فرهنگی در رویکردهای نوین برنامه ریزی، به عنوان یک عامل و محرک توسعه پایدار مطرح است. با توجه به این رویکرد، نگاه به محله شاطرآباد به عنوان یک مرکز قدیمی در بافت مرکزی شهر کرمانشاه است که دارای اهمیت امنیت عمومی و فرهنگی بوده و به مثابه ثروتی بالقوه در اقتصاد شهری، اهمیت و توجهی مضاعف می یابد.
تخلفات رانندگی درمیان موتورسیکلت سواران یکی از مسائل اصلی در بروز ترافیک به شمار می رود. تحقیقات نشان می دهد که رانندگی ناایمن آنان نقش مهمی در حوادث رانندگی دارد.
تحقیق حاضر با بهره گیری از نظریة رفتار برنامه ریزی شده و دیدگاه هنجاری به بررسی برخی عوامل و گرایش های اجتماعی تخلفات رانندگی موتورسواران می پردازد. این تحقیق از نوع پیمایشی است که با استفاده از شیوة نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای با 473 نفر از موتورسواران بالای 18 سال مصاحبه کرده است.
نتایج نشان داد متغیرهای گرایش به انجام تخلف، هنجار ذهنی و کنترل رفتاری ادراک شده (احساس کنترل رفتاری) اثر معنی داری بر قصد و نیت موتورسواران برای انجام تخلفات رانندگی دارد. تأثیر قصد رفتاری، عدالت رویه ای و احساس الزام در پیروی از قوانین ترافیکی بر تخلفات رانندگی نیز زیاد است. درمجموع، نتایج تحلیل رگرسیون نشان می دهد متغیرهای قصد رفتاری و احساس کنترل رفتاری مربوط به نظریة رفتار برنامه ریزی شده و متغیرهای عدالت رویه ای و احساس الزام در پیروی از قوانین ترافیکی مربوط به دیدگاه هنجاری 35 درصد از تغییرات تخلف رانندگی موتورسواران را توضیح می دهد.
گسترش شهرنشینی و افزایش مسائل اجتماعی در شهر اهواز، که سلامت روانی، اجتماعی و به دنبال آن نشاط شهروندان را در معرض خطر قرار می دهد، لزوم توجه به وضعیت نشاط شهروندان را براساس شاخص های مناسب در این شهر مشخص می کند. این پژوهش به لحاظ روش شناسی، توصیفی تحلیلی و در حیطه جغرافیای رفتاری است. ابتدا لیست اولیه ای از متغیرهای کلیدی و تبیین کننده نشاط از منابع و پیشینه موضوع، استخراج و سپس از روش دلفی برای تکمیل این متغیرها و اولویت بندی آنها استفاده شد. جامعه آماری پژوهش حاضر، کارشناسان و متخصصان (شامل استادان دانشگاه، کارشناسان شهرداری ها و امور شهری در اهواز) هستند که با توجه به نبود چارچوب نظری و نداشتن شناخت کافی از تعداد و ویژگی های جامعه آماری و همچنین با در نظر گرفتن ماهیت و هدف پژوهش و روش نمونه گیری، که به طور عمده مبتنی بر رویکرد کیفی-اکتشافی و کارشناس محور است، تعداد 40 کارشناس به عنوان نمونه در نظر گرفته شدند. برای تحلیل و اولویت بندی محیط های اثرگذار در نشاط شهروندان اهواز از مدل شباهت به گزینه ایدئال فازی استفاده شد. براساس یافته های پژوهش، در بخش شناسایی شاخص ها ازنظر کارشناسان، شاخص های مؤثر و مختلفی در قالب محیط های اقتصادی، اجتماعی-رفتاری، کالبدی، فراغتی، سیاسی-اداری، محیط طبیعی و زیست بوم، ذهنی-ادراکی و مذهبی- اعتقادی دسته بندی شدند. تحلیل اولویت های محیط های اثرگذار در نشاط شهروندان شهر اهواز نشان می دهد محیط طبیعی و زیست بوم با کسب امتیاز 5443/0 در رتبه و اولویت اول قرار گرفته است. عوامل محیط اقتصادی با امتیاز 5347/0 در اولویت دوم و محیط فراغتی با امتیاز 5346/0 در اولویت سوم برای ایجاد و تقویت نشاط شهروندان قرار دارند. عوامل مربوط به محیط های کالبدی، اجتماعی-رفتاری، ذهنی-ادراکی، سیاسی-اداری و مذهبی-اعتقادی به ترتیب با کسب امتیاز 5296/0، 5220/0، 5174/0، 5168/0 و 4984/0 به عنوان اولویت چهارم تا هشتم اهمیت برای ایجاد و تقویت شادابی و نشاط شهروندان اهوازی ازنظر کارشناسان پژوهش شناسایی شده اند که پیشنهاد می شود به منظور برنامه ریزی برای ایجاد و تقویت نشاط در شهر اهواز براساس این اولویت بندی اقدام شود.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه مشارکت اجتماعی با پیشگیری اجتماعی از جرم انجام شده است. پژوهش از نوع کاربردی و پیمایشی می باشد که به صورت مقطعی انجام پذیرفته است. جامعه آماری تحقیق شهروندان 18 سال به بالای شهر بیجار گروس می باشند. حجم نمونه 380 نفر برآورد شده و برای نمونه گیری، از روش خوشه ای چندمرحله ای استفاده شده است. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسشنامه محقق ساخته است. برای اطمینان از پایایی، آلفای کرونباخ برای متغیرهای مشارکت اجتماعی برابر با 91/0 (به تفکیک حوزه های مشارکت در فعالیت های دینی 84/0؛ مشارکت در فعالیت های اجتماعی سمن ها 75/0؛ مشارکت در امور خیریه 93/0؛ مشارکت در فعالیت های محلی 87/0) و برای متغیر پیشگیری اجتماعی از جرم برابر با 76/0 محاسبه شد. نتایج این پژوهش بیانگر رابطه مثبت متغیرهای مشارکت در فعالیت های دینی؛ مشارکت در فعالیت های اجتماعی سمن ها؛ مشارکت در امور خیریه و مشارکت در فعالیت های محلی بر گرایش به پیشگیری اجتماعی از جرم می باشد.
