در این صفحات محدودی که پیش رو دارید‘ ما تنها به ترسیم زمینه کلی وطرح مسائل اساسی در مورد انتقال تکنولوژی خواهیم پرداخت. نخست باید با ذکر این واقعیت شروع کنیم که در بین جوامع مختلف و منجمله در میان کشورهای جهان سوم‘ در یکی دو دهه اخیر توسعه نه تنها مطلوب تلقی شده بلکه در اولین اولویت قرار دارد. مضاف بر این‘ رسیدن به توسعه از طریق صنعتی شدن‘ تصور گردیده است. این در حالی است که مفهوم مرکزی در صنعتی شدن‘ تکنولوژی است. تعاریف متعددی از تکنولوژی موجود است‘ ولی همگی شامل جنبه های اجتماعی‘ معرفتی‘ اطلاعاتی‘ مهارتی و کاربردی مختلف می شوند. چند تعریف معروفی که از تکنولوژی ارائه شده عبارتند از: ‹‹بکارگیری هدفمند معرفت علمی برای منظورهای عملی یا تولیدی؛ در نتیجه تکنولوژی عبارتست از روش تکنیکی برای کسب و رسیدن به اهداف عملی››. تعریف دیگر: ‹‹تکنولوژی هیئتی است از مهارت ها‘ معرفت ها‘ و رویه ها برای ساختن‘ استفاده و نیز تعریف دیگر: ‹‹تکنولوژی عبارتست از بکارگیری منظم (سیستماتیک) عقلانیت جمعی انسان جهت کسب کنترل بیشتری بر طبیعت و پروسه های مختلف انسانی››. و آخرین تعریفی که ما میاوریم و دال بر مؤلفه های مختلف تکنولوژی است: ‹‹تکنولوژی عبارتست از جمع سه مؤلفه طرح های تولید‘ تکنیک های تولید‘ و عملکردهای مدیریتی››. اهمیت تعریف اخیر این است که عمل مدیریتی هم جزء تکنولوژی بحسب می آید. بعد از خود مفهوم تکنولوژی‘ مفهوم انتقال تکنولوژی مطرح است که معنای مختلفی می دهد‘ از جمله انتقال تکنولوژی از یک بخش به بخش دیگر‘ از یک منطقه جغرافیایی به منطقه ای دیگر و غیره‘ ولی آنچه امروزه عموماً از آن استنباط می شود و مراد ما هم همین است انتقال تکنولوژی از یک کشور به کشور دیگر است.
در بسیاری از منابع جمعیت شناسی چنین متداول بوده است که صاحبنظران جمعیتی را به چهار گروه تقسیم کنند: طرفداران افزایش جمعیت • مخالفین افزایش جمعیت • طرفداران جمعیت ثابت • طرفداران حدمتناسب جمعیت وضعیت ناشی از میزان رشد بطئی جمعیت تا قبل از مرحله انقلاب صنعتی عموم صاحبنظران سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ار واداشته بود که با رشد جمعیت سرسازگاری داشته باشند وافزایش حجم و تعداد جمعیت را موافق رشد و توسعه جوامع تلقی کنند. البته از فحوای کلام بسیاری از آنان چنین برمی آید که به نوعی حدمتناسب جمعیت را ارجح می دانسته اند. زیرا در ضمن موافقت با رشد جمعیت شرط و شروطی بر آن قائل بوده اند. بعد از انقلاب صنتعی و در اواخر قرن هجدهم میلادی در ابتدا در معدودی از کشورها و سپس در قرن نوزدهم در تعداد بسیاری از کشورها و در قرن حاضر در تمامی کشورها رشد سریع و شتابان و بی سابقه جمعیت مشاهده می شود. هم زمان با شروع رش سریع و مستمر جمعیت در مرحله بعد از انقلاب صنعتی پاره ای از صاحبنظران اجتماعی و اقتصادی میزان رشد زیاد جمعیت را بتدریج مسئله و معضلی دانستند که قادر است موجب ضیق منابع و امکانات گردد. اولین کسی که با صراحت رابطه نامتعادل میان رشد جمعیت و تولید غلات را گوشزد کرد رابرت مالتوس کشیش و اقتصاددان انگلیسی است. گو اینکه نام مالتوس مخالفت با رشد جمعیت را تداعی می کند ولی در واقع مالتوس هم مانند پیشینیان خود به حد متناسب رشد جمعیت علاقه مند بوده است منتهی زمان و مکان مالتوس او را واداشته است که تقلیل رشد فزاینده جمعیت را متناسب بداند.
در این مقاله سعی شده است که در قالب چارچوب نظری نوسازی‘ تغییرات و دگرگونی های جامعه روستائی – قبیله ای منطقه شادگان مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. به عبارت دیگر هدف از این پژوهش‘ ارزیابی نظریه نوسازی از لحاظ کاربردی است. اما از آنجا که نظریه پردازان نوسازی متعددند‘ لذا در این جا‘ تاکید ما بیشتر برآراء اسملسر Smleser پیرامون توسعه اقتصادی و دگرگونی اجتماعی است. به منظور ارزیابی نوسازی از لحاظ کاربردی لازم است که دو مسئله مختلف مورد بررسی قرار گیرد. اول اینکه آیا کاربرد این نظریه می تواند مسائل و روابط جامعه شناختی اساسی را مشخص کند و روابط مربوط به توسعه را در جوامع روستائی – عشایری معاصر تعیین نماید و از این رو کمک کند که پویائی دگرگونی اجتماعی را کامل تر درک کنیم. دوم اینکه فرضیه های به کار رفته در این مدل برای درک پیچیدگی های مسأله توسعه و توسعه نیافتگی مناسب و کافی است یا خیر؟ در این پژوهش ابتدا دیدگاه نظری نوسازی و آراء برخی از متفکرین آن مورد بررسی قرار می گیرد و سپس در پرتو دیدگاه نظری اسملسر تغییرات و دگرگونی های حاصله در جامعه روستائی – قبیله ای شادگان تجزیه و تحلیل شده و در پایان اعتبار و شایستگی تجربی این دیدگاه در تحلیل مسائل توسعه مورد بررسی قرار می گیرد.