این مقاله به رابطه انسان و طبیعت در اندیشه و شعر سهراب سپهری و مهدی اخوان ثالث می پردازد. دو دفتر «صدای پای آب» و «حجم سبز» از سپهری و سه دفتر «زمستان»، «آخر شاهنامه» و «از این اوستا» از اخوان ثالث انتخاب گردیده است. در این مقاله از برخی نظریه پردازان مکتب رمانتیسم، به خصوص ژان ژاک روسو استفاده شده است. رویکرد این پژوهش بین رشته ای و روش آن تحلیل محتوای کیفی از نوع مضمونی، که نخست به شیوه قیاس به ردیابی مفاهیم ملاحظات نظری پرداخته که از مهم ترین آن ها می توان به نظم مندی طبیعت اشاره کرد که در اشعار سپهری حضور پررنگی دارد. دوم به شیوه استقرا، مفاهیم و مقولاتی را که در پیوند با رابطه انسان و طبیعت بوده و در ملاحظات نظری نیامده، استخراج شده است. با تکیه بر این دو منطق پژوهشی و کاربست روش تحلیل محتوای مضمونی دو سازه مفهومی «طبیعت گرایی» و «دگردیسی رابطه انسان و طبیعت» به دست آمد که بین اشعار سپهری و اخوان ثالث مشترک است، اما هر کدام تلقی خاص خود را نسبت به این مفاهیم دارند. وجه ممیزه اشعار سپهری در این مورد توجه به تمامی عناصر طبیعی و ارجح ندانستن یکی بر دیگری یا به عبارت روشن تر، اهمیت به «کلیت طبیعت» و در اشعار اخوان ثالث، «هم سرنوشتی انسان و طبیعت» است. گذشته از این، نوع مواجهه سپهری و اخوان ثالث با طبیعت، در تضاد با زمانه آن ها و در تقابل با گفتمان حاکم و اندیشه پیشرفت مسلط بر آن قراردارد.
موسیقی مقامی از جمله انواع موسیقی است که بیشترین نزدیکی را با فرهنگ جامعه میزبان دارد. مطالعه حاضر با استفاده از روش گراندد تیوری ساختارگرا به بررسی این گونه از موسیقی در راستای جذب گردشگران فرهنگی می پردازد. در گردآوری داده ها از تکنیک های متعددی مانند مصاحبه، مشاهده، مشاهده ی آنلاین و گردآوری اسناد و متون در چهارچوب روش گراندد تیوری و به روش نمونه گیری هدفمند جمع آوری شده است. مصاحبه شوندگان این پژوهش را کارشناسانی تشکیل داده اند که با موسیقی مقامی ایران آشنایی داشته و در حوزه ی گردشگری نیز فعالیت دارند. داده های حاصل از مصاحبه با کارشناسان، با کمک نرم افزار اِن ویوُ[1] کدگذاری سه گانه ی باز، محوری و انتخابی شد و از میان داده ها 72 مفهوم و 6 مقوله به دست آمد. "تبدیل شدن به جاذبه ی فرهنگی" به عنوان مقوله ی مرکزی انتخاب شد و سپس با استفاده از مدل پارادایمی، نظریه ی خودبنیاد ارایه شد. سه دسته عوامل مداخله گر شامل عدم آگاهی و شناخت، مشکلات زیرساختی و موانع حاکمیتی شناسایی گردید. طراحی رویدادهایی با محوریت موسیقی مقامی، برگزاری جشنواره های مشترک با کشورهای هم زبان به واسطه ی تشابهات فرهنگی، اشاعه ی موسیقی خیابانی و یا اجرای موسیقی مقامی در اماکن عمومی و طراحی بسته های سفر با محوریت موسیقی مقامی از جمله راهکارهای توسعه گردشگری موسیقی است. [1] - NVIVO
هدف پژوهش حاضر بررسی عوامل اجتماعی و فرهنگی مرتبط با احساس نابرابری اجتماعی در شهر کازرون است. روش تحقیق از نوع پیمایش و جامعه ی آماری آن افراد سرپرست خانوار در شهر کازرون که تقریباً 28988 نفر هستند بوده، که 275 نفر از آنها با استفاده از فرمول کوکران به عنوان نمونه و به روش نمونه گیری چند مرحله ای؛ ابتدا طبقه ای نسبی و بعد در داخل طبقات نمونه گیری سیستماتیک انجام شده است. ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه ی محقق ساخته است که روایی آنها از طریق اعتبار صوری و پایایی آن از طریق محاسبه ی ضریب آلفای کرونباخ سنجیده شد. اطلاعات گردآوری شده با استفاده از نرم افزار spss تجزیه و تحلیل شد. یافته ها حاکی از آن است که متغیرهای سن، تعداد اعضای خانواده، پایگاه اجتماعی-اقتصادی خانواده و دسترسی نابرابر به مسیرهای استخدامی، تجمل گرایی، سرمایه ی اجتماعی، دسترسی نابرابر به امکانات بهداشتی، با نابرابری اجتماعی رابطه ی معناداری دارند. همچنین نتایج رگرسیون نشان می دهد که تجمل گرایی و دسترسی نابرابر به امکانات بهداشتی در مجموع 45 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین می کنند.
Purpose: The aim of this study was to design a combination learning model in technical and vocational education. Methodology: This study was applied in terms of purpose and exploratory (quantitative and qualitative) in terms of implementation method. The research population was in the qualitative part of documents and resources and specialists in the field of combined learning and in the quantitative part were the principals and students of technical and vocational schools in Zanjan province in the academic year 2018-19. The sample of research was in the qualitative part of documents and resources related to combined learning and 17 experts in the field of learning who were selected according to the principle of theoretical saturation by sampling method of network experts and in the quantitative part were 176 administrators and students who according to Krejcie and Morgan table with Cluster sampling method was selected. Data were collected by filing methods, interviews and a researcher-made questionnaire (39 items) whose face and content validity of the questionnaire was confirmed and its reliability was obtained by Cronbach's alpha method of 0.81. Qualitative data were analyzed by open and axial coding method based on Klein model and quantitative data were analyzed by Delphi methods to determine the validation of the model and t-test. Finding: The results showed that combined learning in technical and vocational education included 43 basic concepts and 9 structural concepts including learning objectives, learning content, learning activities, learning strategies, grouping, learning materials and resources, learning time, learning location and evaluation. The combined learning model of design and its validity by experts with Delphi method was approved in two stages and the number of basic concepts was reduced from 43 to 39. The results of t-test also showed that technical readiness and readiness of human factors combined learning had an effective role in technical and vocational education. Conclusion: According to the results, the designed model of combined learning approved by experts can be used in combined learning environments in technical and professional organizations and can be a criterion for future research in this organization.
با تغییر موقعیت و بهبود منزلت اجتماعی و حقوق انسانی زنان در بستر تحول پاردایمیک و گفتمانی فرهنگ اروپا در قرون اخیر و انتقال دستاوردهای فکری آن به جهان اسلام، مسئله زنان از موضوعات مهم جامعه شناختی جهان اسلام شد. درهم تنیدگی مسائل و تسلط گفتمان دینی در جهان اسلام نیز بخش مهمی از بحث و گفت وگو درباره زنان را در حوزه دین و حیطه شریعت قرار می دهد، به این ترتیب زن از مسائل متفکران مسلمان می شود و همچنین چالش های بومی زن معاصر موجب شد پژوهش های میان رشته ای و تخصصی در امور زنان شکل گیرد. نصر حامد ابوزید نومعتزلی، اندیشمند مسلمان با بهره گیری از آموزه های اسلامی و علومی چون جامعه شناسی، زبان شناسی و رویکردی انسان گرایی و روش هایی همچون هرمنوتیک با نگاهی نو و مفسرانه که برگرفته از رویکرد قرآنی است، به مسئله زن توجه ویژه ای دارد. تلاش های وی متمرکز بر بازنمایی چهره زن مسلمان با رویکرد جامعه شناختی، متناسب با تحولات عصری درباره حقوق و بحران های اجتماعی زنان است. پژوهش پیش رو در پی دست یابی بر مؤلفه های مفسرانه حامد ابوزید و راه حل او برای مسئله زنان است. وی معتقد است چالش های معاصر زن مسلمان نه برآمده از قرآن، بلکه در سنت های مردانه، تسلط فضای پدرسالارانه و تصلب گرای عرب ریشه دارد. وی با بیان اینکه «مسئله زن اساساً امری اجتماعی است» آن را از امور دینی جدا می کند و برآن است تا با الگو گرفتن از نگاه قرآن به زنان، توجه به تاریخ مندی متن مقدس و درنهایت توسل به سکولاریسم در قانون گذاری، به حل آن بپردازد. این پژوهش برای پرداختن به آرای حامد ابوزید از روش توصیفی تحلیلی متکی بر تحلیل محتوا بهره گرفته است.